صفحه ویژه
کتاب اقتصاد برای همه
تقریظ استاد مصطفی ملکیان بر کتاب اقتصاد برای همه
ویدیو درس اقتصاد برای همه
شرح مفاهیم اقتصادی به زبان ساده در سایت وبیاد
کتابشناسی
صفحه ای ویژه معرفی کتاب

ارائه سخنرانی با عنوان معمای توسعه نیافتگی ایران در خانه اندیشمندان علوم انسانی، 2 مهر 1396

تحلیل وضعیت اقتصادی در یکی از شرکتهای حوزه نیروگاهی، 4 مهر 1396

ارائه دروس اقتصادسنجی برای بیمه در مقطع کارشناسی ارشد و اقتصاد بیمه در مقطع کارشناسی در دانشگاه علامه طباطبائی در ترم پاییز 1396

برگزاری ده دوره کلاس های کوتاه مدت مبانی اقتصاد برای دوره های MBA و DBA در دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، 1395-1396

تبیین وضعیت اقتصادی برای سرمایه گذاری شخصی، خانه توانگری، شهریور 1396

تحلیل بحران بانکی در اندیشکده حاکمیت و سیاست گذاری، شهریور 1396

ارائه پیشنهادهایی برای سیاست شهری در سلسله نشست های تهران امید دارد، 16 مرداد 1396

ارائه کنفرانس ارزیابی سیاست های شهری در ایران، معاونت مسکن وزارت راه و شهرسازی، 16 مرداد 1396

شرکت در نشست کتاب پوپولیسم ایرانی، شیراز، تیرماه 1396

شرکت در نشست های پردیسان با عنوان اقتصاد و محیط زیست، اردیبهشت 1396

شرکت در نشست سالانه مسئولان محیط زیست، فروردین 1396

شرکت به عنوان ناقد در کرسی ترویجی تحلیل اقتصادی حقوق در دانشگاه علوم قضایی در تاریخ 14 اسفند 1395

ارائه سخنرانی در همایش مدارس نوین مذهبی به همت شورای فرهنگ عمومی در تاریخ 14 اسفند 1395

ارائه سخنرانی در همایش آب و زندگی به میزبانی دانشکده مهندسی آب دانشگاه فردوسی مشهد در تاریخ 10 اسفند 1395

ارائه سخنرانی در همایش دولت پژوهی به میزبانی دانشگاه فردوسی مشهد در تاریخ 10 اسفند 1395

ارائه سخنرانی در همایش دورنمای اقتصاد ایران در سال 1396 به همت اقتصاد ایرانیان و به میزبانی دانشگاه شهید بهشتی در تاریخ 9 اسفند 1395

ارائه سخنرانی در همایش اولویت های اقتصادی در سال 1396 در مصلای تهران در حاشیه نمایشگاه صندوق های بازنشستگی به تاریخ 26 بهمن 1395

تدریس دروس بیمه اتکایی، اقتصاد بیمه و توسعه در ترم زمستان 1395-1396 در دانشگاه علامه طباطبایی (بیمه اتکایی به زبان انگلیسی خواهد بود)

سخنرانی در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاست جمهوری با عنوان پوپولیزم در سیاست گذاری، دی 1395

سخنرانی در مرکز مدارک علمی کشور با عنوان سوءبرداشتها در مفهوم تجاری سازی پژوهش، دی 1395

شرکت در اتاق فکر استان اصفهان، آذر 1395

همکاری با اندیشکده مطالعات حاکمیت و سیاستگذاری در حوزه اقتصاد سیاسی، 1395

تدریس اقتصاد خرد و کلان در دو دوره دکترای مدیریت اجرایی، دانشگاه تهران، آبان، آذر و دی 1395

شرکت در اتاق فکر استان البرز، 9 و 15 آبان 1395

سخنرانی در اتاق بازرگانی استان اصفهان با عنوان چشم انداز کسب و کار ایرانیان با نگاهی به اقتصاد کلان، 4 آبان 1395

ارائه مقاله تحلیل قانون لزوم کسب رضایت زن از شوهر برای سفر، 4 آبان، دانشگاه اصفهان 1395

مصاحبه با رادیو اینترنتی اتاق بازرگانی برای معرفی کتاب ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان مالی و اقتصادی، آبان 1395

تحلیل روند گذشته و حال اقتصاد ایران در انچمن دانشجویان ایرانی مقیم ژاپن، 18 مهرماه 1395

معرفی فرصت های سرمایه گذاری در بازار مالی ایران، توکیو، ژاپن، 17 مهرماه 1395

حضور در اتاق فکر استان قزوین، 14 مهر 1395

ارائه سخنرانی در جمع مدیران شرکت مپنا با عنوان روند میان مدت اقتصاد ایران و دلالت های آن برای کسب و کار، 14 مهرماه 1395

تدریس دروس اقتصاد مالی و اقتصاد بخش عمومی در مقطع کارشناسی در دانشکده بیمه اکو دانشگاه علامه طباطبائی، ترم پاییز 1395

حضور در انجمن کتاب سیمرغ در شهرستان نیشابور و معرفی کتابهای تالیف شده، 27 شهریور 1395

حضور در جلسه مناظره پیرامون سیاست های اقتصادی دولت در دانشگاه فرهنگیان مشهد، 12 شهریور 1395

انتشار کتاب «ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان اقتصادی و مالی» توسط انتشارات نوید مهر با حمایت کارگزاری بانک کشاورزی، مرداد 1395

حضور در اتاق فکر استان مرکزی، 27 مرداد 1395

شرکت در جلسه گفت و شنودهای اقتصادی پیرامون کتاب بینش اقتصادی برای همه، 24 مرداد 1395

سخنرانی در انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه شریف پیرامون بازنگری نقش دولت در اقتصاد، 4 مرداد 1395

سخنرانی در مورد بازار دارایی در ایران در سمینارهای دوره ای شم اقتصادی، 2 مرداد 1395

شرکت در اتاق فکر استان کهکیلویه و بویراحمد، 28 تیر 1395

شرکت در اتاق فکر استان کرمانشاه، تیر 1395

شرکت در جلسه نقد کتاب بینش اقتصادی با حضور استاد مصطفی ملکیان، عباس عبدی، دکتر اسلامی در کارگزاری بانک کشاورزی، 9 خرداد 1395

ارائه سخنرانی در کارگزاری مفید با عنوان چشم انداز کلان کسب و کار در سال 1395، 8 خرداد 1395

ارائه سخنرانی در دانشکده حقوق دانشگاه علامه طباطبایی با عنوان معرفی حوزه حقوق و اقتصاد، یکشنبه 26 اردیبهشت 1395

برگزاری کرسی نظریه پردازی در دانشگاه علامه طباطبایی با مقاله تحلیل اقتصادی قانون رضایت شوهر برای سفر زن، 25 اردیبهشت 1395

ارائه سخنرانی در سمینار اقتصاد ایرانیان با عنوان معرفی بازارهای سرمایه گذاری در ایران،  23 اردیبهشت 1395

ارائه سخنرانی در سمینار ثروت آفرینان با عنوان معرفی بازارهای سرمایه گذاری در ایران، 21 اردیهبشت 1395

ارائه سخنرانی در سمینار شم اقتصاد با عنوان مقایسه بازارهای سرمایه گذاری در ایران، 10 اردیبهشت 1395

انتشار مصاحبه من با وینجزو گالاسسو استاد اقتصاد سیاسی دانشگاه بوکونی در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی 

انتشار مجموعه ویدئوهای آموزش اقتصاد خرد به زبان ساده در سایت وبیاد

نقد مقاله تحلیل حقوق و اقتصاد قانون مجازات اسلامی در کرسی نظریه پردازی دانشگاه شهید بهشتی، 5 اردیبهشت

سخنرانی من با عنوان تحلیل اقتصادی پدیده های اجتماعی در تاریخ 23 فروردین 1395 در گروه جامعه شناسی دانشگاه شهید بهشتی برگزار شد

مقاله من برای ارائه درکنفرانس امسال erf پذیرفته شد ولی چون در کشور مصر برگزار می شد و این کشور ویزا به ایرانی ها نمی دهد امکان ارائه مقاله را نیافتم

تا الان سه شرکت هدیه نوروژی خود را کتاب اقتصاد برای همه تعیین کرده اند

کتاب اقتصاد برای همه به چاپ سوم رسید

ارائه کارگاه نیم روزه اقتصاد و تامین مالی املاک و مستغلات در مرکز آموزش دنیای اقتصاد

سخنرانی در همایش دورنمای اقتصاد ایران در سال 1395

شروع تدریس اقتصاد سیاسی در مقطع کارشناسی ارشد رشته اقتصاد در دانشگاه امام صادق

مصاحبه تصویری با مجموعه مدیران ایران پیرامون چشم انداز اقتصاد ایران در سال 1395 (بهمن 1394)

سخنرانی پیرامون چشم انداز اقتصاد کلان در سال آینده در سازمان مدیریت صنعتی شیراز (بهمن 1394)

سخنرانی در جمع معاونین فرهنگی دانشگاه های کشور با عنوان بحرانها و چالشهای پیش روی اقتصاد (بهمن 1394)

شروع تدریس دروس اقتصاد خرد، اقتصاد بخش عمومی، اقتصاد کلان و تحقیق در عملیات در دانشگاه علامه طباطبایی (اقتصاد خرد به زبان انگلیسی تدریس خواهد شد)

شروع همکاری رسمی با دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان عضو هیئت علمی

تدریس اقتصاد برای مدیران در مقطع کارشاسی ارشد مدیریت اجرایی دانشگاه تهران در روزهای پنجشنبه

تدریس مدیریت سرمایه گذاری با رویکرد املاک در یکی از سازمان های دولتی

تدریس مالیه املاک و مستقلات در دانشگاه تهران، آذر-دی-بهمن 1394

سخنرانی پیرامون اقتصاد و مسکن در همایش تخصصی املاک و مستغلات به میزبانی مرکز آموزش دنیای اقتصاد، دی 1394

ایراد سخنرانی با موضوع «تحلیل اقتصادی قانون لزوم رضایت مرد برای سفر زن» در دانشگاه تحصیلات تکمیلی زنجان

انتشار مقاله اینجانب با عنوان اقتصاد انتخابات در کتاب «ایران در آستانه انتخابات» منتشره توسط پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات، آبان 1394

ارائه سخنرانی با عنوان موانع اقتصاد سیاسی توسعه در همایش الگوی بومی توسعه در شهر اصفهان

حضور در اتاق های فکر استان کرمان و سمنان

اتمام نگارش جلد دوم کتاب اقتصاد خرد برای همه و ارسال آن برای نشر

شروع همکاری با مرکز آموزش دنیای اقتصاد در آموزش کارگاهی دروس اقتصاد و مالی

شروع همکاری با مدرسه بازرگانی تهران در تدریس دروس دوره ام بی ای

شرکت در میزگرد رادیوگفتگو پیرامون نامه چهار وزیر به رئیس جمهور در تاریخ 15 مهرماه

انجام سخنرانی با عنوان «اقتصاد ایران: گذشته، حال و سناریوهای پیش رو» در جمع فارغ التحصیلان مدرسه مفید در روز عید غدیر

ارائه یک کارگاه یک روزه پیرامون اکچوئری و بیمه عمر در مدرسه تابستانی دانشگاه فردوسی مشهد

انتشار کتاب جستارهایی در ایران پس از توافق توسط شورای اجتماعی کشور که یک فصل آن به مطلب اینجانب تحت عنوان اقتصاد ایران در دوران پس از تحریم اختصاص دارد

ارائه سخنرانی در دومین کنفرانس مهندسی مالی و بیمه سنجی پیرامون موضوع کاربردهای مفهوم comonotonicity در بیمه و فاینانس

انجام مصاحبه با یکی از محققین مشهور حوزه اقتصاد سیاسی به نام وینچنزو گالاسسو

تشریح فرآیند بودجه ریزی  و بودجه 1394 در یکی از شرکت‏های سیمانی در تهران

انجام مصاحبه با روزنامه قانون پیرامون اقتصاد ایران پس از تحریم در تاریخ 29 اردیبهشت

در تاریخ 6 اردیبهشت به دعوت دفتر مهندسی شرکت راه آهن در گفت و گویی دوستانه با کارشناسان پیرامون دانش اقتصاد و کاربرد آن در سیاست گذاری شرکت کردم

انتشار فیلم مجموعه درسهای اقتصاد کلان برای همه در سایت وبیاد

انجام سخنرانی پیرامون تحول اقتصاد چین در پژوهشگاه فناوری های نوین ریاست جمهوری در تاریخ یکشنبه 28 دی ماه

سخنرانی در مورد توسعه چین در مرکز پژوهش های مجلس

شش دوره تدریس تحلیل بازار مسکن در جمع مدیران بانک مسکن

سخنرانی توسعه چین در موسسه مطالعات بازرگانی

انتشار کتاب آمادگی آزمون تحلیل گری بازار سرمایه توسط انتشارات آریانا با مشارکت اینجانب

تدریس کارگاه مهندسی مالی در بانک مسکن

شرکت در دوره توسعه اقتصادی چین به دعوت آکادمی علوم اجتماعی چین

برگزاری سخنرانی اقتصاد سیاسی رشد در تاریخ 29 مرداد در پژوهشکده مطالعات فرهنگی روایت

برگزاری سخنرانی بحران بانکی در تاریخ 28 مرداد 1393 در پژوهشکده پولی و بانکی

 



