فرق یک فیلسوف با سیاستمدار در این است که فیلسوف در اظهار حقیقت محدودیت زمانی و مکانی را به رسمیت نمی‌شناسد و برای او صرف بیان حق اولویت دارد اما یک سیاست مدار کسی است که حرف حق را تنها در زمان درست و مکان مناسب مطرح می کند. جامعه هم به فیلسوفان احتیاج دارد و هم به سیاستمداران ولی گذران زندگی روزمره به دست سیاست مداران سپرده می شود و تنها جهت گیریهای بلندمدت به فیلسوفان واگذار می شود. سیاستگذاری اقتصادی نیز وجه تشابه زیادی با سیاستمداری دارد به این معنی که اعمال سیاستهای اقتصادی درست منوط به تحقق شرایط زمانی و مکانی مناسب است. اعمال یک سیاست درست در زمان نامناسب به شکست آن سیاست منجر می شود. نمونه روشن آن یکسان سازی نرخ ارز است. ایران در سال 1373 تلاش کرد که نرخ ارز را یکسان سازی کند اما چون این اقدام در زمان نامناسبی صورت گرفت و اجرای تک نرخی کردن با کاهش درآمد نفت و بحران ارزی همزمان شد، این سیاست نهایتاً شکست خورد.

در رابطه با مقوله خودرو نیز مسئله به همین صورت است. اینجانب در نوبت‌های مختلف اثرات نامطلوب رفاهی انحصار را با مثال صنعت خودرو یادآور شده ام و تردیدی نیست که انحصار ناشی از بالا بودن موانع تعرفه ای انگیزه بهبود کیفیت را در این صنعت از بین برده است. در عین حال باید به این واقعیت نیز توجه داشت که تثبیت قیمت خودرو در سالهای پرتورم اقتصاد ایران اعمال شد و از این جهت خودروسازهای داخلی با فشار مالی شدیدی مواجه شدند. جمع همه این عوامل رویهم صنعتی آسیب‌پذیر را به همراه آورده است. سوالی که باید به آن پرداخت این است که آیا الان زمان مناسب برای تحریم خرید خودروست؟

یک پاسخ این است که بله! در شرایطی که این صنایع در وضعیت وخیمی قرار دارند قدرت چانه‌زنی کمی دارند و هم اکنون بهترین زمان اعمال فشار به آنها است. اما از سوی دیگر می توان به این نکته توجه کرد که اصلاح صنعت خودرو کار یک روز و دو روز نیست و نباید انتظار داشت که تغییرات مذکور در یک بازه زمانی کوتاه مدت به ثمر رسد. صنعت خودرو کشور حدود 15 درصد از ارزش افزوده بخش صنعت را ایجاد می‌کنند و یکی از اهرم‌های اصلی رشد صنعت و محرک‌های اصلی خروج از رکود به شمار می‌رود. هم اکنون بیش از 200 هزار نفر در این صنعت مشغول به کار هستند. اعمال فشار به سیاستگذاران برای تعطیل ناگهانی این مجموعه عظیم در شرایطی که اقتصاد در رکود است و نرخ بیکاری نسبتاً بالاست، اقدامی منطقی به نظر نمی‌رسد. اگر این تحریم در سال بعد که احتمالا اقتصاد در وضعیت بهتری قرار دارد رخ می‌داد دست سیاستگذار برای تجدیدنظر در عملکرد صنعت خودروسازی بازتر می‌بود اما متاسفانه در حال حاضر سیاستگذار اقدام چندان موثری نمی تواند انجام دهد. تنها کاری که سیاست گذار در حال حاضر می تواند انجام دهد اعلام یک تعهد معتبر به مردم است که رویه های بهبود کیفیت با قاطعیت و بدون ملاحظه هر ساله در یک موعد مشخص پیگیری شده و در مورد ادامه آن تصمیم گیری خواهد شد. به عنوان مثال می توان عنوان کرد که از سال بعد تعرفه واردات خودرو سالانه ده درصد کاهش خواهد یافت و دولت خود را به این وعده ملتزم نماید. در این فاصله نیز دولت می تواند زمان لازم را در اختیار خودروسازها بگذارد تا با انعقاد قرارداد با خودروسازان معتبر کیفیت خودروهای عرضه شده را بالا ببرند.

