صفحه ویژه
کتاب اقتصاد برای همه
تقریظ استاد مصطفی ملکیان بر کتاب اقتصاد برای همه
ویدیو درس اقتصاد برای همه
شرح مفاهیم اقتصادی به زبان ساده در سایت وبیاد
کتابشناسی
صفحه ای ویژه معرفی کتاب

اصلاحات ساختاری در علم اقتصاد

مجله اکونومیست در شماره 16 جولای خود مقاله‌ای با عنوان a less dismal science منتشر کرده و در آن اصلاحاتی را در علم اقتصاد طلب کرده است. شروع مقاله با این موضوع است که چرا اقتصاددانان بحران اقتصادی را پیش‌بینی نکردند؟ و نویسنده می‌گوید همانطور که اقتصاددانان از رهبران می‌خواهند در هنگام بحرانها دست به اصلاحات ساختاری بزنند، خود نیز باید در علم اقتصاد اصلاحات ساختاری صورت دهند.

اولین نقد وی، افراط در ریاضیات است که به آن mathiness و math for maths’ sake می‌گوید. در همین راستا از اشکال دومی که به آن model mania گفته می‌شود نام می‌برد. نویسنده اهمیت مدل را برای پرهیز از حرفهای سست و لغزشها یادآور می‌گردد ولی از لغزش‌گاه‌های آن نیز سخن به میان می‌آورد. به عنوان مثال می‌گوید بلانچارد قبل از بحران 2008 از وقوع یک همگرایی در اقتصاد کلان سخن گفت ولی باید چنین اجماع‌هایی را به دیده تردید نگریست. از دید او اقتصاددانان باید بیاموزند که مدل آنها تنها یک مدل است و تنها مدل نیست. سپس گام بعد را برداشته و می‌گوید باید مفاهیم جدیدی که با شرایط اقتصاد مدرن سازگار است استفاده کرد و دیگر مفهومی مثل GDP مثل سابق تحولات اقتصاد را به خوبی نشان نمی‌دهد. تکنولوژی اطلاعات می‌تواند اطلاعات بیشتری از کارکرد و تحولات درونی اقتصاد عرضه کند. آخرین نقدی که عرضه می‌کند این است که اقتصاددانان به دیگر حوزه‌های علوم اجتماعی از بالا نگاه می‌کنند. به اعتقاد او اقتصاددانان باید بیشتر با تاریخ‌دانان و جامعه‌شناسان نشست و برخاست نمایند.

در پایان پیشنهاد می‌کند که شکل آموزش اقتصاد قدری تغییر کند و پیشنهاد می‌کند که افراد قبل از شروع درسها در جلسات بانک‌های مرکزی، مراکز آمار، دیدار با کارآفرینان و ... شرکت کنند تا احتمال پیوند تئوری و عمل بیشتر گردد.

ممنون از آقای دکتر فرهاد نیلی برای ارسال این مقاله

 

جمع اعداد را وارد کنید

16 + 12 =
Attachments:
Download this file (structural reform in economics.pdf)اصلاحات ساختاری در علم اقتصاد[مقاله مجله اکونومیست در 16 جولای 2016]1089 kB



چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:49

احتمالا شنیده اید که تراکم فروشی که از زمان آقای کرباسچی شروع شده آفتی بود که در کل کشور حاکم شد. این امر به این دلیل رخ داد که دولت بودجه شهرداریها را قطع کرد و خواست تا شهرداریها خودگردان شوند و شهرداریها هم نزدیک ترین و ساده ترین راه را همان تراکم فروشی دانستند. اما این سوال هست که چرا تراکم فروشی بد است؟

پاسخی که احتمالا شنیده اید این است که دادن مجوز ساختمانهای بلند در کوچه های تنگ موجب شده تا نظم شهری به هم بخورد و تهران به مجموعه ساختمانهایی بی قواره و بی نظم تبدیل شود. در شهرهای اروپایی یک نظم خاصی هست مثلا در شهر میلان ساختمانها معمولا هم سطح هستند (که نمادی از برابری اجتماعی است) و تک و توک ساختمانهای بلند به چشم می خورند. اما در تهران بی نظمی عجیبی در ارتفاع ساختمانها هست و تراکم نامتناسب موجب شده تا تزاحم در خیلی از محلات به شکل غیرعادی زیاد شود. این اشکال هست ولی همه مسئله نیست!