دوشنبه, 28 دی 1394 06:30
سخن خوبی که از دکتر شاپور محمدی در همایش مدیریت ریسک و مدیریت مالی شنیدم این بود که ما کشور را با اهرم صفر اداره می کنیم یعنی این اشکال جدی وجود دارد که با 30 هزار میلیارد تومان، تنها 30 هزار میلیارد تومان پروژه عمرانی انجام می شود در حالیکه باید با ایده مشارکت عمومی و خصوصی 300 هزار میلیارد تومان پروژه اجرا شود و دولت با 30 هزار میلیارد تومان تضمین سود یا جبران زیان را بر عهده گیرد
دوشنبه, 28 دی 1394 07:05
خوشه چینی 2: استاد ملکیان در سخنرانی خود پیرامون رهایی از بنیادگرایی اسلامی، تعریف خاصی از بنیادگرایی دینی ارایه می کند. ایشان می گوید که بنیادگرایان دینی سه فرض اساسی دارد: 1) انسان قدرت حل مشکلات این جهانی خود را با استفاده از عقل و استدلال دارد (دقت شود که مشکلات این جهانی نه آن جهانی!) 2) احکام فقهی لایزالی هستند و تا ابد محترم بوده و اعتبار دارند و مقید به زمان و مکان خاصی نیستند، 3) ارتباط اسلام و سیاست ارتباطی عارضی نیست بلکه مربوط به ذات اسلام است. تا وقتی این مفروضات در ذهن کسی مخدوش نشود زمینه قبول بنیادگرایی وجود خواهد داشت.
سه شنبه, 29 دی 1394 03:55
خوشه چینی 3: برگرفته از مطلب مهندس عباس عبدی ت"قليل امر اجتماعي به موضوعي روان‌شناسانه و فردي جز بازتوليد ساختارها و هنجارهای معیوب موجود و نيز يأس و انفعال نتيجه ديگري ندارد. با رواج شبكه‌هاي مجازي و مطالبي كه در اين شبكه‌ها بازنشر مي‌شود، بیشتر متوجه مي‌شويم كه چنين گرايش ناصوابي زمينه دارد و بايد نسبت به نقد آن اقدام كرد. وجود اين گرايش را در دو محور كلي ولي مرتبط با هم مي‌توان ديد. دو محوری كه افراد گوناگوني هر يك از اين محور‌ها را تئوريزه مي‌كنند. محور اول بر اين مبناست كه هيچ چيز جز فرد وجود ندارد، همه امور ديگر مثل دولت، ساختارها، هنجارها، و اموری چون هويت و مليت نيز اموري اعتباري هستند، و وجود خارجي ندارند، بنابراين درست كردن جامعه جز از طريق اصلاح افراد معنا ندارد و اگر فرد اصلاح شد، همه چيز درست مي‌شود و برعكس. محور دوم نيز مكمل اين نگاه است و مشكل جامعه ايران را وجود ويژگي‌هاي فرهنگي نزد مردم مي‌داند و به تناسبي ده، بيست يا سي و بيشتر ويژگي منفي فرهنگي براي جامعه و مردم ايران برمي‌شمارد و مدعي است تا وقتي كه اين ويژگي‌ها درست نشود، از توسعه و پيشرفت خبري نيست". به نظرم آقای عبدی به نکته مهمی اشاره دارد و تحلیل هایی که باید روی نهادها متمرکز شوند بیش از حد روی فرهنگ و مشخصات فردی و فرهنگی تمرکز کرده اند
یکشنبه, 18 بهمن 1394 12:09
آدم بعد از این عکس نمی تواند زندگی ای مثل قبل داشته باشد در چه دنیای گندی زندگی می کنیم
چهارشنبه, 21 بهمن 1394 11:55
زخم خونینم اگر به نشود به باشد/ خنک آن زخم که هر لحظه مرا مرهم از اوست
چهارشنبه, 18 فروردين 1395 07:48
گزیده از مصاحبه روث رابرتس با رابرت فرانک (استاد معروف اقتصاد دانشگاه کورنل) علت اینکه شراب (بخوانید سیر) قدیمی خیلی گران است چیست؟ عده ای بلافاصله می‌گویند چون ارزش بیشتری دارد اما قیمت یک شراب (بخوانید سیر) قدیمی چقدر باید بیشتر از یک شراب (سیر) جدید باشد؟ واقعیت این است که قیمت شراب قدیمی باید معادل این باشد که در گذشته یک شراب معمولی به جای نگهداری فروخته می شد و پولش در بانک گذاشته می‌شد و روی آن بهره می‌آمد. قیمت فعلی یک شراب (سیر) قدیمی باید بیش از مبلغی که به شکل گفته شده حاصل می شود گردد. برای خواندن اصل مصاحبه مراجعه کنید: http://www.econtalk.org/archives/2016/01/robert_frank_on_3.html https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 21 فروردين 1395 08:32
گزیده سخنرانی دکتر سروش با عنوان سلوک اخلاقی • در زبان های غربی برای دو کلمه شرم و غیرت معادل وجود ندارد زیرا این مفهوم را ندارند کلمه SHAME متفاوت از شرم در نزد ماست. • قرآن را می توان تقوا نامه نامید و شرم معادل خوبی برای تقواست • خشوع محصول شناخت است موش از گربه می ترسد ولی از شیر نمی ترسد زیرا شیر را نمی شناسد. خشوع از خداوند برای همه میسر نیست. باید معرفت باشد. در قصه مرد دهاتی که شیر را در طویله گاو خودش غشو می کرد و فکر می کرد شیر است. مولوی می گفت شیر با خود می گفت: (این چنین گستاخ چون می خاردم کو در این شب گاو می پنداردم) • کتاب های اخلاقی برای کودکان از منظر اقتدار است. کتاب های اخلاقی صوفیان، از منظر تواضع است. • مولوی می گوید عشق اول یک چیز دیگر است (مهر اول کی ز دل زایل شود) حتی شیطان هم این را می گوید زیرا عشق اولش خدا بود • در اخلاق یونانی مفهوم تقوا نیست برای آنها عدالت مطرح است ولی در اخلاق دینی ما عدالت در زیر مجموعه تقواست. • کمال وقتی است که جرات بخشیدن داشته باشید (لن تنال البر حتی تنفقوا مما تحبون) • آدم اخلاقی کسی است که بیشتر کارهای خوب می کند تا کارهای بد نه اینکه اصلا کار بد نکند. دیگر اینکه کار خوب را آسان انجام می دهد نه با اکراه. راست گفتن برایش ساده تر است تا دروغ گفتن • جامعه وقتی اخلاقی می شود که شرایط طوری شود که حاجت به کار بد نباشد همه آدمیان نمی توانند مبارزه با نفس کنند ولی خیلیها قادر به مبارزه با نفس نیستند باید کاری کرد که میدان مبارزه پیش نیاید اگر زمینه طوری باشد که نیازی به رشوه دادن نباشد دیگر افراد با خود درگیر نمی شوند که آیا رشوه بدهند یا نه • علم آموزی طریقش قولی است / حرفت آموزی طریقش فعلی است/ فقر خواهی آن به صحبت قائم است/ نه زبانت کار می آید نه دست. کیمیای سعادت رفیق است رفیق • من شنیدم ز پیر دانشمند/ تو هم از من شنو این پند/ آنچه بر نفس خویش نپسندی/نیز بر نفس دیگری نپسند • سعدی می گوید: در چشم بامدادان به بهشت برگشادن/نه چنان لطیف باشد که به دوست برگشایی • غزالی می گوید قناعت رکنی از ارکان دین است و این دقیقاً مخالف سرمایه داری است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 22 فروردين 1395 10:13
گزیده از مصاحبه روث رابرتس با رابرت فرانک (استاد معروف اقتصاد دانشگاه کورنل)-2 گزینش و تلخیص: علی سرزعیم • اگر شما گاوداری دارید و علوفه برای تغذیه گاو استفاده می کنید ولی ناگهان قیمت علوفه گران شد. آیا به نظرتان قیمت گوشت گاو گران می شود؟ • پاسخ اولیه ای که به ذهن می رسد این است که گران می شود زیرا هزینه تولید گران شده و این جواب در بلند مدت درست است • در کوتاه مدت قیمت گوشت احتمالاً کاهش می یابد زیرا شما تا وقتی می گذارید که گاوتان رشد کند که نرخ رشد آن از نرخ بهره بیشتر باشد زیرا در غیر این صورت ترجیح خواهید داد تا گاو را بکشید و پول آن را در بانک بگذارید. وقتی علوفه گران می شود به این نتیجه می رسید که برخی گاوها به اندازه کافی بزرگ شده اند و نمی ارزد که بگذارید یک سال دیگر بزرگ شوند در حالیکه اگر قیمت علوفه گران نمی شد می گذاشتید که یک سال دیگر هم رشد کنند. به این ترتیب عرضه گوشت گاو در کوتاه مدت زیاد خواهد شد و قیمت گوشت گاو کاهش خواهد یافت. برای خواندن اصل مصاحبه مراجعه کنید: http://www.econtalk.org/archives/2016/01/robert_frank_on_3.html https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 06 ارديبهشت 1395 03:35
تحلیل حقوق و اقتصاد قانون مجازات اسلامی قتل اخیرا مقاله دوست خوبم آقای دکتر مجتبی قاسمی و دکتر درویش را پیرامون مقایسه قانون مجازات قتل در حقوق اسلامی و حقوق غربی مطالعه کردم و به عنوان ناقد در کرسی نظریه پردازی شرکت نمودم. • به نظرم صحبت رهبری در مورد کرسیهای نظریه پردازی به شکل نسبتاً خوبی سازماندهی اجرایی شده است و از یک روال خطرناکی که می توانست بگیرد به شکلی که در جوامع آکادمیک پیشرفته وجود دارد نزدیک شده است که جای شکر دارد و فرصت مغتنمی است. • از مقاله فهمیدم که بر اساس قانون غربی، قتل صرفه وجه عمومی دارد ولی در فقه اسلامی صرفاً وجهه خصوصی دارد. البته در اصلاح اخیر قانون مجازات اسلامی، وجه عمومی هم داده شده است به این معنی که اگر خانواده مقتول گذشت کنند، بازهم قاضی ایران می‌تواند قاتل را تا 10 سال به زندان محکوم کند. • به نظرم مهمترین حسن قانون مجازات اسلامی و ضعف قانون غربی این است که اثر بیرونی اعدام قاتل بر خانواده قاتل و اثر بیرونی قتل بر خانواده مقتول را درونی می‌کند یعنی در چانه زنی برای دریافت دیه و گذشت این هزینه‌ها لحاظ می‌شود ولی در نظام غربی که صرفاً قاتل به حبس محکوم می‌شود این هزینه‌ها لحاظ نمی‌گردد. • در جهان از هر 100 هزار نفر به طور متوسط سالانه 5/6 نفر به قتل می ‌رسند. • این رقم در هندوراس 90 نفر، در برزیل 30 نفر، در آمریکا 5 نفر، در آلمان و ایتالیا حدود 1 نفر است. • در ایران این رقم حدود 3 است. متاسفانه از سال 2000 به این سو نرخ قتل در ایران یک پرش داشته است. • هزینه سالانه نگهداری یک فرد در زندان در آمریکا 30000 دلار است که برای 30 سال می شود یک میلیون دلار و این هزینه به مردم آمریکا تحمیل می شود. • قتل اصولاً بیزنس جوانان است یعنی بیشتر جوانان به آن دست می زنند. • قتل پدیده مردانه ای است یعنی بیش از 90 درصد قاتلین مرد و بیش از 80 درصد مقتولین نیز مرد هستند. • در ایران حدود 75 درصد موارد قتل، فرد بازداشت و در دادگاه محکوم می شود. • نکته جالب توجه این است که چیزی حدود 80 تا 90 درصد قاتلان می توانند به نحوی رضایت خانواده مقتولین را به دست آورند. یعنی اگر این امکان وجود نداشت و قتل جنبه خصوصی نداشت، الان حدود 40 هزار تا 45 هزار نفر در زندان بیشتر می داشتیم که هزینه بالایی را به جامعه تحمیل می کند. • به اعتقاد من اگر این حرف نویسندگان درست باشد که در نظام غربی قتل صرفاً جنبه عمومی دارد، می توان گفت که قانون مجازات اسلامی قابل دفاع تر است. • تنها اشکالی که قانون مجازات اسلامی تا قبل از اصلاحیه اخیر داشت این بود که جنبه عمومی قتل را لحاظ نمی کرد یعنی خانواده ای پول می گرفت و قاتل را آزاد می کرد و این فرد می توانست برای دیگران تهدید ایجاد کند. • پاسخ نویسندگان این بود که وجه اجتماعی و عمومی قتل کمتر از چیزی است که تصور می شود زیرا بیشتر قتلها با نیت قبلی نیست و محصول یک اتفاق خاص و یک تصمیم ناگهانی است. ثانیاً حدود 20 درصد قاتلان در ایران اعدام می شوند و این امر آنقدر تهدید هست که شخص دوباره مرتکب قتل نشود و نهایتاً اینکه فعلاً شواهدی مبنی بر ارتکاب قتل فردی که مشمول عفو شده در اختیار نیست. • https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 12 ارديبهشت 1395 04:51
نوشته دکتر علی ابراهیم نژاد، دانش آموخته فاینانس از بوستون کالج پیرامون کتاب بینش اقتصادی برای همه: "در کشور ما شکاف بزرگی میان آنچه در کتابهای درسی و دانشگاه ها تدریس می شود با مسائل و پدیده هایی که به صورت روزانه در زندگی با آن ها درگیر هستیم وجود دارد که این کتاب قدم ارزشمندی در راستای پرکردن این شکاف است. مطالعه این کتاب به درستی این حس را به خواننده منتقل می کند که اقتصاد علمی مفید و ابزاری توانمند برای تحلیل پدیده های واقعی و ملموس زندگی ماست"
دوشنبه, 13 ارديبهشت 1395 01:06
با فرا رسیدن بهار کتاب و نمایشگاه کتاب، کتابهای پیشنهادی من به قرار زیر است. لازم به ذکر است که بیشتر این کتابها را قبلا در رسانه های مختلف معرفی کرده ام و معرفی آنها در سایت شخصی من به آدرس www.sarzaeem.ir موجود است: اقتصاد 1. اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه 2. بینش اقتصادی برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه 3. اقتصاد نابهنجاری های اقتصادی، نشر نی 4. تبهکاران اقتصادی، ترجمه دکتر قبادی، نگاه معاصر توسعه 1. اقتصاد فقیر، دنیای اقتصاد 2. راه دیگر، دو سوتو سیاست خارجی 3. چین، کیسینجر 4. فلسطینی آواره، سیاست داخلی 1. ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی، عجم اوغلو و رابینسون، انتشاران کویر 2. ریشه های اجتماعی دیکتاتوری و دمکراسی، بارینگتون مور، ترجمه دکتر بشیریه 3. چرا ملت ها شکست می خورند؟ عجم اوغلو و رابینسون دین 5. در محضر علامه طباطبایی 6. جانشینی پیامبر، آستان قدس 7. مکتب در مسیر تحول 8. نخستین اندیشه های شیعی، نشر فرزان روز فلسفه 1. فلسفه ای برای زندگی 2. ویتگنشتاین و حکمت، ترجمه دکتر مالک حسینی، نشر هرمس 3. عدالت، مایکل ساندل رمان 1. درمان شوپنهاور 2. وقتی نیچه گریست روانشناسی عصر تبلیغات، ترجمه دکتر سید امامی، انتشارات سروش روانشناسی تصمیم گیری 1. مدیران و چالشهای تصمیم گیری 2. نابخردیهای پیش بینی پذیر 3. جنبه های مثبت بی منطق بودن https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:23
نظر مهندس عباس عبدی در مورد کتاب بینش اقتصادی برای همه عنوان مقاله: مقدم بر مساله اقتصادي چيست؟، روزنامه اعتماد 11 خرداد 1395 http://etemadnewspaper.ir/?News_Id=45088 شايد در اين نكته ترديدي نباشد كه مهم‌ترين مساله كشور، مشكلات اقتصادي است. موافق و مخالف، چپ و راست، اصلاح‌طلب و اصولگرا، مذهبي و غيرمذهبي، شهري و روستايي، فقير و غني در اين مساله اتفاق نظر دارند. اكنون هم كه مجلس جديد تشكيل شده است از نمايندگان آن مي‌خواهند كه كوشش خود را معطوف به حل اين مساله كنند. ولي واقعيت اين است كه حل مسائل كشور به اين راحتي كه فكر مي‌كنيم، نيست، به ويژه آنكه به احتمال فراوان فقط اندكي از نمايندگان موجود با مسائل اقتصادي آشنايي دارند، حتي آنان هم كه آشنا هستند و اقتصاد خوانده‌اند، لزوما بينش اقتصادي ندارند. پس چه بايد كرد؟ بنابراين مقدم بر حل مساله اقتصادي كشور، مساله ناآشنايي نمايندگان و ساير دست‌اندركاران امور با دانش و مهم‌تر از آن با بينش اقتصادي است و بايد اين مشكل رادر ابتدا حل كرد. براي اين كار چند راه وجود دارد. الف‌ـ فعاليت حزبي و تشكيلاتي كه موضوعات و مسائل اقتصادي در قالب احزاب بررسي و براي آنها راه‌حل ارايه شود و ساير نمايندگان ناآشنا با اقتصاد نيز از ايده‌هاي توليد شده در اين گروه‌ها حمايت و تبعيت كنند. طبيعي است كه اين كار به اين سادگي قابل اجرا نيست. ب‌ـ انتخاب مشاوران اقتصادي از سوي نمايندگان كه بعيد است چنين كاري در حد و توان همه نمايندگان باشد. مگر آنكه كارشناسان مورد نظر در كميسيون‌هاي مجلس حضور يابند كه البته كار خوبي است. با اين حال كافي نيست، زيرا خود نمايندگان نيز بايد حداقلي از آشنايي‌ها را با امور اقتصادي داشته باشند زيرا فهم نظرات كارشناسي نيز به حدي از آشنايي با امور اقتصادي نياز دارد و چون نمايندگان هر تصميمي كه مي‌گيرند براي سال‌ها و حتي دهه‌ها در كشور اثرگذار است و اگر تصميم خوبي باشد خدمتي بزرگ انجام داده‌اند و اگر تصميم نادرستي بگيرند خيانتي بزرگ (آگاهانه يا ناآگاهانه) مرتكب شده‌اند، ولي در هر حال اگر تصميم نادرست اتخاذ شده براساس ناآگاهي از امور باشد، باز هم خيانت محسوب مي‌شود. بنابر اين ضرورت دارد كه خودشان نيز با حدي از امور اقتصادي آشنا باشند. براي آموزش و آشنايي نمايندگان نمي‌توان آموزش كلاسيك اقتصاد گذاشت كه اگر هم ممكن بود، فايده نداشت. پيشنهاد مشخص بنده اين است كه رياست مجلس يا هيات رييسه آن، دو جلد كتاب اقتصاد براي همه و بينش اقتصادي براي همه، نوشته آقاي دكتر علي سرزعيم را تهيه كرده و به رايگان در اختيار نمايندگان قرار دهند و از آنان بخواهند كه كتاب‌ها را در نخستين فرصت مطالعه كنند و در صورت امكان آزمون هم از آنان گرفته شود. اين دو كتاب درباره اقتصاد كلان و اقتصاد خرد است كه با زبان ساده و روان و با ذكر مثال‌هايي كه نمايندگان هر روز با آنها مواجه هستند، نوشته شده است. خواندن اين كتاب در درجه اول موجب تقويت بينش اقتصادي خواننده مي‌شود. بينشي كه در تصويب هر طرح و لايحه يا نقد رفتارهاي دولت بسيار موثر و كارآمد است. مثال‌هاي طرح شده در آن متنوع و گوناگون است. از مسائل خانوادگي گرفته تا يارانه‌ها، نظام قيمت‌گذاري، نرخ بهره بانكي، اتوبان‌سازي، مجازات قاچاقچيان و قاچاق و سهميه‌بندي كالا، ... همه را شامل مي‌شود. ممكن است با خواندن اين مثال‌ها در برخي موارد قانع نشويد، هيچ اشكالي ندارد. چرا كه به احتمال فراوان با بيشتر موارد آن همدلي نشان خواهيد داد و اگر با مواردي هم مخالف باشيد، حداقل با منطق آن آشنا مي‌شويد و اين مهم‌تر از هر چيز ديگري است. كتاب اول درباره اقتصاد كلان كاربردي است، همه نمايندگان بدون استثنا لازم است كه تا حدي با آن آشنا باشند. شايد توده مردم كه فعاليت‌هاي كوچك و خرد دارند بتوانند صفحات اقتصادي روزنامه و مباحث اقتصادي تلويزيون را ناديده بگيرند ولي چنين چيزي براي نمايندگان مجلس غيرممكن است. نمايندگان مجلس خواسته يا ناخواسته پيوسته با مفاهيمي چون تورم، رشد اقتصادي، رشد نقدينگي، نرخ مشاركت اقتصادي و ضريب جيني مواجه مي‌شوند و ناگزيرند تا دركي از آنها داشته باشند. امروزه حتي فعالان جدي در عرصه كسب و كار نيز خود را محتاج به چنين اطلاعاتي مي‌بينند و به همين دليل بازار دوره‌هاي مديريت اجرايي (ام‌بي‌اي) در ايران و در سراسر جهان داغ است. روشن است كه اين ضرورت براي نمايندگان مجلس با اولويت بيشتري مطرح است.
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:23
كتاب دوم درباره اقتصاد خرد كاربردي است و از اهميت بيشتري برخوردار است؛ زيرا با جزييات رفتارها و زندگي ما و قوانين و مقرراتي كه براي آنها نوشته مي‌شود ارتباط دارد. مفهوم عقلانيت اقتصادي، مساله چگونگي آشكار كردن ترجيحات و مطلوبيت‌هاي فردي، تحليل رفتار بنگاه‌هاي اقتصادي، موضوع بسيار مهم قيمت و سازوكار عرضه و تقاضا، بحث جدي انحصار و رقابت، مساله كالاهاي عمومي و خصوصي، نقش دولت، نظام بازار و... عناوين مهم اين كتاب هستند، كتابي كه قطعا بايد نمايندگان را ملزم به خواندن آن كرد. نيمه نخست كتاب به اين موضوع مي‌پردازد كه سازوكار بازار چگونه كار مي‌كند و در كجا كارايي دارد و نيمه دوم كتاب به اين موضوع مي‌پردازد كه سازوكار بازار در كجا كارايي ندارد و بايد دولت مداخله كند و اگر قرار است مداخله‌اي صورت گيرد اين كار به چه شكل بايد انجام شود؛ يعني درك نقش دولت در اقتصاد. نمايندگان مي‌خواهند درباره سرنوشت اين ملت تصميم بگيرند، پس لازم است با مساله مهم آنان كه اقتصاد است نيز حداقلي از آشنايي را داشته باشند. البته به نظر بنده كتاب را بايد در سطح وزرا و سطوح مديريتي دولت نيز الزام به مطالعه كرد. متاسفانه درك و بينش اقتصادي در جامعه ما بسيار ضعيف است و به تبعات تصميمات خود در اين زمينه چندان آشنايي نداريم. اگرچه علوم انساني و خصوصا دانش اقتصاد در كشور ما رشدي را تجربه كرده است ولي تبديل اين دانش به بينشي كاربردي كه در عرصه عمل و حكمراني به كار آيد هنوز صورت نگرفته و اين دو جلد كتاب تلاشي ارزنده در اين جهت است. با اين توضيح روشن مي‌شود كه بخشي از دليل عدم حل مسائل اقتصادي در كشور ما، مساله فقدان بينش اقتصادي در تصميم‌سازان است كه بايد براي حل آن گام برداشت. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
در كتاب آمده كه نيازهاي انسان نامحدود است و نيازهاي انسان سيري‌ناپذير است. گاهي نيز گفته شده كه انسان دوست دارد بيشتر مصرف كند. به نظرم در اينجا چند مطلب يا يكديگر خلط شده‌اند. نخست اينكه نياز با خواسته متفاوت است و حكم اين دو متفاوت است. براي روشن شدن بحث بايد به هستي‌شناسي فلسفي بازگردم. نياز از آن موجوداتي است كه مدركيت (به فتح ر) آن موجوديتش نيست و موجوديتش نيز مدركيت (به فتح ر) آن نيست. اما خواسته از آن سنخ موجوداتي است كه موجوديتش مدركيتش و مدركيتش (هر دو به فتح ر) موجوديتش است. يعني به لحاظ فلسفي مي‌شود انسان نيازي داشته باشد اما خودش از آن بي‌خبر باشد اما نمي‌شود انسان خواسته‌اي داشته باشد و خودش از آن بي‌خبر باشد. براي مثال گرسنگي (نوعي خواسته) انسان با بي‌پولي او (نياز) متفاوت است. محال است انسان گرسنه باشد و خودش از آن بي‌خبر باشد، اما ممكن است انسان بي‌پول باشد و خودش از آن بي‌خبر باشد. بنابراين بي‌پولي از موجوديت‌هايي است كه وجود و ادراك شدنش يكي نيست در حالي كه گرسنگي از موجوديت‌هايي است كه وجود و ادراك شدنش يكي است. مثال ديگر درد است. درد از موجوديت‌هايي است كه احساس و ادراكش با وجودش يكي است. درد اگر احساس نشود، اصلا وجود ندارد. در حالي كه بيماري از موجوديت‌هايي است كه وجودش با ادراكش يكي نيست. مي‌شود انسان بيمار باشد، اما آن را درك نكند. بنابراين موجودات جهان را بايد به دو دسته بزرگ تقسيم كرد: آنها كه موجوديت و ادراك شدن‌شان يكي است و آنها كه موجوديت‌شان و ادراك شدن‌شان يكي نيست. يكي از مفاهيم مهم اقتصاد مفاهيم نياز و خواسته است. اما نبايد با هم خلط شوند. مثلا دارو جزو خواسته‌هاي يك كودك بيمار نيست، اما جزو نيازهاي او هست. در حالي كه در يك بزرگسال مي‌تواند دارو هم نياز باشد و هم خواسته. يا در يك كودك بيمار، بستني اگرچه يك خواسته است، اما از نيازهاي او نيست. بنابراين بايد نياز و خواسته را تفكيك كرد. البته خطا از آقاي سرزعيم نيست. ايشان مي‌گويد كه اقتصاددانان نياز و خواسته را يكي مي‌كنند و آنها را در گروه ذوق و سليقه و پسند و ناپسند برمي‌شمرند و آنها را ترجيحات مي‌گذارند. در حالي كه اين خطاست و بايد فرق گذاشت ميان حالاتي كه خودمان از آنها حتما بي‌خبر هستيم و بهترين داور براي وجود و عدم‌شان خودمان هستيم و آنها كه خودمان از آنها بي‌خبر هستيم و اقتصاددان مي‌فهمد كه ما آن نياز را داريم يا خير. بنابراين تفكيك نياز از خواسته كه در روانشناسي بعد از ويليام جيمز به دقت انجام گرفته را بايد توجه كرد. قدما به جاي اين اصطلاح از مصلحت (نياز) و خوشايند (خواسته) سخن مي‌گفتند. يعني چيزي مصلحت كودك است اما خوشايند آن نيست يا چيزي بدآيند بچه است اما مصلحت او است و... .
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
همه شاخه‌هاي علوم انساني ايران از جمله اقتصاد در يك سلسله از مسائل به فلسفه نيازمندند، همچنان كه فلسفه نيز در برخي قسمت‌ها به ساير علوم انساني اعم از تجربي يا تاريخي يا عرفاني نيازمند است. يكي از جاهايي كه علوم انساني به‌طور جدي به فلسفه نياز دارند، بحث مابعدالطبيعه فلسفه (metaphysics) است، يعني بخشي از فلسفه كه امور را از منظر وجودي (ontological) نگاه مي‌كند. براي مثال در كتاب آمده انسان وقتي چيزي را كه دارد از دست‌مي‌دهد، ناراحت مي‌شود. براي اين حكم مي‌توان موارد نقضي بر شمرد. براي مثال قرض هم يكي از داشته‌هاي انسان است! اما وقتي اين داشته را از دست مي‌دهيم، ناراحت نمي‌شويم. بنابراين كسي كه مي‌گويد انسان‌ها داشته‌هاي‌شان را از دست مي‌دهند، ناراحت مي‌شوند، مرادش قطعا قرض يا بيماري نيست. به همين خاطر است كه براي روشن شدن اين حكم كلي (انسان‌ها وقتي داشته‌هاي‌شان را از دست مي‌دهند، ناراحت مي‌شوند) بايد هستي‌شناسي مفاهيم را روشن كنيم، يعني بدانيم به عنوان يك اقتصاددان بدانيم كه مفاهيمي كه به كار مي‌بريم از يكي از اين مقولات است: جوهر، خواسته، رويداد، فرآيند، عدد، مجموعه و... و هر كدام از اين مقولات احكام خاص خودشان را دارند. ما بايد بدانيم آنچه محل بحث ما است، به كدام يك از اين مقولات اختصاص دارد. در اين مورد خاص وقتي مي‌گوييم انسان‌ها وقتي «چيزي» را از دست مي‌دهند، ناراحت مي‌شوند. اين «چيز» از مقوله جوهر است، مثل خانه و اتومبيل و... اما اگر اين چيز از مقوله خواسته باشد، قضيه فرق مي‌كند. انسان اگر اكثر خواسته‌هايش را از دست بدهد، شاد مي‌شود. همچنين است مثل رويداد يا فرايند يا... بنابراين بايد مفاهيم كليدي علم را به لحاظ هستي‌شناسي مشخص كنيم تا دقيقا معلوم شود از چه چيز صحبت مي‌كنيم. اموري كه در عالم وجود دارند، به لحاظ هستي شناختي متفاوت هستند و از اين حيث شوون متفاوتي دارند. مثلا هيچ جوهري نابودشدني نيست اما خواسته‌ها و رويدادها نابود مي‌شوند. هركدام از مقولات فلسفي احكامي دارند كه حكمي دارند و بايد تفاوت آنها را بشناسيم. مثلا روانشناسان مدام از هوش سخن مي‌گويند، اما بايد مشخص شود كه اين هوش يك خواسته است يا يك رويداد يا نسبت يا فرآيند يا... در اين كتاب نيز نوشته شده انسان‌ها بيشتر را به كمتر ترجيح مي‌دهند. بايد مشخص شود كه منظور بيشتر يا كمتر چه چيزي است. بنابراين غرض اين است كه بهتر است در اين كتاب مفاهيم كليدي را به لحاظ متافيزيك فلسفي مشخص شود. البته ممكن است كسي بگويد اين ابهام به‌زودي در كتابي اقتصادي رفع مي‌شود و وقتي مي‌گويد چيز، مرادش كالاست. اما اين سخن هم دقيق نيست. تفاوت نياز و خواسته
