ظاهراً قرار است که بلیط مترو و اتوبوس در تهران از نیمه فروردین افزایش یابد. این امر از هم اکنون زمزمه‏های مخالفت و تبلیغات عوامگرایانه را ایجاد کرده است تا افکار عمومی را نسبت به این اقدام درست شهرداری تحریک کند. معمولاً برای موفقیت در این امر، استدلال نماهایی نیز ترتیب داده می شود تا پشتوانه تبلیغات عوامانه شود. این وظیفه دانشگاهیان و کارشناسان است که نسبت به ضعف این شبه استدلالها آگاهی دهند و بنیان سست آنها را روشن سازند. به نظر می رسد که اولین و مهمترین دلیلی که علیه افزایش قیمت بلیت حمل و نقل شهری مطرح شود این است که این امر جذابیت سفر با حمل و نقل عمومی را در مقایسه با خودروی شخصی کاهش می دهد و همین امر زمینه تشدید ترافیک و آلودگی را فراهم خواهد کرد. احتمالاً در ادامه استدلال می‏شود که اگر سیاستگذار بخواهد که مشکل ترافیک و آلودگی هوا حل شود باید با کاهش قیمت بلیت، انگیزه سفر با خودروی شخصی را کم کند و انگیزه سفر با وسایل حمل و نقل عمومی را افزایش دهد.

در پاسخ به این دیدگاه باید گفت برای انتخاب وسیله حمل و نقل عمومی سه عامل تعیین کننده است: 1) هزینه رسیدن به نزدیک ترین ایستگاه وسیله عمومی نسبت به مبدا، 2) هزینه جابجایی از اولین ایستگاه تا نزدیک ترین ایستگاه به مقصد، 3) هزینه رسیدن از زمان پیاده شدن از وسیله حمل و نقل عمومی تا مقصد. وقتی سخن از هزینه گفته می شود تنها هزینه پولی مطرح نیست بلکه هزینه غیرپولی مثل زمان صرف شده، سختی طی کردن مسافت با پای پیاده و یا اموری از این دست نیز در نظر گرفته می‏شود. مقصود از متغیر اول این است که سهولت رسیدن یک فرد از درب خانه تا اولین ایستگاه حمل و نقل عمومی چقدر است. مقصود از متغیر دوم این است که با چه قیمت و طی چه زمانی این مسیر طی خواهد شد. مقصود از متغیر سوم این است که وقتی شخصی از حمل و نقل عمومی پیاده می شود چقدر طول می کشد تا به مقصد خود برسد.

نفس این تقسیم بندی نشان می دهد که علاوه بر قیمت بلیت یک عامل دیگر هم در تصمیم به استفاده از حمل و نقل عمومی اهمیت دارد که عبارت است از میزان گستردگی شبکه حمل و نقل. هرچه شبکه حمل و نقل گسترده تر باشد احتمال اینکه یک ایستگاه اتوبوس یا مترو در نزدیکی مبدا یا مقصد شهروندان وجود داشته باشد بیشتر می شود و این امر هزینه 1 و 3 را کاهش می دهد. گسترش شبکه حمل و نقل عمومی امری هزینه زاست و یک راه آن تامین مالی از طریق افزایش قیمت بلیت است. لذا افزایش قیمت بلیت اگرچه انگیزه استفاده از حمل و نقل عمومی را کاهش می دهد اما در عین حال به دلیل تاثیرگذاری بر متغیر اول و سوم، انگیزه استفاده از حمل و نقل عمومی را افزایش خواهد داد.

یک عامل دیگر هم که بر کاهش متغیر دوم تاثیرگذار است، ازدحام کم مسافران و راحتی استفاده است که این امر با افزایش تعداد ناوگان فعال در حمل و نقل ممکن می‏گردد. باز هم این امر جز با تامین مالی حمل و نقل عمومی ممکن نیست. البته نگارنده اعتقاد ندارد که باید همه هزینه‏های تجهیز حمل و نقل عمومی روی بلیت سرشکن شود بلکه اعتقاد دارد که باید با افزایش قیمت بنزین بخش عمده این هزینه را تامین مالی کرد. حال اگر به هر دلیل تاسف باری، سیاستگذاران از انجام این کار درست طفره می روند، تنها گزینه باقی مانده سرشکن کردن هزینه ها روی قیمت بلیت خواهد بود. به اصطلاح فنی تر، وقتی سیاست «گزینه اول» (first best) ممکن نمی‏شود به ناگزیر باید به سیاست «دومین گزینه» (second best) متوسل شد. گزینه اول که همان افزایش قیمت بنزین است از رفاه بخش غنی جامعه می کاهد ولی دومین گزینه از رفاه بخش ضعیف جامعه خواهد کاست! تا کنون که نظام سیاست گذاری در همه سالها اغنیا را به فقرا ترجیح داده است. 

 

منتشره در روزنامه جهان صنعت، 21 اسفند 1395

جمع اعداد را وارد کنید

2 + 3 =