چند ماه قبل دکتر میدری معاونت رفاه وزارت کار، در مرکز بررسیهای استراتژیک سخنرانی مهمی داشت که نکاتب برجسته آن را می آورم.

  • بوجه رفاهی کشور 95 هزار میلیارد تومان است که شامل آموزش و پرورش نمی شود (در برخی کشورها آموزش و پرورش جزو سرفصل رفاهی است)
  • دولت برای سبد کالا 1700 میلیارد تومان در سال 93 هزینه کرد. به رغم هشدار آقای ربیعی کار انجام شد. در آن مقطع 1400 میلیارد تومان کالا توزیع شد و 300 میلیارد تومان اختلاف بین فروشگاه ها و دولت باقی ماند. فروشگاه ها می گفتند که مرغ ها و تخم مرغ ها ماندند تا خراب شدند. بعدا تبدیل به کارت خرید شد و این مسائل حل شد.
  • از 22 میلیون شاغل حدود 6 میلیون نفر فاقد بیمه هستند و اینها در سالمندی دچار مشکل می

خلاصه سخنرانی شانتا دوارجان- اقتصاددان دفتر خاورمیانه بانک جهانی

خاورمیانه خاستگاه آموزش عالی بوده است. ایران، مراکش و مصر سه تا از قدیمی ترین دانشگاه های جهان را داشته اند. با این حال از کل دانشگاه های کشورهای عربی تنها سه دانشگاه در لیست 500 دانشگاه برتر هستند و تقریبا هیچ دانشگاهی از این منطقه در لیست 200 دانشگاه برتر نیست. کارفرمایان این منطقه پیوسته شکایت می کنندکه فارغ التحصیلان فاقد مهارت های لازم برای کار در شرکتها هستند. رشته های مهندسی و ریاضیات کمتر آموزش داده می شود و مهارت های نرم نظیر خلاقیت، کار تیمی و اموری از این دست در فارغ التحصیلان ترویج نمی شود. 40 درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی در این منطقه بیکارند و نرخ مشارکت زنان با اینکه تحصیلات بیشتری از مردان دارند کمتر است. در مصر با اینکه نرخ بیکاری 10 درصد است اما هنوز 600
پاسخ نویسنده به سوال فوق مثبت است. پنج مثال برای این مدعا مطرح می کند. 1) کار کودکان: رقابت شدید موجب می شود که استخدام و به کارگیری کار کودکان مزیت رقابتی ایجاد کند (حتی با فرض بهره وری کمتر آنها نسبت به بزرگسالان) 2) رشوه برای کاهش مالیات: فشار رقابت انگیزه برای رشوه دهی برای کاهش مالیات جهت ایجاد مزیت هزینه ای نسبت به رقبا را تشدید می کند 3) رقابت شدید موجب ایجاد حباب قیمت سهام شرکت ها می شود و این امر انگیزه دریافت پاداش های هیئت مدیره را به شکل غیرمرتبط با کارایی زیاد می کند 4) فشار رقابت دستکاری در ارقام حسابداری جهت جذب سرمایه را تشدید می کند 5) نیاز مالی دانشگاه ها حرکت آنها را به فعالیت های تجاری تشدید می کند که از یک حد بیشتر خلاف ماموریت آنهاست.

به سنت هر سال تلاش می‌کنم یکی از دیدگاههایی که از تجربه زندگی به آن رسیدم را به مناسبت عید تقدیم کنم.

یکی از پدیده‌های زندگی جمعی ما آنست که انسانها عقاید مختلف دارند. این امر در عین حال که شاید بدیهی به نظر رسد می‌تواند خیلی هم عجیب باشد چرا که اگر قرار باشد استدلال و منطق حاکم باشد، باید عقاید مختلف را نقد کرد و با این استدلالها طرف مقابل را به قبول یا رد یک فکر کشاند. شاید بلافاصله گفته شود که انسانها موجوداتی عقلانی نیستند و بیشتر تابع احساسات هستند و به همین دلیل با استدلال عقلانی روی قبول یا رد یک اندیشه مشخص تفاهم نمی‌کنند. اگرچه این حرف بویی از حقیقت دارد ولی همه حقیقت نیست و اگر تصور کنیم که همه حقیقت است، از فهم برخی حقایق دیگر خود را محروم کرده ایم.