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
دكتر سرزعيم چهار تعريف از عقلانيت كرده‌اند كه هر چهار تعريف درست است. اما ايشان هر چهار تعريف را تعريف عقلانيت اقتصادي قلمداد كرده‌اند. از زمان ارسطو كه بحث عقلانيت مطرح شد، گفته مي‌شد كه عقلانيت دو بخش است: عقلانيت نظري و عقلانيت عملي. عقلانيت نظري وقتي مورد پيدا مي‌كند كه انسان مي‌خواهد باوري را برگيرد يا باوري را كه قبلا داشته ترك كند. بعد بحث اين است كه در موارد قبول يا رد، تقويت يا تضعيف، انكار يا تاييد، جرح يا تعديل، حك يا اصلاح، نفي يا اثبات يك باور عقلانيت نظري انضباط خاصي را مي‌طلبد. در اين موارد هفت گانه اگر انضباط خاصي رعايت شود، فرد عقلانيت نظري داشته است. اما عقلانيت عملي در زمينه تصميم براي انجام كاري است. عقلانيت عملي مي‌گويد كه اگر مي‌خواهي كاري مشمول عقلانيت عملي باشد، بايد سلسله ضوابطي رعايت شود. به زبان ساده وقتي مي‌خواهيم جهان را بشناسيم نياز به عقلانيت نظري داريم و وقتي بخواهيم جهان را دگرگون كنيم، نياز به عقلانيت عملي داريم، زيرا هر عملي نوعي دگرگون‌سازي جهان اعم از جهان بيروني يا دروني يا حال يا آينده است. در كتاب بيشتر با عقلانيت عملي سر و كار داريم و تعاريفي نيز كه آمده از بهترين تعاريف عقلانيت عملي است، اما تعريف عقلانيت اقتصادي نيستند. يعني نخست بايد عقلانيت عملي تعريف شود و بعد مشخص شود كه اين عقلانيت عملي در كدام حوزه به كار بسته شده است، مثل عقلانيت عملي در حوزه سياست يا عقلانيت عملي در حوزه اقتصاد يا عقلانيت عملي در حوزه دين و مذهب و... در كتاب نيز بحث درباره عقلانيت عملي به معناي عام آن منظور است، چون تاكيد مي‌شود كه فقط از هزينه و فايده بحث نمي‌شود، در حالي كه عقلانيت عملي اقتصادي فقط به هزينه و فايده مي‌پردازد. اينكه آدمي به شرف و محبوبيت و جاه و مقام و شهرت و حيثيت اجتماعي هم بينديشد و آنها را محاسبه كند، نشان‌دهنده آن است كه محاسبه‌اش صرفا جنبه اقتصادي ندارد. مقتضاي عقلانيت عملي حساب كردن همه اين موارد است، در حالي كه مقتضاي عقلانيت عملي اقتصادي فقط محاسبه هزينه و فايده است. از اين نظر معتقدم تعاريفي كه آمده، از بهترين تعاريف عقلانيت عملي است، اما عقلانيت اقتصادي نيستند. گزاره‌هاي شهودي، قواعد منطقي نيستند ايشان نوشته‌اند كه عقلانيت در اقتصاد به معناي آن است كه انسان‌ها در انتخاب‌هاي خود قواعد پايه منطق را رعايت مي‌كنند و چند مورد از اين قواعد را چنين بر شمرده‌اند: يكي اينكه انسان در برابر هر n راهي كه قرار مي‌گيرد، يا يكي را ترجيح مي‌دهد يا بي‌تفاوت مي‌ماند؛ ديگري اينكه ترجيح تعدي‌پذير است؛ سوم اينكه انسان‌ها بيشتر را به كمتر ترجيح مي‌دهند؛ چهارم اينكه انسان‌ها وقتي داشته‌اي را از‌دست مي‌دهند، دستخوش احساسات و عواطف و هيجانات منفي مي‌شوند، يعني لااقل غمگين مي‌شوند؛ پنجم اينكه انسان‌ها تنوع را بر عدم تنوع ترجيح مي‌دهند. همه اين موارد درست است، اما اين قواعد پايه منطق نيستند، نه منطق صورت كه به ساختار استدلال‌ها كار دارد و نه منطق ماده كه به محتواي قضايا كار دارد. اينها در واقع شهودهاي روان‌شناختي هستند. يعني در روان‌شناسي برخي حقايق در مورد انسان را با تجربه و برخي را با شهود درك مي‌كنند و اين پنج مورد، پنج حقيقت روان‌شناختي است كه به طريق غيراستنتاجي به دست آمده است، يعني هر آدمي به خودش رجوع كند، اين قضايا را تصديق مي‌كند. به عبارت ديگر آنچه امروز در معرفت‌شناسي گزاره‌هاي شهودي خوانده مي‌شود و در روانشناسي تجربه‌هاي «آهان» خوانده مي‌شود، را قواعد منطق خوانده‌اند. اتفاقا شهوديات از استدلاليات قوي‌تر هستند. نياز متقابل علوم انساني و فلسفه
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
احتمالا براي همگان شگفت‌انگيز خواهد بود كه درباره اقتصاد سخن بگويم، براي خودم هم چندان مطبوع نيست، زيرا من در زمينه اقتصاد متخصص نيستم. اما امري كه باعث شد بپذيرم در اين نشست حضور يابم، نخست اين بود كه از من خواسته شد از منظر تحليل فلسفي و فلسفه تحليلي درباره كتاب سخن بگويم. دوم اينكه مطالعه اين دو جلد كتاب براي من بسيار شعف‌انگيز بود و نه فقط مرا به حوزه اقتصاد علاقه‌مند كرد بلكه با مطالعه اين دو كتاب مشاهده كردم كه نوشتن آثاري از اين مقوله نه فقط در حوزه اقتصاد بلكه ساير حوزه‌ها راهگشاست. كتاب بينش اقتصادي براي همه همين ويژگي را دارد و بدون الفاظ فني كه فقط به درد صاحبنظران و كارشناسان اقتصاد مي‌خورد، مي‌تواند مطالب اقتصادي را به سادگي به مخاطب منتقل كند، يعني مخاطب اگر دانش اقتصادي نمي‌يابد، دست كم بينش اقتصادي پيدا مي‌كند. بنابراين اين دو نكته باعث شد كه حاضر شوم در مورد اين كتاب صحبت كنم. اما در سراسر كتاب به بعضي نكات فلسفي برخوردم كه بحثم را معطوف به همان‌ها مي‌كنم و چند سوال در اين زمينه برايم پديد آمده است. تفاوت روان‌شناسي انگيزش از اقتصاد خرد نويسنده جايي يكي از تعاريف علم اقتصاد خرد را در برابر علم اقتصاد كلان به عنوان يكي از دو بخش اصلي علم اقتصاد، به صورت علم مطالعه انگيزه‌ها تعريف كرده است. به نظر من اين تعريف نه مفهوما و نه مصداقا درست نيست و مطالعه انگيزه‌ها كار علم اقتصاد نيست، بلكه بخشي از روان‌شناسي به عنوان يك دانش تجربي انساني يعني روان‌شناسي انگيزش (motivation) به مطالعه انگيزه‌ها مي‌پردازد يعني هم انگيزه‌ها را ايضاح مفهومي مي‌كند و هم تشخيص مصداقي مي‌كند. يعني اولا روان‌شناسي مي‌گويد كه بايد ميان مفاهيمي چون انگيزه، نيت، اراده، هدف، آرمان، طرح و... تمايز دقيق ‌گذاشت. البته اين مفاهيم با هم نزديكي‌هايي دارند، اما از نظر دقيق با هم تفاوت دارند و تعريف و شأن و آثار و نتايج شان متفاوت است. ثانيا همين شاخه از روان‌شناسي ميان انگيزه‌هاي متفاوت آدميان به لحاظ مصداقي تمايز مي‌گذارد و انواع انگيزه‌هاي موجود در ساختار رواني و جسماني انسان را كه موجب رفتار خاص يا رفتار عام مي‌شوند بر مي‌شمارد. اقتصاد خرد مطالعه انگيزه‌هاي انسان صرفا در اقتصاد است. به عبارت ديگر علم اقتصاد خرد نوعي بزرگ كردن انگيزه‌هاي اقتصادي در كنار انگيزه‌هاي غير اقتصادي است. داوري اخلاقي با عقلانيت ملازمه ندارد اين ادعاي درست در كتاب مطرح شده كه عقلانيتي بر رفتار انسان‌ها حاكم است، خواه درحوزه نهاد اقتصاد يا ساير نهادها مثل نهاد خانواده، آموزش پرورش، حقوق، اخلاق، دين و مذهب و... بعد نويسنده به اشكال احتمالي خواننده‌اي پرداخته كه اين ادعا (عقلاني عمل كردن آدميان) را عجيب تلقي كرده است و مواردي را بر مي‌شمارد كه انسان‌ها غيرعقلاني عمل مي‌كنند، مثل كسي كه تنبلي مي‌كند و نگون بخت مي‌شود يا كسي كه بزهي مي‌كند و بعدا از رفتار خود اظهار ندامت مي‌كند يا جنايتكاراني نظير صدام و هيتلر كه زندگي خود و بي‌شمار انسان‌هاي ديگر را نابود كرده‌اند. نويسنده در پاسخ به اين پرسش مي‌گويد: هيچ گونه از اين موارد نقض، مدعاي عقلانيت عملي انسان را رد نمي‌كند. اما به نظر من در اين پاسخ بايد به سه مطلب مهم توجه كرد. نخست اينكه ارزش داوري اخلاقي با عقلانيت رفتاري ملازمه ندارند و بايد از هم تفكيك شوند. عقلاني بودن يك رفتار لزوما به معناي اخلاقي بودن رفتار نيست. اين سخن به آن معنا نيست كه اخلاقي زيستن، خلاف عقلاني زيستن است. بلكه منظور اين است كه دو آرمان عقلانيت و اخلاقيت را بايد از هم تفكيك و نبايد فكر كرد هر كس يكي را دارد، ديگري را نيز دارد. دومين تفكيك مهم در فلسفه عمل كه مهم است، تفكيك هدف و نتيجه است. منظور از عقلانيت، عقلانيت در هدف است. ممكن است رفتار من به لحاظ هدف عقلاني باشد، اما به نتيجه مطلوب نمي‌رسد به اين دليل كه براي به نتيجه مطلوب رسيدن، عوامل ديگري هم دخيل است. بنابراين عقلانيت رفتار در ناحيه هدف مد نظر است نه نتيجه. سومين نكته مهم اينكه عقلاني بودن رفتار آدمي با خطاي محاسباتي سازگار است، يعني چنين نيست كه اگر كسي خطاي محاسباتي داشت، به صرف اين خطا، عملش از عقلانيت تهي باشد. اتفاقا چون مي‌خواسته عملش عقلاني باشد، دست به محاسبه زده اما در محاسبه به دليل محدوديت‌هاي ذهن خطا كرده است. نويسنده اين سه نكته را به اجمال گفته اما بهتر بود اين سه مطلب تفكيك مي‌شد و بحث مستقل به آنها اختصاص مي‌داد. عقلانيت عملي، اعم از عقلانيت اقتصادي است
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
اهميت –و احتمالا نقطه ضعف- كتاب در اين است كه مهم‌ترين مسائلي كه ما با آن درگير هستيم را به عنوان مثال ذكر مي‌كند. بخشي از اين مسائل مديريتي، بخشي سياسي، بخشي اقتصادي و بخشي نيز اجتماعي است. به طور مثال ازدواج و طلاق، باروري، چند همسري، بحث يارانه، بحث‌هاي سياسي مثل داعش، بحث مهم نرخ بهره، قيمت‌گذاري، دموكراسي، اعدام مواد مخدر، بحث مهم اتوبان‌سازي، كوپن فروشي، سهميه‌بندي، اجراي طرح‌هاي بي‌فايده در شهرهاي مختلف، حتي بحث‌هايي در حوزه فلسفه مثل عدالت، سياست، نامزدي انتخابات و... همه اينها نشان مي‌دهد كه كتاب به دنبال حل اين مسائل نبوده بلكه به دنبال طرح يك ايده روشن از يك بينش اقتصادي بوده كه به اعتقاد من بينش زندگي ماست. ما در عمل بر اساس آن بينش زندگي مي‌كنيم اما آن را بيان نمي‌كنيم. به طور مثال وقتي كه ازدواج مي‌كنيم شايد درباره مهريه يا جهيزيه يك چيزي را مي‌گوييم اما وقتي يك دانشمند آن را تحليلي مي‌كند همان تحليل اقتصادي آن را انجام مي‌دهد اما نقطه ضعف كتاب نيز همين جاست؛ شايد بهتر بود برخي از مثال‌ها زده نمي‌شد؛ مثال‌هايي كه بينش اقتصاد و بينش هزينه فايده حداكثر بتواند ٣٠ درصد واريانس را تفسير كند. مثال درست ديگري كه در كتاب آمده، درباره اثر درآمدي و اثر جانشيني است. درباره اثر درآمدي و اثر جانشيني اتفاقي كه مي‌افتد توضيح مي‌دهد اما مشخص نمي‌كند كه وقتي من و ايشان با چنين چيزي مواجه مي‌شويم نهايتا يك واكنش ثابت را از خود بروز نمي‌دهيم. اين به فرهنگ ما برمي‌گردد، فرهنگ اينجا نقش خود را بروز مي‌دهد اما نمي‌تواند اصل قاعده را تغيير دهد. تجديدنظر در قواعد بازي براي افزايش اثرگذاري اين كتاب و براي اينكه جاي ابهامي براي خواننده باقي نماند بهتر بود از مثال‌هايي كه مي‌توانست منشا ابهام شود پرهيز كرده يا با احتياط رفتار مي‌شد. به طور مثال، خيلي خوب است مثال خانواده را زد اما چون همه ما با آن درگير هستيم هر كسي ممكن است بر اساس جزيياتي فكر كند اين مثالي كه آورده شده اينگونه نيست و ممكن است عوامل ديگري موثر باشد. يا براي فهميدن اينكه چرا داعش اسراي خود را مي‌كشد ايده‌هاي خوبي اينجا مطرح شده اما ممكن است دلايل و عوامل ديگري نيز داشته باشد كه اگر كسي نخواهد اين را بپذيرد به آنها استناد كند و از كنار اين بگذرد يا قسمت‌هايي از كتاب لازم به توضيح بيشتر دارد، به طور مثال درباره قيمت‌گذاري، ما مي‌فهميم كه چرا وقتي چيزي به شكلي كه گفته شده قيمت‌گذاري يا سهميه‌بندي مي‌شود ايراد پيدا مي‌كند اما ممكن است كسي از قيمت‌گذاري شير با يك منطق كاملا متفاوت دفاع كند. به نظر مي‌رسد كه حتما بايد اين نوع مثال‌هايي كه ناقض منطق كتاب يا استثنا بر منطق كتاب است تصحيح شود زيرا اين مثال‌ها منطق كتاب را رد نمي‌كنند اما كساني كه اصل مطلب را ناديده بگيرند خيلي راحت مي‌توانند به اين استثناها استناد كنند. اما در مجموع كتاب بسيار خوبي است، آقاي دكتر در يادداشت‌ها و مسائل ديگر خود در واقع با اين زندگي مي‌كنند، كتاب اقتصاد براي ايشان يك كتاب درسي نيست كه يك عده دانشجو آن را بگيرند و بخوانند، در برخورد روزانه آنها و تحليل مسائل از آن استفاده مي‌كنند و همين اهميت دارد و اگر بتوان اين بينش اقتصادي را كه در واقع يك نوع بينش زندگي براي ما است در جامعه رواج داد درك درستي از ان پيدا كنيم، شايد بتوان اميدوار بود كه در تصميم‌هاي بعدي‌مان حداقل تفاهم‌هايي داشته باشيم اما برداشت من اين است كه اهميت كتاب در اين است كه به خواننده نشان مي‌دهد شما به عنوان يك فرد نمي‌توانيد بر خيلي از مسائل غلبه كنيد يعني وقتي يك ساختار وجود دارد، بايد در اين ساختار بازي كنيد. مجموعه افراد مبتني بر يك ساختار تصميم‌گيري مي‌كنند. بنابراين من فكر مي‌كنم بايد نسبت به اصلاحات ساختاري يعني قواعد بازي يك تجديد نظر اساسي صورت گيرد. استاد مصطفی ملکیان
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
عينك اقتصادي براي ديدن امور نكته آخر اينكه در اين كتاب تعمدا مثال‌هاي متعددي از خانواده، ازدواج، طلاق، سياست، دين، جامعه و... به كار رفته است. هدف اين بوده كه اين پيام منتقل شود كه اقتصاد كل يك عينك است. اگر روي چشم ما بنشيند مي‌توانيم همه مسائل را اين طور ببينيم. اگر ما مفهوم هزينه و فايده كردن را جدي بگيريم، آنگاه هر پديده را ببينيم، مي‌گوييم آدم‌ها هزينه و فايده مي‌كنند. ادعاي مهم ديگر اقتصاددانان اين است كه چارچوب اقتصاد خرد بسيار قوي است و كمك مي‌كند در كنار چارچوب‌ها و رشته‌هاي ديگر علمي، تحليل خوبي نسبت به مسائل و موضوعات از مسائل اجتماعي تا سياست و... داشته باشيم. البته آگاهم كه جامعه به‌شدت با نگاه اقتصادي به مسائل اجتماعي مخالفت مي‌كند، در غرب نيز گويا مقاومت اوليه چنين است. اما به تدريج اقتصاددان‌ها نشان داده‌اند كه اين كار مي‌تواند موثر باشد. مهندس عباس عبدی مجلس جديد شروع شده است. من اگر جاي كسي در مجلس بودم آنها را يك هفته كلاس مي‌بردم و مي‌گفتم اين دوكتاب، به خصوص دومي را خوب بخوانند و به اين دليل كه آنها مي‌خواهند درباره سرنوشت مملكت تصميم بگيرند اما چيزي كه ما به آن نياز داريم همين بينش اقتصادي است كه فاقد آن هستيم. اگر يك نفر از آسمان به ايران نگاه كند و جزييات رفتار ما را رصد كند احتمالا از رفتار ما بسيار تعجب مي‌كند. اقتصاد؛ كالايي پست خود من با اينكه به اين بينش خيلي توجه داشته‌ام اما وقتي كتاب را مي‌خوانم، مي‌بينم كه سواي حوزه اقتصادي در حوزه اجتماعي نيز مي‌تواند در فرع مسائل، تا حد زيادي راهگشا باشد. مشكلي كه ما در جامعه ايران داريم بحث علم اقتصاد نيست بلكه بينش اقتصادي است همچنان كه ما در جامعه‌شناسي نيز اين مشكل را در بينش جامعه‌شناسي – و نه دانش آن- داريم. شما مي‌توانيد كساني را پيدا كنيد كه دكتراي جامعه‌شناسي دارند، در تاليف كتاب نيز خوب مي‌فهمند اما وقتي رفتار و تحليل آنها از جامعه را نگاه مي‌كنيد، مي‌بينيد كه مبتني بر دانش او نيست، دليل آن اين است كه دانش در غرب انتزاعي نبوده است. دانش اجتماعي و اقتصادي آنها نيز مبتني بر واقعيت‌هاي بيروني بوده است. اما وقتي به ايران آمده به بينش و ما به ازاي بيروني آن كاري نداريم و اقتصاد به يك سري فرمول و خط و نمودار براي ما تبديل شده است. اما در عمل، بينش اقتصادي به ما جواب نمي‌دهد زيرا آن را نداريم. دانش اقتصادي به ما جواب نمي‌دهد چون بينش آن را نداريم. اولويت خواندن كتاب براي نمايندگان مجلس طي ادوار مختلف اين مساله مطرح بوده كه چرا مجلس ايران به راحتي با دولت زد و بند مي‌كند و انواع و اقسام طرح‌هاي بي‌خاصيت را در شهرها و روستاها تاييد مي‌كند. بحث اين است كه آيا واقعا به فكر كسي نمي‌رسد كه انجام اين كارها بي‌فايده است. به نظر من وقتي كه كتاب توضيح مي‌دهد يك نفر مي‌تواند خوب بخواند و بفهمد كه چرا اين اتفاق مي‌افتد. چرا يك نماينده غيرحزبي وقتي كه حزب نيست، نماينده افراد جدا بوده و هريك به دنبال حداكثر كردن منافع خود هستند، شايد بهترين راه‌حل براي آنها اين باشد كه طرح‌هايي را در منطقه خود بگيرند؛ حتي اگر بهره‌وري اقتصادي آن صفر يا حتي منفي باشد. به اين دليل است كه مي‌گويم مطالعه اين كتاب براي نمايندگان مجلس اولويت دارد. به دنبال طرح ايده‌اي روشن از بينش اقتصادي
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
نكته دوم اين است كه در اقتصاد ناگزير از استفاده از رياضيات هستيم، زيرا در اقتصاد بحث «چقدر» مهم است. مهم است كه چه مقدار به همسايه كمك كنيم، زياد كمك كردن و كم كمك كردن خوب نيست و بايد حد بهينه را شناخت. استفاده از رياضيات و استفاده از پارامترهاي رياضياتي براي يافتن اين نقطه بهينه ناگزير است. اما با باز شدن باب رياضيات در اقتصاد چنان استفاده از آن گسترده شد كه امروز كتاب‌هاي دانشگاهي اقتصاد با كتاب‌هاي مهندسي برق تفاوتي ندارد و اين امر چنان گسترش يافته كه گاه مفاهيم اقتصادي پشت فرمول‌ها گم مي‌شود. اين مشكل به ايران و رشته‌هاي فني كه در آنها اقتصاد تدريس مي‌شود، اختصاص ندارد، بلكه در ساير كشورها در خود رشته اقتصاد نيز همين اتفاق رخ مي‌دهد. براي مثال رابرت فرانك استاد دانشگاه كورنل از معتبرترين دانشگاه‌هاي دنيا پژوهشي روي دانشجوياني انجام داده كه در امريكا اقتصاد خرد كار مي‌كنند. او مساله‌اي اقتصادي را در برابر كساني كه اقتصاد خرد دانشگاهي را گذرانده‌اند با كساني كه اين درس را نگذرانده‌اند، مطرح مي‌كند. جالب است كه تفاوت معناداري ميان كساني كه اين درس را خوانده‌اند با آنها كه اين درس را نخوانده‌اند، در حل اين مساله ديده نمي‌شود!‌اي بسا كساني كه اين درس را خوانده‌اند، بدتر جواب داده‌اند! اين امر سبب شده كه اقتصاددانان اين سوال را مطرح كنند كه چه مشكلي است كه موجب شده با وجود اين همه درس خواندن، مفهوم اصلي اقتصادي آموخته نمي‌شود و پشت فرمول‌ها گم مي‌شود. بنابراين در كل دنيا اين احساس شد كه بايد كاري كرد كه اين مفاهيم بيشتر ديده شوند. متاسفانه در زبان انگليسي هم كتاب‌هاي كمي هستند كه توانسته‌اند در انتقال مفاهيم اقتصادي از فرمول‌ها خالي باشند. يكي Economics Is Everywhere نوشته دانيل هامرمش و ديگري وبلاگ‌گري بكر با عنوان ECONOMIC INSIGHTS, FROM MARRIAGE TO TERRORISM است كه عنوان كتاب (بينش اقتصادي) نيز از آن آمده است. به نظرم در ايران نيازمند اين كار هستيم. اقتصاد انسان را موجود عقلاني مي‌داند نكته سوم اين است كه آنچه اقتصاد را از ساير علوم متمايز مي‌كند، تاكيد شديد آن بر عقلانيت است. شايد ساير علوم انساني اين تاكيد را نداشته باشند. احساس مي‌كنم اين با فرهنگ ما بيگانه است. يعني فكر مي‌كنم روشنفكران و تحليلگران ما دوست دارند انسان را موجوداتي بي‌عقل بدانند يا بگويند عقلانيت‌شان طور ديگري است. اقتصاد از اين جهت متفاوت است. نمي‌دانم چرا چنين تصوري در جامعه ما رايج است، اما حس كردم اگر انسان را موجود عقلاني ندانيم، آنگاه سركوبش هم توجيه عقلاني دارد. به نظر من بخشي از مشكلاتي كه ما در عرصه سياسي داريم، ريشه در اين نوع نگاه به انسان دارد. بنابراين اگر نگاه اقتصادي را كه انسان را موجودي عقلاني مي‌داند، در نظر داشته باشيم، راه براي حوزه‌هاي ديگر تحليل در مورد مسائل اجتماعي و سياسي باز مي‌شود. مكانيزم بازار را درك نكرده‌ايم نكته چهارم اينكه در جامعه اگرچه تاكيد مي‌شود خصوصي‌سازي خوب است و بازار خوب است و... اما اين مباحث در سطح مانده است و مكانيزم و سازوكار بازار آن طور كه شايد و بايد درك نشده است. اين نكته را در بزنگاه‌هايي مثل اينكه دانشگاه بايد خصوصي باشد يا خير، مي‌بينيم. اينجاست كه از صحبت روشنفكران درمي‌يابيم آن ذهنيت دولتي تا كجا رسوخ دارد. اتفاقا جو حاكم بر روشنفكران ما به‌شدت مخالف مكانيسم بازار است. در اين كتاب كوشيده شده كه مكانيسم بازار باز شود و نشان داده شود كه نقاط قوت و ضعف اين مكانيسم چيست. دولت بزرگ، اقتصاد عمومي كوچك نكته پنجم اينكه ما در كشوري هستيم كه بخش دولتي در آن خيلي بزرگ است و دولت پديده مهمي در ايران است. به اين نكته در رشته‌هاي مختلف اذعان شده است. بنابراين شايسته است كه درك درستي از فلسفه وجودي دولت داشته باشيم. كي بايد دولت در اقتصاد مداخله كند و اين مداخله بايد چگونه باشد؟ بنابراين نيازمند شناخت دقيق دولت، سازوكارهاي آن، ضرورت يا عدم ضرورت مداخله آن در اقتصاد و چگونگي اين مداخله هستيم. متاسفانه با وجود اين نياز يكي از ضعيف‌ترين بخش‌ها در علم اقتصاد ايران اقتصاد بخش عمومي است كه همه مساله‌اش دولت است. براي من عجيب است كه ما چرا دولت بزرگ داريم، اما علم بخش اقتصاد عمومي بسيار ضعيفي داريم و كسي روي اين حوزه كار نمي‌كند. اثر اين نقيصه را در دولتي مي‌بينيم كه نمي‌تواند كاركردهايش مثل مقررات‌گذاري را به درستي انجام ‌دهد و جايي كه مي‌خواهد درست كند، به دليل ناآگاهي خرابكاري مي‌كند.
سه شنبه, 11 خرداد 1395 03:47
مصطفي ملكيان،عباس عبدي و علي سر زعيم در رونمايي از كتاب «بينش اقتصادي براي همه» دولت‌گرايي بر ذهنيت روشنفكران ما غلبه دارد روزنامه اعتماد، 11 خرداد 1395 http://etemadnewspaper.ir/?News_Id=45032 آشنايي تحليل گران و روشنفكران ايراني با اقتصاد بسيار اندك است. عمده نظريه پردازان ايراني يا فلسفه خوانده‌اند، يا علوم سياسي يا علوم اجتماعي. عموما جامعه كتابخوان ما چندان به مباحث اقتصادي نمي‌پردازند و براي اين خلأ دلايل متفاوتي مي‌توان برشمرد. يكي هم قطعا اين است كه كتاب‌هاي اقتصادي عمدتا به زبان رياضي نگاشته شده‌اند و همين باعث شده بر خلاف ساير آثار حوزه‌هاي علوم انساني كمتر كسي سراغ آثار اقتصادي برود. نگارش آثاري اقتصادي كه ضمن رعايت اصول علمي و پژوهشي براي عموم جامعه كتابخوان هم قابل استفاده باشند، از اين حيث حايز اهميت است. علي سرزعيم، تحليل‌گر اقتصادي و فارغ‌التحصيل اين رشته در سال گذشته دو كتاب نوشته يكي با عنوان تحليل اقتصادي براي همه و ديگري با نام بينش اقتصادي براي همه. او در اين آثار كوشيده مفاهيم اصلي و عمومي شاخه‌هاي اصلي اقتصاد يعني اقتصاد كلان و خرد را به زباني ساده و با ارايه مثال‌هاي فراوان و قابل فهم بيان كند. استقبال مصطفي ملكيان، استاد فلسفه و روان‌شناسي و عباس عبدي ،پ‍ژوهشگر اجتماعي و تحليل‌گر سياسي از اين آثار نشان‌دهنده آن است كه اين آثار در نيل به هدف موفق بوده‌اند. عصر روز يكشنبه نهم خردادماه كارگزاري بانك كشاورزي ميزبان برگزاري نشستي بود با حضور مصطفي ملكيان، عباس عبدي و علي سرزعيم درباره كتاب بينش اقتصادي براي همه كه روايتي از آن از نظر مي‌گذرد: ضرورت اقتصاد به زبان ساده علي سرزعيم پژوهشگر اقتصادي درباره كتاب من به شش نكته اشاره مي‌كنم. نخست اينكه كتاب «بينش اقتصادي در راستاي پروژه اقتصاد براي همه» در پنج جلد تدوين شده كه جلد نخست آن با عنوان تحليل اقتصادي منتشر شده است. جلد سوم نيز فايننس براي همه است كه تا حدودي نگارش يافته است. دليل كار كردن روي اين پروژه اين است كه حس كردم لازم است مفاهيم اقتصادي براي عموم جامعه گفته شود. ضمن آنكه به دليل تجربيات فراوان در زمينه نگارش مطالب مطبوعاتي حس كردم كه توانايي صحبت كردن با توده مردم را دارم. البته در زمينه تخصص اقتصاد، بسياري توانايي بيشتري از من دارند، اما به دليل تجربه مطبوعاتي توانايي ارتباط با مخاطب عام را دارم. اما ضرورت ساده‌نويسي در اقتصاد چيست؟ پل كروگمن مي‌گويد: كساني كه پيچيدگي‌هاي مسائل اجتماعي و اقتصادي را مي‌فهمند، آن را به زبان ساده بيان نكنند، كساني با مردم صحبت مي‌كنند كه آن پيچيدگي‌ها را نمي‌فهمند و مسائل را ساده مي‌بينند و اسم اين افراد پوپوليست است و در نتيجه پوپوليسم بر جامعه حاكم مي‌شود. بنابراين ضرورت دارد كساني كه به مباحث تخصصي آشنا هستند، با جامعه صحبت و با آن ارتباط برقرار كنند. ما هزينه حاكم شدن پوپوليسم بر جامعه را در ١٠سال گذشته پرداختيم و حس مي‌كنم اين مساله تمام نشده و پوپوليست‌هاي ديگر با قيافه‌هاي ديگر و برندهاي ديگر در راه هستند. بنابراين اين ضرورت انكارناپذير است كه جامعه را با پيچيدگي‌هاي مباحث اقتصادي و اجتماعي آشنا كنيم. چرا اقتصاد براي همه مهم است؟
سه شنبه, 18 خرداد 1395 06:56
