چند ماه قبل دکتر میدری معاونت رفاه وزارت کار، در مرکز بررسیهای استراتژیک سخنرانی مهمی داشت که نکاتب برجسته آن را می آورم.

  • بوجه رفاهی کشور 95 هزار میلیارد تومان است که شامل آموزش و پرورش نمی شود (در برخی کشورها آموزش و پرورش جزو سرفصل رفاهی است)
  • دولت برای سبد کالا 1700 میلیارد تومان در سال 93 هزینه کرد. به رغم هشدار آقای ربیعی کار انجام شد. در آن مقطع 1400 میلیارد تومان کالا توزیع شد و 300 میلیارد تومان اختلاف بین فروشگاه ها و دولت باقی ماند. فروشگاه ها می گفتند که مرغ ها و تخم مرغ ها ماندند تا خراب شدند. بعدا تبدیل به کارت خرید شد و این مسائل حل شد.
  • از 22 میلیون شاغل حدود 6 میلیون نفر فاقد بیمه هستند و اینها در سالمندی دچار مشکل می شوند/
  • ·505 هزار میلیارد ریال بودجه رفاهی و 400 هزار میلیارد ریال بودجه یارانه رویهم حدود 45% کل بودجه را تشکیل می دهند و از نظر بودجه رفاهی به کل بودجه ایران جزو بالاترین کشورها می شود اما واقعیت این است که حدود نیمی از 505 هزار میلیارد ریال، کمک دولت به بیمه های بازنشستگی است.
  • بودجه دو نهاد رفاهی یعنی بهزیستی و کمیته امداد از این ارقام تنها 40 هزار میلیارد ریال است. 9 میلیون و 800 هزار نفر مشتری کمیته امداد و بهزیستی هستند. سرانه آنها می شود کمتر از ماهی 35 هزار تومان یعنی کمتر از یارانه
  • حدود 420 هزار معلول داریم که 9000 نفر آنها بستری در خانه هستند. حداقل 96 هزار نفر آنها نمی‌توانند کار کندن و باید طبق قانون 40 درصد حقوق به آنها پرداخت شود که می شود 300 هزار تومان. برای اجرای این قانون 650 میلیارد تومان کسری بودجه داریم.
  • بودجه معلولین تحت پوشش 270 میلیارد تومان است. برای ابزارهای کمکی نظیر ویلچر حدود 320 هزار متقاضی داریم و تنها 85 هزار نفر آنها تامین اعتبار شده اند و برای همین مورد 100 میلیارد تومان کسری بودجه داریم.
  • با اینکه کشور از نظر زیرساخت، آب، برق، گاز به طور نسبی وضع خوبی دارد اما کماکان روی راه روستایی هزینه می شود در حالیکه باید روی آموزش، ایجاد اشتغال و اموری از این دست هزینه صورت گیرد.
  • فقرو ارائه حمایت های اجتماعی مرتبط باید مسئول داشته باشد/الان شورای عالی رفاه را داریم که مشابه شورای پول و اعتبار است ولی مدتها تعطیل نگه داشته شد/ در آنجا هر گونه یارانه دارو/غذا و امثالهم باید به تصویب برسد.
  • در آلمان و ژاپن شروع حمایتهای اجتماعی برای افزایش کارایی بود اما در آمریکا و انگلیس برای مهار ریسکهای اجتماعی
  • کینز در نامه ای به هایک گفته بود که در دوران رکود دو گزینه پیش روی ما هست: 1) دولت رفاه 2) فاشیسم
  • کینز گفت شکپیر وقتی ظهور کرد که تورم در اروپا بالا بود (او همه نوشته ها را به تراژدی تبدیل نمود)

جمع اعداد را وارد کنید

5 + 16 =
نظرات:

amin

سلام آقای دکتر
مرسی از یادداشتهای خوبتون.
امکانش هست بعضی از این یادداشتهای شمارو در سایت
www.ireghtesad.com
با دکر منبع سایتتون قرار بدم؟


خلاصه سخنرانی شانتا دوارجان- اقتصاددان دفتر خاورمیانه بانک جهانی

خاورمیانه خاستگاه آموزش عالی بوده است. ایران، مراکش و مصر سه تا از قدیمی ترین دانشگاه های جهان را داشته اند. با این حال از کل دانشگاه های کشورهای عربی تنها سه دانشگاه در لیست 500 دانشگاه برتر هستند و تقریبا هیچ دانشگاهی از این منطقه در لیست 200 دانشگاه برتر نیست. کارفرمایان این منطقه پیوسته شکایت می کنندکه فارغ التحصیلان فاقد مهارت های لازم برای کار در شرکتها هستند. رشته های مهندسی و ریاضیات کمتر آموزش داده می شود و مهارت های نرم نظیر خلاقیت، کار تیمی و اموری از این دست در فارغ التحصیلان ترویج نمی شود. 40 درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی در این منطقه بیکارند و نرخ مشارکت زنان با اینکه تحصیلات بیشتری از مردان دارند کمتر است. در مصر با اینکه نرخ بیکاری 10 درصد است اما هنوز 600 هزار موقعیت خالی شغلی وجود دارد که فرد مناسب برای آن یافت نمی شود. به نظر دوعامل موجب بروز این وضع شده است:
1) در این منطقه بخش دولتی و عمومی مهمترین نهاد استخدام کننده فارغ التحصیلان دانشگاهی است نه بخش خصوصی . بخش دولتی نیز نیازی به تخصص های مهندسی یا مهارت های نرم نظیر خلاقیت و کار تیمی ندارد. کافی است تاریخ یا ادبیات بخوانید و دروس دانشگاهی نیز روی حفظ کردن و تکرار تاکید دارند نه مباحثه و تفکر
2) تقریبا همه دانشگاه های این منطقه رایگان هستند زیرا انتظار می رفته تا با رایگان کردن آن اقشار فقیر به آموزش عالی و تغییر وضعیت اقتصاد دسترسی خواهند داشت. اما عملکرد این وضع این شده که عمدتا طبقات بالا به آموزش عالی دست پیدا کرده اند زیرا هر وقت چیزی رایگان است مازاد تقاضا ایجاد می شود و دانشگاه ها برای مواجهه با مازاد تقاضا، ناچار به برگزاری آزمون ورودی هستند و فرزندان اغنیا که به مدارس خصوصی می روند در این آزمونها بهتر عمل می کنند. لذا آموزش عالی رانتی را متوجه طبقات بالای این جوامع کرده است. تا وقتی که درآمد دانشگاه ها از دولت است دانشگاه ها انگیزه ای برای بهبود کیفیت ندارند و دانشجویان نیز چون پولی نمی دهند انگیزه ای برای تقاضای بهبود کیفیت ندارند. در این کشورها باید به جای ارائه آموزش عالی رایگان به همه، رایگان بودن صرفاً به افرادی که اثبات شوند فقیر هستند منحصر گردد. روشن است که این کار با مقاومت سیاسی مواجه خواهد شد.
منتشره در سایت بروکینگز