پاسخ دومی که شاید شنیده باشید این است که تراکم فروشی موجب شده تا نظام تامین مالی شهرداری ناپایدار شود زیرا فعلا ساخت و ساز هست و درآمد ایجاد می شود و متناسب با آن هزینه ها شکل می گیرند ولی بعدا که این درآمدها متوقف شد شهرداری با کسری روبرو می شود. برای همین تراکم فروشی می شود آینده فروشی. شهرداری به جای اینکه کار سخت کسب مالیات شهری از مردم را پیگیری کند راه آسان فروش آینده را دنبال می کند و در آینده نیز شهردار که کس دیگری است! لذا ایده ای پوپولیستی است یعنی منافع عاجل برای شهردار و مضار آجل برای آیندگان

پاسخ سوم که به نظرم مهمتر نیز هست این است که تراکم فروشی یعنی مجوز ایجاد آپارتمان بیشتر و این یعنی عرضه آپارتمان در شهر بیشتر شود و با توجه به رشد تقاضا، قیمت آپارتمان با سرعت کمتری افزایش یابد. معنای مشخص این حرف آنست که گران شدن مسکن در تهران آهسته تر شود. در نگاه اول این امر چیز مبارکی است زیرا اگر تراکم فروشی نبود قیمت مسکن خیلی بیشتر می شد و خانه دار شدن سودای غیرقابل دسترس تری می گردید. اما اگر وسیع تر نگاه کنیم رشد کمتر قیمت مسکن یعنی هزینه زندگی در تهران با شیب کمتری افزایش یابد و این یعنی مهاجرت به تهران آسان تر شود! تراکم فروشی یعنی خانه بیشتری در شهر تهران و دیگر کلان شهرهایی که تراکم فروشی کردند باشد و طبیعتا افرادی در آن ساکن خواهند شد و این یعنی بزرگتر شدن این شهرها و مشکلتر شدن این مشکل. می توان حدس زد که احتمالا شهرها باید اندازه بهینه ای داشته باشند. اینکه با چه سازوکاری سایز بهینه مشخص شود موضوع دیگری است که فعلا در مورد آن به جمع بندی نرسیدم ولی نگاه شهودی موید آنست که تهران و دیگر کلان شهرهای ایران از سایز بهینه خود به مراتب فراتر رفته اند. این امر یعنی آنکه مشکلات تهران و کلان شهرها وخیم تر شده است. هر ایده ای که بزرگتر شدن شهرهای بزرگ ایران را دنبال کند یا چنین تبعاتی داشته باشد نمی تواند بخشی از راه حل شهری محسوب شود. تراکم فروشی پوپولیستی است زیرا در نگاه اول و ساده انگارانه به نفع مردم است زیرا نرخ رشد خانه کمتر می شود اما در بلندمدت تبعات وخیمی به دنبال دارد که امروزه گریبانگر اکثر کلان شهرهای کشور شده است.


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:50

اگرچه هنوز واکنشها نسبت به معرفی دکتر کرباسیان خیلی شکل نگرفته ولی می توان حدس زد که برخی به دلیل اینکه ایشان تحصیلات رسمی در اقتصاد ندارند مورد نقد قرار گیرند. من اگرچه شناخت عمیق و طولانی نسبت به ایشان ندارم ولی حس خوبی نسبت به پیشنهاد وزارت به ایشان دارم که دلایلم را به شرح زیر بیان می کنم:

وزارت اقتصاد اگرچه اسمش وزارت اقتصاد است اما بیشتر وزارت مدیریت سازمانهای اقتصادی است و نقش سازمان برنامه و بودجه و همچنین بانک مرکزی در مدیریت اقتصاد و سیاستهای اقتصادی به مراتب جدیتر از وزارت اقتصاد است. در واقع اگر بر حسب ضرورت تخصص اقتصاد بخواهیم رتبه بندی کنیم بانک مرکزی در اولویت اول، برنامه و بودجه در اولویت دوم و وزارت اقتصاد در اولویت سوم قرار می گیرد. وزارت اقتصاد بیشتر باید سازمان امور مالیاتی، بیمه مرکزی، بورس، گمرک، سرمایه گذاری خارجی ایران و جذب سرمایه گذاری خارجی در ایران و خزانه را مدیریت کند. اگرچه سیاست مالی به معنای تغییر مالیات به این وزارتخانه مربوط می شود اما سیاست مالی به معنی بودجه دولت عملا در سازمان برنامه تدوین و اجرا می گردد. اعتقاد دارم که بر این سازمانها افراد متخصص باید حاکم شوند ولی مدیریت این حجم نهادهای مختلف می تواند تحت شرایطی به فردی که اقتصاد نخوانده نیز واگذار شود گرچه اگر فردی اقتصاد خوانده باشد به مراتب بهتر است ولی آقای کرباسیان چند امتیاز بزرگ دارند که به نظرم این ضعف را می تواند تا حدودی جبران کند.