نظر یکی از خوانندگان : با عرض سلام و احترام فرصتی پیدا شد تا پیرامون کتاب" بینش اقتصادی برای همه " دریافتهای خودم را عرضه نمایم. امیدوارم که مفید باشد: - ذهنیت بخشی مهمترین شاخصه این کتاب است. خواننده با مطالعه این کتاب ضمن مواجهه با مثال های متعدد و ملموس در زمینه های اقتصادی و حتی اجتماعی، سیاسی و... به طور نامحسوسی ذهنیت منطقی در زمینه نحوه مواجهه با این پدیده ها پیدا می کند که می تواند از این توانایی ها در زندگی بهره ببرد. - پرسش هایی که برای اندیشیدن در ابتدای هر فصل مطرح می شود حقیقتا فتح باب مناسب و منطقی برای مطالعه آن فصل است و به نظر می رسد اگر خواننده تاملی در این پرسش ها داشته باشد دریافت مناسب تری از موضوعات مطروحه خواهد داشت. - به نظر می رسد اگر در پایان هر فصل اصول موضوعه قابل طرحی که در علم اقتصاد مطرح است و برای خواننده قابل فهم است ارائه گردد به طوری که پرسش های ابتدای فصل بر اساس آن اصول موضوع قابل پاسخگویی باشد می تواند بحث های هر فصل را به نحو تمام و کمال به پایان رساند. -بعد از اینکه نظرات استاد ملکیان را در باب این کتاب مطالعه نمودم در یافتم که دغدغه هایی که در حین مطالعه کتاب به ذهنم می رسید ایشان به نحو منطقی و فلسفی و به شکل قدرتمندی بر آفتاب افکنده و آن موضوع عقلانیت در اقتصاد است. به نظرم در این زمینه تعریف جامعی در زمینه عقلانیت در اقتصاد عنوان شود تا ذهنیت خواننده در این زمینه به نحو هدایت شده ای شکل یابد. -به هر حال جای چنین کتاب هایی در حوزه اقتصاد و نیز در سایر رشته های علمی خالی است و به نظر می رسد تدوین چنین آثاری تاثیرات فراونی در جامعه خواهد گذاشت و امیدواریم دیگر آثاری که با رویکردی اینچنینی در دست تدوین است مورد بهره داری مناسب تری قرار گیرد. با احترام
سه شنبه, 25 خرداد 1395 04:29
نظر استاد ملکیان در مورد کتاب «بینش اقتصادی برای همه» من در معرفی کتاب به دوستانم خیلی وسواس دارم ولی بعضی کتابها هست که به دوستانم می گویم از هر لایه اجتماعی که هستید با هر رشته تحصیلی با هر شغل و حرفه‌ای، این کتاب خواندنش برای شما سودمند خواهد بود. واقعا بدون سرسوزنی گزافه گویی یا مبالغه می گویم که کتاب بینش اقتصادی برای همه نوشته آقای دکتر سرزعیم برای هر کسی حتی نه آنها که علوم انسانی کار می‌کنند، برای یک مهندس برای یک پزشک، برای یک کارگر یک کشاورز هم خواندنش واقعاً سودمند خواهد بود. خیلی بصیرت افزاست خیلی چشم آدم را باز می‌کند حتی در حیات خانوادگی خودش و برای حل مسائل و مشکلات شخصی خودش، خیلی چشم و گوش بازکن است.
چهارشنبه, 09 تیر 1395 05:36
خلاصه مقاله آندره اشلایفر با عنوان آیا رقابت رفتار اخلاقی را تباه می کند؟ پاسخ وی مثبت است. پنج مثال برای این مدعا مطرح می کند. 1) کار کودکان: رقابت شدید موجب می شود که استخدام و به کارگیری کار کودکان مزیت رقابتی ایجاد کند (حتی با فرض بهره وری کمتر آنها نسبت به بزرگسالان) 2) رشوه برای کاهش مالیات: فشار رقابت انگیزه برای رشوه دهی برای کاهش مالیات جهت ایجاد مزیت هزینه ای نسبت به رقبا را تشدید می کند 3) رقابت شدید موجب ایجاد حباب قیمت سهام شرکت ها می شود و این امر انگیزه دریافت پاداش های هیئت مدیره را به شکل غیرمرتبط با کارایی زیاد می کند 4) فشار رقابت دستکاری در ارقام حسابداری جهت جذب سرمایه را تشدید می کند 5) نیاز مالی دانشگاه ها حرکت آنها را به فعالیت های تجاری تشدید می کند که از یک حد بیشتر خلاف ماموریت آنهاست. وی معتقد است که تهییج انگیزه های اخلاقی و نظارت دولتی شاید به کاهش این مشکلات تا حد کمی کمک کند
شنبه, 12 تیر 1395 06:34
معمای عقب ماندگی آموزش عالی در خاورمیانه خلاصه سخنرانی شانتا دوارجان- اقتصاددان دفتر خاورمیانه بانک جهانی خلاصه: علی سزرعیم خاورمیانه خاستگاه آموزش عالی بوده است. ایران، مراکش و مصر سه تا از قدیمی ترین دانشگاه های جهان را داشته اند. با این حال از کل دانشگاه های کشورهای عربی تنها سه دانشگاه در لیست 500 دانشگاه برتر هستند و تقریبا هیچ دانشگاهی از این منطقه در لیست 200 دانشگاه برتر نیست. کارفرمایان این منطقه پیوسته شکایت می کنندکه فارغ التحصیلان فاقد مهارت های لازم برای کار در شرکتها هستند. رشته های مهندسی و ریاضیات کمتر آموزش داده می شود و مهارت های نرم نظیر خلاقیت، کار تیمی و اموری از این دست در فارغ التحصیلان ترویج نمی شود. 40 درصد فارغ التحصیلان دانشگاهی در این منطقه بیکارند و نرخ مشارکت زنان با اینکه تحصیلات بیشتری از مردان دارند کمتر است. در مصر با اینکه نرخ بیکاری 10 درصد است اما هنوز 600 هزار موقعیت خالی شغلی وجود دارد که فرد مناسب برای آن یافت نمی شود. به نظر دوعامل موجب بروز این وضع شده است: 1) در این منطقه بخش دولتی و عمومی مهمترین نهاد استخدام کننده فارغ التحصیلان دانشگاهی است نه بخش خصوصی . بخش دولتی نیز نیازی به تخصص های مهندسی یا مهارت های نرم نظیر خلاقیت و کار تیمی ندارد. کافی است تاریخ یا ادبیات بخوانید و دروس دانشگاهی نیز روی حفظ کردن و تکرار تاکید دارند نه مباحثه و تفکر 2) تقریبا همه دانشگاه های این منطقه رایگان هستند زیرا انتظار می رفته تا با رایگان کردن آن اقشار فقیر به آموزش عالی و تغییر وضعیت اقتصاد دسترسی خواهند داشت. اما عملکرد این وضع این شده که عمدتا طبقات بالا به آموزش عالی دست پیدا کرده اند زیرا هر وقت چیزی رایگان است مازاد تقاضا ایجاد می شود و دانشگاه ها برای مواجهه با مازاد تقاضا، ناچار به برگزاری آزمون ورودی هستند و فرزندان اغنیا که به مدارس خصوصی می روند در این آزمونها بهتر عمل می کنند. لذا آموزش عالی رانتی را متوجه طبقات بالای این جوامع کرده است. تا وقتی که درآمد دانشگاه ها از دولت است دانشگاه ها انگیزه ای برای بهبود کیفیت ندارند و دانشجویان نیز چون پولی نمی دهند انگیزه ای برای تقاضای بهبود کیفیت ندارند. در این کشورها باید به جای ارائه آموزش عالی رایگان به همه، رایگان بودن صرفاً به افرادی که اثبات شوند فقیر هستند منحصر گردد. روشن است که این کار با مقاومت سیاسی مواجه خواهد شد. منتشره در سایت بروکینگز http://www.brookings.edu/blogs/future-development/posts/2016/06/27-paradox-of-higher-education-middle-east-north-africa-devarajan?utm_campaign=Brookings+Brief&utm_source=hs_email&utm_medium=email&utm_content=31060002&_hsenc=p2ANqtz-8yS7tCsLFSknlPNFLvntOcEOpNKbL-MuZ8o3RItvQHsWxRkSCyJnOq2A4DOAySGV6PQ5VHWiW6GoQoJoFZNT3Ki2QIOw&_hsmi=31060002
سه شنبه, 15 تیر 1395 08:05
اشتباهات رایج در تلفظ برخی کلمات علی سرزعیم ما ایرانیها برخی اسامی را به اشتباه تلفظ می‌کنیم دلیل آن هم این است که تفاوت موجود میان زبانهای مختلف اروپایی با انگلیسی را نمی‌دانیم. در ادامه به برخی از آنها اشاره می‌کنم: 1) در انگلیسی J جی خوانده می‌شود ولی در برخی زبانهای اروپایی آن را «ی» می‌خوانند. به همین دلیل اسمی مانند Jensen را باید ینسن خواند نه جنسن. شاهد مدعا اینکه در ایتالیا زبان جاوا را یاوا می‌خوانند. مثال دیگر جهود هستند که یهود خوانده می‌شوند. 2) ترکیب sch را در آلمانی ش می‌خوانند اما در انگلیسی افراد وسوسه می‌شوند که «اسک» بخوانند. برای همین اسمی مانند schleifer را نباید اسکلایفر خواند بلکه اشلایفر تلفظ صحیح آن است. 3) عبارت Gli و gn را در انگلیسی گلی و گنی می‌خوانیم اما در ایتالیایی تلفظ صحیح آن «لی» و «نی» است. برای همین شهر bologna را باید بولونیا خواند نه بولوگنا! همچنین نظریه Modigliani را باید مودیلیانی خواند نه مودیگلیانی! 4) ترکیب Ch گاه ک خوانده می شود و نباید فکر کرد همیشه چ است. به عنوان مثال goldman sachs را نباید گلدمن ساچ خواند بلکه گلدمن سَکس است (نه گلدمن سِکس!!!). بماند که d هم ظاهرا خوانده نمی‌شود و عملاً گلمن سَکس گفته می‌شود. 5) در آلمانی W و خوانده می‌شود نه دبلیو و همچنین V، ف تلفظ می‌شود. برای همین BMW بی ام و است نه بی ام دبلیو و volks wagon فولکس واگن است نه ولکس واگن! محض تنبه شنیده اید که می گوید موسیقی فولکلور یعنی عامیانه که از کلمه انگلیسی folk می آید یعنی مردم. این کلمه در آلمانی می شود volks و volks wagon یعنی ماشین مردم یعنی اولین ماشینی که به قیمت اقتصادی و ارزان ساخته شد تا عموم آلمانی‌ها بتوانند از آن بهره‌مند شوند. 6) برخی حروف انگلیسی نوشته ولی خوانده نمی‌شوند مثلا debt را باید دت خواند نه دبت! و bomb را باید بام خواند نه بامب! https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 19 تیر 1395 10:06
توسعه شرط رقابت فکری توفیق تمدن غرب در تحقق توسعه را نمی‌توان به سادگی و مستقیماً به سبک زندگی ربط داد و مثلاً گفت که چون آزادی پوشش دارند پس توسعه اقتصادی بهتری دارند. به اعتقاد من آوردگاه میان سبک زندگی اسلامی و غربی، هم اکنون نابرابر است زیرا انسانها به صورت طبیعی چنین گرایش دارند که هر کس در توسعه اقتصادی موفق‌تر بوده حتماً در سبک زندگی هم درست‌تر فکر می‌کند. اگرچه رابطه منطقی بین این دو برقرار نیست اما انسانها یک پل روانشناختی بین آنها می‌زنند. به اعتقاد من تا وقتی که کشورهای اسلامی توسعه نیابند این آوردگاه برابر نمی‌شود و ما (به صورت جمعی) با ذهنی بی‌طرف و بدون سوگیری نمی‌توانیم نسبت به موضوع قضاوت کنیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 20 تیر 1395 04:20
جمله ای که امروز خواندم but we do have to accept life as it is actually lived and religion as it is actually practiced in the Middle East and beyond.
چهارشنبه, 30 تیر 1395 09:25
سلسله مطالب سوغات فرنگ: مقدمه از این پس طی سلسله مطالبی، خاطرات، آموزه‌ها و نکات جالبی که از اقامت کوتاه مدت خود در دیار غربت اندوختم را با شما به اشتراک خواهم گذاشت. پیش از این مجموعه نوشته‌هایی با عنوان میلان‌نامه، بروکسل‌نامه و تورین‌نامه در وبلاگم منتشر کردم که در صفحه اول صفحه شخصی‌ام در اینترنت موجود است. تذکر پایانی همه نوشته‌های من در این سری این جمله است: ما بدیهای ایران را بزرگنمایی و بدیهای اروپا را کوچک نمایی و خوبیهای آنجا را بزرگنمایی و خوبیهای ایران را کوچک نمایی می‌کنیم. از کشورهای توسعه یافته حتما چیزهایی را باید بیاموزیم ولی کشور خود را دست‌کم نگیریم.
شنبه, 02 مرداد 1395 05:15
اصلاحات ساختاری در علم اقتصاد (خلاصه مقاله اکونومیست 16 جولای 2016 ) مجله اکونومیست در شماره 16 جولای خود مقاله‌ای با عنوان a less dismal science منتشر کرده و در آن اصلاحاتی را در علم اقتصاد طلب کرده است. شروع مقاله با این موضوع است که چرا اقتصاددانان بحران اقتصادی را پیش‌بینی نکردند؟ و نویسنده می‌گوید همانطور که اقتصاددانان از رهبران می‌خواهند در هنگام بحرانها دست به اصلاحات ساختاری بزنند، خود نیز باید در علم اقتصاد اصلاحات ساختاری صورت دهند. اولین نقد وی، افراط در ریاضیات است که به آن mathiness و math for maths’ sake می‌گوید. در همین راستا از اشکال دومی که به آن model mania گفته می‌شود نام می‌برد. نویسنده اهمیت مدل را برای پرهیز از حرفهای سست و لغزشها یادآور می‌گردد ولی از لغزش‌گاه‌های آن نیز سخن به میان می‌آورد. به عنوان مثال می‌گوید بلانچارد قبل از بحران 2008 از وقوع یک همگرایی در اقتصاد کلان سخن گفت ولی باید چنین اجماع‌هایی را به دیده تردید نگریست. از دید او اقتصاددانان باید بیاموزند که مدل آنها تنها یک مدل است و تنها مدل نیست. سپس گام بعد را برداشته و می‌گوید باید مفاهیم جدیدی که با شرایط اقتصاد مدرن سازگار است استفاده کرد و دیگر مفهومی مثل GDP مثل سابق تحولات اقتصاد را به خوبی نشان نمی‌دهد. تکنولوژی اطلاعات می‌تواند اطلاعات بیشتری از کارکرد و تحولات درونی اقتصاد عرضه کند. آخرین نقدی که عرضه می‌کند این است که اقتصاددانان به دیگر حوزه‌های علوم اجتماعی از بالا نگاه می‌کنند. به اعتقاد او اقتصاددانان باید بیشتر با تاریخ‌دانان و جامعه‌شناسان نشست و برخاست نمایند. در پایان پیشنهاد می‌کند که شکل آموزش اقتصاد قدری تغییر کند و پیشنهاد می‌کند که افراد قبل از شروع درسها در جلسات بانک‌های مرکزی، مراکز آمار، دیدار با کارآفرینان و ... شرکت کنند تا احتمال پیوند تئوری و عمل بیشتر گردد. ممنون از آقای دکتر فرهاد نیلی برای ارسال این مقاله https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 06 مرداد 1395 10:12
نکاتی جالب در باب خدمات حمایت اجتماعی دولت، خلاصه سخنرانی دکتر میدری http://sarzaeem.ir/fa/blogs/daily-menu/1387-social-security-in-iran چند ماه قبل دکتر میدری معاونت رفاه وزارت کار، در مرکز بررسیهای استراتژیک سخنرانی مهمی داشت که نکاتب برجسته آن را می آورم. • بوجه رفاهی کشور 95 هزار میلیارد تومان است که شامل آموزش و پرورش نمی شود (در برخی کشورها آموزش و پرورش جزو سرفصل رفاهی است) • دولت برای سبد کالا 1700 میلیارد تومان در سال 93 هزینه کرد. به رغم هشدار آقای ربیعی کار انجام شد. در آن مقطع 1400 میلیارد تومان کالا توزیع شد و 300 میلیارد تومان اختلاف بین فروشگاه ها و دولت باقی ماند. فروشگاه ها می گفتند که مرغ ها و تخم مرغ ها ماندند تا خراب شدند. بعدا تبدیل به کارت خرید شد و این مسائل حل شد. • از 22 میلیون شاغل حدود 6 میلیون نفر فاقد بیمه هستند و اینها در سالمندی دچار مشکل می شوند/ • 505 هزار میلیارد ریال بودجه رفاهی و 400 هزار میلیارد ریال بودجه یارانه رویهم حدود 45% کل بودجه را تشکیل می دهند و از نظر بودجه رفاهی به کل بودجه ایران جزو بالاترین کشورها می شود اما واقعیت این است که حدود نیمی از 505 هزار میلیارد ریال، کمک دولت به بیمه های بازنشستگی است. • بودجه دو نهاد رفاهی یعنی بهزیستی و کمیته امداد از این ارقام تنها 40 هزار میلیارد ریال است. 9 میلیون و 800 هزار نفر مشتری کمیته امداد و بهزیستی هستند. سرانه آنها می شود کمتر از ماهی 35 هزار تومان یعنی کمتر از یارانه • حدود 420 هزار معلول داریم که 9000 نفر آنها بستری در خانه هستند. حداقل 96 هزار نفر آنها نمی‌توانند کار کندن و باید طبق قانون 40 درصد حقوق به آنها پرداخت شود که می شود 300 هزار تومان. برای اجرای این قانون 650 میلیارد تومان کسری بودجه داریم. • بودجه معلولین تحت پوشش 270 میلیارد تومان است. برای ابزارهای کمکی نظیر ویلچر حدود 320 هزار متقاضی داریم و تنها 85 هزار نفر آنها تامین اعتبار شده اند و برای همین مورد 100 میلیارد تومان کسری بودجه داریم. • با اینکه کشور از نظر زیرساخت، آب، برق، گاز به طور نسبی وضع خوبی دارد اما کماکان روی راه روستایی هزینه می شود در حالیکه باید روی آموزش، ایجاد اشتغال و اموری از این دست هزینه صورت گیرد. • فقرو ارائه حمایت های اجتماعی مرتبط باید مسئول داشته باشد/الان شورای عالی رفاه را داریم که مشابه شورای پول و اعتبار است ولی مدتها تعطیل نگه داشته شد/ در آنجا هر گونه یارانه دارو/غذا و امثالهم باید به تصویب برسد. • در آلمان و ژاپن شروع حمایتهای اجتماعی برای افزایش کارایی بود اما در آمریکا و انگلیس برای مهار ریسکهای اجتماعی • کینز در نامه ای به هایک گفته بود که در دوران رکود دو گزینه پیش روی ما هست: 1) دولت رفاه 2) فاشیسم • کینز گفت شکپیر وقتی ظهور کرد که تورم در اروپا بالا بود (او همه نوشته ها را به تراژدی تبدیل نمود) https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 18 مرداد 1395 03:41
دیروز با دوست خوبم دکتر محمد کریمی صحبت می کردم تز دکترایش در مورد اثرات رفاهی پرداخت یارانه توسط احمدی نژاد بوده است. یک نکته جالب در صحبتش این بود که طبق محاسباتی که انجام داده اگر این طرح می خواست به لحاظ مالی مستقل باشد یعنی منابعش صرفاً از محل درآمدهایش تامین شود رقم یارانه برای هر نفر حدود 10 هزار تومان می شد. این هم مقاله اش
دوشنبه, 18 مرداد 1395 03:47
نکته دیگری که دوست خوبم دکتر محمد کریمی اشاره کرد موضوعی است که به صورت آماری در بسیاری از کشورهای دنیا مشاهده شده و آن این است که وقتی فرزند یک خانواده پسر است خانواده تلاش بیشتری برای کسب درآمد می کند. این قضیه در بسیاری از کشورهای دنیا تایید آماری شده و فرضیات مختلفی برای تبیین آن مطرح شده که رایج ترین آن تبعیض پسردوستی است. ایشان و دکتر حسین عباسی از دوستان خوبم در آمریکا این موضوع را برای ایران بررسی کردند و ظاهرا به شواهد معکوسی رسیده اند و فرضیه ای که مطرح کرده اند اثر خرید جهاز است. البته چون داده مستقلی در مورد هزینه جهاز وجود ندارد اثبات قطعی این مسئله قدری سخت و دشوار است. این هم مقاله اش
دوشنبه, 18 مرداد 1395 09:36
خلاصه مصاحبه دکتر کشاورز در مورد فقرو فقرزدایی در ایران منتشره در روزنامه تعادل، 18 مرداد 1395 http://www.taadolnewspaper.ir/archive/5/1395/5/18#page=8|item=48767 • اغلب محاسباتي كه براي بررسي نابرابري انجام شد‌‌ه از طريق د‌‌اد‌‌ه‌هاي هزينه‌يي خانوارهاست د‌‌ر حالي كه د‌‌رآمد‌‌هاي خانوارها با توجه به روشي كه براي جمع‌آوري آن استفاد‌‌ه مي‌شود‌‌، چند‌‌ان قابل اعتماد‌‌ نيست. بنابراين زماني كه ضريب جيني افزايش پيد‌‌ا مي‌كند‌‌ به اين معناست كه هزينه‌هاي ماهانه خانوارها تغيير كرد‌‌ه است. بنابراين از تحليل ضريب جيني، نمي‌توان به تحليل نابرابري د‌‌ر جامعه رسيد‌‌. • 50 د‌‌رصد‌‌ د‌‌انشجويان خانم بود‌‌ه كه اين ميزان از نبود‌‌ نابرابري جنسيتي د‌‌ر تحصيلات خبر مي‌د‌‌هد‌‌. • نبود‌‌ نابرابري د‌‌ر بخش د‌‌ولتي و د‌‌هك‌هاي بالاي بخش خصوصي نشان مي‌د‌‌هد‌‌ نابرابري جنسيتي براي د‌‌سترسي به منابع تحصيلي وجود‌‌ ند‌‌ارد‌‌. • زماني كه فقر مطلق را بررسي مي‌كنيم، بيشتر روي د‌‌رآمد‌‌ افراد‌‌ متمركز مي‌شويم به‌طور مثال د‌‌رآمد‌‌ افراد‌‌ چقد‌‌ر است تا از آن د‌‌رآمد‌‌ بتوانند‌‌ به يك منبع غذايي مورد‌‌ اطمينان براي فرزند‌‌ان خود‌‌ د‌‌ست پيد‌‌ا كنند‌‌ كه البته اين شاخص از شهري به شهر د‌‌يگر متفاوت بود‌‌ه و معيارهاي مختلفي براي محاسبه آن د‌‌ر هر منطقه لحاظ مي‌شود‌‌. • به باور من، تقويت سرمايه انساني قد‌‌رت آزاد‌‌سازي انسان‌ها از سيكل بسته فقر را د‌‌ارد‌‌. • د‌‌سترسي فقرا به مد‌‌رسه و د‌‌انشگاه د‌‌ر سال‌هاي گذشته اثر معني‌د‌‌اري د‌‌ر كاهش فقر د‌‌اشته است. • د‌‌ر سال‌هاي اخير با ورود‌‌ انبوه فارغ‌التحصيلان به بازار كار و نبود‌‌ فرصت‌هاي شغلي، اين ابزار فقرا براي خروج از فقر نيز از بين رفت. • با فرض اينكه همه افراد‌‌ پذيرفته شد‌‌ه د‌‌ر د‌‌انشگاه، تحت شرايط يكسان قرار گرفته و همه امكانات به‌طور مساوي براي آنها تقسيم شد‌‌ه اما قد‌‌رت ياد‌‌گيري آنها مي‌تواند‌‌، متفاوت باشد‌‌. قد‌‌رت ياد‌‌گيري براي يك د‌‌انشجو به تلاش و توانايي ذهني اختصاص د‌‌ارد‌‌. اين توانايي ذهني نيز به د‌‌وران طفوليت د‌‌انشجو بازمي‌گرد‌‌د‌‌ كه چه اند‌‌ازه د‌‌ر اين د‌‌وران از نظر غذايي تامين شد‌‌ه و حد‌‌اقل نيازهاي غذايي او برطرف شد‌‌ه است. • مطابق اطلاعات، مصرف گوشت د‌‌ام د‌‌ر ايران روند‌‌ نزولي د‌‌اشته است. اين كاهش مصرف به اين معناست كه فرزند‌‌ان خانواد‌‌ه فقرا رشد‌‌ مغزي خوبي ند‌‌ارند‌‌. بنابراين چون رشد‌‌ مغزي خوبي ند‌‌ارند‌‌ د‌‌ر آيند‌‌ه نيز نمي‌توانند‌‌ از فرصت‌هاي يكسان موجود‌‌ استفاد‌‌ه كافي براي خروج از فقر را د‌‌اشته باشند‌‌. • تحقيقات نشان مي‌د‌‌هد‌‌ پد‌‌رهاي ايراني بسيار خانواد‌‌ه د‌‌وست هستند‌‌ و اين پول‌ها را د‌‌ر اختيار ماد‌‌ر قرار د‌‌اد‌‌ه و ماد‌‌ر نيز اين پول‌ها را صرف مواد‌‌ غذايي مي‌كند‌‌. و به د‌‌ليل سبك زند‌‌گي ايراني‌ها، پد‌‌رها پول د‌‌ريافتي از اين كوپن‌ها را صرف خريد‌‌ مواد‌‌ غذايي مي‌كنند‌‌. • شواهد‌‌ي كه از توزيع يارانه نقد‌‌ي به د‌‌ست آمد‌‌ه نشان مي‌د‌‌هد‌‌ پول يارانه‌ها صرف مواد‌‌ غذايي مي‌شود‌‌ • بر اساس نتايج مطالعات مشاهد‌‌ه مي‌كنيم د‌‌ر سال‌هاي اخير متوسط سنوات تحصيلي د‌‌ختران شهري از مرد‌‌ان بيشتر شد‌‌ه و همچنين د‌‌ر جامعه روستايي نيز همين قاعد‌‌ه پابرجا بود‌‌ه و متوسط تحصيلات زنان روستايي به متوسط تحصيلات مرد‌‌ان روستايي د‌‌ر حال نزد‌‌يك شد‌‌ن است. متوسط سال‌هاي تحصيلات د‌‌ختران روستايي هم با سرعت خوبي د‌‌ر حال افزايش است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 23 مرداد 1395 03:43
با عرض سلام و وقت بخیر و خسته نباشید جناب آقای دکتر سرزعیم ،بنده دانشجوی MBA هستم و مدتی بود که تصمیم داشتم بعد پایان کارشناسی ارشد دوباره در همین مقطع ولی در رشته اقتصاد تحصیل کنم و با مطالعه کتاب حضرتعالی(هر دو جلد اقتصاد برای همه) انگیزم برای هدفم دو چندان شد.هر فصل که نه هر صفحه و شاید هم هر پاراگراف از این کتاب ارزشمند رو که مطالعه کردم برای شما آرزوی طول عمر و سلامتی کردم تا بیشتر از کتاب ها و آثار شما استفاده کنم و بی صبرانه منتظر جلد سوم هستم.امید وارم یک روز سعادت شاگردی شما رو داشته باشم.
شنبه, 23 مرداد 1395 03:51
فرصتی پیدا شد تا پیرامون کتاب" بینش اقتصادی برای همه " دریافتهای خودم را عرضه نمایم. امیدوارم که مفید باشد: - ذهنیت بخشی مهمترین شاخصه این کتاب است. خواننده با مطالعه این کتاب ضمن مواجهه با مثال های متعدد و ملموس در زمینه های اقتصادی و حتی اجتماعی، سیاسی و... به طور نامحسوسی ذهنیت منطقی در زمینه نحوه مواجهه با این پدیده ها پیدا می کند که می تواند از این توانایی ها در زندگی بهره ببرد. - پرسش هایی که برای اندیشیدن در ابتدای هر فصل مطرح می شود حقیقتا فتح باب مناسب و منطقی برای مطالعه آن فصل است و به نظر می رسد اگر خواننده تاملی در این پرسش ها داشته باشد دریافت مناسب تری از موضوعات مطروحه خواهد داشت. - به نظر می رسد اگر در پایان هر فصل اصول موضوعه قابل طرحی که در علم اقتصاد مطرح است و برای خواننده قابل فهم است ارائه گردد به طوری که پرسش های ابتدای فصل بر اساس آن اصول موضوع قابل پاسخگویی باشد می تواند بحث های هر فصل را به نحو تمام و کمال به پایان رساند. -بعد از اینکه نظرات استاد ملکیان را در باب این کتاب مطالعه نمودم در یافتم که دغدغه هایی که در حین مطالعه کتاب به ذهنم می رسید ایشان به نحو منطقی و فلسفی و به شکل قدرتمندی بر آفتاب افکنده و آن موضوع عقلانیت در اقتصاد است. به نظرم در این زمینه تعریف جامعی در زمینه عقلانیت در اقتصاد عنوان شود تا ذهنیت خواننده در این زمینه به نحو هدایت شده ای شکل یابد. -به هر حال جای چنین کتاب هایی در حوزه اقتصاد و نیز در سایر رشته های علمی خالی است و به نظر می رسد تدوین چنین آثاری تاثیرات فراونی در جامعه خواهد گذاشت و امیدواریم دیگر آثاری که با رویکردی اینچنینی در دست تدوین است مورد بهره داری مناسب تری قرار گیرد. با احترام
شنبه, 23 مرداد 1395 03:54
سلام جناب سرزعیم خواستم با این ایمیل مراتب قدر دانی خودم را از تالیف دو کتاب اقتصاد خرد و کلان خدمت شما ابراز کنم. بنده به مباحث اقتصادی بسیار علاقه دارم و اخبار اقتصادی را دنبال می کنم. در جریان پیگیری همین اخبار با مباحث اقتصاد خرد و کلان آشنا شدم و می توانستم تا حدی مسائل را از دید خودم تحلیل کنم. با مطالعه کتاب های شما و مباحث ظریفی که مطرح می کردید، به خصوص طرح مسائل اجتماعی و ربط آن با موضوع اقتصاد در جلد اقتصاد خرد، بینش مرا نسبت به مسائل اقتصادی بیش از پیش گسترش داد. در پایان مجددا از شما بابت تالیف این کتاب ها تشکر می کنم، موفقیت شما را خواستارم و امیدوارم جلد سوم کتابتان هم هرچه سریع تر منتشر شود تا بتوانم بیشتر از دانش شما مستفیض شوم. با احترام
شنبه, 23 مرداد 1395 05:29
درود بر استاد بزرگوار، اول جلد دوم و بعد جلد اول رو مطالعه کردم، عالی بود، به دوستان مدرس هم پیشنهاد تدریس این کتاب ها رو می دادم، انشاالله همیشه سلامت و موفق باشید، چند مورد که تو مطالعه این کتابها برام جالب بود: یکی اینکه از هر تایمی برای مطالعه آن استفاده کردم دوم اینکه دوست نداشتم تموم شه، سوم اینکه انسجام عالی داشت ... با آرزوی به ثمر نشستن تلاش شما در توسعه سواد اقتصادی و پیشرفت و توسعه اقتصاد ایران????????????
شنبه, 23 مرداد 1395 05:54
simon bolivar once said: in order to judge a revolution and revolutionaries one needs to observe them close up but judge them at a distance
شنبه, 23 مرداد 1395 06:23