جمع اعداد را وارد کنید

15 + 15 =
نظرات:

ds

یه نقد مهم به این مقاله وارده و اونم محدود کردن خاورمیانه به این سه کشور هست، در حالی که وضعیت در ترکیه، امارات، قطر، عربستان و اسرائیل خیلی بهتر هست.


پاسخ نویسنده به سوال فوق مثبت است. پنج مثال برای این مدعا مطرح می کند. 1) کار کودکان: رقابت شدید موجب می شود که استخدام و به کارگیری کار کودکان مزیت رقابتی ایجاد کند (حتی با فرض بهره وری کمتر آنها نسبت به بزرگسالان) 2) رشوه برای کاهش مالیات: فشار رقابت انگیزه برای رشوه دهی برای کاهش مالیات جهت ایجاد مزیت هزینه ای نسبت به رقبا را تشدید می کند 3) رقابت شدید موجب ایجاد حباب قیمت سهام شرکت ها می شود و این امر انگیزه دریافت پاداش های هیئت مدیره را به شکل غیرمرتبط با کارایی زیاد می کند 4) فشار رقابت دستکاری در ارقام حسابداری جهت جذب سرمایه را تشدید می کند 5) نیاز مالی دانشگاه ها حرکت آنها را به فعالیت های تجاری تشدید می کند که از یک حد بیشتر خلاف ماموریت آنهاست.
وی معتقد است که تهییج انگیزه های اخلاقی و نظارت دولتی شاید به کاهش این مشکلات تا حد کمی کمک کند

جمع اعداد را وارد کنید

16 + 11 =

به سنت هر سال تلاش می‌کنم یکی از دیدگاههایی که از تجربه زندگی به آن رسیدم را به مناسبت عید تقدیم کنم.

یکی از پدیده‌های زندگی جمعی ما آنست که انسانها عقاید مختلف دارند. این امر در عین حال که شاید بدیهی به نظر رسد می‌تواند خیلی هم عجیب باشد چرا که اگر قرار باشد استدلال و منطق حاکم باشد، باید عقاید مختلف را نقد کرد و با این استدلالها طرف مقابل را به قبول یا رد یک فکر کشاند. شاید بلافاصله گفته شود که انسانها موجوداتی عقلانی نیستند و بیشتر تابع احساسات هستند و به همین دلیل با استدلال عقلانی روی قبول یا رد یک اندیشه مشخص تفاهم نمی‌کنند. اگرچه این حرف بویی از حقیقت دارد ولی همه حقیقت نیست و اگر تصور کنیم که همه حقیقت است، از فهم برخی حقایق دیگر خود را محروم کرده ایم.

به اعتقاد من عقاید مختلف وجوه و جوانب مختلف دارند. هر دین، ایدئولوژی یا مکتبی در یکی یا چند بعد قوی است و در یک یا چند بعد دیگر ضعیف. تقریباً می‌توان ادعا کرد که هیچ مکتب و ایدئولوژی‌ای نیست که هیچ نقطه ضعفی نداشته باشد. همین امر موجب می‌شود هر کس بنا به سوق و تیپ شخصیتی خود مکتبی را انتخاب کند که آن مکتب در آن جنبه‌های مهم از نظر وی قوی است و چون این جنبه‌ها برای وی مهم است، جنبه‌های دیگری که مکتب در آن ضعیف است نادیده گرفته شده و با مسامحه از آن گذر می‌شود. بگذارید مثالی بزنم.  دو شخصیت سید محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد را در نظر بگیرید. هر کدام دارای هواداران دو آتشه و متعصب و همچنین دشمنان قسم خورده هستند. چرا این دو گروه نمی‌توانند با منطق و استدلال به یک تفاهم با هم برسند؟ واقعیت این است که آقای خاتمی و آقای احمدی نژاد هر کدام دارای نقاط مثبت و منفی هستند. مثلا نقاط مثبت آقای خاتمی طبع نرم، اهل فرهنگ بودن، مودب بودن، شیک و مرتب لباس پوشیدن، نرمی در عرصه سیاست است و در مقابل می‌توان نقاط ضعفی چون فقدان قاطعیت، خاکی نبودن، نداشتن تعصب در مفاهیم دینی (آنگونه که از روحانیون معمولاً انتظار می‌رود)، اهل اجرا و کار اجرایی نبودن برای وی بر شمرد. در آقای احمدی نژاد نیز می توان نقاط مثبتی چون قاطعیت، اهل تعارف و مجامله نبودن، صراحت بیان، خاکی، به صورت جدی ملتزم به آرمانهای اسلام و انقلاب بودن، ساده زیستی و مردمی بودن را بیان کرد و در مقابل نقاط ضعفی چون مستبد بودن در رای و نظر، فقدان تجربه و پختگی، بی پرنسیبی در رفتار، فقدان تدبیر در سخن گفتن و موضع گیری، رفیق بازی در انتصابات و مسائلی از این دست را برشمرد.