نباید فراموش کنیم که آقای کرباسیان سالها معاون وزرات اقتصاد و وزارت بازرگانی بوده و نه تنها از حکمرانی در نظام جمهوری اسلامی به خوبی مطلع است بلکه داخل وزارت خانه را به خوبی می شناسد و زمان کمی لازم دارد تا بر اوضاع وزارت خانه مسلط شود. از این جهت به مراتب نسبت به آقای طیب نیا و دیگرانی که از بیرون به این وزارت خانه رفتند برتری دارد.

ویژگی دوم که از دید من با توجه به این وضعیت فشل کابینه بسیار مهم و امیدوار کننده است این است که ایشان در عمل نشان داده اند که هم اهل تحول هستند و تحول را با واگذار کردن امور به جوانان دنبال می کنند. من یک نوبت بازدید از گمرک رفتم. همانطور که همه می دانید گمرک از جمله مراکزی بوده که فساد شدید بود و عقب ماندگی در آن بیداد می کرد. ایشان تیمی از افراد بسیار جوان در دانشگاه تهران را مجال دادند و آنها اقدامات بسیار خوبی در عرصه گمرک صورت دادند و گمرک اگرچه هنوز به مرحله کاملا مطلوب نرسیده ولی انصافا تحول فوق العاده ای یافته است. این تحول در شرایطی رخ داد که بقیه سازمانهای اداری کشور به بهانه تحریم تغییر و تحول را بایگانی کردند و راضی به وضع موجود شدند. آقای کرباسیان به خوبی فهمید که موفقیت خود در گرو حمایت و مجال دادن به جوانان خلاقی است که مدیران فعلی جمهوری اسلامی مجالی به آنها نمی دهند. اگر این روحیه در سطح وزارت نیز حفظ شود امید خواهیم داشت که از سرمایه های عظیم علمی که در سالهای گذشته جمع شده در وزارت اقتصاد استفاده شود و این وزارتخانه الگویی از تحول را دنبال کند. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان که من نسبت به تحول در دیگر وزارتخانه ها امیدی ندارم و امیدوارم این تنها بارقه امید خاموش نشود.

آقای کرباسیان یک ویژگی دیگر دارند که اساسا در مدیران جمهوری اسلامی بسیار بسیار نادر است و آن اینکه اهل کتاب خواندن هستند. نه تنها کتاب می خوانند بله در مقاطعی که برکنار بودند بیش از 8 کتاب در حوزه جهانی شدن ترجمه کرده اند. این برای من به عنوان فردی از بیرون علامت مهمی است. آیا شما مدیری دیده اید که در حوزه کاری خود کتاب فارسی بخواند؟ انگلیسی پیش کش! برای من این سیگنال اهمیت زیادی دارد و امیدبخش است.

البته به تجربه آموختم که از یک حدی بیشتر روی مدیران و سیاستمداران نباید شرط بست و اگر ایشان رای آورد باید قضاوت کامل خود را به عملکرد ایشان منوط ساخت. با همین سیگنالهای اولیه در مقایسه با دیگر افراد تیم اقتصادی و همچنین دیگر اعضای کابینه به گمانم معرفی آقای کرباسیان برای وزارت اقتصاد قابل دفاع است. ان شالله حداقل این امیدمان ناامید نشود.


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:51

در یکی از نهادهای دولتی ارائه داشتم و در مورد سازوکار اقتصادی در پس رشد یا عدم رشد شهر تهران صحبت می کردم. نقدهایی که دریافت می کردم برایم یادآور یک نقیصه بزرگ در جامعه تحصیل کرده بود. اگر شما بخواهید حرفی را نقد کنید روشن است که باید اصل مدعا را هدف بگیرید و دلایل وی را نقض کنید و شواهدی علیه آن اقامه کنید و ادعای جایگزین را عرضه کنید. اما اگر واقعا دست تان از دلیل خالی باشد و بخواهید به صرف اینکه از گوینده یا تحلیل های اقتصادی یا نتیجه سخت تحلیلها خوشتان نمی آید می توانید مانند بسیاری از مثلا کارشناسان، دانشگاهیان و مثلا متخصصان کشورمان از ترفندهای زیر استفاده کنید:

-       این تحلیل جزئی و تک بعدی است و باید تحلیلهای جامع انجام داد. مثلا در هر موضوعی بگردید و بگویید ابعاد اجتماعی و فرهنگی مسئله نادیده گرفته شده پس تحلیل نادرست است.