The data, in other words, paints a picture of a stunning failure of a flagship social program. This should not surprise those familiar with large-scale literacy programs. Previous research shows that they tend to be plagued by low initial enrollments, high dropout rates, and rapid loss of acquired skills, with the percentage of students that pass exams after taking these programs generally less than 50 percent and occasionally as low as 8 percent. The poor results have bred skepticism, a main cause for the nearly complete halt in World Bank financing of adult literacy programs since 1990.
یکشنبه, 24 مرداد 1395 09:18
چند اسماعیل قربان کرده باشد بهتر است کار ابراهیم کارستان تر از این حرف هاست دیشب در شهرستان ادب شب شعر مقاومت با یاد شیخ ابراهیم زکزاکی عالم نیجریه برگزار شد. آقای مهدی جهاندار با توجه به شهادت فرزندان شیخ ابراهیم زکزاکی شعری زیبا سروده که گل این شعر بیتی است که آوردم. اصل شعر به این شرح است: عشق سوزان است؟ نه سوزان تر از این حرف هاست نابسامان است و بی سامان تر از این حرف هاست یوسف گمگشته باز آید به کنعان؟ ای دریغ یوسف گمگشته بی کنعان تر از این حرف هاست سوختن دارد شکستن دارد آری ساده نیست عشق می پنداشتم آسان تر از این حرف هاست چند اسماعیل قربان کرده باشد بهتر است کار ابراهیم کارستان تر از این حرف هاست پیش پای گرگ جایی که زلیخا می کُشند قیمت یوسف بسی ارزان تر از این حرف هاست بر بلندی ها اذانت را شنیدند ای بلال جهلشان اما ابوسفیان تر از این حرف هاست ای کسانی که تصور کرده اید این حرف ها رو به پایان است، بی پایان تر از این حرف هاست عقل می پرسد چرا نازل نمی گردد عذاب عشق می گوید خدا رحمان تر از این حرف هاست سیّد و سالار مظلومان حسین بن علی است نوح اگر نوح است کشتیبان تر از این حرف هاست...
شنبه, 30 مرداد 1395 07:48
محلات پدیده ای در شهرسازی و شهرداری آخر هفته توفیق داشتم و برای اولین بار به شهر اراک و شهر محلات رفتم. چیزی که برایم بسیار جالب بود معماری شهری محلات بود. شهری بسیار زیبا، تمیز، مرتب، با هوایی خوش و به نظر سازمان‌دهی شده. برای من که موجب بهت و حیرت بود و جداً می‌توانم ادعا کنم که از نظر برنامه ریزی و مدیریت شهری خیلی از شهرهای اروپایی کم نداشت و قابل رقابت بود. هوای آن در مرداد ماه نیز بسیار خوب و دل انگیز بود ولی ساکنان آن از هوای آن در اردیبهشت تعریف می‌کنند. شغل مردم آنجا عمدتاً یا معادن سنگ است یا پرورش گل و گیاه. با توجه به فاصله کم آن از شهرهای بزرگ نظیر تهران، اصفهان و اراک و وجوده جاده‌های خوب و اتوبانی، سفر به این شهر را به همه توصیه می‌کنم. این موارد به آدمی دلگرمی می‌دهد که در گوشه و کنار کشور مان نیز مردم و شهرداران با سلیقه و خوش ذوقی هستند که به نمای شهر و شهرسازی بها داده‌اند و نگذاشته‌اند که شهرشان به حال و روز دیگر شهرهایمان بیفتد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 شهریور 1395 01:37
نسبت حقوق مدیران به حقوق متوسط https://djavadsalehi.com/2016/06/23/revelations-of-high-ceo-pay-in-iran-what-do-they-imply-about-wage-inequality/ دکتر جواد صالحی اصفهانی در نوشته اخیر خود در وبلاگش محاسبه جالبی کرده و اطلاعات جالبی در مورد نسبت حقوق مدیران عامل شرکت ها به حقوق میانه (median wage) منتشر کرده است. این نسبت در انگلیس 22، در فرانسه 15 و در آلمان 12 است ولی در آمریکا 800 است!!! ایشان فرض کرده که اگر حقوق مدیرعامل بانک رفاه آنطور که شایع شده باشد ماهی 240 میلیون تومان باشد این نسبت برای ایران 290 می شود که بسیار بالاست و اصلا با اروپا قابل مقایسه نیست. البته همانطور که می‌دانیم حقوق مدیران ایرانی 240 میلیون تومان نیست ولی منطقی است که 50 میلیون تومان را برای آنها در نظر بگیریم. با این شاخص نیز این نسبت 60 می‌شود که به مراتب بالاتر از نسبت رایج در اروپاست. می توان حدس زد که در این موارد مدیران مذکور صرفاً آمریکا را الگو قرار می‌دهند! ولی وقتی پای دیگر مقایسه‌ها نظیر میزان بهره‌وری می‌افتد اقتصاد آمریکا را قابل مقایسه با ایران نمی‌دانند!!!. آدمی یاد جمهوری اسلامی می افتد که وقتی پای شنود و شکنجه و این موارد به میان می‌آید به رواج این امور در آمریکا استناد می‌کنند اما وقتی پای حقوق شهروندی و حاکمیت قانون به میان می‌آید غیرقابل مقایسه بودن ایران و آمریکا را مطرح می‌کنند. روشن است که هر کس که در موقعیت ممتاز قرار دارد آن چیزی که به نفعش هست را برای مقایسه انتخاب می‌کند. نه سیاست آمریکا و نه نظام حقوق و دستمزد آن ملاک خوبی برای استناد نیست! سیاست داخلی آمریکا ناکارآمد و نابرابری اقتصادی در آمریکا بسیار شدید است و از این دو نظر شایسته ارجاع نیست. برای ما بهتر است که اروپا را ملاک قرار دهیم و خود را با آنها مقایسه کنیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 شهریور 1395 07:37
دوستان پزشک روزتان مبارک. من همیشه به پزشکان حسودیم می شود یک دلیل آن این است که موثر بودن تحصیل و فعالیتشان را هر روزه می بینند. این در نقطه مقابل حرفه ما اقتصادخوانده هاست که گاه هیچ وقت مجال اثرگذاری جدی در سیاست گذاری کشور پیدا نمی کنیم و گاه کارهایمان آنقدر دیربازده است که امید اقدام را از دست می دهیم. متاسفانه رابطه بین تلاش ما و اثر آن خیلی محسوس نیست اگر اصلا اثرگذار باشد و این می تواند خیلی ناامید کننده باشد. در هر صورت هر وقت که بحث سرکوب پیش می آید به یادم می آید که یک عده شغلشان شکنجه و آزاررساندن به انسانهاست و عده دیگری شغلشان بهبود و کاهش آلام انسانهاست. چه شقاوتی که آدمی در دسته اول باشد و چه سعادتی که در دسته دوم! پزشکان روزتان واقعاً مبارک https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 06 شهریور 1395 02:07
یک نکته که برخی دوستان سوال می کنند و آن این است که چرا حقوق میانه نزدیک حداقل حقوق درنظر گرفته شده است؟ پاسخ آن در خود نوشته دکتر اصفهانی هست علت آن است که خیلی ها در بخش غیررسمی با حقوق کمتر از حقوق حداقل کار می کنند لذا حقوق میانه نزدیک حداقل حقوق شده است. یک خطا هم در گزارش من وجود داشته نسبت حقوق مدیران به حداقل حقوق در آمریکا 800 بوده و لی نسبت حقوق مدیران به حقوق میانه بین 200 تا 500 بوده است.
شنبه, 06 شهریور 1395 02:15
یک پدیده جالب که در کنفرانس مهندسی مالی و بیمسنچی مشاهده می کنم این است بچه های ریاضی شریف که به خارج رفته اند و ریاضی مالی خوانده اند در بانک های بزرگ دنیا شغل و سمت های خیلی خوبی پیدا کرده اند. در این سمینار این دوستان حضور چشمگیری دارند. پیام این حرف برای بچه های ریاضی این است که بدانند رشته شان بسیار پولساز است (البته نه در ایران!). در ایران چون هنوز بازار خیلی پیچیده نشده، مدیران امور را شهودی انجام می دهند و ارزشی برای کارهای کمی و محاسباتی قائل نیستند اما در کشورهای توسعه یافته توان ریاضی افراد قدر دانسته می شود و به آن بها داده می شود. لذا به دانشجویان ریاضی می گویم که رشته ریاضی را دست کم نگیرید و با انگیزه و اشتیاق درسهایتان را بخوانید https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 10 شهریور 1395 08:06
تحصیلات زنان و ازدواج https://www.brookings.edu/blog/social-mobility-memos/2016/08/19/the-most-educated-women-are-the-most-likely-to-be-married/?utm_campaign=Brookings+Brief&utm_source=hs_email&utm_medium=email&utm_content=33255632 چه رابطه ای بین تحصیلات زنان و ازدواج وجود دارد؟ چند دهه قبل یک شوخی توهین آمیزی میان دانشجویان پسر وجود داشت مبنی بر اینکه دختران یا زیبا هستند و یا به دانشگاه می روند. این شوخی اهانت آمیز یک ایده را مفروض می گرفت و آن این بود که زنان به ازدواج مردان در می آیند تا به لحاظ مالی تامین شوند. حال اگر کسی از مزیت زیبایی برخوردار نباشد باید مزیت دیگری چون تحصیلات عالی برای خود دست و پا کند تا در بازار ازدواج قدرت رقابت خود را از دست ندهد. بعدها که ورود دختران به دانشگاه شدت گرفت و از پسرها بیشتر شد این تصور کلیشه‌ای و شوخی مذکور از بین رفت ولی سوال دیگری مطرح شد و آن این بود که آیا تحصیلات تکمیلی شانس ازدواج زنان را پایین می آورد زیرا پسرهای بالقوه ای که مدرک معادل یا بالاتر داشته باشند کمتر خواهند بود. لذا اگر خانمی دکترا بخواند ولی مجرد باشد شانس ازدواجش کمتر خواهد شد زیرا عرف ایران یا انتظار دختران این بود که مرد باید به لحاظ تحصیلی یا مالی برتر باشد. آیا واقعاً این تصور درست است؟ آمارها چه می گویند؟ من نمی دانم آیا در مورد ایران در این زمینه کاری شده یا نه ولی یک تحقیق که در موسسه بروکینگز انجام شده یافته های جالبی در مورد دختران تحصیل کرده آمریکایی دارد. یافته اول آنست که نرخ ازدواج دختران تحصیل کرده بیشتر از دختران فاقد تحصیلات دانشگاهی است. یافته دوم این است که این نرخ در تحصیلات تکمیلی نیز بالاتر است یعنی تحصیلات عالی نه تنها ضربه ای به شانس ازدواج زنان نزده بلکه شانس آنها را بیشتر کرده است. نویسنده یادآوری می کند که در آمریکا نیز در گذشته شبیه ایران زنان باید بین تحصیلات و یا ازدواج مردسالارانه دست به انتخاب می زدند. اما الان دنیا عوض شده است. استقلال مالی زنان نه تنها انگیزه آنها را برای ازدواج کم نکرده بلکه شاید قدرت درآمدزایی زنان یک امتیاز برای ایجاد یک خانواده و تامین مالی آن به وجود آورده باشد. در هر صورت موضوع جالبی برای تحقیق است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 13 شهریور 1395 10:00
نکته جالبی که اخیراً بعد از سفر به شهر اراک کشف کردم این است که وجه تسمیه اراک, همان عراق است. این شهر عراق عجم قلمداد می شده است. شاعر معروف عراقی هم اهل اراک بوده است! به همین قیاس عراقچی ها هم اراکی هستد????
پنج شنبه, 18 شهریور 1395 02:48
حکایت مرخصی زمانی توماس فریدمن نویسنده معروف نیویورک تایمز اعلام کرد که مدتی در این روزنامه سرمقاله نمی نویسد تا ذهنش روی کتابی که در دست دارد متمرکز باشد. آن زمان برایم عجیب بود. مرداد و شهریور امسال همین مسئله برای خود من پیش آمد. با آنکه پیوسته ایده هایی برای سرمقاله روزنامه به ذهنم می رسید ولی ترجیح دادم که ذهنم را صرفا روی کتاب جدیدم متمرکز کنم. کتابی که به امید خدا تا پایان شهریور نسخه نهایی شده آن تقدیم ناشر خواهد شد. فعلا عنوان کتاب «پوپولیسم اقتصادی» است و عنوان فرعی آن مروری بر کیفیت حکمرانی در سالهای 1384 تا 1392. فعلا منتظرم نظر صاحبنظرانی که نسخه پیش نویس را می خوانند بشنوم تا نسخه نهایی را برای چاپ ارسال کنم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 21 شهریور 1395 09:39
خوشه‌چینی از کتاب 23 گفتار در باره سرمایه‌داری-1 اهمیت ناچیز فرهنگ وقتی بحث توسعه می‌شود اکثر افراد بر نقش فرهنگ تاکید می‌کنند در حالیکه فرهنگ آنقدر مهم نیست بلکه نظام انگیزشی اهمیت بیشتری دارد و فرهنگ قابل تغییر است. دکتر چانگ در کتاب 23 گفتار درباره سرمایه داری می گوید که در قرن نوزدهم استرالیایی‌ها که به ژاپن می رفتند آنها را مردمی خنگ و ابله قلمداد می‌کردند. انگلیسی‌ها که به آلمان می‌آمدند آلمانی‌ها را مردمی تنبل و بی‌عار می‌دانستند و هر دو فکر می کردند که این دو کشور اصلا قابلیت توسعه یافتگی را ندارند! همانطور که تاریخ نشان داد ژاپنی‌ها مردمی نوآور و آلمانی‌ها مردمی سخت‌کوش و جدی شدند و بهترین اقتصادهای قرن بیستم گردیدند! نتیجه منطقی اینکه بیش از آنکه به فرهنگ و تاثیر منفی فرهنگ موجود بر عملکرد اقتصادی فکر کنید به اصلاح سازوکارها و نظام انگیزشی بیاندیشید. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 23 شهریور 1395 07:13
سلسله گزارشهایی در مورد عملکرد اقتصاد عربستان و چشم انداز آتی آن علی سرزعیم حکایت خرگوش و لاک پشت را قطعا شنیده اید خرگوشی که مغرور به سرعت خود بود و نهایتاً از لاک پشت شکست خورد. این مثال به خوبی وضعیت ما را در مقایسه با عربستان نشان می دهد. اکثر ایرانیان عربستان را اصلا جدی نمی گیرند و به قدرت ایران هم در بعد اقتصادی، هم در بعد علمی و هم در بعد سیاسی باور دارند. از این پس تلاش خواهم کرد در چندین مطلب کمک کنم تا درک درستی از عملکرد اقتصادی عربستان در ده سال اخیر و چشم انداز آتی آن داشته باشیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 23 شهریور 1395 07:23
واقعیات اقتصادی عربستان 1 در فاصله 2003 تا 2013 در اقتصاد عربستان چند تحول مهم رخ داده است: 1- تولیدناخالص داخلی واقعی آن از 400 میلیارد دلار به 800 میلیارد دلار افزایش یافته است. 2- در این فاصله 4/4 میلیون شغل ایجاد شده که 1/8 میلیون شغل آن نصیب مردم بومی شده و مابقی در اختیار کارگران خارجی قرار گرفته است. یادآوری که در ایران این رقم 14000 نفر در هر سال بوده است. 3- درآمد ماهانه خانوار از 2100 دلار به 3600 افزایش یافته است. 4- عربستان از رتبه 36 جهان به 19 جهان ارتقا یافته و در زمره 20 اقتصاد بزرگ قرار گرفته است. 5- در این فاصله 300 میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشته است یعنی سالی 30 میلیارد دلار در حالیکه ایران در بهترین سال تنها 5/4 میلیارد دلار جذب سرمایه گذاری خارجی داشته است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 24 شهریور 1395 04:38
واقعیات اقتصادی عربستان 2 1- ارزش صنعت بانکداری آن 126 میلیارد دلار است. 2- منابع ارزی خارجی عربستان 910 میلیارد دلار برآورد می شود. 3- سالانه 26 درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف سرمایه گذاری کرده است. 4- نرخ بیکاری در شهروندان بومی 12 درصد است 5- تعداد دانشجویان خود را به 1/4 میلیون نفر افزایش داده و در این فاصله 20 دانشگاه ایجاد کرده است. 6- اخیراً جایی خواندم که تنها دانشگاه خاورمیانه که در زمره 200 دانشگاه برتر جهان است دانشگاهی از عربستان است. 7- حدود 25 درصد بودجه دولت به آموزش اختصاص می‏یابد. 8- امید به زندگی در این دوره 7 سال افزایش یافته و از 69 به 76 ارتقا یافته است. 9- 81 بیمارستان در این فاصله ساخته شده است. 10- صنایع پتروشیمی آن 5/3 درصد تولید کل را تشکیل می دهند و سالانه 10 درصد رشد داشته اند. 11- ارزش صادرات محصولات پتروشیمی از 11 میلیارد دلار به 38 میلیارد دلار افزایش یافته است. 12- زنان عربستان 50 درصد فارغ التحصیلان دانشگاه های این کشور را تشکیل می دهند که نویددهنده تغییرات اجتماعی و فرهنگی وسیع در آینده این کشور است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 28 شهریور 1395 07:52
تنش با عربستان مصلحت نیست چهل سال پیش دو قدرت نظامی بزرگ در خاورمیانه وجود داشت: عراق و ایران. عراق در تعارض شدید با اسرائیل قرار داشت و با وقوع انقلاب ایران نیز به تهدیدی علیه اسرائیل تبدیل شد. برنامه بازیگران عرصه جهانی طوری طراحی شد تا این دو قدرت مشغول رویارویی با هم شوند و به این ترتیب هر دو تضعیف شوند تا اسرائیل در امان بماند. اشتباه عراق در حمله به ایران به طمع خوزستان و اشتباه ایران در کش دادن جنگ به طمع پیروزی بر عراق موجب شد تا نقشه برنامه ریزان آمریکایی و اسرائیلی محقق شود. بعد از حمله آمریکا به عراق، عراق دیگر قدرت بزرگی به شمار نمی رود و هم اکنون توان ایجاد امنیت در سراسر سرزمین خود را ندارد اما دو قدرت بزرگ به نام ایران و عربستان ایجاد شده است. طرح جدید این است که این دو قدرت مشغول هم شوند و منابع خود را صرف تضعیف یکدیگر نمایند تا نهایتاً هر دو تضعیف شوند. هدف اصلی این است که مبادا این دو قدرت بزرگ متحد شوند و موجب شوند که جهان اسلام به عنوان یک بازیگر بزرگ در دنیا شناخته شود. با این تحلیل تشدید تنش با عربستان بازی در زمین اسرائیل و آمریکاست. متاسفانه هیئت حاکمه جدید در عربستان هنوز زمان لازم دارد تا قدری پخته شوند و به این بصیرت برسد. در سمت ایران این پختگی به مراتب بیشتر است ولی امیدوارم رفتارها و گفتارهای نسنجیده عربستان زمینه واکنش تشدید کننده ایران را به وجود نیاورد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 29 شهریور 1395 10:43
نظر مردم آمریکا در مورد کمک مالی به اسرائیل علی سرزعیم https://www.brookings.edu/blog/markaz/2016/09/15/washington-has-just-agreed-to-give-israel-unprecedented-aid-what-do-americans-think/?utm_campaign=Brookings+Brief&utm_source=hs_email&utm_medium=email&utm_content=34401844 اخیرا آمریکا قبول کرده که یک بسته کمک نظامی و مالی 38 میلیارد دلاری به اسرائیل انجام دهد. برخلاف دفعه قبل بعد از کمپ دیوید و بابت عقب نشینی اسرائیل از صحرای سینا که آمریکا کمک مالی مهم به اسرائیل کرد این نوبت اسرائیل هیچ عقب نشینی را صورت نداده و این کمک را دریافت کرده است. از مردم در این مورد سوال شده که آیا این کمک چطور است؟ از خیلی زیاد تا خیلی کم. افرادی که گرایش دمکرات داشته اند 57 درصد آن را خیلی زیاد ارزیابی کرده اند اما 17 درصد آن را خیلی کم دانسته اند. در مقابل افرادی که گرایش جمهوری خواه داشته اند 40 درصد آن را خیلی زیاد و 40 درصد آن را خیلی کم دانسته اند. سپس سوال شده که اگر کلینتون یا ترامپ بر سر کار آیند این کمک زیاد می شود یا کم؟ 50 درصد گفته اند که اگر کلینتون بیاید همان مبلغ را می دهد و بقیه بین زیاد یا کم تقسیم شده اند. اما 53 درصد گفته اند که اگر ترامپ بیاید این مبلغ کم خواهد شد و تنها 16 درصد گفته اند که این مبلغ زیاد خواهد شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 03 مهر 1395 07:38
بازهم مکتب نیاوران به لطف یکی از دوستان باخبر شدم که اخیراً دکتر اباذری و یکی از دانشجویانش مقاله ای تحت عنوان مکتب نیاوران در یک نشریه علمی-پژوهشی منتشر کرده اند که در آن در چند جا به نوشته من در مورد مکتب نیاوران نیز ارجاع داده شده است. البته ایشان از موسسه نیاوران شروع می کند و بعد به دانشکده مدیریت و اقتصاد شریف می رسد. مقاله آنها و مقاله خود را می گذارم تا بخوانید و مقایسه ای کنید. اگر سخنان اخیر آقای دکتر اباذری را دنبال کرده باشید خواهید دید که موضع گیریهای خیلی تند و نادرستی نسبت به اقتصاد بازار دارند. فراگیرشدن نگرش اشتباه نسبت به اصل اقتصاد بازار و وضعیت اقتصاد ایران و روند گذشته آن به دلیل ضعف ما دانش آموختگان اقتصاد در آموزش عمومی اقتصاد است. تا وقتی که مفاهیم اقتصادی را درست به جامعه معرفی نکنیم با این قضاوت های سوگیرانه بسیار مواجه خواهیم شد. من یک مرور اجمالی در مورد مقاله آنها کردم و متاسفانه آن را دارای قضاوت ارزشی دیدم. واقعاً تعریف مقاله علمی برای من معضلی شده است. گاه چنین مقاله ای با این سطح از داوریهای ارزشی و سوگیریها در یک نشریه علمی پژوهشی چاپ می شود گاه برخی مقالات دچار چنان سخت گیریها و باریک بینی هایی می شود که واقعاً تعجب آور است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 05 مهر 1395 04:43
احادیث جعلی یکی از مشکلات امروز شیعه در ایران آنست که احادیث مشکوک و حتی جعلی با صدای بلند و تبلیغات زیاد عرضه می شود اما وقتی برخی از علما جسارت به خرج می دهند و با تحقیق صحت و اصالت آنها را نقادی می ‏کنند یافته های آنها اصلا بیان نمی شود و لاپوشانی می شود. اخیراً متوجه شدم که «حدیث کسا» از جمله ادعیه ای است که اصالت و صحت آن محل تردید است و حتی آیه الله مکارم شیرازی آن را زیر سوال برده است. لینک زیر که مربوط به دفتر تبلیغات اسلامی است نیز به صراحت می گوید که اولین بار این حدیث در کتابی به تاریخ 1085 (قرن یازدهم) ظاهر شده است. http://www.pasokhgoo.ir/node/25038 مورد دیگر نیز ظاهرا جمله معروف «لولاک لما خلقت الافلاک» است که بعدا با جملات دیگری نظیر لولا فاطمه لما خلقتکما (یعنی حضرت محمد و حضرت علی به خاطر حضرت فاطمه خلق شده اند) تکمیل شده است. اصالت این نیز هم در بخش اول و هم در بخش دوم ظاهرا محل تردید است. http://www.hawzah.net/fa/Question/View/7359/%D8%A2%DB%8C%D8%A7-%D8%AD%D8%AF%DB%8C%D8%AB-'%D9%84%D9%88%D9%84%D8%A7-%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%D8%A9-%D9%85%D8%A7-%D8%AE%D9%84%D9%82%D8%AA%DA%A9%D9%85%D8%A7'--%D8%AF%D8%B1%D8%B3%D8%AA-%D8%A7%D8%B3%D8%AA https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 05 مهر 1395 10:01
اخلاق باور کاربردی اخلاق باور تا جایی که من فهمیدم به این بر می گردد که مسئولیت اخلاقی هر کس در برابر باورهایش چیست؟ من در قبال موضوعات دینی و دیگر مسائل اجتماعی این رویه را اخلاقی می دانم که تا وقتی به درستی چیزی تقریبا مطمئن نشدم آن را قبول نکنم ولی لزومی ندارد که آن را رد کنم یا نسبت به آن قضاوتی داشته باشم. این رویه اگرچه موجب می شود تا برخی امور درست از دست برود اما مانع می شوم تا اندیشه های غلط را نیز پذیرا شوم. به نظرم به لحاظ اخلاقی پیراسته تر بودن از باورهای غلط موجه تر از فقدان برخی باورها و اندیشه های درست است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 10 مهر 1395 11:18
چشم انداز میان مدت اقتصاد ایران دو تحقیق در داخل روی این موضوع کار کرده که یکی توسط دکتر برکچیان در موسسه نیاوران و دیگری توسط دکتر امینی در سازمان برنامه است. در اولی با بررسی نسبت تولید به موجودی سرمایه و مفروضاتی در رابطه با نرخ رشد سرمایه گذاری و نرخ پس انداز و استهلاک به این نتیجه رسیده که سالانه 155 تا 184 میلیارد دلار سرمایه نیاز است که 130 تا از داخل و بین 28 تا 54 میلیارد دلار سالانه باید از خارج تامین شود. این در حالی است که ما در بهترین سالها حداکثر 5 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کرده ایم. اگر نتوانیم ارقام سرمایه گذاری خارجی فوق را محقق سازیم، قطعاً تحقق رشد 8 درصد (که موجب تثبیت وضع موجود نه بهبود آن است) سرابی بیش نخواهد بود. تحقیق سازمان برنامه هم سرمایه گذاری خارجی سالانه حدود 30 میلیارد دلار را ضروری دانسته تا نرخ رشد 8 درصد قابل تحقق شود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 11 مهر 1395 12:50
خوشه‌چینی از کتاب 23 گفتار در باره سرمایه‌داری-2 خیلی از مرفهین و افراد تحصیلکرده فقرا و فرودستان را سرزنش می کنند که آنها موجب عقب افتادگی کشورشان شده اند. این تحلیل یک اشکال دارد. درست است که درآمد سرانه کشورها تابعی از بهره وری آنهاست ولی بهره وری افراد در مشاغل ساده در همه جای دنیا کمابیش یکی است. یک راننده اتوبوس در همه جای دنیا بهره وری مشابهی دارد. آنچه موجب تفاوت شدید متوسط بهره وری یک کشور فقیر و یک کشور غنی می شود بهره وری اقشار بالاست نه اقشار پایین. اگر مهندسان، پزشکان، متخصصان همان بهره وری را داشته باشند که افراد نظیر آنها در کشورهای پیشرفته دارند، درآمد سرانه متوسط کشور آنها نیز بالا می رفت. لذا نباید فقرا را بابت بهره وری پایین سرزنش نمود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 12 مهر 1395 05:02
دو نکته مهم دکتر آخوندی امروز کنفرانس سیاست های توسعه مسکن رفتم و سخنرانی دکتر آخوندی را شنیدم. دو نکته مهم داشت: 1) نرخ رشد شهرنشینی در ایران تقریبا صفر شده و شهرها رشد بیشتری ندارند. لذا روند ساختمان سازی گذشته که حول ایجاد شهرکها و گسترش شهرها بود دیگر نمی تواند ادامه یابد. مشکل فعلی بدمسکنی است یعنی حاشیه نشین ها و بافت های فرسوده از یک سو و مناسب نبودن بافت شهرها برای زندگی توام با آرامش و ... . 2) یکی از مهمترین اشکالات سیاست مسکن زمان احمدی نژاد این بود که قبل از احمدی نژاد شرکتهای ساختمانی سرمایه گذار هم بودند و ریسک سرمایه گذاری را خود قبول می کردند. خانوارها هم با استفاده از بانک مسکن و امثالهم با سازوکار پس انداز خانه دار می شدند. بازار مسکن بازاری کاملا خصوصی بود و دولت مداخله خیلی کمی داشت. احمدی نژاد این چارچوب نهادی را به کلی بهم زد. شرکت های ساختمانی به پیمانکاران دولت تبدیل شدند و امروزه همه اش نگاهشان به دولت است که کاری را برایشان تعریف کند و دیگر حاضر نیستند که مثل قبل ریسک سرمایه گذاری را بپذیرند .... . https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 13 مهر 1395 01:22