حال کسانی که مبادی آداب بودن، پسندیده سخن گفتن، نرمی در سیاست، آراسته بودن برایشان مهم است نقاط ضعف وی را با مسامحه نادیده می‌گیرند و در مقابل احمدی نژاد را موجودی غیرقابل تحمل قلمداد می‌کنند. برای کسانی که سیاست را عرصه قاطعیت، ایستادگی، مبارزه صریح و بدون مجامله با فساد و خان و خان بازی قلمداد می‌کنند نقاط ضعف وی قابل چشم‌پوشی است و در مقابل خاتمی را قابل دفاع نمی‌بینند.

به عبارت دیگر ملاکهای ارزیابی افراد متفاوت است و افراد وزنهای مختلفی به این ملاکهای مختلف می‌دهند و به همین دلیل انسانها نمی‌توانند با هم به یک تفاهم رسند. همین حرف را در مورد دین، لیبرالیسم، تمدن غرب و حتی مشاغل مختلف نظیر شغل دانشگاهی، سیاستمداری و غیره بیان کرد. از دید دینداران دین رافت و عطوفت می آورد و آدمی را با جهان آشتی می دهد چرا که ناظمی در پس همه امور می بیند و انسانها را مخلوق خدای واحدی می داند که به نیکی به بندگان دستور داده و در این نگرش آرامشی را تجربه می کنند. این افراد احکام سخت دین نظیر سنگسار یا قتل مرتد، زناکار و همجنس باز یا یکی نبودن حقوق زنان با مردان در برخی امور را با مسامحه نادیده می‌گیرند. در مقابل خودخواهی که مبنای فردگرایی لیبرالی است و هدف دیدن دنیا را که در ذات تمدن غرب است غیرقابل قبول می‌انگارند و با وجود اینکه به پیشرفت تکنولوژیک و رفاه بهتر غربی ها و رعایت حقوق شهروندی در قبال هم اقرار می‌کنند آن سیستم را غیرقابل قبول می‌انگارند.

اما کسی که تمدن غرب را مبنای خود گرفته و دین را الگوی زندگی خود نمی داند وضعیت متفاوت است. از دید او اینکه در برخی کشورهای پیشرفته غرب انسان واجد حقوقی است و رویه‌ها طوری سامان یافته که افراد با هم با احترام رفتار می‌کنند حتی اگر در دل چیز دیگری احساس کنند- امر مهمتری است تا رابطه با جهان هستی. از دید وی وجوه خشونت‌آمیز دین برجسته‌تر و غیرقابل قبول است و شعائر و مناسک دین برایش سوال برانگیز. این شخص با وجود اینکه مشاهده می کند دین ثمراتی چون عارفان بی نظیری را تحویل بشر داده ولی با مسامحه این دستاوردهای دین را نادیده می گیرد.

این واقعیت که چرا که افراد با گفتگو به تفاهم نمی‌رسند یک درس بزرگ برای ما دارد و آن این است که اگر انسانها جذب مکاتب مختلف می شوند حتماً نقطه مثبتی در آن مکتب/دین/فرد/ شغل می بینند. لزومی ندارد با آنها در اعتقاد به آن مکتب/شغل/دین/ سیاستمدار همراه باشیم اما حداقل می‌توانیم با در نظر گرفتن نقاط مثبتی که آنها بر آن نظر دوخته اند با آنها همدل شویم. همچنین نقاط منفی که دیگرانی که با ما در مکتب/شغل/ سیاست مدار/دین مشترک نیستند در نظر دارند می تواند به ما کمک کند تا در عقاید خود انتقادی تر نظر کنیم و کمتر در دام تعصب بیفتیم. امیدوارم این نکته به همه کمک کند تا افقهای نگاه مان به هم نزدیک تر شود و بتوانیم از منظرهای دیگران نیز به دنیا نظر کنیم. 

جمع اعداد را وارد کنید

10 + 17 =
نظرات:

سجاد احمدی

در قرآن و ادبیات دینی به ادم هایی که خدا یا دین را باور ندارند کافر می گویند .کفر به معنی پوشاندن است. و کافر کسی است که حقیقتی را می بیند ولی آن را می پوشاند تا نبیند.همه ما همین طوریم ما بعضی از زیباییها را در بعضی آدم ها ،مکاتب و فرهنگ ها می بینیم اما به اشکال مختلف برای رد آن تلاش می کنیم در واقع کفران خوبی و زیبایی می کنیم. این درست است که در تصمیم گیری وزن هایی که به شاخص های تصمیم گیری می دهیم بسیار مهم است.اما بنظرم در جایی که بحث قدرت در میان است یک شاخص بیشتر نمی ماند و آن من است در برابر غیر من یا ما در برابر غیر ما. این همان چیزی است که در ادبیات دینی به آن شهوات می گویند. آدم شهوتی کور و کر خواسته خویش است....


