برای همه کسانی که ایام عید در تهران مانده بودند، وضعیت تهران واقعاً جذاب بود و اتفاقاً هم وطنان شهرستانی نیز معتقدند که وقت مناسب برای بازدید از جاهای دیدنی شهر تهران، ایام عید است. به قول ظریفی تهران در ایام عید مانند خارج شده بود! اگر از مطایبه بگذریم یک واقعیت به چشم می خورد و آن این بود که تهران در ایام عید به ظرفیت اصلی خود برگشته بود و تنها در این ظرفیت است که به مکانی مناسب برای زندگی تبدیل می‏شود. در واقع با سفر بخش بزرگی از ساکنان تهران امکان بازگشت تهران به ظرفیت طبیعی فراهم شده بود. حال سوالی که پیش می‏آید این است که چطور می شود جمعیت تهران را به ظرفیت اصلی خود برگرداند؟ در شرایط عادی همه می خواهند که دیگران برای زندگی به شهرهای دیگر بروند و آنها در تهران بمانند و به این ترتیب آنها از وضعیت بهبود یافته تهران منتفع شوند. از آنجا که همه همین فکر را می کنند هیچ کس حاضر به ترک تهران نمی شود و به این ترتیب معضل تهران کمافی السابق باقی می ماند.

لذا سوال درست این است که چطور می شود مردم را به سمت ترک تهران سوق داد؟ یک پاسخ غیرقابل قبول توسل به زور است یعنی به اجبار افراد را از زندگی در تهران منع کنیم و ابزارهای اجبار و قهرآمیز را به کار گیریم و یا مهاجرت به تهران را منوط به اخذ مجوز کنیم و اعطای مجوز را به شدت سخت و دشوار نماییم. البته این یک شیوه از حل مسئله است ولی این شیوه حل مسئله با میثاق جمعی ما در قانون اساسی مبنی بر این که افراد در تعیین محل اقامت خود آزادی دارند در تعارض است. اگر این گزینه منتفی باشد گزینه دیگر این است که از ابزارها و انگیزه های اقتصادی استفاده کنیم. مقصود از این تعبیر این است که افراد به صورت طبیعی زندگی در شهرهای دیگر را ترجیح دهند. این امر ممکن نمی شود مگر اینکه دافعه تهران و جاذبه شهرهای دیگر افزایش یابد. روشن است که هر تغییر مکان هزینه‏ای دارد ولی اگر منافع تغییر به اندازه کافی بیش از هزینه تغییر باشد، افراد به تغییر متمایل خواهند شد. دافعه تهران به طور طبیعی رو به افزایش است و آلودگی هوا و ترافیک موجب شده تا این دافعه افزایش یابد ولی جاذبه شهرهای دیگر به لحاظ اشتغال و امکانات رفاهی هنوز آنقدر قوی نیست که خروج از تهران را موجب شود.

با این وضعیت می توان به یک سوال پاسخ داد و آن این است که آیا تخصیص بودجه دولتی برای اقداماتی مثل تسریع ساخت مترو تهران کاری درست است یا نه؟ ساخت مترو با بودجه عمومی کشور به معنی گسترش حمل و نقل عمومی در تهران و کاهش بار ترافیک و احیاناً کاهش آلودگی هوا حداقل در کوتاه مدت- است. این امر معادل با افزایش جاذبه تهران است که روند تشویق مردم به مهاجرت از تهران را کند می‌کند و بدتر از آن اینکه روند مهاجرت به تهران را می تواند افزایش دهد. از آن بدتر اینکه وقتی بودجه عمومی در تهران هزینه شود به معنی آنست که در شهرهای دیگر هزینه نشود و این یعنی جاذبه شهرهای دیگر افزایش نیابد و این هم در تعارض با تشویق مردم به مهاجرت از تهران است! لذا تخصیص بودجه عمومی به ساخت مترو در تهران و دیگر کلان شهرها در تعارض با مشکل ازدحام بیش از حد جمعیت در این شهرها است.

نکته بدتر این است که اگر حمل و نقل عمومی با بودجه دولتی ساخته شود تصور کنید چه اتفاقی خواهد افتاد؟ عده ای به این فکر می افتند که تردد با حمل و نقل عمومی راحت و کم هزینه تر است و حمل و نقل با وسیله عمومی را ترجیح خواهند داد و این امر موجب کاهش ترافیک و حتی آلودگی هوا می شود اما همین که خیابان ها قدری خلوت تر شود کسانی که سابقا به دلیل ترافیک انگیزه تردد نداشتند انگیزه رفت و آمد پیدا می کنند. به این ترتیب پس از مدتی ترافیک تهران به جای خود بر خواهد گشت. پس چاره چیست؟ چاره آنست که مترو با هزینه مردم تهران ساخته شود و این یعنی هزینه ساخت مترو بر مردم تهران تحمیل شود. با این کار دافعه تهران به دلیل بالارفتن هزینه زندگی بیشتر می شود.

خلاصه کلام آنکه را در عین حال که امکانات شهری تهران را گسترش می دهیم باید دافعه آن را افزایش داد. یا این دافعه از طریق تحمیل هزینه مالی ممکن می شود یا اینکه با تراکم فروشی موجب ازدحام بیش از حد به شهر تهران می شویم و نهایتاً آلودگی هوا و ترافیک این دافعه را به وجود خواهد آورد. به نظر شما کدام راه صحیح تر است؟ 

منتشره در جهان صنعت به تاریخ 16 فروردین 1396

جمع اعداد را وارد کنید

12 + 3 =
نظرات:

یک نفر

فکر می‌کنم راه حل عاقلانه‌تر کم کردن فاصله‌ی شهرها از طریق خطوط پرسرعت ریلی است. راهی که اروپا تجربه کرده است و جواب خیلی خوبی گرفته است.
فرض کنید خط قطار پرسرعت تهران-قم راه بیفتد. خیلی‌ها ممکن است خانه‌شان را دورتر از تهران ببرند.