اخیراً دوستی نسبت به نیافتن شغل پس از گذراندن مقطع کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد شکایت کرده و گفته که اگر نجاری و آهنگری آموخته بود در وضعیت بهتری قرار می‌داشت و برای برون‌رفت از این وضع طلب مشورت کرده بود.

ضمن ابراز تاسف از این مسئله باید گفت که بخشی از این مشکل به شرایط کشور بر می‌گردد که خارج از کنترل هر فرد است ولی بخش دیگر به خود شخص بر می‌گردد. من قبلاً در مصاحبه‌ای با عنوان تحصیل اقتصاد، اقتصادی نیست، به این موضوع پرداخته بودم که شرایط کشور ما طلب نمی‌کند که تقاضای زیادی برای دانش‌آموختگان اقتصاد ایجاد شود. دلیلی که در آنجا مطرح شد این بود که این رشته برای بنگاه‌های بزرگ کاربرد زیادی دارد ولی وقتی تعداد بنگاه‌های بزرگ در کشور کم است، طبیعی است که تقاضا برای این تخصص پایین خواهد بود. دولت هم تقاضای محدودی دارد و از یک حد بیشتر

این روزها ظاهرا جواب اولیه کنکور کارشناسی ارشد آمده و افراد مختلف به اشکال گوناگون از من در مورد انتخاب گرایشهای مختلف اقتصاد مشورت سوال می‌شود. به نظرم رسید که پاسخ خود را مکتوب کنم تا مورد استفاده همگان قرار گیرد. فرض من این است که افراد علاقه و ترجیح ذهنی خاصی نسبت به هیچ کدام از این گرایش‌ها ندارند و با توجه به این فرض پاسخ خود را عرضه می‌کنم.

نکته نخست این است که به باور من تفاوت جدی میان گرایش‌های موجود در رشته اقتصاد وجود ندارد. درس‌های اصلی و پایه را همه می‌خوانند و حداکثر در یک یا دو درس تخصصی بین آنها تفاوت ایجاد می‌شود. در ایران برای اینکه بتوان دانشجوی بیشتری گرفت و بابت آن از آموزش عالی بودجه بیشتری دریافت کرد، این شیوه استفاده می‌شود که رشته‌سازی شود و گرایش‌های جدید تعریف شود. در گذشته آموزش عالی از این ترفند استقبال کرده و

ملال خاطر و خیرخواهی

من بهترین سخنان و نوشته‌ها را نوشته‌هایی نمی‌دانم که اطلاعاتی را از یک کتاب یا یک منبع به شما منتقل کند. بهترین سخنان و نوشته‌ها را چیزهایی می‌دانم که حاصل تجربه اصیل زندگی هر فرد است. چیزهایی که از درون‌نگری در وجود خود یا تامل در تجربه زندگی جمعی حاصل شده است. این هم هدیه من به شما از این تامل:

اگر هر از چندگاهی از روال ملال‌آور زندگی دلتنگ می‌شوید و نمی‌توانید معنایی برای تقلاهای بی‌پایان زندگی روزمره بیابید، اگر هر از چندگاهی دچار قبض می‌شوید و مثل مولوی که گاه گفتن مثنوی را متوقف می‌کرد و در پاسخ اطرافیان برای ادامه مثنوی می‌گفت "دل ندارم بی‌دلم معذور دار" انگیزه تداوم فعالیت اجتماعی را از دست می‌دهید، اگر هر از چندگاهی از مصاحبت دیگر انسانها آزرده خاطر می‌شوید و از سیاست‌ورزی و مآل اندیشی در تک تک رفتارها و

دوستی از من در مورد شروع روزنامه نگاری سوال کرد. من فی البداهه این نکات به ذهنم رسید که عرضه کردم.
راستش من ژورنالیسم را به صورت آماتور یاد گرفتم و کلاسیک نیاموختم لذا آنچه را که از تجربه خود در ذهن دارم به اختصار می نویسم
1- من معتقدم که نوشتن محصول زیاد خواندن است. می گویند اگر کسی هزار شعر از حفظ کند کم کم می تواند شعر بگوید، در مورد نوشتن هم می توان همین گونه سخن گفت.اگر مطالعه شما در یک حوزه اجتماعی زیاد باشد کم کم احساس می کنی که حرف هایی داری که می خواهی بزنی و دنبال مجال مناسب برای طرح آن می گردی.