معصومه اشتیاقی

سلام استاد بزرگوار
متن قابل تاملی برای فصل آغاز است. موضوعی که تنیده در تفکرات افراطی ما در مواجهه با اشخاص در سطح فردی و کلان است. امید در سال جدید با این رویکرد مطرح شده شما به واقعیت ها نگاه کنیم.
پیروز باشید


محمد کوثری

با سلام و احترام
واقعیتی که به آن اشاره کردید از جمله نکات اغلب نامشخص برای من بود . اینکه چطور موضوعی میتواند برای من واضح و مبرهن باشد در حالی که برای دیگری غیرقابل قبول به حساب آید. به درستی این تفاوت دیدگاه ها و عقاید موضوع مهمی است که در نتیجه بحث و جدل ها تاثیر زیادی دارد.


رسول سوری

با سلام و خسته نباشید

متن زیبا و آموزنده ای است. از تعارف بگذریم قابل استفاده است برای همه و همه...رگه هایی از این نگاه در سیاست خارجی و عرصه روابط بین الملل کشورهای گوناگون و البته پیشرفته به وضوح دیده می شود...

با آرزوی سلامتی


اخیراً دوستی نسبت به نیافتن شغل پس از گذراندن مقطع کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد شکایت کرده و گفته که اگر نجاری و آهنگری آموخته بود در وضعیت بهتری قرار می‌داشت و برای برون‌رفت از این وضع طلب مشورت کرده بود.

ضمن ابراز تاسف از این مسئله باید گفت که بخشی از این مشکل به شرایط کشور بر می‌گردد که خارج از کنترل هر فرد است ولی بخش دیگر به خود شخص بر می‌گردد. من قبلاً در مصاحبه‌ای با عنوان تحصیل اقتصاد، اقتصادی نیست، به این موضوع پرداخته بودم که شرایط کشور ما طلب نمی‌کند که تقاضای زیادی برای دانش‌آموختگان اقتصاد ایجاد شود. دلیلی که در آنجا مطرح شد این بود که این رشته برای بنگاه‌های بزرگ کاربرد زیادی دارد ولی وقتی تعداد بنگاه‌های بزرگ در کشور کم است، طبیعی است که تقاضا برای این تخصص پایین خواهد بود. دولت هم تقاضای محدودی دارد و از یک حد بیشتر نمی‌تواند متقاضی جذب نیروی انسانی شود. هنوز بر سر این دیدگاه هستم اما در این نوشته می‌خواهم چندتوضیح مکملی به آن بیافزایم.

  1. درست است که تعداد بنگاه‌های بزرگ در کشور کم است، اما اخیراً بنگاه‌های بزرگ خارجی تمایل زیادی پیدا کرده‌اند که به بازار ایران وارد شوند و برای آنها بازار ایران بازاری ناشناخته است.طبیعتاً هیچ کس به اندازه یک دانش‌آموخته رشته اقتصاد نمی‌تواند به آنها کمک کند تا شناخت درستی از اقتصاد ایران پیدا نمایند. اینکه یک فرد جستجوی کار بتواند خود را به یکی از این سرمایه‌گذاران خارجی وصل کند و بتواند تخصص خود را به او نشان دهد نیازمند خلاقیت، تلاش و پیگیری شخصی است و راه هموار و مشخصی برای آن وجود ندارد.
  2. اگرچه دولت از این جهت که افرادی درک خوبی از اقتصاد کلان داشته باشند تقریباً اشباع است اما نسبت به افرادی که بتوانند در حوزه اقتصادهای کاربردی دید خوبی داشته باشد، به شدت فقیر و محتاج است. اگر کسی بتواند درک خوبی از حوزه اقتصاد حمل و نقل، اقتصاد بهداشت، اقتصاد آموزش، ورزش، اقتصاد مسکن، اقتصاد بخش عمومی در حوزه صندوق های بازنشستگی، اقتصاد شهری، اقتصاد کشاورزی و حتی اقتصاد انرژی پیدا کند، قطعاً با استقبال خوبی در سازمانهای دولتی مواجه خواهد شد. متاسفانه کشور ما در همه این حوزه‌ها بسیار فقیر است و آموزش مناسبی در دانشگاه ها ارائه نمی شود و همت و تلاش شخصی نیاز است تا فرد بتواند حرفی بیش از حرف‌های کلیشه‌ای و شهودی بزند و بتواند بصیرت و شهود اقتصادی در این حوزه ها پیدا کند.
  3. اگر دولت و بنگاه‌های بزرگ داخلی و خارجی را نادیده بگیریم، با این واقعیت روبرو هستیم که همه خانوارها  و بنگاه‌ها (اعم از بزرگ یا کوچک) کمابیش مقداری پس‌انداز دارند و با این مسئله روبرو هستند که این پس‌انداز خود را چگونه حفظ کرده و افزایش دهند. لذا یک تقاضای بزرگ برای مشاوره مالی و سرمایه گذاری در کشور وجود دارد. این تقاضا متاسفانه تا کنون پاسخ خود را نیافته و دانش‌آموختگان مالی و اقتصاد نتوانسته اند این رویه را جا بیاندازند که خدمات تخصصی دقیق در این زمینه عرضه کنند و متناسب با آن حق الزحمه دریافت کرده و یا در سود ناشی از مشاوره‌های ارزش آفرین شریک شوند. امروزه دانش آموختگان رشته بازاریابی به این شکل با بنگاه‌ها قرارداد می‌بندند که اگر در شرایط موجود بتوانند فروش را هر میزان افزایش دهند، در درصدی از سود آن افزایش فروش شریک خواهند شد. به گمان من همین الگو در حوزه سرمایه گذاری قابل تکرار است و اگر تا کنون ایجادنشده اشکال ما دانش آموختگان اقتصاد و اقتصاد مالی است که نتوانسته ایم کالای قابل عرضه به جامعه عرضه کنیم.