منتشره در سایت اقتصاد ایرانی به تاریخ 6 مهر 1394

جمع اعداد را وارد کنید

7 + 10 =

از زمان ظهور داعش، شاهد انتشار فیلم‏های هولناکی از کشتن انسانهای اسیر به دست داعش هستیم. سربریدن، سوزاندن، اعدام‏های دسته جمعی، مثله کردن و مسائلی از این دست آنقدر زیاد شده که به وجود آنها عادت کرده ایم و دیگر انتشار این فیلم‏ها ارزش خبری خود را از دست داده‏اند. شاید این سوال به ذهن شما رسیده باشد که چرا گروه داعش چنین اقداماتی می‏کنند؟ احتمالا اولین پاسخی که به ذهن شما رسیده این است که داعشی‏ها وحشی و درنده خو هستند و انجام چنین اقداماتی لذت می‏برند و عطش کثیف روانی خود را سیراب می‏کنند. این البته یک پاسخ دم دست است اما می‏تواند همه جواب نباشد. کسانی که انسانهایی عمیق‏تر هستند تحلیل عمیق‏تری عرضه می‏کنند. آنها می‏گویند انتشار این فیلم‏ها به داعش کمک می‏‏کند رعب را در دل مخاطبان و دشمنان‏شان بیاندازند و این امر به آنها کمک می‏کند تا فتوحات خود را با هزینه کمتری انجام دهند. شاهد مثال آنکه وقتی خبر حمله داعش به سمت رمادی رسید، سربازان عراقی با اینکه از برتری عددی و امکانات نظامی برخوردار بودند، ترسیدند و فرار را بر قرار ترجیح دادند. لذا داعشی‏ها یک استفاده از استراتژیک از این اقدامات انجام می‏دهند و مسئله صرفا ارضای عقده‏های روانی نیست. این جواب هم اگرچه سهمی از حقیقت دارد اما همه داستان نیست و تنها گوشه و بخشی از حقیقت را بیان می‏کند. به اعتقاد نگارنده تحلیل سومی نیز می‏تواند مطرح شود و این تحلیل سوم در کنار دو تحلیل قبل کمک می‏کند تا پازل معمای فهم رفتار داعشی‏ها تکمیل شود. این تحلیل سوم از سمت مباحث اقتصادی مطرح می‏شود.

بیایید یک بار دیگر به مساله نگاه کنیم. داعشی ها ردیف می‏شوند و تعداد زیادی اسیر مثلا سی نفر را یک جا با شلیک گلوله از پشت به قتل می‏رسانند. باید سوال کرد که آنها چرا چنین اقدامی می‏کنند و احتمالا چه هزینه فایده‏ای برای تصمیم‏گیری در انجام این عمل صورت می‏دهند. فایده انجام این عمل در دو تحلیل قبل بیان شد اما هزینه این اقدام از دست دادن اسیر است. نگه داشتن اسیر خود امری هزینه‏زاست زیرا باید خوراک وی را تعیین کرد و جایی برای نگهداری وی تدارک دید و احیانا نیازهای درمانی وی را تامین کرد و همچنین بخشی از نیروی های رزمی خود را صرف مراقبت از آنها نمود. قبول همه این هزینه‏ها زمانی توجیه دارد که این امید وجود داشته باشد که بتوان این اسیرها را با نیروهای اسیر خودی مبادله کرد. اگر احتمال مبادله اسیر در آینده وجود داشته باشد، زنده گرفتن رزمندگان مخالف ارزش می‏یابد و ممکن است اسیر کردن به رغم هزینه‏هایی که دارد توجیه داشته باشد. اما اگر چنین احتمالی وجود نداشته باشد، گروهی که اسیرهایی در اختیار دارد، انگیزه نخواهد داشت تا برای نگهداری اسیر هزینه کند و ترجیح خواهد داد با قتل آنها هرچه زودتر از شر آنها خلاص شود. لذا اگر حکومت عراق یا سوریه نخواهد که سربازان اسیرش به دست داعش یا دیگر گروه‏های مخالف کشته شوند باید گزینه مبادله اسیران را جدی بگیرد و در این راه گام برد.