نورپردازی شهری یا اختلالی دیگر در طبیعت امروز اتفاقی هفته نامه پیام ساختمان به دستم رسید و در صفحه سوم آن دیدم که آقای حمید مصلحی در انجمن مفاخر معماری به نکته مهمی اشاره کرده است و آن این است که نورپردازی در خیابانها موجب شده تا نور به تنه درختان بتابد و این امر رشد درختان و گیاهان را مختل کرده است. به عنوان مثال گل داوودی به دلیل تابش نور قد می کشد ولی گل نمی دهد. علاوه بر آن مانع شده تا پرندگان روی درختان مستقر شوند و حتی تخم گذاری آنها دچار اختلال گردیده است. نمونه ای که ایشان عنوان کرده درختان خیابان ولیعصر و بلوار کشاورز است. ایشان اضافه کرده که سیم کشی این چراغ ها که از زیر زمین صورت گرفته موجب شده تا میدان مغناطیسی ایجاد شود و در اثر آن خاک از موجوداتی نظیر کرم ها که اکسیژن مورد نیاز خاک را تامین می کند خالی شود. ایشان در نهایت توصیه کرده است که شب از یک ساعتی به بعد چراغ ها خاموش شود و بگذاریم شب شب باشد و روز روز. من نمی دانم حرفهای ایشان تا چه حد درست است اما احساس می کنم که باید درست باشد. ما انسانها هرجا اقداماتی کردیم به تدریج مشخص شد که در طبیعت اختلال ایجاد کرده ایم. گاه این اختلالات پیامدهای ناگواری برای سلامت خود ما هم داشته است. به شما هم پیشنهاد می کنم که تلاش کنید که از این زاویه نیز به دنیا و اقدامات ما انسانها نگاه کنید. https://telegram.me/ali_sarzaeem