با این توصیف مشخص می‌شود که سه عرصه پیش‌روی داوطلبان کار و اشتغال در رشته اقتصاد وجود دارد اما این مسیر یک مسیر اتوبان و هموار به سمت اشتغال نیست بلکه نیازمند یک تلاش اولیه زیادی از جانب فرد جویای کار است. کسی که می خواهد به سمت سرمایه گذاران خارجی حرکت کند، باید زبان خوبی بلد باشد و بتواند پاورپوینت‌های حرفه ای در تراز فعالیت شرکت های مشاوره بین المللی عرضه کند. روشن است که این کار ساده ای نیست و نیازمند تلاش فراوانی است.

اگر کسی بخواهد در حوزه اقتصادهای کاربردی کار کند یک مدتی باید وقت خود را صرف مطالعه کتابهای سخت و جدی در هر یک از آن حوزه ها کند تا یک بنیان نظری خوب پیدا کند و بر اساس آن مبنای نظری به داده های آن بخش مراجعه کند و بتواند مشکلات هر بخش را به خوبی تشخیص داده و راه حل های دندان‌گیری عرضه کند. من متاسفانه به این واقعیت ناگوار پی برده‌ام که تنبلی در میان ایرانیان شدید است و این امر در میان کارمندان دولت شدیدتر. بسیار بعید است که یک کارمند وزارتخانه همت کند و یک کتاب جدی انگلیسی در یک حوزه اقتصاد کاربردی بخواند. همه به شیوه آسان و در دسترس تکرار حرفهای صدبار مصرف شده بسنده می‌کنند. همه از روی تنبلی به این توجیهات متمسک می شوند که ایران با جهان فرق می کند و یافته های غربی در ایران بدرد نمی‌خورد یا داده های ایران قابل اتکا نیست و یا اینکه تا وقتی در ایران دمکراسی نباشد توسعه ممتنع است. همه این حرفها توجیهاتی برای کار نکردن است و تلاش ننمودن. باید این حرفها را کنار زد و تلاش کرد تا به یافته‌ای خوب در یک حوزه دست یافت و سپس از طریق ارائه در کنفرانس ها و یا وصل شدن به مراکز تحقیقاتی و انتشار برخی مطالب در نشریات مرتبط با وزارتخانه ها تخصص خود را به نمایش گذارد و به این ترتیب راهی یافت تا به داخل این سازمانها ورود کرد.

اگر کسی بخواهد وارد عرصه مشاوره مالی و اقتصادی شود، باید رصد خوبی از تحولات اقتصاد و بازارها داشته باشد و تحلیل های مختلف را دنبال کند و بتواند این یافته‌ها را به شکل مناسب و قابل استفاده برای خانوارها و بنگاه های کوچک و متوسط عرضه کرد. در این زمینه نحوه بسته بندی اطلاعات و تحلیل ها از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و آشنایی و تسلط بر مهارت های فروش خدمات بسیار به کار می آید. خوشبختانه با یک سرچرخاندن در اینترنت می توان به انبوه تحلیل ها و گزارشها دست یافت. هنر فرد آنست که مطالب بدردبخور را گلچین کند و زحمت دسته بندی داده ها و اطلاعات را بر دوش بگیرد.

به اعتقاد من تلاش واقعی در هر کدام از این سه مسیر می تواند زمینه اشتغال و یک درآمد نسبتاً خوب را فراهم کند و اگر کسی نتواند شغل بیابد نباید صرفا رکود اقتصادی را مقصر بشمارد بلکه باید بخشی از اشکال را متوجه خود کند که نتوانسته از دانشی که کسب کرده برای برطرف کردن نیازی از اجتماع استفاده کند. جامعه نیازهای جدی به محصولات رشته اقتصاد و مالی دارد ولی اینکه آیا دانش آموختگان این توانمندی را دارند که دانش را به مهارت تبدیل کرده و آن مهارت را در جهت برآورده کردن نیاز جامعه به کار گیرند امری است که به خود هر فرد بر می گردد. باید هوش و استعداد خدادادی خود را به بکار گیریم و از همین درسها و حرفهایی که با زحمت خوانده ایم برای جوابگویی به یک نیاز جامعه استفاده کنیم و متناسب با آن انتظار دریافت دستمزد داشته باشیم. من دوستی دارم که در حوزه ادبیات فارسی کار می کند و درآمدش از من که رشته اقتصاد مالی خوانده ام بیشتر است. من می فهمم که او چه می کند. تا وقتی که مردم ایران به شعر و ادبیات زیبای ایرانی علاقه دارند، حتماً بازاری برای عرضه تخصص ادبیات فارسی وجود خواهد داشت. اینکه فارغ التحصیلان ادبیات نمی توانند وارد این بازار شوند تا حدی مقصر خودشان هستند. به اعتقاد من همه علوم اجتماعی و علوم انسانی، اموری کاربردی هستند و نیازهای واقعی جامعه را هدف گیری می کنند. این بر عهده دانش آموختگان علوم اجتماعی و علوم انسانی است که از دانش خود برای رفع این نیازها بهره‌برداری کنند. البته هرچه درآمد سرانه در کشور ما بالاتر رود، این نیازها جدی تر خواهد شد و مردم جامعه پول بیشتری برای برطرف کردن آنها پرداخت خواهند کرد.