باز ممکن است این سوال مطرح شود که اگر چنین است چرا دولت عراق یا سوریه تا کنون به این کار به شکل گسترده مباردت نورزیده است؟ پاسخ به این سوال به ماهیت پویای مسئله بر می‏گردد. مقصود از این تعبیر این است که یک اقدام در زمان حال، ممکن است انگیزه‏های برای اقدام در زمان آینده را تحت تاثیر قرار دهد. وقتی یک حکومت اعلام کند که هیچ اسیری را مبادله نخواهد کرد، نه تنها دشمنان وی خواهند فهمید که نگهداری اسیر بی‏فایده است بلکه سربازان آن حکومت نیز این علامت را دریافت می‏کنند که اگر اسیر شوند به دست مخالفین کشته خواهند شد. لذا ترجیح خواهند داد تا جای ممکن از اسیر شدن بپرهیزند و تا آخرین قطره خون در برابر دشمنان مقاومت کنند. حال اگر باب مبادله اسیر باز شود، سربازانی که در خط مقدم هستند، همیشه این احتمال را در نظر خواهند گرفت که شاید تسلیم شدن به امید مبادله شدن بهتر از مقاومت تا آخرین قطره خون باشد. همین امر موجب می‏گردد تا انگیزه جنگیدن آنها سست شود. حکومت نیز که از این امر مطلع است باید با این امر مقابله کند و به همین دلیل مجبور است این علامت را ارسال کند که حاضر به مبادله اسیر نیست و برنامه‏ای برای مبادله سیستماتیک اسیران در دستور کار ندارد. حتی اگر دولت سوریه یا عراق عزمی برای چنین مبادلاتی داشته باشند، احتمالا گروه‏های مخالف انگیزه‏ای برای اینکار ندارند زیرا آنها نیز نمی‏خواهند تا جنگجویان آنها انگیزه خود را برای جنگیدن تا آخرین قطره خون از دست بدهند. لذا ماهیت پویای مسئله مانع می‏شود تا مبادله اسیر به صورت سیستماتیک صورت گیرد. در نتیجه نگهداری اسیر توجیه خود را از دست می‏دهد و به همین دلیل این انگیزه برای گروه‏هایی چون داعش ایجاد می‏شود که با استفاده از اسیران خود دست به اقدامات هولناک و چندش آوری بزنند. به بیان دیگر تا وقتی که اسیر داشتن ارزشی نداشته باشد و صرفا هزینه به همراه داشته باشد، انجام اقدامات نمایشی از طریق کشتار غیرمعمول آنها توجیه می‌یابد.

تنها راه گریز از این مشکل شاید این باشد که سازمان ملل برنامه مبادله غیرسیستماتیک اسیران را هر از گاهی و آنهم به ندرت و اتفاقی ترتیب دهد ولی روشن است که ماهیت غیرسیستماتیک این مبادله نمی‏توان انگیزه کافی برای نگهداری اسیران و نکشتن آنها فراهم سازد. 

منتشره در سایت اقتصاد ایرانی به تاریخ 4 مرداد 1394

جمع اعداد را وارد کنید

1 + 6 =
نظرات:

میثم خسروی

درود بر جناب دکتر سرزعیم،
مشابه با چنین منطق بی رحمی در نمایشنامه هنری پنجمِ شکسپیر در حمله پادشاه انگلستان به فرانسه، هنری پنجم برای تشجیع و ایجاد تأثیر بر روحیه سربازان خود تصمیم میگیرد اسیران فرانسوی را پیشِ چشم هر دو طرف جنگ اعدام کند تا سربازان خودش بدانند در صورت شکست در جنگ چه عاقبتی آنها را انتظار میکشد. این هم سابقه ای از یک چنین استدلالی پویا در موقعیتی استراتژیک است!!!
تندرست باشید.


سرزعیم

سلام ممنون از مثال خوبتان جناب خسروی


اگر شروع دولت آقای احمدی نژاد و شروع دولت آقای روحانی را با هم مقایسه کنیم به یک تفاوت مهم بر می‌خوریم. در هنگام شروع به کار دولت آقای احمدی‌نژاد، حاکمیت همراه با دولت همه بدبختی‌های موجود در اقتصاد و کشور را متوجه نظام کارشناسی می‌نمود و عله العلل عقب ماندگی را غرب‌گرا بودن و دانش غربی نظام کارشناسی عنوان می‌کرد و بازگشت به علوم انسانی اسلامی را راه حل مشکلات قلمداد می‌کرد. با همین دستاویز تصفیه‌های شدیدی در ادارات دولتی انجام شد و افراد خاصی را از برخی نهادها برکنار کردند و افراد دیگری را به استخدام دولت درآوردند و تلاش زیادی صورت گرفت تا حتی المقدور بدنه کارشناسی دولت از افرادی با گرایش علوم انسانی اسلامی آکنده شود. در سطح دانش به علم اقتصاد و در سطح کارشناسی دیپلمات‌های وزارت خارجه در کانون حملات قرار داشتند.