چهارشنبه, 21 مهر 1395 01:18
توکیو نامه 3- تحصیل در توکیو در حال حاضر توکیو 200 دانشجوی ایرانی دارد و کلی ایرانی هم هستند که خصوصاً در رشته های مهندسی استاد دانشگاهند. برداشت من این است که اگر کسی در تحصیل دکترا یا کارشناسی ارشد گرفتن اقامت و برنگشتن به ایران را دنبال می کند ژاپن یکی از بهترین گزینه هاست. ورود به دانشگاه های ژاپن دشوار نیست و اقسام بورس برای تحصیل در مقطع دکترا ارائه می شود و در عین حال بازار کار بسیار خوبی برای فارغ التحصیلان دارد. از این جهت ابداً با اروپا قابل مقایسه نیست. در اروپاً به ندرت کسی می تواند بعد از فارغ التحصیلی مشغول به کار شود ولی در ژاپن وضعیت معکوس است! هر چه زمان به جلو می رود این قضیه تشدید می شود چرا که ژاپن بیشتر با مشکل پیری جمعیت و نیاز به متخصصان جوان خارجی روبرو است که شرح آن بعداً خواهد آمد. یادآوری می شود که دانشجویان ایرانی در چین 1200 نفر و در کره نیز حدود 200 نفر هستند. از عقب ماندگی آموزش عالی ایران همین بس که هیچ دانشکده پزشکی ژاپن را در لیست دانشگاه های مورد تایید ندارد ولی از کشور لیبی دانشکده پزشکی مورد تایید دارد! https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 21 مهر 1395 02:46
توکیونامه 4- ژاپن و آمریکا برای من سوال بود که آیا مردم ژاپن نسبت به آمریکا تنفر دارند یا نه؟ از ایرانی ها سوال کردم چنین جواب دادند که اگرچه بخشی از ژاپنی ها نسبت به بمباران هسته ای دل خوشی ندارند ولی اکثریت آنها معتقدند یا طوری تحت تبلیغات قرار گرفته اند که باور کرده اند این بمباران هزینه کمتری نسبت به تداوم جنگ بوده است. شاید ندانید که ژاپن ابرقدرتی بود که کل شرق آسیا از کره جنوبی، چین تا مالزی را در اختیار داشت و تخریبها، کشتارها و قتل عام های وسیعی انجام داده که کینه های تاریخی ایجاد کرده است. بسیاری از ژاپنی ها معتقدند قدرت آمریکا بود که ژاپن را مجبور کرد دست از جهانگشایی بردارد و بر توسعه اقتصادی متمرکز شود. شاید اگر آمریکایی ها ژاپنی ها را مهار نمی کردند ژاپنی ها به خاورمیانه هم می رسیدند! اگرچه ژاپنیها دست از نظامی گری برداشتند اما همان قاطعیت و نظم و اقتدار پولادین که در نظامی گری داشتند را به عرصه اقتصاد آوردند. یکی از دوستان که در یکی از شرکتهای معروف ژاپن – که همه می شناسیم- کار می کند می گوید که این شرکت واقعاً همانند پادگان اداره می شود و از انعطاف محل کار خبری نیست! ژاپنی ها آمریکا را یک ایده آل تصور می کنند و رفتن به آمریکا برایشان یک پیشرفت قلمداد می شود. هرچند نظم و انضباط شهری ژاپنی ها در آمریکا نیز ظاهراً وجود ندارد ولی آنها آمریکا را چیز دیگری می دانند و این امر تاثیرپذیری فرهنگی از آمریکا را موجب شده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 22 مهر 1395 06:33
بعضی شغلها و شیوه ها هستند که در دراز مدت آسایش خاطر و رضایت از زندگی ایجاد می کنند. به عنوال مثال عموی همسرم سالها در کمیته امداد کار کرد و بازنشسته شد و الان هم در مجمع خیرین سلامت کار می‏کند که تشکیلات موفقی از آب در آمده است. آدمی وقتی به زندگی اش نگاه می کند می بیند اگرچه درآمد بالایی کسب نکرد اما زندگی توام با رضایت خاطری رقم زد. زندگی ای که وقف کمک به دیگران شده است. در نسل ما هم آقای میثم هاشم خانی همین رویه را در پیش گرفته است. دانش اقتصاد را برای کمک به حل مسائل اجتماعی خصوصا عدالت آموزشی و فقر به کار گرفته و خود را وقف این هدف نموده است. کانال شخصی ایشان به نام اقتصاد اجتماعی و کانال موسسه حامیان فردا برای توسعه عدالت آموزشی مطالب خواندنی عرضه می کنند که به شما هم آنها را توصیه می کنم.
جمعه, 23 مهر 1395 04:44
تکمله توکیونامه 4 ژاپنیها نسبت به روسها ظاهرا نگاه خیلی منفی دارند زیرا اولاً هنوز که هنوز است و با گذشت 60 سال از جنگ جهانی دوم با روسیه پیمان صلح امضا نکرده اند. روسیه تعداد زیادی از اسرای ژاپنی را به سیبری فرستاد و هنوز چهار جزیره ژاپن را در کنترل خود دارد. نخست وزیر ژاپن مشغول مذاکره بر سر این جزایر است و اگر بتواند آنها را پس بگیرد محبوبیتش شدیداً بالا خواهد رفت و دوباره رای خواهد آورد https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 23 مهر 1395 04:45
توکیو نامه 5- دهه از دست رفته 1 در این سفر توفیق داشتم که سخنرانی آقای دکتر تقی زاده –استاد اقتصاد در دانشگاه های ژاپن- را در مورد دهه از دست رفته بشنوم که خلاصه ای از آن را تقدیم می کنم. واقعیت امر آنست که با وقوع بحران بانکی در ژاپن در اوایل دهه 90 میلادی اقتصاد ژاپن گرفتار رکود اقتصادی شد. بانک های ژاپن مبتنی بر وثیقه بودند و ملک نیز رایج ترین وثیقه بوده است ولی افت قیمت مسکن این بانکها را به خاک سیاه نشاند و چون اقتصاد ژاپن بانک محور است، به سرعت بحران بانکی به رکود اقتصادی ده ساله تبدیل شد. اقتصاد ژاپن تا خواست که حوالی 2004-2005 از بحران خارج شود، بحران مالی جهانی شد و این اقتصاد را مجدداً گرفتار کرد. در بسیاری از سالها رشد اقتصادی ژاپن منفی بوده و اقتصاد این کشور کوچک شده است. ژاپن سابقا دومین اقتصاد دنیا بود که اینک به رتبه سوم تنزل کرده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 24 مهر 1395 01:58
توکیو نامه 6- دهه از دست رفته 2 پیر شدن جمعیت ژاپن موجب شده تا جمعیت فعال پیوسته کاهش یابد و این مسئله در آینده نیز تشدید گردد. پیری جمعیت تبعات مختلفی داشته که یکی از آنها این بوده که بیشتر پس انداز افراد به شکل سپرده بانکی است و کمتر به بازار سهام و یا دیگر اشکال ریسکی اقبال می کنند. جامعه پیر هم به شدت صندوق های بازنشستگی وابسته است و این صندوق ها هم عمده منابع خود را صرف خرید اوراق قرضه دولتی ژاپن می کنند. دولت ژاپن به واسطه بالا بودن هزینه ها و کم بودن درآمدها پیوسته با کسری منابع روبرو بوده و به استقراض به شکل انتشار اوراق قرضه رو آورده است. دکتر تقی زاده می گفت که نسبت بدهی عمومی به تولید ژاپن در دنیا بالاترین است و بعد از آن یونان قرار دارد با این تفاوت که بدهی یونان اکثراً به شرکت های خارجی است ولی مالک اوراق دولتی ژاپن عمدتاً خود مردم ژاپن و صندوق های بازنشستگی هستند. همچنین بانک های ژاپن اگرچه از سیستم وام دهی مبتنی بر وثیقه به سیستم ارزیابی ریسک اعتباری منتقل شدند اما بازهم عمده منابع خود را به شرکت های خیلی بزرگ ژاپنی عرضه می کنند و بنگاه های کوچک و متوسط ژاپنی در دسترسی به منابع با مشکل روبرو هستند. شرکت های کوچک و متوسط بیشترین سهم در ایجاد اشتغال و سهمی متعادل با بنگاه های بزرگ در ایجاد ارزش افزوده دارند. از سوی دیگر تقویت ین در مقابل ارزهای دیگر موجب شد تا بسیاری از کارخانجات ژاپنی به کشورهای دیگر از جمله چین، ویتنام، تایوان، تایلند و امثالهم منتقل شود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 25 مهر 1395 04:21
توکیونامه 7- دهه از دست رفته 3 نخست وزیر ژاپن طرحی برای احیای اقتصاد ژاپن درنظر گرفته است که به Abenomics معروف شده است. در گام اول تلاش کرده تا ثبات مالی بیشتری در عرصه بودجه دولت ایجاد کند یعنی هزینه ها را کاهش داده و درآمدها را افزایش دهد و تا حدی در این کار موفق بوده است. در گام دوم تلاش کرده تا تورمی ایجاد کند تا انگیزه رشد در بنگاه ها به وجود آید. این کار را با رشد 100 درصدی پایه پولی شروع کرده که ظاهراً خیلی موفق نبوده است. گام سوم این است که تلاش دارد تا اصلاحات ساختاری در اقتصاد انجام دهد. به عنوان مثال قصد دارد مشکل پیر شدن جمعیت را با دو ترفند کاهش دهد. از یک سو تلاش دارد تا میزان مشارکت زنان در اقتصاد را افزایش دهد. میزان مشارکت زنان در بنگاه های خیلی کوچک مساوی مردان است ولی هرچه اندازه بنگاه ها زیاد می شود این مشارکت کاهش می یابد. تمهیداتی نظیر ایجاد مهدکودک در محل کار شاید کمک کند مشارکت اقتصادی زنان افزایش یابد. ترفند دوم وارد کردن مهاجران جوان است. این قضیه مورد حساسیت جامعه ژاپن است. جامعه جامعه فکر می کند که آمدن مهاجران مسائل جدیدی ایجاد می کند و صرفاً به وارد کردن متخصصان جوان رضایت دارد. حتی برخی از سیاست مداران ژاپنی که در اقلیت هم هستند می گویند ترجیح می دهند اقتصادشان کوچک تر شود ولی شاد و خرم باقی بمانند تا با مسائل جدید ناشی از ورود مهاجران روبرو گردند. البته یک ایده جایگزین این است که سن بازنشستگی بالا رود. الان سن بازنشستگی در ژاپن حدود 65 سال است (در ایران حدو 51 سالگی) ولی ایده پیشنهادی این است که به 75 سال افزایش یابد. تضعیف پول ملی هم خواسته ای است که ظاهراً هنوز موفق به انجام آن نشده اند تا بتوانند صادراتشان را افزایش دهند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 26 مهر 1395 05:48
توکیونامه 8- ایران شناسان و اسلام شناسان ژاپنی توجه به فرهنگ ایرانی در ژاپن قدمتی قدیمی دارد. اخیرا یک اثر باستانی روی چوب یافت شده که نشان می دهد یک ایرانی قرنها قبل در ژاپن ریاضی تدریس می کرده است. شاید معروفترین اسلام شناس ژاپنی ایزوتسو توشیکو باشد که قبل از انقلاب مدتی در ایران ساکن بود و کتابهایی در زمینه اسلام و اندیشه فلسفی اسلامی تالیف کرد. کتاب مفاهیم اخلاقی و دینی در قرآن وی کتاب معروفی است که فکر کنم انتشارات سروش منتشر کرده است و من همیشه این کتاب را مثال می زنم که ببینید اگر کسی به متد جدید علوم انسانی واقف باشد، چگونه قرآن را از علمای سنتی ما بهتر واکاوی می کند. جداً خواندن این کتاب را به همگان توصیه می‏کنم. اولین ترجمه قرآن به ژاپنی هم توسط ایشان صورت گرفت. در خلال حضور در ژاپن توفیق دیدار با professor Masataka Takeshita و همسر مجاری اش kinga Markus Takeshita حاصل شد. ایشان در زمینه اندیشه‏های اسلامی کتابهایی را به ژاپنی ترجمه و مقالات متعددی را تالیف کرده اند و اینک بازنشسته شده اند. از ایشان تنها دو مقاله در مجله مدرسه و معارف به فارسی ترجمه شده است. همسر ایشان هم یک شاهنامه شناس برجسته است که فارسی را خوب صحبت می کند و در نشست سالانه انجمن دانشجویان ایرانی مقیم ژاپن به فارسی سخنرانی کرد. ظاهرا سفیر سابق ژاپن در ایران، یک حافظ شناس است و حافظ را به فارسی ترجمه کرده است. در ژاپن خیام شناس هست که شناخت عمیقی از این شاعر دارد. یک ژاپنی هم هست که یک سال در ایران تمرین نستعلیق کرده و بخش رایزنی سفارت از وجود او برای آموزش خطاطی استفاده می کند. گفته می شود که تمایل زیادی در میان ژاپنیها برای یادگیری زبان فارسی هست و برخی از آنها توانایی خواندن اشعار مولوی، حافظ و سعدی را انگیزه یادگیری فارسی اعلام کرده اند. واقعاً دریغ است که ما از این میراث استفاده نکنیم. از آن بدتر دریغ است که فرزندان ایرانیان مقیم خارج هیچگاه خواندن فارسی را نیاموزند و از دستیابی به این میراث تا ابد محروم بمانند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 27 مهر 1395 01:18
توکیونامه 9- اختلافات فرهنگی تفاوت های فرهنگی گاه مسائل جالبی ایجاد می‏کند. در ژاپن در هر شهر یک پلیس مسئولیت دارد که زبان یکی از کشورها را یابد بگیرد تا اگر یک خارجی کارش به پلیس، زندان و دادگاه کشید مترجم معتمد وجود داشته باشد. دوستی ایرانی می گفت که یکی از پلیسهای شهر که با او سلام و علیک داشتم و می دانستم فارسی بلد است گفت بیا نامه یک زندانی ایرانی هست که هر چه می کنم نمی فهمم. نامه مربوط به یک ایرانی بود که به جرم حمل مواد مخدر در حجم زیاد زندانی شده بود و خطاب به سفارت ایران نوشته شده بود. اول نامه دعای فرج را نوشته بود و بعد گفته بود: «تو را به دست های بریده ابالفضل، شما را به سر بریده امام حسین، نگذارید این زن و بچه من بدون من زیر دست این بی ناموسها قرار گیرند»!!! حالا تصور کن دوست ما چطور می خواسته این ها را ترجمه کنه! یکی از ایرانیها که همسر ژاپنی دارد با همسرش دعوایش می شود و در حین دعوا می گوید نگاه کن قیافه اش مثل میمون است! زن خوشش می آید و می گوید چه شد که چنین فکری به ذهنت رسید؟ در سیمای من چه دیدی که چنین گفتی؟ ظاهرا انتساب به حیوان در فرهنگ آنها امر مثبتی است. همین قضیه زمینه آشتی آنها را فراهم کرده است. یکی از اقوام ما در آلمان می گفت که وقتی پلیس یک ایرانی را می گیرد او به آلمانی می گوید غلط کردم ... خوردم. پلیس می گوید واقعاً؟ می گوید بله واقعاً. می گویند کسی که ... بخورد دیوانه است و می خواسته اند او را به بیمارستان روانی ببرند که دیگر ایرانی ها به دادش می رسند و می گویند که منظورش عذرخواهی و قول به عدم تکرار است نه اینکه واقعاً ... خورده باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 29 مهر 1395 06:36
توکیو نامه 10- کشکول 1 یکی از چیزهایی که از بودن در کشورهای مختلف آموختم این است که دانستن زبان انگلیسی شرط پیشرفت نیست. ایتالیا، فرانسه، چین (دو شهر پکن و شانگهای) و ژاپن کشورهایی هستند که دیدم مردم آن اصولاً نمی توانند انگلیسی صحبت کنند و بخوانند اما از سطح توسعه بالایی برخوردارند. در هنگام ورود در فرودگاه پلیس گیر داد که ویزا کافی نیست و باید اصل دعوت نامه را هم باید همراه داشته باشید و برای همین نیم ساعتی معطل شدیم تا تلفنی مسائل رتق و فتق شود. قبلاً برای یکی از آشنایان در ایتالیا همین مسئله رخ داده بود. نتیجه گیری: صرف ویزا کافی نیست. محض احتیاط دعوت نامه، نامه پذیرش، نامه شرکت در کنفرانس و امثالهم همراهتان باشد. یکی از نکاتی که ایرانیهای مقیم ژاپن می‏گویند این است که در ژاپن فرهنگ حل شدن خارجیها در فرهنگ ژاپن وجود ندارد و جامعه شان به روی خارجیها تا حدود زیادی بسته است. تفاوت ظاهر نیز به ایجاد این حائل بسیار کمک کرده است. برای همین علی رغم حسن های زیادی که زندگی در ژاپن دارد، احتمالا تنهایی و انزوا پیامد ناخواسته‏ای است که گریبان فرد را می‏گیرد. در ژاپن ایرانیها حضور کمی دارند. تعداد ایرانیها در ژاپن بین 4000 تا 10000 نفر تخمین زده می‏شود. برای همین شانس یافتن یک ایرانی جز در شهرهای بزرگ کم است و شانس یافتن کسی که اخلاقش به آدمی بخورد و بتوانند با هم مراوده و دوستی برقرار کنند کمتر خواهد شد. احساس من نسبت به ژاپنی ها این است که آنها مردم بسیار با دیسیپلین و منضبطی هستند. دقت دارند تا کار را با بهترین کیفیت انجام دهند و از این نظر خیال آدمی راحت است که امور توسط آنها درست انجام می شود. در واقع جدیت و استواری آنها در امر نظامی به همه امور غیرنظامی هم تسری یافته و به همین دلیل هم جامعه ای پیشرفته و تحسین برانگیز بنا کرده اند. یکی از نکاتی که ایرانی ها می گفتند در فرهنگ ژاپنی وجود دارد فرمانبرداری از مافوق است. وقتی کسی مدیر جایی تعریف می شود بقیه بدون بحث و مجادله از وی حرف شنوی دارند و دقیقا مثل نظامی ها اطاعت می کنند. این در مقابل ایرانی هاست که همه خود را ذیحق می دانند که در مورد تصمیمات گرفته شده توسط مافوق ارزیابی خودشان را داشته باشند و اگر آن را درست نپنداشتند در اجرا مصلحت بینی کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 01 آبان 1395 04:31
توکیونامه 11- کشکول 2 ژاپن سومین اقتصاد دنیاست و درآمدسرانه ای در سطح اروپا دارد. یکی از نتایج قضیه samuelson-balasa این است که هرچه درآمد سرانه بالاتر باشد، دستمزدها بالاتر خواهند بود. به همین قیاس خدمات گرانتر می شود. به عنوان مثال در ژاپن قیمت بلیط مترو از 10 هزار تومان به بالا بود و بر حسب تعداد ایستگاه هایی که سوار خواهید شد قیمت فرق می کند. روش هم این است که هنگام خروج در هنگامی باز می شود که بلیط خود را وارد کنی و اگر قبلا بلیط ارزان خریده باشی اجازه خروج نمی دهد و باید به مامور مذکور مراجعه کنی و مابه التفاوت را بپردازی. یک مسیر نسبتاً کم را ناچار شدم با تاکسی بروم. برای یک مسیر یک ربعه حدود 2000 ین پرداخت کردم که می شود حدود 70 هزار تومان. قیمت ارزان ترین هتلی که شرایط مناسبی داشته باشد حدود 7000 ین است یعنی شبی 250 هزار تومان. ژاپنی ها اخلاق خاصی دارند. یکی از اخلاقیات آن این است که اگر با کسی قرار دارند و بعد بخواهند کس دیگری را با خود به قرار بیاورند زنگ می زنند و اجازه می گیرند. در این فاصله سه بار این قضیه را تجربه کردم. گاه آنها به این قضیه رضایت نمی دهند که فرد جدیدی به جلسه ملحق شود. مثلا یکی از ایرانی ها با مسئولان دانشگاه قرار داشت و بعد که مرا دید گفت بد نیست که شما هم با ما به دانشگاه بیایی و با دانشگاهشان آشنا شوی ولی باید برای این کار اجازه گرفت ولی مسئولان دانشگاه اجازه ندادند. در جلسه ای که خود داشتم همین موضوع رخ داد و طرف ژاپنی اجازه خواست تا فرد جدیدی را همراه کند و من مشکلی با این قضیه نداشتم. در ژاپن اگر کسی با ماشین خود به مشروب فروشی برود، مغازه مشروب فروشی باید با او شرط کند که با تاکسی برگردد و اگر همراه داشته باشد با همراهش شرط کند که او رانندگی نکند. اگر چنین نکنند و حادثه ای در اثر مستی در حین رانندگی رخ دهد فروشنده مغازه و همراهان شریک جرم خواهند بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 03 آبان 1395 04:58
برخی آمارهای جالب از نشریه تجارت فردا شنبه 24 مهر برخی آمارهای جالب را تقدیم می کنم. همین آمارها کافی است تا بفهمیم که اقتصاد را با شهود نمی توان فهمید و اگر رشد را حس نمی کنیم معنی آن این نیست که رشد وجود ندارد و ..... . • در ایران حدود 3 میلیون کودک بازمانده از تحصیل داریم • بیش از 11 میلیون ایرانی بی سوادند و بیش از 9 میلیون نفر آنها بی سواد مطلق هستند • در سال 1390 تنها 42 درصد خانوارهای ایرانی دارای خودرو بوده اند در سال 1385 تنها 33 درصد • در سال 90 حدود 23 درصد خانوارهای ایرانی دارای موتور سیکلت بوده اند • در سال 1390 تنها یک سوم خانوارهای ایرانی دارای کامپیوتر شخصی بوده اند • بیش از 40 میلیون کاربر اینترنتی در ایران هست • حدود 71 میلیون تلفن همراه وجود دارد که 27 میلیون آن گوشی هوشمند است و 16 میلیون نفر روی گوشی خود اینترنت دارند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 06 آبان 1395 08:42
پیامدهای یک دهه رشد بالا دنی رودریک در مقاله ای با نام accelerating growth مقاطعی که کشورها رشد بالای 5 درصد را داشته اند شناسایی کرده است و با کمال تعجب مشاهده کرده که اکثر کشورهای در حال توسعه حتی آفریقایی ها در مقاطعی چنین رشدی را تجربه کرده اند. این در حالی است که در گذشته تصور می شد مشکل اقتصادهای در حال توسعه فرورفتن در دام عدم رشد است وبرای خروج از رکود نیازمند یک تیپ‏پا یا یک هل از بیرون هستند. رودریک مشاهده کرد که همه آنها جرقه های حرکت را داشته اند ولی اکثر آنها نتوانسته اند رشد را ادامه دهند. مثلا در سالهای بعد از انقلاب ما تنها در سالهای بعد از جنگ رشد دو رقمی داشتیم ولی بلافاصله رشد به صفر تقلیل یافت. اوایل احمدی نژاد هم رشد حدود 5 درصد بود ولی سالهای 87 و 88 رشد صفر شد. این یعنی رشد بدون تداوم. رشد بالای پیوسته امر غریب و مهمی است که برخی کشورها آن را تجربه کرده اند. راه دور نرویم ایران دهه چهل با رشدی بالای 10 درصد و ترکیه بعد از سال 2000 با رشدی بالای 5 درصد. تداوم رشد بالا طی یک دهه موجب می شود تا ظرف ده سال یک اقتصاد پوست بیاندازد و مردم به طور محسوس ببینند که شکل و شمایل زندگی و کشورشان عوض شده است. این امر اعتماد به نفس عجیبی در مردم و مسئولان ایجاد می کند. اگر به خاطر داشته باشید شاه در اوایل دهه پنجاه گفت که ما به آستانه و دروازه تمدن بزرگ رسیده ایم. دقیقا به همین دلیل عجیب نیست که اردوغان سودای احیای امپراطوری عثمانی را در سر پروراند و حاکمیت ترکیه با وی هم آواز شدند. شاید برای مسئولان ما که چنین رشدی را ندارند سوداهای اردوغان غریب آید ولی اگر ما هم پیوسته رشد بالا را تجربه کنیم بعید نیست که فیلمان یاد هندوستان افتد. حال تصور کنید چینی ها چقدر متواضعند که سه دهه رشد بالای 10 درصد داشته اند ولی هنوز ادعاهای امپریالیستی ندارند! https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 06 آبان 1395 12:17
در حضور حضرت مولانا اخیرا انتشارات صراط یک سی دی از سخنرانی های دکتر سروش در مورد مولانا را منتشر کرده که سخنرانی های اخیر ایشان در مورد مولانا را شامل می شود. چند سخنرانی را گوش کردم و خصوصا از جلسه دوم سخنرانی مولانا و طبیعت بسیار لذت بردم و برخی نکات در مورد زندگی شخصی مولانا که شاید برای شما هم جالب باشد را آموختم که برای شما هم روایت می کنم. • مولانا خیلی نماز می خوانده است و وقتی همسرش به شدت اهتمام او به نماز اعتراض می کند می گوید که عده ای در آن دنیا به شفاعت من دل بسته اند باید توشه ای برای این کار مهیا کنم. • مولانا عمده اشعارش را به زبان فارسی گفته ولی معدود شعرهایی به ترکی و حتی یونانی دارد زیرا در آن زمان در قونیه مخاطبان یونانی و البته ترک هم داشته است. • مولانا با مسیحیان مراوداتی داشته و گهگاه به صومعه ها و کلیساهای آنها می رفته و گاه شب در آنجا می مانده است. • مولانا فرد لاغر و زردرویی بوده و خیلی اهل غذا خوردن نبوده است. • وقتی که شمس برای همیشه از پیش مولانا رفت مولانا به دنبال او می گشت و اخباری مبنی بر مرگ شمس را برایش می آوردند. روایت شده که مولانا بر بام خانه اش را می رفته و این دو بیتی را می خوانده که گفت که آن زندهٔ جاوید بمرد/که گفت که آفتاب امید بمرد آن دشمن خورشید در آمد بر بام/دو دیده ببست و گفت خورشید بمرد • مولانا مثنوی خود را چیزی بیش از یک کتاب عادی می دانسته و این در مقدمه مثنوی هم آمده و صفاتی که قرآن برای خودش ذکر کرده را برای مثنوی ذکر کرده است. یک بار فرزندش شاید به تمسخر یا اعتراض می گوید که برخی مثنوی را به قرآن تشبیه می کنند. مولوی بر می آشوبد و نهیب می زند و می گوید که ای خر چرا نباشد! • مولوی دریا را نماد آشکاری از خداوند می دانسته است. وقتی آدمی به کنار دریا می رود ناخودآگاه مدهوش عظمت دریا می شود و سکوت بر می گزیند. بی کرانگی دریا و بی شکلی آن یادآور عظمت و غیرمادی بودن خداوند است. در درون دریا اقسام گنجها، رازها، اسرار و چیزها هست ولی روی دریا آرام است ولی وقتی دریا خروشان می شود رعب و ترس آن بر دل آدمی سرازیر می گردد. • مولانا نه تنها دریا را دوست داشته بلکه ماهیان دریا و مرغابی ها را هم دوست داشته است دلیل آن این است که آنها نیز با دریا انس دارند. ماهیان برای مولانا خیلی مهم بوده اند زیرا همه چیزشان دریاست. غذای شان، تخت خوابشان، دارویشان، هوایشان، تفریح شان همه و همه در دریاست. مولوی می گوید اولیای خدا هم نزد خداوند چنین اند غرق او می شوند و تنها از او زنده می شوند. به یاد آوریم که حضرت عیسی نیز خود را ماهی گیر خطاب می کرد! • مولانا خیلی به کوه توجه نداشته و در اشعارش حضور ندارد. همچنین شراب چندان در شعر مولانا نبوده است. • فهم خوب مولانا منوط به شناخت عطار، سنایی و غزالی است و مولانا به صراحت گفته که «ما از پی سنایی و عطار آمدیم» • از میان حیوانات آهو نیز برای مولانا مهم بوده و می گوید که شکارچی در ابتدا رد پای آهو را می گیرد ولی وقتی به او نزدیک می شود بوی نافه آهو به او کمک می کند تا به محل خود آهو برسد. مولانا گاه پیامبران را به آهوانی تعبیر کرده که بوی خدا را به مشام ما آدمیان می رساند. • ایرانی ها چشم زیبا را به چشم آهو تعبیر می کنند ولی شعرای عرب به چشم گاو! واقعاً سلیقه را ببینید! • شیر نیز برای مولانا نمادی از خداوند است. سلطان قاهری که پاسخگوی هیچ اقدام خود به هیچ حیوانی نیست و قدرت آن از همه بیشتر است. مولانا توصیف می کند صحنه ای که آهو با شیر روبرو می شود و چشم در چشم می شود. در این موقع آهو دیگر خشکش می زند و توان گام برداشتن ندارد. همین مواجهه میان مخلوقات و خداوند است. جالب آنست که در برخی مکاشفه عارفان خدا به شکل شیر ظاهر شده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 07 آبان 1395 07:03
انگیزه کاوی در نوشته های دکتر سریع القلم دکتر سریع القلم را به واسطه نوشته های کوتاه شماره دار می شناسیم. 30 صفت آدمی که، 20 صفت استادی که، 15 صفت شهروندی که و امثالهم. به نظرم مهمترین هدفی که ایشان با نوشته های خود دارند دنبال می کنند یادآوری دو چیز مهم است: 1) دیسیپلین و پرنسیب شغلی و حرفه ای و به زبان رسمی تر اخلاق حرفه ای، 2) اخلاق و حقوق شهروندی ما در زمانه جمهوری اسلامی بزرگ شدیم و عمر موثر خود را در این حکومت گذراندیم. جمهوری اسلامی هر نکته مثبتی هم که داشته باشد یک عیب مهم داشت و آن این بود که بسیاری از اصول، دیسیپلینها و اخلاق حرفه ای را به کلی تخریب کرد. ولنگاری در وضع ظاهر ساده ترین و آشکارترین نماد بی توجهی به اصول حرفه ای گری بود که متاسفانه در روح و ضمیر همه نسل ما کمابیش اثر خود را گذاشته است. در زمان ما متاسفانه شیک پوش بودن قرتی گری و غربی شدن تلقی شد و پای بندی به اصول حرفه ای در مقایسه با وفاداری سیاسی و خلوص ایدئولوژیک تحقیر شد. نتیجه آن شد که جامعه با مدیران و متاسفانه استادان و حتی کارشناسانی پر شد که فاقد پرنسیب‏های حرفه ای هستند. به عنوان مثال وقتی که یک کارشناس دولتی صحبت می کند حرف زدن و استدلالش مثل افراد کوچه و خیابان و یا مجریان تلویزیون باشد، باید گفت که دانشگاه در تربیت وی ناموفق بوده و تنها مدرکی اعطا کرده است. وقتی آقای احمدی نژاد به عنوان استاد دانشگاه صحبت می کرد من واقعاً شرمنده می شدم و بر افول دانشگاه تاسف می خوردم. وقتی مسئولان روحانی قوه قضائیه سخنرانی می کنند ولی در کلامشان قانون و حقوق جاری نیست و فقط از شرع صحبت می کنند باید فاتحه نظام قضایی را خواند زیرا نشان می دهد که دیسیپلین شغل قضا از بین رفته است. خصوصیات یک نظامی با یک مسئول قضایی با یک ورزشکار با یک نیروی امنیتی و با یک استاد دانشگاه باید متفاوت باشد و هر کس اقتضائات حرفه ای گری در شغل خود را بداند و نهادهای تربیت کننده این افراد باید رویه ای داشته باشند که در گذر زمان فرد این خصوصیات را درونی کرده باشد. من پدرم کارمند بانک بود و قبل از انقلاب به استخدام درآمد ولی تا الان که سالها از بازنشستگی اش گذشته بیدار شدن سر ساعت مشخص، اصلاح صورت، پوشیدن لباس با شرایطی مشخص را حفظ کرده است چرا که در دورانی که کارمند شده بود به این امور ملتزم شد. بسیاری از نظامیان زمان شاه را هم که می شناختم خانواده شان از تداوم روحیات ارتشی در مشی خانوادگی حکایت می کردند. فاجعه است اگر فضای دانشکده های حقوق مثل دانشکده های مهندسی باشد! در جامعه ما جهت گیری های سیاسی و مذهبی بسیار برجسته شده و افراد با عیار وفاداری سیاسی و مذهبی سنجیده می شوند. رسانه های رسمی نیز پر از این کلیشه های هستند. وقتی زشتی و پلشتی پیوسته قبحش ریخته می شود و خرافات علنی تر از قبل با کمک رسانه های جمعی ترویج می گردد البته باید کسانی باشند که به جامعه یادآوری کنند که شهروند بودن منوط به درونی کردن برخی خصایص فراموش شده است. دکتر سریع القلم تلاش دارد تا به ما یادآوری کند که ما چه به اشتباه به چه چیزهایی می پردازیم در حالیکه باید به چه چیزهای دیگری متمرکز شویم. من در گذشته با برخی نوشته های دکتر سریع القلم مشکل داشتم و با چاقوی تیز نقد به جان برخی از آنها می افتادم ولی وقتی از این منظر نگاه کردم متوجه شدم که ایشان یک تنه چه خدمت بزرگی به جامعه ما می کند. ما می خواهیم با انسانهای حرفه ای و در عین حال متخلق به اخلاق حرفه ای و همچنین شهروندانی غیرذلیل و تحقیرنشده روبرو شویم. اینگونه است که جامعه ای سربلند خواهیم داشت. استقبال جامعه از نوشته های ایشان را باید به فال نیک گرفت و مطمئنم ما ایرانیان در پذیرش ایده های درست بسیار چالاک هستیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 07 آبان 1395 08:24