جمع اعداد را وارد کنید

6 + 14 =

این روزها ظاهرا جواب اولیه کنکور کارشناسی ارشد آمده و افراد مختلف به اشکال گوناگون از من در مورد انتخاب گرایشهای مختلف اقتصاد مشورت سوال می‌شود. به نظرم رسید که پاسخ خود را مکتوب کنم تا مورد استفاده همگان قرار گیرد. فرض من این است که افراد علاقه و ترجیح ذهنی خاصی نسبت به هیچ کدام از این گرایش‌ها ندارند و با توجه به این فرض پاسخ خود را عرضه می‌کنم.

نکته نخست این است که به باور من تفاوت جدی میان گرایش‌های موجود در رشته اقتصاد وجود ندارد. درس‌های اصلی و پایه را همه می‌خوانند و حداکثر در یک یا دو درس تخصصی بین آنها تفاوت ایجاد می‌شود. در ایران برای اینکه بتوان دانشجوی بیشتری گرفت و بابت آن از آموزش عالی بودجه بیشتری دریافت کرد، این شیوه استفاده می‌شود که رشته‌سازی شود و گرایش‌های جدید تعریف شود. در گذشته آموزش عالی از این ترفند استقبال کرده و به دانشگاه این سیگنال را داده که این روش را ادامه دهند. علی‌رغم همه نکات قبل باید توجه داشت که واکنش بازار کار ایران به گرایش‌های گفته‌شده جدی است و بازار کار این تفاوت‌های ناچیز را جدی قلمداد می‌کند.

پیش از هر چیز گمان می‌کنم که بازار پول و بازار سرمایه، فرصت‌های شغلی بیشتر و بهتری را پیش روی دانش آموختگان اقتصاد قرار می‌دهد. هنوز بانکها و بازار سرمایه فرصت‌های جذب نیروی خوبی دارند و دستمزدهای نسبتا بالاتری می‌پردازند. لذا اگر گرایش پول و بانک در جایی وجود داشته باشد، توصیه می‌کنم که از این گرایش استقبال کنید و آن را در اولویت خود قرار دهید.

به نظر من بازار انرژی در ایران بعد از بازار مالی، عرصه بهتری برای اشتغال است یعنی فرصت‌های بیشتر و دستمزد بالاتری را پرداخت می‌کند. این چشم‌انداز وجود دارد که با رفع تحریم‌ها بازار انرژی در ایران مجدداً با رونق روبرو شود و سرمایه‌گذاران خارجی در کشور حضور جدی پیدا کنند. به همین دلیل می‌توان حدس زد که این گرایش آینده شغلی خوبی برای دانشجویان اقتصاد انرژی فراهم کند. اگر احیاناً بخواهید که در آینده در معدود برنامه‌های دکترا که در حوزه اقتصاد انرژی وجود دارد مشغول به تحصیل شوید، روشن است که تحصیل در این گرایش شما را در اخذ پذیرش جلو خواهد انداخت.

اگر دوست دارید که وارد بخش دولتی شوید و احیانا در وزارت‌خانه‌ها مشغول شوید یا دوست دارید که سیاست‌مدار شوید و در آینده سخنرانی‌های اقتصادی کنید، گرایش توسعه و برنامه‌ریزی برای این مقصود بهتر است. اگر احیانا بخواهید در آینده در دکتراهای تخصصی توسعه که به شکل معدودی در دنیا وجود دارد، شرکت کنید، بازهم گرایش توسعه شما را برای اخذ پذیرش جلو خواهد انداخت.

ظاهراً در دفترچه انتخاب رشته، گرایش‌های خاصی مثل دیپلماسی اقتصادی و یا تجارت الکترونیک وجود دارد. پیش از هر چیز عرض کنم که اینجانب هیچ گاه گرایش تجارت الکترونیک در دانشگاه‌های خارج ندیده ام و نشنیده‌ام. شاید در جایی چنین چیزی باشد ولی ظاهرا خیلی مرسوم نیست. به همین دلیل شرکت در این گرایش را خیلی توصیه نمی‌کنم زیرا بعد از فارغ التحصیلی باید دائما دیگران را توجیه کنید که معنای مشخص این تعبیر چیست. در مورد دیپلماسی اقتصادی نیز حدس می‌زنم که این تعبیر نیز تولید داخل باشد و نظیر خارجی نداشته باشد. لذا کسانی که قصد دارند بعداً برای دکترا در خارج از کشور اقدام کنند، شرکت در این دو برنامه توصیه نمی‌شود. البته اگر کسی تمایل داشته باشد که بعداً در وزارت خارجه مشغول به کار شود، تحصیل در این گرایش وی را در فرآیند انتخاب و گزینش وزارت خارجه جلو خواهد انداخت. اشتغال به عنوان کارشناس در وزارت خارجه محاسن و محدودیت‌های خاص خود را دارد و هر کس باید پیش از انتخاب این گرایش، خوب در مورد محاسن و محدودیت‌های مذکور فکر کند و تصمیم خود را بگیرد.