تجربه نشان داد که بهترین شرایط اقتصادی در سال‌های بعد از انقلاب نیز برای تحقق آمال و ایده‌آل‌های مورد ادعا کفایت نکرد و کشور در پایان دوره آقای احمدی نژاد با سیل عظیمی از مشکلات تحویل دولت جدید شود. تحریم‌های بین المللی در سطح روابط خارجی و افت شدید اقتصاد و تورم بالا در داخل مهمترین میراث برجا مانده از قبل هستند که تقریبا تمام توان دولت جدید را به خود معطوف داشته است. نکته جالب توجه آنست که وقتی بحران در روابط خارجی و در وضعیت اقتصادی بالا گرفت حاکمیت مجددا اجازه داد تا کسانی که غرب‌گرا یا مجهز به علوم غربی تصور می‌شدند بر سر کار بیایند و بحران را مهار کنند. امروزه که کشور در شرایط نامساعدی به سر می‌برد دیگر کسی در حاکمیت از غلط بودن علم اقتصاد یا منحرف بودن دیپلمات‌های کشور سخن نمی‌گوید و همه به طور ضمنی امیدوارند که اقتصاددانان دولت و دیپلمات‌ها بتوانند کشور را از شرایط بحرانی خارج کنند.

اگر بخواهیم صحنه را ساده‌سازی کنیم باید بگوییم که وقتی وضعیت خراب می‌شود اقتصاددانان محبوب می‌شوند ولی وقتی وضعیت دولت به لحاظ مالی خوب است اقتصاددانان مغضوب می‌شوند و داعیه اسلامی کردن علم اقتصاد بالا می‌گیرد. این وضعیت یادآور یک اصطلاحی در علم اقتصاد است. در اقتصاد کالاهایی که وقتی افراد درآمد کمی دارند مصرف می کنند اما وقتی درآمدشان زیاد می شود کنار می گذارند را اصطلاحا کالای پست می خوانند. مثال اعلای آن سیب زمینی است. وقتی افراد درآمد کمی دارند از سیب زمینی زیاد استفاده می کنند زیرا در همه جای دنیا ارزان و شکم پرکن است اما وقتی درآمد افراد بالا می‌رود مصرف برنج بالا می‌رود. به همین مناسبت دکتر رنانی علم اقتصاد را در ایران کالای پست نامگذاری کرده است.

متاسفانه توده مردم ما نیز شناخت درستی از مکانیزم‌های اداره کشور ندارند و در بسیاری مواقع با این نواها همنوا می‌شوند در حالیکه اینگونه تذبذب و اقبال و ادبار به نظام کارشناسی کشور موجب می‌گردد تا نظام کارشناسی نتواند برنامه‌های بلندمدتی را برای توسعه ایران تدوین و اجرا کند. یکی از مهمترین مشخصات کشورهایی که به سرعت به توسعه رسیدند (نظیر کره جنوبی، مالزی و چین) حفظ و تضمین فعالیت بلندمدت نظام کارشناسی است. تنها در پرتو چنین ضمانتی است که می‌توان انتظار داشت نظام سیاست‌سازی کشور سیاست‌های مناسبی را برای رشد و توسعه طراحی کند و برای عملیاتی کردن آن اقدام نماید. با توجه به نکات فوق می‌توان چنین نتیجه گیری کرد که یکی از مهمترین دلایل عدم توسعه کشور بومی نبودن یا کارگشا نبودن علم اقتصاد نبوده بلکه چنین تغییرات شدیدی در نظام کارشناسی مانع از ثمردهی طرح‌های کارشناسی گردیده است. 

این مطلب در تاریخ 10 فروردین 1394 در سایت اقتصاد ایرانی منتشر شد.

جمع اعداد را وارد کنید

19 + 11 =