-       مشکلات را سریع سیاسی کنید و همه چیز را به حکومت یا مدیریت ارجاع دهید و بگویید تا اینها درست نشود مشکل نخواهد شد و مشکل اصلی نیز مدیریت است نه ادعاهای مطرح شده یا بگویید تا از بالا همه چیز درست نشود هیچ کاری نمی شود کرد.

-       اگر شخص از کشورهای توسعه یافته مثال نزد بگویید که تحلیل کامل نیست زیرا تجربیات جهانی را ندیده و نباید چرخ را از ابتدا اختراع کرد و اگر از آن کشورها مثال زد بگویید که کجای کشور ما شبیه آنجاست که این مورد ما شبیه آنجا باشد و بتوان از آن تجربه استفاده کرد. اگر از کشورهای در حال توسعه مثال زد بگویید که آن کشور به اندازه کافی شبیه ایران نیست و باید از کشورهای توسعه یافته که الهام بخش و موفق بوده اند استفاده کرد و اگر از کشورهای توسعه یافته استفاده کرد بگویید ای کاش کشورهای در حال توسعه ملاک می شد.

-       بگویید تحلیل خام است و هنوز پخته نیست ولی هیچ مصداقی از خامی عرضه نکنید و به کلی گویی بسنده کنید و تنها با اتصاف یک کلمه که بار ارزشی منفی دارد علیه مدعایی که نمی پسندید فضاسازی کنید. یا بگویید که نتایج مقدماتی است و اگر تحقیق عمیق تر شود احتمالا به نتایج عکس آن خواهد رسید!

-       بگردید در کل صحبت کم اهمیت ترین بخش را پیدا کنید و آن را علم نمایید و هی روی آن مانور کنید تا اصل حرف قربانی شود.

البته همانطور که به عدد نفوس خلایق راههای رسیدن به خدا هست به همین تعداد نیز راههای شارلاتانیسم باز است و خلاقیتها کار می کند.


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:51

وقتی که جامعه مخاطب شما فرهنگی دارد که در مطلب قبل با عنوان «نقدنمایی» توصیف کردم کسب رضایت و تایید از آنها منوط به آدابی نظیر موارد زیر است:

-       طوری حرف بزنید که هیچ نکته مشخص و دقیقی از آن قابل برداشت نباشد. هر چه کلی تر صحبت کنید نقد آن غیرممکن تر خواهد شد و حتی وقتی کسی نقدی کرد بگویید آن مورد را هم البته شامل خواهد شد.

-       سعی کنید دقیق حرف نزنید و همیشه یک راه فرار بگذارید. مثلا بگویید البته این کار وقتی ممکن می شود که عزم بر توسعه ایران در میان مسئولان وجود داشته باشد. هر وقت هم که نقدی شد بگویید آنها بود ولی عزم لازم نبود. یا بگویید وقتی این کارها ممکن می شود که اولویت منافع ملی بر منافع شخصی در مسئولان حاکم شود.

-       سعی کنید طوری صحبت کنید که نه سیخ بسوزد نه کباب. مثلا اگر در جمع طرفداران انقلاب هستید در عین حال که نقصانها را بیان می کنید می توانید به فساد مسئولان که ناشی از خودخواهی و دورشدن از معیارهای انقلابی است ارجاع دهید و وقتی که در نزد افرادی با گرایشات اپوزیسیونی هستید می توانید موضوع ژن خوب و آقازاده ها، فعالیت اقتصادی سپاه یا جنگ سوریه را علت العلل عقب ماندگی بیان کنید تا مورد تشویق قرار گیرید. بالاخره بخشی از پختگی مدیران و افراد در ایران در این است که چطور با تغییر شرایط رنگ عوض کنند.

-       از یکسو بر لزوم کسب تجارب جهانی صحبت کنید و اینکه نباید چرخ را از نو اختراع کرد و در عین حال تاکید کنید که با توجه به خیلی خاص بودن ایران بر بومی سازی تاکید ویژه سازید. حتما با این فرهنگ عمومی همدل شوید که بقیه دنیا مثل هم هستند و ما ایرانی ها خیلی خاص هستیم.

-       مراقب باشید مستقیم یک دانش یا یک طبقه را نکوبید ولی غیرمستقیم آن را نفی کنید. مثلا بگویید اقتصاد علم خیلی مهمی است و در کشورهای دیگر چون خاص نیستند- خوب جواب می دهد ولی در ایران چون خیلی خاص است البته جواب نمی دهد و به کار نمی آید. اگر ما شرایط مان عادی شود که معلوم نیست در چه تاریخی خواهد بود- از آموزه های ارزشمند علم اقتصاد باید استفاده کرد ولی فعلا باید آن را کنار گذاشت. لازم نیست بگویید چه چیز باید جایگزین شود کافی است بگویید در اینجا به چیز دیگری از نوعی دیگر احتیاج است!