در مورد رشته مهندسی سیستم‌های اقتصادی-اجتماعی که خود فارغ التحصیل آن هستم باید عرض کنم که این رشته، یک رشته شترگاوپلنگ است که به مصالح زمان و با توجه به شرایط موجود در دو دهه قبل طراحی شد و نظیر خارجی ندارد و مثل دو گرایش قبل، تولید داخل است و توجیه آن برای اساتید خارجی قدری سخت است. این گرایش به این دلیل ایجاد شد تا بتوان دانشجویان مستعد مهندسی را به سمت گرایش مدیریت و اقتصاد کشاند و در عین حال این رشته‌ها در دانشگاه‌های صنعتی آموزش داده شوند و دانشجویان مهندسی مجبور نشوند به سراغ دانشکده‌های علوم انسانی و علوم اجتماعی بروند. چون متاسفانه در جامعه ما رشته مهندسی یک پرستیژ دارد، یک پیشوند مهندسی هم قرار داده شد تا پدر و مادرها فرزندان خود را بابت شرکت در این گرایش سرزنش نکنند و بتوانند نزد عمه، خاله و پسرخاله کماکان تفاخر کنند که فرزندانشان مهندسی می‌خواند. سپس این سوال پیش آمد که اگر قرار است در دانشگاه صنعتی گذاشته شود کدام دانشکده میزبان شود، دیده شد که رشته صنایع نزدیکی بیشتری با علوم انسانی دارد. به همین دلیل در دانشکده صنایع قرار داده شد اما متاسفانه کم‌کم اصحاب دانشکده صنایع متوهم شدند که اساسا رشته صنایع دارای چنین گرایشی است! بهرحال در این گرایش بر حسب توان و سلیقه هر دانشکده یک چیز گفته می‌شود. در دانشکده مدیریت شریف و موسسه عالی پژوهش در مدیریت و برنامه ریزی اقتصاد تدریس می‌شود. در جاهای دیگر حمل‌و‌نقل و برخی جاها تحقیق در عملیات و برخی جاها تکنولوژی اطلاعات و برخی دیگر سیستم‌ها (!!!) تدریس می‌شود.

سوال بعدی این است که کجا اقتصاد بخوانیم؟ پاسخ بستگی به این دارد که برنامه شما چیست؟ آیا می‌خواهید خارج از کشور دکترا بخوانید یا می‌خواهید بعد از فارغ التحصیلی مشغول به کار شوید؟ به نظرم می‌آید که دانشگاه شریف و موسسه عالی آموزش و پژوهش در مدیریت و برنامه ریزی، آموزش خوب و به روزی از علم اقتصاد برای شما عرضه می‌کنند و با اتکا به آن می‌توانید به یک دانشجوی دکترا در خارج از کشور تبدیل شوید. این به آن معنی نیست که از طریق دانشکده‌های دیگر این مقصود دست نیافتنی است بلکه به این معنی است که شاید به این سهولت نباشد. از حیث بازار کار فکر می‌کنم تحصیل در دانشگاه تهران فرد را در یافتن شغل توانمند می‌سازد. دانشگاه تهران نه تنها برند معتبری در ایران است بلکه دانش آموختگان آن از شبکه و پیوندهای خوبی با هم برخوردارند و معمولا به خوبی از هم حمایت می‌کنند. این جور شبکه‌سازی‌ها در میان دیگر دانشکده‌های اقتصاد هم هست اما تصور می‌کنم در میان فارغ التحصیلان دانشگاه تهران جدی‌تر و موثرتر باشد. تصور من این است که بعد از دانشگاه تهران، دانشگاه علامه و دانشگاه شهید بهشتی فرصت‌های خوب شغلی برای دانشجویانشان عرضه می‌کنند. با تغییر دولت و ارتقا دکتر نیلی در عرصه سیاست‌گذاری، تحصیل در دانشگاه شریف نیز این امکان را برای دانشجویان فراهم می کند تا در برخی مراکز تحقیقاتی دولتی مشغول به کار شوند اما روشن است که این امر ممکن است با تغییر رئیس جمهور تا دو سال دیگر قابل دوام نباشد.

در پایان یادآور می‌شوم بخشی از نکات گفته شده دانش من و بخشی تصورات من بود که ممکن است درست نباشد. در جاهایی که اطمینان کمتر بود عمداً از فعل‌هایی چون تصور می‌کنم استفاده شد. توصیه می‌کنم که خواننده محترم به این دیدگاه به عنوان یکی از دیدگاه‌های ممکن نگاه کند و آن را در کنار دیدگاه‌های دیگر مورد ارزیابی قرار دهد.

جمع اعداد را وارد کنید

11 + 20 =
نظرات:

علی

بسیار ممنون از اینکه تجربیات تون را در اختیار ما قرار دادید.من فکر می کنم یکی از محاسن بزرگی که غربی ها دارند (البته نمی دان شما این را از غرب یاد گرفتید یا نه) همین تسهیم دانش و اطلاعات است.متاسفانه اینجا از هر کسی چیزی بخوای فورا میگه پول بده ..


علی

بسیارعالی بود


سعید

سلام
من در کنکور امسال رتبم 97 شده و رشته کارشناسی من الکترونیک هستش.
به مصاحبه رشته دیپلماسی اقتصادی دعوت شدم.با توجه به اینکه برای رشته بانکداری اسلامی دانشگاه تهران شانس زیادی دارم توصیه شما به من چی هستش؟


علی

خیلی جالب بود
ممنون


امید مهرابی

سلام آقای دکتر.
انگار خیلی وقته مطالب جدید نذاشتید. مشتاق خوندنشیم.


