این واقعیت که رشد بالای اقتصاد در سال 1395 تا حد زیادی ناشی از بازگشت تولید نفت ایران به سطح قبل از تحریم است مورد اتفاق همه کارشناسان است و به طور طبیعی این سوال مطرح است که چون این اتفاق نمی‌تواند باز هم تکرار شود آیا در سال آینده امکان رشد اقتصادی قابل قبول وجود دارد؟ پاسخ به این سوال در گرو درک درست روالی است که اقتصاد ایران طی کرده است. اقتصاد ایران روند به شدت نوسانی داشته است و این نوسانها عمدتا تابعی از تحولات قیمت نفت و تحولات سیاسی بوده است. به رغم تمام این نوسانات، متوسط رشد اقتصاد ایران از اول انقلاب تا کنون سالانه نزدیک به 3 درصد بوده است. معنای این امر آنست که اقتصاد ایران در حالت طبیعی خود رشدی 3 درصدی دارد. البته پدیده تحریم پدیده خیلی خیلی خاصی بود که اقتصاد ایران را از روند طبیعی خود خارج کرد و به همین دلیل مهمترین دستور کار سیاستمداران کشور برگرداندن اقتصاد به حالت طبیعی بود و می‌توان ادعا کرد که مهمترین دستاورد برجام همین عادی سازی وضعیت اقتصاد بوده است. لذا انتظار می‌رود که اقتصاد به روند طبیعی بلندمدت خود با نرخ رشد 3 درصد بازگردد. البته هرچه زمان به جلو آمده فعالان اقتصادی از یک سو و مدیران کشور از سوی دیگر تجربه بهتری کسب کرده اند و تسلط بهتری بر حوزه اقدام خود پیدا کرده اند. به همین دلیل انتظار می‌رود متوسط بلندمدت رشد ایران در سالهای آینده قدری افزایش یابد. در مقابل مشکلی که مانع از افزایش رشد اقتصادی می‌شود بالارفتن استهلاک و عدم سرمایه ‌گذاری به مقدار کافی است. به عبارت دیگر اگر روال اقتصاد مثل گذشته باشد نباید انتظار داشت که نرخ سرمایه‌گذاری چنان افزایش یابد که استهلاک را جبران کرده و انباشت سرمایه رشد اقتصاد را پشتیبانی کند.

این نکته باید در کنار این واقعیت لحاظ شود که بحران‌های مختلفی پیش روست و حداقل نرخ قابل قبول برای کاهش بحران و مدیریت آن، نرخ رشد 8 درصد است که در برنامه‌های توسعه آمده است. در چنین وضعیتی رشد اقتصادی 3 تا 4 درصد دیگر جوابگو نخواهد بود و نخواهد توانست بحران بیکاری و دیگر مشکلاتی که دامن‌گیر اقتصاد ایران است را حل کند. معنای مشخص این حرف آنست که دیگر نباید به تداوم روند گذشته دلخوش بود وگرنه با شرایط نامطلوبی روبرو خواهیم شد. این امر موید آنست که باید آماده تغییرات جدی باشیم و دیگر به بیمار بودن اقتصاد ایران رضایت ندهیم. اینک سلولهای سرطانی اقتصاد بیمار ایران آنقدر رشد کرده اند که اگر جراحی لازم صورت نگیرد، مرگ بیمار قطعی خواهد بود.

تا کنون آنچه رخ داده این بوده که هراس از خونریزی و ترس از جراحی موجب شده تا بیمار اقتصاد ایران، درمان را به تعویق بیاندازد و با بیماری کنار بیاید و دلخوش باشد که شاید معجزه‌ای رخ دهد و بیماری کلاً مرتفع شود و به همین دلیل لنگ‌لنگان در مسابقه اقتصاد جهانی طی مسیر کرده است اما اینک بیماری چنان حاد شده که دیگر قدرت دویدن باقی نمانده و با این شرایط رسیدن به کشورهای توسعه یافته که هیچ، جا نماندن از کشورهای همسایه نظیر ترکیه و عربستان به هدفی ملی برای ما تبدیل شده است. با این وصف چه باید کرد؟

به اعتقاد نگارنده وظیفه ما دانش آموختگان این است که جامعه را از حاد شدن بیماری آگاه کنیم و آنها را آماده کنیم تا پذیرای درمان سخت ولی اساسی یعنی جراحی اقتصاد شوند. این جراحی اقتصاد همان چیزی است که اصلاحات ساختاری گفته می‌شود. تنها با اصلاحات ساختاری است که اقتصاد می‌تواند منابع محدود خود را چنان بازتخصیص دهد که میزان کارایی استفاده از آنها افزایش یابد. تنها در این صورت است که اقتصاد ایران می‌تواند رشد اقتصادی بالاتری را به دست آورد. روشن است که انجام این اصلاحات ساختاری کاری دشوار است و به همین دلیل سیاستمداران از انجام آن پرهیز می‌کنند و تلاش می‌کنند انجام آن را به دولت‌های بعد محول کنند. جامعه ایران نیز از تغییر هراسان است و در عین حال که می‌داند تداوم وضع موجود فرجام خوشایندی ندارد اما از تغییر استقبال نمی‌کند. این دو امر می‌تواند عدم تغییر و اضمحلال را تقدیر ما سازد اگر روشنفکران نیز خاموش بمانند. اما اگر روشنفکران به وظیفه خود که متقاعد کردن مردم و مسئولان به انجام کارهای سخت است همت گمارند، امید می‌رود آینده بهتری در انتظار ما باشد.

باید منتظر ماند و دید که آیا دولت جدیدی که بعد از انتخابات سال بعد بر سر کار می‌آید اهل اتخاذ تصمیمات سخت هست یا نه؟

منتشره در ویژه نامه نوروز روزنامه جهان صنعت، 22 اسفند 1395

جمع اعداد را وارد کنید

5 + 16 =