اگر این دستورات را عمل کنید قول می دهم سرعت پیشرفت تان افزایش می یابد و دیگر نیاز نخواهید داشت تا زحمت مطالعه و تحقیق را متحمل شوید. اینگونه می توانید خیلی سریع به جرگه شارلاتانهای کشور بپیوندید و از مزایا و مواهب آن بهره مند شوید. فقط فراموش نکنید که هر بار به روی فرزندتان نگاه کردید بابت تخریب آینده نسل بعد شرمنده خواهید شد.


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:52

شخصی که در امور آمریکا متخصص است می‏گفت یکی از افراد پیشنهادی برای وزارت خارجه آمریکا جان بولتون است. بولتون از دشمنان قسم خورده ایران است. سالهاست که از لزوم بمباران ایران صحبت می کند و همواره گفته که راه حل بمب اتمی ایران بمباران است نه مذاکره و بسیار تلاش کرد که جرج بوش را به حمله به ایران قانع کند. خوشبختانه به دلیل ساده وی به این سمت گمارده نشد و آن این بود که ترامپ از سیبیلهایش خوشش نمی آمد! به همین سادگی! احتمالا با توجه به عدم ثبات شخصیت ترامپ و احتمال عزل سریع مسئولان برای بولتون هم صرف نمی کرده که برای خوشایند ترامپ سیبیلهایش را بزند.

واقعا نقش اتفاقات ساده و بزنگاه ها را تحولات تاریخی نمیتوان انکار کرد. 


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:53

پای صحبت سه نفر از افراد مطلع از اوضاع مناطق آزاد نشستم. از ایشان سوال کردم که چرا مناطق آزاد در ایران به جای اینکه به سکوی صادرات تبدیل شود به مراکز واردات تبدیل شد؟ پاسخی که دادند البته کامل نیست ولی جای فکر و جدی گرفتن دارد. گفتند وقتی مناطق آزاد ایران تصویب شد بودجه ای برای آن اختصاص داده نشد و این مناطق به ناچار خودگردان شدند و ساده ترین راه برای تامین منابع مالی همین راهی بود که رفتند یعنی آنجا سکوی واردات شود. نتیجه این وضعیت آن شد که این مناطق تا حدود زیادی آباد شد و توانست جمعیت بومی به خود جذب کند.

در سمت دیگر قوانین و مقررات اداره این مراکز از ابتدا کامل طراحی نشد و حکومت هم مقررات خاص آنجا را تقریبا نپذیرفت و حکومت تمایل داشت که اختیارات استانها را در آنجا نیز داشته باشد. قرار بود حکومت مرکزی در اموری مثل امنیت و حقوق جزا در آنجا حضور داشته باشد و دیگر مسائل به خود مناطق آزاد واگذار شود که نشد.

قرار بود در آنجا بانک offshore باشد که تابع قوانین داخلی نباشد و لزوما اسلامی عمل نکند. اما با آن هم تاکنون موافقت نشد و پیوسته حداقل سرمایه برای راه اندازی یک بانک در آنجا را افزایش دادند. انتظار این است که اگر این بانک راه بیفتد به تامین مالی خارجی کشور کمک خواهد کرد. 


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:55

چرا به آقای هاشمی آیه الله می گویند در حالیکه حجه الاسلام بوده است؟ آیا درست است که نمادها را به این راحتی تخریب کنیم؟ همانطور که استفاده نادرست از عنوان دکتر مذموم است استفاده نادرست از عنوان آیه الله به جای حجه الاسلام هم مذموم است. بالاخره در نظام حوزوی هم مراتب علمی تعریف شده است و آقای هاشمی یک فرد سیاسی بود نه یک فرد علمی. نوشته هایش هم نوشته های علمی و ماندگار به حساب نمی آیند بلکه نوشته های روشنفکری هستند که مدت زمانی کوتاه اهمیت داشتند و خوانده می شدند. استفاده بی مبالات از تعبیر آیه الله ظلم به کسانی است که عمر خود را وقف تحصیل در حوزه های علمیه و فقه و اصول کرده اند است. متاسفانه سیاست در ایران نه تنها القاب دانشگاهی را به تخریب کرد بلکه سلسله مراتب حوزه نیز آسیب دید. اینبار البته طرفداران اصلاح طلب آقای هاشمی مقصرند. باید گفت تاسف!