مهدی

مطلب خیلی مفید بود. خواهش می کنم مطالبی از این دست در سایت بیشتر و بروزتر باشد. اینکه شما دانسته های خود را در اختیار دیگران قرار می دهید بسیار قابل تقدیر است. با سپاس


ملال خاطر و خیرخواهی

من بهترین سخنان و نوشته‌ها را نوشته‌هایی نمی‌دانم که اطلاعاتی را از یک کتاب یا یک منبع به شما منتقل کند. بهترین سخنان و نوشته‌ها را چیزهایی می‌دانم که حاصل تجربه اصیل زندگی هر فرد است. چیزهایی که از درون‌نگری در وجود خود یا تامل در تجربه زندگی جمعی حاصل شده است. این هم هدیه من به شما از این تامل:

اگر هر از چندگاهی از روال ملال‌آور زندگی دلتنگ می‌شوید و نمی‌توانید معنایی برای تقلاهای بی‌پایان زندگی روزمره بیابید، اگر هر از چندگاهی دچار قبض می‌شوید و مثل مولوی که گاه گفتن مثنوی را متوقف می‌کرد و در پاسخ اطرافیان برای ادامه مثنوی می‌گفت "دل ندارم بی‌دلم معذور دار" انگیزه تداوم فعالیت اجتماعی را از دست می‌دهید، اگر هر از چندگاهی از مصاحبت دیگر انسانها آزرده خاطر می‌شوید و از سیاست‌ورزی و مآل اندیشی در تک تک رفتارها و ژستها و احوال‌پرسی‌ها به تنگ می‌آیید، اگر به این فکر می‌افتید که نتیجه زندگی شما در این کره خاکی صرفا مصرف یک وانت مرغ و گوسفند بوده و از این فکر احساس انزجار می‌کنید، ...

گمان نکنید که مشکل روانی دارید و باید به روانپزشک مراجعه کنید و داروی خاصی را مصرف کنید. اینها تبعات زنده ماندن وجدان و فطرت شماست. هنوز کورسویی از حیات آنها باقی مانده و سرکوب و نادیده گرفتن خود را به این شکل به شما هشدار می‌دهند. همانطور که یک بچه وقتی نهایتا به تنگ می‌آید با گریه پدرومادر را از وضعیت خود مطلع می‌کند، بیچاره فطرت و روح ما در زیر لگدکوب منفعت طلبی‌های روزمره بالاخره به فریاد در می‌آید و هر از چندگاهی به این شکل به ما هشدار می‌دهد که بیش از حد نادیده گرفته ایمش!

حال چه باید کرد؟ به تجربه دریافته‌ام که در این مواقع خیرخواهی و خوبی کردن کمک می‌کند از این وضعیت بدر آیید. مثلا قدری از پول خود را صرف کمک به ایتام کنید. با سازمان‌های مردم نهاد راهی طبیعت شوید و طبیعت را از آشغال‌ها پاک کنید. در اردوهای جهادی شرکت کنید و در ساخت یک مدرسه در مناطق محروم مشارکت ورزید. به گربه‌های کوچک محل غذا دهید و از دور نظاره‌گر آنها باشید. گل بکارید و آنها را آب دهید. به یک دوست هدیه دهید. سعی کنید که بی‌تمنای جبران و مقابله به مثل، خدمتی در حق انسانی کنید. به همکار/دوست یا خویشی زنگ بزنید و کلمات صمیمانه نثارش کنید و اگر دردی دارد با او همدلی کنید.....

اگر اینگونه کنید تصویر دنیا در مقابل چشم شما دوباره تغییر می‌کند و جهان آنقدر کدر نخواهد بود که در ابتدا به نظر می‌رسید. با این کارها موقتا مسکنی به روح و ضمیر و فطرت‌تان خورانده‌اید و می‌توانید مجددا با انرژی به فعالیت‌های نفع‌طلبانه خود ادامه دهید. می‌توانید آسوده خاطر باشید که تا چندی بازهم می‌توانید با خیال راحت به خودپرستی و خویشتن‌خواهی خود ادامه دهید بی آنکه دچار سوالات فلسفی شوید.

امیدوارم این تجربه به کارتان آید.

ایام به کام

جمع اعداد را وارد کنید

19 + 13 =
نظرات:

Fahimeh

آقاى دكتر كاش درمان درد را توصيه ميكرديد نه فقط مسكن آن را!!!


سجاد احمدی

مطلب زیبا والهام بخشی است. من هم هرگاه به بن بست می رسم این شعر حافظ را می خوانم :
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود
این بیت و کل غزل همان مفهوم سخن شما را دارد. البته هر کس میکده ای دارد...


دوستی از من در مورد شروع روزنامه نگاری سوال کرد. من فی البداهه این نکات به ذهنم رسید که عرضه کردم.
راستش من ژورنالیسم را به صورت آماتور یاد گرفتم و کلاسیک نیاموختم لذا آنچه را که از تجربه خود در ذهن دارم به اختصار می نویسم
1- من معتقدم که نوشتن محصول زیاد خواندن است. می گویند اگر کسی هزار شعر از حفظ کند کم کم می تواند شعر بگوید، در مورد نوشتن هم می توان همین گونه سخن گفت.اگر مطالعه شما در یک حوزه اجتماعی زیاد باشد کم کم احساس می کنی که حرف هایی داری که می خواهی بزنی و دنبال مجال مناسب برای طرح آن می گردی.

جمع اعداد را وارد کنید

17 + 13 =
نظرات:

جعفری

با سلام
نمیدونید چقدر لذت بردم از خوندن این مطلب و مطالب دیگرتون. ساده روان و راحت آنچه را در ذهن دارید منتقل می کنید. خیلی دنبال مطلبی بودم تا بدونم چطوری شروع به نوشتن کنم. اگرچه دیر،این مطلب شما را دیدم ولی باز از خواندنش لذت بردم. و دیدم مسیری که در پیش گرفتم تقریبا شبیه آنچه شما در بالا ذکر نمودین بوده و هست.


ادامه مطلب...