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:56

گرچه معدود افرادی در کابینه پیشنهادی مثل دکتر ظریف، آقای آخوندی و آقای کرباسیان نقطه امید هستند اما پنهان کردنی نیست که بسیاری از اعضای کابینه پیشنهادی افرادی نیستند که انتظار داشته ایم اما سوالی که به ذهن می‏رسد این است که چه سازوکاری حاکم است که خروجی آن چنین ترکیبی می‏شود. در واقع اگر گزینشگر عقلایی رفتار کند باید بهترینها و کارآمدترین ها را انتخاب کند تا بهترین عملکردها را داشته باشد و در نتیجه محبوبیت سیاسی بیشتری بیابد. اگر بهترینها به مرحله آخر نرسیده اند حتما قیودی در کار بوده که مانع شده است.

این قیود مختلف‏اند و انواع گوناگونی دارند. یک سری قیود سیاسی هستند مثلا گزینشگر دوست دارد که وزیر اطاعت پذیری بیشتری داشته باشد و برای همین فرد فروتر را به فرد فراتر ترجیح می دهد. گاه هماهنگی موجب می شود فرد فروتر که با بقیه تیم هماهنگ تر است به فرد فراتر که هماهنگ نیست ترجیح داده شود. گاه هماهنگی سیاسی با بقیه ارکان حکومت مطرح است. گاه گزینشگر می داند که کسی با اینکه کارآمد است جاه طلبی سیاسی هم دارد. به همین دلیل چون از پیامد مجال یافتن او در سپهر سیاست در آینده هراس دارد یا نسبت به آن ملاحظه ای دارد ترجیح می دهد که فرد فروتر را که جاه طلبی کمتری دارد انتخاب کند. موضوع دیگر نقش گروه های ذینفع است. در کشور ما که در برخی حوزه ها فرد هنوز مهمتر از ساختار است گروه های ذینفع نسبت به افراد پیشنهادی بی تفاوت نیستند و می توانند برای انتخاب افراد اِعمال نفوذ کنند. این اعمال نفوذ یعنی انکه صحنه را چنان ترتیب می دهند که گزینشگر به طور منطقی ترجیح دهد فرد فروتر را به فرد فراتر مقدم شمارد زیرا منافع دیگری از انتصاب فرد فروتر کسب خواهد کرد.

در واقع همه اینها شرایطی است که نشان می دهد چرا سیاستگذار از first best به second best عدول می کند و به این دومی رضایت می دهد. هرچه قیود کمتر شود البته گزینش سیاستمدار بهتر خواهد شد ولی روشن است که در عالم سیاست این قیود صفر نخواهد شد ولی می توانند کم یا زیاد می شوند. به نظر شما آیا قیود دیگری هم در کار است؟ 

یکی از نکاتی که در ایران به طور خاص دیده می شود این است که ملاکهای ارزیابی برای انتخاب سیاستمدار عجیب و به شکل خاصی است. به طور طبیعی اگر قرار است فردی انتخاب شود حداقل شرط لازم آن دانش، تجربه و سلامت شخصیتی است یعنی اینها سه ملاکی هستند که به ذهن می‏رسند برای قبول مسئولیت ضروری است. در فضای ایران این سه ملاک به شکل خاصی مورد استفاده واقع می شود. مثلا اگر کسی درسش را خوب خوانده باشد و دانش درستی داشته باشد اینگونه قضاوت می شود که وی به درد دانشگاه می خورد و به درد مدیریت نمی خورد. اگر کتاب نوشته باشد آنهم از یک حدی بیشتر که فاتحه وی خوانده است و دیگر در عمر سیاسی اش هیچ شانسی برای مدیریت در بخش خصوصی یا دولتی نخواهد داشت. اما جالب اینجاست که اگر یک مدرک الکی داشته باشد و همه هم بدانند که دکتر قلابی است شانس بیشتری برای احراز صلاحیت می یابد زیرا آدم تئوریک و دانشگاهی قلمداد نمی شود.

شرط دوم سلامت شخصی و شخصیتی است یعنی فرد دزد نباشد یا سالم زندگی کرده باشد یا شخصیت عوضی نداشته باشد. باز هم اگر فردی از یک حدی بهتر باشد گفته می شود که او حیف است خراب شود بگذار بیرون از این عرصه کثیف سیاست بماند. گاه گفته می شود که او خیلی سالم است و نمی تواند حریف افراد شارلاتانی شود که همیشه هستند. جالب اینجاست که اگر فرد تا حدی مشکلدار باشد قابل تحمل قلمداد می شود. مثلا اگر آنقدر شیاد باشد که مدرک دکترای قلابی گرفته باشد گاه این یک امتیاز تلقی می شود زیرا نشان می دهد که وی به قاعده های بازی آشناست و اگر پایش بیفتد می تواند حریف شارلاتانها شود.

شرط سوم تجربه است یعنی انتظار میرود که فرد در کاری تجربه داشته باشد که با پول مردم برای مسلط شدن به کار سعی و خطا نکند. در سیستم فعلی به شکل فراگیری این ملاک نیز معکوس برداشت می شود یعنی اگر کسی 20 سال در یک سازمان یا وزارتخانه بوده باشد و به تمام زیر و زبر آن مسلط باشد گفته می شود که او خوب است معاون شود نه وزیر یا گفته می شود که فلانی چون از همان مجموعه است تحول ایجاد نخواهد شد باید کسی از بیرون آورده شود تا سیستم را اصلاح کند و تحول ایجاد نماید. با این استدلال که خیلی فراگیر است زیرآب افراد با تجربه در درون سازمانها زده می شود و افراد بدون تجربه به عنوان مسئول آن سازمان به کار گرفته می شوند و وقتی سوال می شود که اینگونه با ضعف تجربه چه خواهید کرد پاسخ می دهند که این ضعف را به بکار گرفتن مشاوران با تجربه جبران خواهد نمود.

همانطور که مشاهده می شود سه فاکتور مهم یعنی دانش تجربه و سلامت شخصیتی در عمل ملاک قرار نمی گیرند. نتیجه این استدلالها در عمل وضعیت نامطلوب سیستم حکمرانی است که خود را در بلندمدت نشان می دهد. به رغم همه ادعاها و انتظارات افرادی که از بیرون به سازمانها تحمیل کرده اند معمولا تحول مثبت ایجاد نکرده اند بلکه تنها زمان زیادی و هزینه بالایی صرف مسلط کردن وی به امور وزارتخانه شده است. فقدان دانش موجب شده تا خطاهای تصمیم گیری شدید باشد و سهل گیری در سلامت شخصی موجب شده تا مفاسد اقتصادی به شکل غیرقابل انکاری زیاد گردد.

در مطلب بعد مفروضاتی که افراد را به این شکل از استدلال سوق می دهد خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که این مفروضات چه اشکالی دارند؟

اما سوال این است که چرا چنین خطایی به شکل سیستماتیک رخ می دهد؟ روشن است که کسانی که فروتر هستند تلاش می کنند به نحوی افراد بهتر و ممتازتر را از میدان بدر کنند و خود را به مسئولان گزینشگر تحمیل کنند و یا خود را موجه نشان دهند. برای این مقصود مفروضاتی را به شکل تلویحی به مخاطب القا می کنند که کمتر محل دقت و تحلیل قرار می گیرد.

به عنوان مثال گفته می شود که فلانی سواد خوبی دارد پس بدرد دانشگاه می خورد نه اداره یک سازمان! این حرف مفروض می گیرد که توان انسانها محدود است و اگر کسی توان خود را در عرصه علمی صرف کرد دیگر مجالی نداشته تا مهارتهای سیاسی و مدیریتی که عموما در کتابها نیست و انسانها در طول زمان به شکل عملی فرا می گیرند را بیاموزد. فرض دیگری که در واقع وجود دارد و گفته نمی شود این است که مسئولیتهای مهم نظیر وزارت یا شرکتهای بزرگ بیش از آنکه به دانش و تخصص نیاز داشته باشند به مهارتهای سیاسی و مدیریتی نیاز دارند. فرض سومی که ناگفته و تحلیل ناکرده باقی می ماند این است که فرد فروتر در مهارتهای سیاسی و مدیریتی سرمایه گذاری کرده و در این امور مزیت دارد. فرض تنقیح نشده چهارم نیز این است که توان و استعداد همه با هم برابر است. اگر کسی عمده توان خود را صرف کار علمی کرد مابقی توانش کفاف جمع مهارت سیاسی و مدیریتی لازم را نخواهد کرد. نهایتا فرض تنقیح نشده پنجم نیز آنست که تخصص علمی با مهارت های سیاسی نوعی تعارض دارند و همسو نیستند و تبحر در یکی فرد را در امر دیگری قوی نخواهد کرد بلکه موجب ضعف در عرصه دیگر خواهد شد.

در مورد این مفروضات می توان چالش کرد و گفتگو کرد. شاید برخی موجه بیایند و برخی نه. احتمالا اختلاف نظر میان انسانها درمورد درست بودن یا نبودن این مفروضات وجود دارد وقتی که صریحا بیان می شوند ولی وقتی مفروض گرفته می شوند راحت تر فرد را به نتیجه مطلوب سوق می دهد. یک نکته جالب اینجاست که یک خنگ و بی استعداد از این مفروضات استفاده می کند تا یک فرد باهوش را از میدان به در کند. کافی است تصور کنید که یک فرد خنگ هرچقدر هم تجربه عملی حضور در سیاست یا کار داشته باشد درک درستی از عرصه سیاست نخواهد داشت و مهارت سیاسی و مدیریتی مهمی اندوخته نخواهد کرد ولی یک فرد باهوش حتی اگر عمده توان خود را صرف کار علمی کند آنقدر از باقی مانده توان خود را که در کار عملی تخصیص دهد اندوخته بیشتری خواهد داشت. و یا روشن است که اتفاقا برخی دانشها چشم آدمی را به عرصه سیاست و مدیریت بیشتر باز می کند و فرض تنافی دو عرصه علم و عمل کاملا قابل مناقشه است. 


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:57

تعابیر دستیار ویژه رئیس جمهور و معاونت اقتصادی رئیس جمهور سازوکارهای سیاسی هوشمندانه و محترمانه برای بازی ندادن افرادی است که به راحتی نمی شود آنها را کنار زد. در این کشور از این ترفند بارها و به اشکال مختلف استفاده شده  و چیز جدیدی نیست. مهم قدرت سازمانی نهادهای اقتصادی است که کماکان در دست کسانی ماند که نباید می ماند. باقی تعارف است.


چهارشنبه, 19 ارديبهشت 1397 06:57

یک جمله خیلی درست که از خانم داوودی از کارشناسان عرصه سیاست پولی شنیدم: «کار کارشناس مبارزه است نه مسامحه. این آروم و آروم و به مرور یعنی هیچ وقت چون وضعیت اقتصاد این اجازه رو به ما نمیده»




@ali_sarzaeem


 

یادداشت های روزانه من

چهارشنبه, 06 مرداد 1395

چند ماه قبل دکتر میدری معاونت رفاه وزارت کار، در مرکز بررسیهای استراتژیک سخنرانی مهمی داشت که نکاتب برجسته آن را می آورم. بوجه رفاهی کشور 95 هزار میلیارد تومان است که شامل آموزش و پرورش نمی شود (در برخی کشورها آموزش و پرورش جزو سرفصل رفاهی است) دولت برای سبد کالا 1700 میلیارد...

ادامه مطلب...

شنبه, 12 تیر 1395

خلاصه سخنرانی شانتا دوارجان- اقتصاددان دفتر خاورمیانه بانک جهانی خاورمیانه خاستگاه آموزش عالی بوده است. ایران، مراکش و مصر سه تا از قدیمی ترین دانشگاه های جهان را داشته اند. با این حال از کل دانشگاه های کشورهای عربی تنها سه دانشگاه در لیست 500 دانشگاه برتر هستند و تقریبا هیچ...

ادامه مطلب...

چهارشنبه, 09 تیر 1395

پاسخ نویسنده به سوال فوق مثبت است. پنج مثال برای این مدعا مطرح می کند. 1) کار کودکان: رقابت شدید موجب می شود که استخدام و به کارگیری کار کودکان مزیت رقابتی ایجاد کند (حتی با فرض بهره وری کمتر آنها نسبت به بزرگسالان) 2) رشوه برای کاهش مالیات: فشار رقابت انگیزه برای رشوه دهی برای...

ادامه مطلب...

سه شنبه, 25 اسفند 1394

به سنت هر سال تلاش می‌کنم یکی از دیدگاههایی که از تجربه زندگی به آن رسیدم را به مناسبت عید تقدیم کنم. یکی از پدیده‌های زندگی جمعی ما آنست که انسانها عقاید مختلف دارند. این امر در عین حال که شاید بدیهی به نظر رسد می‌تواند خیلی هم عجیب باشد چرا که اگر قرار باشد استدلال و منطق...

ادامه مطلب...

دوشنبه, 16 آذر 1394

اخیراً دوستی نسبت به نیافتن شغل پس از گذراندن مقطع کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد شکایت کرده و گفته که اگر نجاری و آهنگری آموخته بود در وضعیت بهتری قرار می‌داشت و برای برون‌رفت از این وضع طلب مشورت کرده بود. ضمن ابراز تاسف از این مسئله باید گفت که بخشی از این مشکل به شرایط کشور...

ادامه مطلب...

مطالب پیشنهادی از دیگر سایت ها