عرض سلام جناب دکتر. اسم حقیر ?????? کارشناس ارشد سازه هستم اهل تبریز با حدود 11 سال سابقه تحصیلی و کاری. افتخار این رو دارم که مجموعه فاخر دو جلدی اقتصاد برای همه و بینش اقتصادی برای همه شما رو تهیه و مطالعه کرده ام. واقعاً جای تحسین و تقدیر داره اینچنین قلمی. اینجانب که کوچکترین سر رشته ای از اقتصاد نداشتم با مطالعه این کتابها چنان دید وسیعی به مسائل روزمره و کلان جامعه پیدا کردم که کم کم شیفته علم اقتصاد و مسائل مربوط به اون شدم. مطمئناً مطالعه این دو کتاب برای هر ایرانی و بخصوص دست اندر کاران دولتی لازم هست و هر کسی که سمتی در این حکومت داره باید و باید این کتابها رو مطالعه کنه تا بفهمه اقتصاد چیه و جایگاه اون شخص در کشور چه تاثیری در مسائل اقتصادی جامعه خواهد داشت. صد البته این فهم اقتصادی رو مدیون شخص شما میدانم. این مجال اندک رو غنیمت شمردم تا از زحمات جنابعالی تشکر کنم و براتون آرزوی سلامتی و موفقیت بیش از پیش داشته باشم.
جمعه, 07 آبان 1395 08:24
فقط بدو بیراه نمی آید. از این دست بازخوردها هم می رسد????
شنبه, 08 آبان 1395 07:06
نقد جامعه روشنگری است 1- سنت شده است که ریشه همه مشکلات کشور و عقب ماندگی ایران را به حکومت نسبت دهیم و حاکمان را علت تام و کامل عقب ماندگی قلمداد کنیم. هر کس که در این فرض مناقشه کند نیز متهم به مزدوری برای حاکمیت و یا سهیم بودن در منافع حکومت می شود. اینگونه تنبلی ذهنی خود را توجیه می کنیم و دهان منتقدان را می بندیم ولی اگر ذهن آدمی آسان پسند نباشد و آسان ترین جوابها را لزوما درست ترین جوابها نداند به این توجیه راضی نمی شود. قطعاً حکومت ما نقش مهمی در توسعه نیافتگی دارد ولی این تنها دلیل مهم نیست! ما عادت کرده ایم به خودمان نگاه نکنیم و ایرادهای خود را نبینیم. به اعتقاد من یکی از کارکردهای مهم روشنفکران این است که وقتی می بینند جامعه مسیر اشتباه می رود آنها پیش قدم شوند و به جامعه هشدار زنند. این اشتباه است که تصور کنیم وظیفه روشنفکران صرفاً هشدار به حاکمان است! روشنفکر باید اگر لازم است از اقدام مناسب حکومت حمایت کند و در مقابل پوپولیسم و عوامگرایی بایستد. متاسفانه روشنفکران ما در مواقع متعدد درست عمل نمی کنند. زمانی که در فرودگاه جده به دو نوجوان ایرانی تعرض شد هیاهوی بزرگی ایجاد شد و دشنام های عرب ستیزانه فضای رسمی و غیررسمی کشور را فرا گرفت. در آن مقطع وقتی دیدم که همه سکومت کرده اند و با این کار بر این هیجان بی منطق صحه می گذارند مطلب عرب ستیزی بی معنا را منتشر کردم که کلی بابت آن فحش خوردم تا جایی که متصدی سانسور ناسزا در سایت الف نیز چون مخالف تقبیح هیجان عمومی بود اجازه داد بخشی از آن ناسزاها منتشر شود که البته مسئولان سایت بعداً عذرخواهی کردند. بهرحال اصل حرف من این بود که نباید خطای یک شخص را بدون دلیل به اقدامی نظام مند توسط حکومت تعمیم داد. در آنجا گفتم که مقابله با عربستان نه مصلحت ماست نه منفعت ما! ایران و عربستان کشورهای بزرگ و قدرتمند منطقه هستند که حذف هیچ کدام ممکن نیست و مقابله با هم صرفاً به هر دو کشور و کشورهای منطقه هزینه تحمیل می کند. اگر واقعاً روابط ما عربستان خوب بود این همه مردم در یمن و سوریه و عراق کشته می شدند؟ آیا لازم بود تا اینهمه نگران عقب ماندگی هوایی در جنگ مفروض با عربستان باشیم؟ علاوه بر این جوانب سیاسی، ما به راحتی بازار بزرگ عربستان را از دست دادیم. عربستان فرصتی بی مانند برای پیمانکاران ایرانی بود که در آنجا پروژه بگیرند. عربستان بازار خوبی برای صنایع غذایی و صنایع کانی غیرفلزی بود که متاسفانه دیگر در اختیار ما نیست. ما می توانستیم به سادگی از آنجا دانشجو و بیمار و حتی توریست جذب کنیم که نکردیم. متاسفانه حکومت که دوست دارد تعارض بین شیعه افراطی و وهابیت بالا بگیرد در مقابل هیجان عمومی علیه عربستان سکوت کرد و آن را در جهت منافع خود قلمداد نمود. بدتر اینکه روشنفکران نیز سکوت کردند. همه این اشتباهات زمینه ساز اقدام غیرعقلانی حمله به سفارت عربستان شد. به اعتقاد من هیزم و بنزین آتش زدن سفارت عربستان در قضیه فرودگاه جده آماده شد و در موضوع اعدام شیخ نمر صرفا جرقه ای زده شد و شد آن چه شد. http://alef.ir/vdcdn90x5yt0996.2a2y.html?266697
شنبه, 08 آبان 1395 07:08
نقد جامعه روشنگری است 2- بلافاصله بعد از قضیه فرودگاه جده کسانی که با اسلام دشمنی داشتند فرصت را غنیمت شمردند و تا جایی که توانستند به فریضه شورانگیز و بی مانند حج حمله کردند و حج رفتن مومنان را تقبیح نمودند کما اینکه این روزها به قرآن عزیز و کلاسهای معنوی قرآن و جامعه محترم قاریان قرآن هرچه در دل داشتند علناً می گویند. بهرحال این روزها خواهد گذشت ولی جامعه ما باید دو چیز مهم را بیاموزد. اولین نکته آنست که بخواهد همه امور در دادگاه مشخص شود و حرف قطعی در دادگاه زده شود نه در رسانه و فضای مجازی. مهمترین خواست مردم منصفانه بودن دادگاه باشد نه اینکه پیشاپیش برای دادگاه ها حکم تعیین کنند. حال فرقی نمی کند دادگاه ایران باشد یا دادگاه عربستان. من از هیجانات جمعی زودگذر می‏ترسم. در اول انقلاب خلخالی بسیار محبوب و مورد تایید بود. با اشغال سفارت آمریکا اکثر افراد سیاسی موافق بودند و هر روز جلوی سفارت راهپیمایی حمایت برگزار می‏شد! در انتخابات 1376 ناطق نوری و در انتخابات مجلس ششم هاشمی رفسنجانی را لجن مال کردیم ولی بعد فهمیدیم که اینگونه نیست و آنها برای کشور می توانند نقشهای مفیدی داشته باشند. کافی است تنها به خود بگوییم که شاید متهم اخیر یعنی آقای سعید طوسی 10% احتمال برود که بیگناه باشد و شاکیان افرادی نادرست باشند. در این صورت چگونه با وجدان خود کنار خواهیم آمد که با آبروی شخصی اینگونه بازی کنیم؟ آیا به سختی پاسخگویی در آخرت لحظه ای اندیشیده ایم؟ آیا از جزئیات امر اطلاع داریم که زود قضاوت می‏کنیم؟ آیا احساس نمی کنیم که احساس اینکه بخواهیم بگوییم فساد در زیر پوست شهر فراگیر شده انگیزه ای شده که زود در این مورد هم قضاوت کنیم؟ آیا اگر این فرد ربطی به بیت رهبری نداشت باز هم با او اینگونه می شد؟ آیا انگیزه انتقام از رهبری موجب نشده تا وقتی هنوز دادگاه رایی نداده چنین جوی ایجاد شود؟ البته تردیدی نیست که قوه قضائیه مقصر است که با رفتارهای غیرمتعارف مثل دستگیری یاشار سلطانی، اعتبار خود را در جامعه کاهش می دهد و زمینه اینکه افراد قضاوت های خود را جایگزین قضاوت های رسمی کنند را به وجود می آورد. نکته دوم این است که باید بیاموزیم به فرزندان خود آموزشهای لازم در قبال مسائل جنسی را بدهیم و در موضوع ارضای نیازهای جنسی واقع بین تر و آسان گیرتر باشیم و خود را با کلیشه های پاستوریزه از خودمان گول نزنیم. ما نباید خوب بودن آدمی را با انکار تمایلات طبیعی اش تعریف کنیم تا فرد میان درون و برون خود در تعارض قرار گیرد و ناگاه جامعه با افرادی مواجه شود که در خفا رفتارهایی نامتناسب با استانداردهای بیرونی داشته اند. به اعتقاد من آنچه که باید سرزنش شود به جای یک فرد خاص، موضع ما و جامعه ما در قبال نیازهای طبیعی بشری است. حتی اگر آن فرد هم محکوم شود، از دید من بیشتر قربانی فرهنگ حاکم بر جامعه است! https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 10 آبان 1395 07:12
ناگفته های یک ریاضی دان خاص در این نوبت می خواهم آدم جالبی را به شما معرفی کنم. خانمی ریاضی دان در آمریکا ابتدائاً در دانشگاه درس می داده و می گوید که آنجا زنان جدی گرفته نمی شوند. به وال استریت می رود و به عنوان یک متخصص تحلیل گر محاسبات پیچیده یا همان Quant مشغول به کار می شود. بعداً متوجه می شود که در نهادهای مالی آمریکا خیلی شارلاتانیسم جدی است و آنها ابزاری برای علم نمایی این شارلاتانیسم شده اند و به همین دلیل به جنبش وال استریت می پیوندد و پیوسته در مورد چیزهایی که در این نهادهای مالی می گذرد گزارش می دهد. http://www.econtalk.org/archives/2013/02/cathy_oneil_on.html اخیرا کتاب خیلی جالبی منتشر کرده با عنوان Weapons of Math Destruction و به این مسئله پرداخته که مدلهای ریاضی در خیلی از جاها استفاده می شود و چون ریاضی و پیچیده است همه فکر می کنند حتماً درست و علمی است ولی وقتی او به جزئیات این مدلها پرداخته متوجه شده چقدر خطاهای زیادی دارند و این خطاها چقدر بر زندگی مردم اثرات منفی دارد. به همین دلیل اسم کتاب را چنین گذاشته است. به عنوان مثال می گوید که از این مدل برای این استفاده می شود که احتمال تکرار جرم یک متهم بر اساس مشخصاتی چون نژاد، سواد، سن، جنس و امثالهم تخمین زده شود و این تخمین ها بر حکم قاضی کاملاً موثر واقع می شود ولی اصل مدلی که برای این تخمین وجود دارد اشکال دارد و دچار سوگیری است. یا مدلی که برای ارزیابی معلمان هست به همین صورت. و خلاصه نهضتی را علیه استفاده نادرست از ریاضیات به راه انداخته است. ببنیم تا چه حد می گیرد. من با ایشان از طریق دو مصاحبه اش با سایت Econ Talk آشنا شدم و شنیدن آنها را به شما هم پیشنهاد می کنم زیرا هم به لحاظ محتوا جالب است و درک خوبی از فضای واقعی بازار مالی آمریکا می دهد و هم شیوه صحبت کردن او جالب است. خیلی فصیح و شنیدنی انگلیسی را صحبت می کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 12 آبان 1395 05:13
گردشگری در ایران-1 روزنامه ایران به مناسبت برگزاری همایش صد هتل صد کسب و کار ویژه نامه ای را منتشر کرد که خلاصه نکات مهم آن را تقدیم می‏کنم. • هرودوت مورخ یونانی گفته که ایرانیان هر 500 کیلومتر 20 کاروانسرا ایجاد کرده بودند. در زمان صفویه 999 کاروانسرا ایجاد شد که همگی به کاروانسرای عباسی شناخته شدند. در زمان ناصرالدین شاه اولین میهمان خانه در شهر قزوین برای اقامت سفرای خارجی در مسیر تهران ایجاد شد. گراند هتل اولین هتل مدرن ایران است. در تهران اولین هتل در سال 1261 به نام هتل فرانسه افتتاح شد. زمان شاه با شرکت های زنجیره ای هتلداری نظیر هتل هیلتون و کنتیننتال قرارداد ساخت 200 هتل بسته شد. • تا 1392 تنها 1100 هتل و 600 هتل آپارتمان وجود داشت که از آنها تنها 125 هتل چهار یا پنج ستاره بود. اخیرا 35 هتل چهار یا پنج ستاره اضافه شده است. 820 هتل در دست ساخت است که 170 تای آن چهار یا پنج ستاره است. • مطالعه برنامه ملی توسعه گردشگری به رهبری لودویگ ریدر (1382) برآورد کرده بود که ایران به 361 هتل نیاز دارد. بر اساس برنامه ششم باید حداقل 400 هتل چهار و پنج ستاره داشته باشد تا بتواند پنج برابر وضع کنونی گردشگر جذب کند. اسناد برنامه ششم هم پیش بینی کرده که 270 هتل چهار و پنج ستاره در کشور ساخته شود. همچنین پیش بینی کرده که هتل های ایران از 1220 هتل در سال 1395 به 1600 هتل در سال 1399 افزایش یابد که ازاین تعداد 350 هتل چهار و پنج ستاره باشند. آمکو (1393) پیش بینی کرده که ایران در سال 1404 به 484 هزار تخت نیاز دارد. در حال حاضر 174 زمین برای ساخت هتل در اقصا نقاط ایران شناسایی و پیشنهاد شده است. 40 پروژه آن متعلق به سازمان تامین اجتماعی و ما بقی مربوط به دیگر نهادها و اشخاص حقیقی و حقوقی است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 14 آبان 1395 04:00
گردشگری در ایران-2 • ظاهرا ایران در لیست 10 کشور برتر دارای جاذبه های گردشگری قرار دارد ولی در سال 2013 در رتبه 98 جهان از حیث سهم گردشگری در تولیدناخالص بوده است. • با ورود 5 میلیون 200 هزارگردشگر خارجی 5/7 میلیارد دلار نصیب ایران شده و اگر تعداد گردشگر به 20 میلیون برسد درآمد آن بین 25 تا 30 میلیارد دلار خواهد شد. • در حال حاضر 172 کلیسا، 161 آتشکده و 30 کنیسه در ایران وجود دارد. • در کشورهای مختلف نظیر فرانسه، اسپانیا، ایتالیا و غیره سرقت از گردشگران رواج دارد و حتی چندی پیش موسسات خدمات مسافرتی اسپانیا در اعتراض به ناتوانی پلیس در تامین امنیت گردشگران 48 ساعت اعتصاب کردند. همه جا این مسائل هست اما برجسته نمی‏شود. • نرخ سود صندوق توسعه ملی برای امور گردشگری دو درصد کمتر است و حدود 14 درصد است. • چین سالانه 100 تا 150 میلیون گردشگر به دنیا اعزام می‏کند و ما باید حداقل 1 درصد آنها یعنی یک میلیون نفر آنها را جذب کنیم. اخیرا در روزنامه خواندم که از چین تنها سالانه 35 هزار نفر گردشگر به ایران می آید در حالیکه نزدیک به 100 هزار گردشگر از ایران به چین رفته اند. واقعاً جای تاسف دارد که ما در این زمینه ناموفق بوده ایم. • اخیرا در فرودگاه امام خمینی با پدیده جالبی روبرو شدم و آن حجم بالای مسافران چینی در سالن ترانزیت بود. ظاهرا هواپیمایی ماهان با خرید هواپیماهای جدید پروازهای خارجی خود را افزایش داده و با توجه به موقعیت ایران توانسته رقابت خوبی را آغاز کند. چینی ها برای رفتن به اروپا با ماهان به ایران می آیند قدری استراحت می کنند و با پرواز بعدی ماهان به اروپا می روند. هزینه این پرواز ظاهرا خیلی کمتر از دیگر شرکتهاست حدود 450 یورو. نفع آن هم متوجه ایرانی ها شده است. به عنوان مثال هم اکنون ماهان هفته دو یا سه پرواز به شهر میلان برقرار کرده که بلیط آن 850 هزار تومان است! • بعد از تیرگی روابط روسیه با ترکیه، ایران سعی کرد تا گردشگران روس را جذب کند اما بیشتر گردشگران ایرانی جذب روسیه شدند. توجیه هم این بود که گردشگران روس دنبال سواحل دریا هستند در صورتی که این بیشتر بهانه است. همه گردشگران روس، گردشگر فراغت نبودند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 14 آبان 1395 04:00
گردشگری در ایران-3 • اقسام گردشگری: بوم گردی (اکوتوریسم)، پزشکی، همایش، نمایشگاه، ماجراجویی، شکار، ورزش، سرگرمی و اوقات فراغت، مذهبی، فرهنگی و میراث. • برای بوم گردی هتل هایی نیاز است که بسیار نزدیک به طبیعت باشند. مصالح آن باید از نوع طبیعت باشد مثلا در بالی اندونزی اتاقهای اقامت از نی ساخته شده اند. برق آنها باید از خورشید تامین شود تا حداقل اختلال در طبیعت صورت گیرد.... گردشگر طبیعت از زندگی در درون خانه و کلبه روستایی لذت می‏برد. • با توجه به پیرشدن جهان تا سال 2060، گردشگری سلامت بازار پررونقی باقی خواهد ماند. بیمارستانها برای ارائه خدمات گردشگری سلامت باید تاییدیه یک نهاد بین المللی Joint commotion international را داشته باشند. در گذشته دو بیمارستان در بانکوک و فیلیپین این تاییدیه را داشتند اما الان در ترکیه 20 بیمارستان این مجوز را دارد. امارات و هند هم در این حوزه به شدت فعال هستند. در این عرصه هتل بیمارستانها باید ایجاد شوند تا همراهان بیمار از فضای مناسبی در کنار خدمات درمانی برخوردار شوند. • در 40 سال گذشته تنها16 اثر ثبت جهانی شد اما سه سال گذشته 5 مکان اضافه شد و امسال قنات های ایران به ثبت رسید. موزه ملی ایران تنها دو هزار و 300 متر فضای نمایشگاهی داشته که با اضافه شدن دو بخش دوران اسلامی و ایران باستان به بیش از 10 هزار متر مربع رسیده است و تا یک سال آینده دو هزار متر مربع به آن افزوده خواهد شد. (یادمان باشد حتماً برویم) https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 15 آبان 1395 10:59
ویژه نامه ای خاص در مورد جنگ روایت های جنگ بیشتر توسط سپاهی ها عرضه شده است ولی ویژه نامه جنگ روزنامه شرق که آخر شهریور منتشر شد واقعاً یک استثنای قابل توجه بود که روایت نظامی های ارتش در آن آمده بود و به شکل ظریفی به تدابیر نظامی شاه و لطمات ارتش از تصفیه های صورت گرفته اشاره شده است. خواندن آن را به علاقه مندان این حوزه توصیه می کنم. http://www.sharghdaily.ir/VijehNO.aspx?V_NPN_Id=254&PageNO=1 https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 15 آبان 1395 12:53
پتانسیلهای بزرگ نهفته در اقتصاد ایران بارها گفته ام که عدم رشد ایران معجزه است یعنی با وجود اینهمه امکانات، فقدان رشد اقتصادی واقعاً سوء مدیریت قابل توجهی را طلب می کند. یکی از امکانات ایران، موقعیت جغرافیایی آنست. ایران در نزدیکی چند کشور قرار دارد که تقویت همکاری با آنها می تواند رشد اقتصادی قابل قبولی برای ما به همراه آورد. پاکستان، عربستان و روسیه در وهله اول، هند، چین، ژاپن، کره جنوبی و اندونزی در وهله دوم اقتصادهای بسیار بزرگی هستند که در کنار ترکیه آینده آسیا را رقم خواهند زد. شوربختانه رابطه اقتصادی ما با پاکستان، عربستان و روسیه بسیار ناچیز است در حالیکه تقویت این رابطه می توانست نه تنها امنیت بیشتری برای ما به همراه آورد بلکه رفاه بیشتری را متوجه ما گرداند. رابطه اقتصادی با عربستان را که به سادگی قربانی اختلافات مذهبی و نژادی کردیم و با عرب ستیزی بی معنا خود را از بازار آنجا و دیگر کشورهای جهان عرب محروم ساختیم. در مورد روسیه نیز روسیه هراسی را در پیش گرفته ایم و دائماً با پیش کشیدن مسائل تاریخی می خواهیم خود را از این امکان مهم محروم سازیم. ما اگرچه در تئوری دائماً می گوییم که در سیاست خارجی دوست همیشگی و دشمن همیشگی نداریم و صرفاً منافع همیشگی داریم اما وقتی پای روسیه به میان می آید این تئوری خود را به کناری می نهیم. روسیه کشور مهمی است که با توجه به درآمد سرانه نسبتاً بالای آن می تواند بازار خوبی برای برخی محصولات ایران قلمداد شود. در حال حاضر نیز به لطف خدا روسیه در معادله سوریه در کنار ما قرار گرفته و موجب شده تا در منازعات منطقه ای دست بالا را داشته باشیم. نیروی هوایی روسیه شاید دومین نیروی هوایی قدرتمند جهان است که خوشبختانه همسو با ماست و همین امر موجب شده تا در سوریه شهیدان کمتری بدهیم و دستاورهای بهتری داشته باشیم. من این ظن در ذهنم ایجاد شده که بخشی از افکار عمومی که علیه استفاده روسها از پادگان هوایی نوژه ایجاد شد محصول عملیات روانی غربیها بود که می خواستند مانع تقویت همکاری نظامی ایران و روسیه شوند. ظاهرا در حمله آمریکا به عراق، آمریکا از فضای هوایی ایران نیز استفاده می کرده ولی هیچوقت افکار عمومی علیه این اقدام بسیج نشد. اینها علائمی است که نشان می دهد برنامه ریزان عملیات روانی از فرهنگ سیاسی حاکم بر اذهان مردم ایران به خوبی آگاه هستند و از آن به خوبی در جهت اهداف خود استفاده می کنند. در هر صورت باور عمیقی دارم که همکاریهای منطقه ای ایران بیش از همکاری با اروپا می تواند برای رشد و توسعه ایران مفید باشد. قصد ژاپن برای تقویت همکاری با ایران، برنامه چین برای سرمایه گذاری 600 میلیاردی در رابطه اقتصادی با ایران و برنامه هند برای سرمایه گذاری سنگین در چابهار همگی نویدبخش آن هستند که بخشی از این رویا در مسیر تحقق است. باید به هوش بود تا پتانسیل پاکستان، عربستان و دیگر کشورهای عربی به همراه روسیه نیز بالفعل گردد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 16 آبان 1395 03:36
راز توسعه ایتالیا خیلیها از من سوال می کنند که چطور ایتالیایی ها توانستند توسعه یابند؟ مفروض کسانی که این سوال را می کنند این است که قرابت فرهنگی زیادی میان ما ایرانیان و ایتالیایی ها هستند و فرض ناگفته دیگر این است که فرهنگ ما، یک مانع توسعه است. پاسخ من معمولاً این است که خودم هم دقیقاً نمی دانم ولی چهار نکته را اجمالا می توانم بیان کنم: 1- اثر همسایگی: وقتی شما ببینید که کشورهای همسایه شما دارند پیشرفت می کنند انگیزه می یابید که شما هم تغییر کنید و به سمت پیشرفت حرکت کنید. مثال معروف هایک خاطرتان هست که مسابقات دو بصورت گروهی برگزار می شود نه انفرادی تا افراد پیوسته همدیگر را ببینند و تلاش بیشتر کنند. اگر توجه کنید رشد و توسعه امارات و ترکیه برای ما ایرانیان هم محرکی شده که تکان بخوریم کما اینکه رشد آسیای جنوب شرقی محرک اصلاحات در چین شد. ایتالیایی ها هم که شاهد رشد و بازسازی کشورهای همسایه خصوصاً فرانسه- که خود را دائماً با آنها مقایسه می کنند- بودند انگیزه اصلاح یافتند. 2- اثر مهاجرت: اقتصاد ایتالیا در سالهای جنگ جهانی وضع ناگواری داشت و به همین دلیل مهاجران زیادی را به کشورهای دیگر گسیل می داشت. گفته بودم که وقتی از بلژیک قرار شده بود ذغال سنگ وارد کنند، شرط کرده بودند که کارگران آن از ایتالیا بروند تا فشار بیکاری کم شود. اصولا این کشور در سالهای بعد از جنگ جهانی یک کشور مهاجرفرست بود. همه می دانیم که یک فایده مهاجرت انتقال ایده ها از کشورهای میزبان – که معمولاً توسعه یافته تر هستند- به کشور مبدا است. لذا ایتالیایی ها هم به سرعت روشهای اصلاح سیستم های خود را فرا گرفتند. 3- وجود اقلیت کارآفرین و پرتلاش: در همه کشورها هستند کسانی که راضی به وضع موجود باشند و نسبت به پیشرفت کشور بدبین باشند و همواره بر نقاط ضعف تمرکز کنند و یاس را به دیگران بپراکنند. اما در عین حال می شود اقلیتی پیدا شوند که بر این روحیه ناامیدی غلبه کنند و با تلاش مضاعف نشان دهند که در همین شرایط غیرایده آل نیز می توان کار جدی کرد و بهبود قابل توجه ایجاد نمود. در ایتالیای بعد از جنگ کسانی ظاهر شدند که قابلیت کارآفرینی زیادی داشتند و با تلاش خیره کننده و باور نکردنی به بقیه ثابت کردند که می شود پیشرفت کرد. یکی از آنها کسی است که شرکت Eni معروف یکی از دستاوردهایش است. او شرکت های زیادی ایجاد کرده بود و هر روز با هواپیما بین جنوب وشمال ایتالیا در تحرک بود که متاسفانه در یک حادثه جان سپرد. امثال او و دستاوردهایش اعتماد به نفس را در جامعه ایتالیا تزریق کرد و به جامعه کمک کرد که بر یاس و ناامیدی غلبه کنند. در ایران نیز وجود کارآفرینانی مثل دیجی کالا، آپارات، مامان پز، اسنپ و امثالهم به جامعه جوان ما دارد می آموزد که به جامعه خودمان این قدر بدبین نباشند و فریب حرفهای یاس آوری که سنتاً در گفتگوهای روزمره می زنیم را نخورند و در پیمودن راهی که به نظرشان درست می آید سست نشوند. من مطمئنم که جامعه ما نیز به تدریج اعتماد به نفس خود را باز خواهد یافت و خواهد آموخت که ما هم می توانیم توسعه یابیم. 4- پیوستن و حضور در اتحادیه اروپا به ایتالیا کمک کرد تا راحت تر مسائل داخلی خود را حل کند. شما اگر در جمع افراد متقی قرار گیرید ناخودآگاه به معنویت بیشتر گرایش می یابید. اگر در جمع بچه های درسخوان باشید پیشرفت تحصیلی را جدی تر خواهید گرفت. همین قیاس در مورد کشورها نیز مطرح است. اصولا در توسعه و ادبیات گذار اقتصادی شاخصی به نام نزدیکی به بروکسل مطرح است یعنی هر چه کشورهای شرق اروپا به بروکسل نزدیک تر بودند و احتمال پیوستن خود را به این اتحادیه بیشتر می دیدند بهتر و سریعتر می توانستند مسائل و موانع داخلی توسعه خود را حل کنند. نکته آخر که بارها در گفتگوهای حضوری گفته ام رشد و توسعه تا یک حد قابل قبول، با فرهنگ های مخالف توسعه نیز مقدور است اگر سیستم های اقتصادی و اجتماعی اصلاح شوند و نظام انگیزشی درست شود. رشد از یک حد بیشتر منوط به تغییرات فرهنگی است. ما لازم نیست آلمان شویم. ایتالیا هم شویم برای ما موجب مباهات است. بماند که اخیراً در کتاب دکتر چانگ خواندم که در قرن 19 انگلیسی ها آلمانی ها را قومی تنبل قلمداد می کردند. مخلص کلام اینکه اگر دیگر ملت ها توانسته اند ما هم می توانیم و باید باور کنیم که این یک ادعای جاه طلبانه بی مبنا نیست! https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 19 آبان 1395 10:05
لباس چهار فصل بپوشیم ما خوشحالیم که کشور چهار فصل داریم و یک پیامد طبیعی این امر آنست که تقریبا باید چهار نوع لباس متناسب با چهار فصل داشته باشیم. این چهار نوع لباس منحصر به لباس های بیرون خانه نیست بلکه لباسهای درون خانه نیز باید متناسب با گردش ایام تغییر کند. در بهار و تابستان در خانه لباس خنک و نازک بپوشیم و در زمستان لباس کلفت و گرم. آنچه این رفتار طبیعی ما انسانها را تغییر داده این است که با هزینه کردن از محیط زیست، در زمستان همان لباسی را در خانه و گاه محل کار می پوشیم که در تابستان می پوشیدیم. ما گاز می سوزانیم تا زحمت لباس گرم پوشیدن را قبول نکنیم. این کار بسیار غلط است. هر کس که به محیط زیست بها می دهد باید با این فرهنگ غلط که به واسطه نرخ پایین گاز فراگیر و فراگیر می شود مقابله کند. اگر به محیط زیست بها می دهیم و دوستدار محیط زیست هستیم با نهضت فراگیرشدن و استفاده مستمر کولرهای گازی، شوفاژها و بخاریها مقابله کنیم. ترامپ می آید و می رود ولی این محیط زیست تخریب شده و منابع طبیعی هدررفته است که در کنار ما می ماند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 22 آبان 1395 06:53
8- بخشی از وقت جلسات صرف تعارفات لوس و بی مزه است. ندرتاً صراحت کلام دیده می شود و به اعتقاد من یکی از مشخصات افراد جدی و موفق این است که در کلامشان صراحت دارند. آنها آنقدر شجاعت دارند که نظرشان صریح بگویند و آنقدر برای مخاطبان خود ارزش قائلند که اگر اشتباه کرده به او به صراحت یادآور شوند. من ندرتاً مدیر جلسه ای دیده ام که واقعاً فعال جلسه را اداره کند و تعارف را بگذارد کنار و بحث را با سوالات جدی، نقدهای واقعی و صریح به پیش ببرد. معمولاً همه افراد وقتی با خود هزینه فایده می کنند که آیا نقش واقعی خود را در پیش گیرند به این نتیجه می رسند که بگذار وضعیت به همین شکل ادامه یابد و شری ایجاد نشود! 9- در مجموع احساس من این است که عمرمان ارزشمندتر از آنست که در این جلسات تلف شود و باید کارهای مهمتری در زندگی برای خود تعریف کنیم تا به خیل شرکت کنندگان در جلسات بی حاصل نپیوندیم. من به این باور رسیده ام که از این جلسات نوعاً چیزی برای خود و یا کشور حاصل نمی‏شود. بهتر است که با جدیت به موضوعاتی مشخص پرداخت و با افرادی بسیار معدود که از پرتلاش بودن آنها مطمئن باشیم در جلساتی بسیار صریح و جدی دستاوردها و ایده ها و آموخته ها را به تبادل و اشتراک گذارد. من هرچقدر که به جلسات پرطمطراق بدبینم از حلقه های ساده و بی آلایش افراد زحمت کش و بی مدعا خوشبینم. امیدوارم من و شما هم از این دسته افراد باشیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 22 آبان 1395 06:53
سنت مذموم جلسه در ایران یکی از پدیده هایی که روز به روز با آن بیشتر مواجه می شوم سنت جلسه است یعنی دائماً افرادی آدمی را به جلساتی دعوت می کنند و قاعدتاً ذکر می کنند که در آن بزرگانی هم در آن شرکت دارند تا افراد رغبت بیشتری برای شرکت پیدا کنند. تجربه من موید چند نکته است که رایگان و از سر خیرخواهی تقدیم می کنم: 1- تقریبا اکثر جلساتی که برگزار می شود بی فایده است یعنی اگر هدف یادگرفتن مطلب جدیدی باشد بیش از 90 درصد جلسات به این هدف نمی رسد. در بیشتر جلسات حرفهایی که در روزنامه خوانده می شود را می توان شنید و اکثراً کلیشه هایی رد و بدل می شود که حاوی نکته جدیدی نیست. هرچه سطح افراد شرکت کننده در جلسات بالاتر باشد، بی محتوا بودن جلسات شدیدتر می شود. وقتی سطح شرکت کنندگان کارشناسان باشد شاید یک حداقل امیدی باشد که نکته جدیدی مطرح شود اما وقتی پای مسئولان کشور، مدیران و افراد سرشناس به میان می آید باید فاتحه آن را خواند. دیگر حقیقت اثبات شده برای من این است که هرچه تعداد شرکت کنندگان بیشتر شود، عمق و فایده جلسه کمتر می‏شود. 2- واقعیت عجیب و فراگیری که در اکثر جلسات مشاهده می شود این است که افراد قبل از جلسه هیچ روی موضوع جلسه کار نمی کنند. همه از سر شکم سیری در جلسه شرکت می کنند و صرفاً لم می دهند و حرفهای بدیهی و صدبار تکرار شده را طوری می زنند که گویی جملات حکیمانه ای بیان می کنند. اگر آدمی ظرفیتش کم باشد با همین جرعه جرعه مطالب سیراب می شود اما اگر آدمی حسن یادگیری اش را سرکوب نکرده باشد از این بی محتوایی رنج می برد. 3- جلسات نماد دیگری از تنبلی ما ایرانیان است. به جای اینکه سه ساعت وقت بگذاریم و یک مقاله انگلیسی جدی در مورد موضوعی بخوانیم، ترجیح می دهیم سه ساعت در جلسه ای وقت تلف کنیم (که با احتساب زمان رفت و آمد می شود 5 ساعت+ خستگی) ولی آن مقاله را نخوانیم. دقیقاً به همین دلیل است که سطح سواد اکثر افراد سرشناس در ایران یکی است چون همه در جلسات مشترک حضور می یابند و حرفها را صدبار در این جلسات می شنوند. 4- جلسات هرچند به لحاظ محتوا معمولاً بسیار مبتذل هستند اما کارکرد اصلی شان لابی کردن و شبکه سازی است. افراد در این جلسات حضور می یابند تا کسانی را ببینند و دیده شوند و به حساب آیند و اگر زمانی قرار باشد سمتی رد و بدل شود آنها نیز در هنگام پیشنهاد اسامی به ذهن بیایند. می دانم بیان واقعیت به این شکل بی پرده خیلی زننده است اما واقعیت زننده تر از این است. 5- بسیاری از مطالبی که افراد بیان می کنند واقعاً با هدف طرح خود مطرح می شود. در یک رفتار منطقی اگر شما نکته ای دارید که کسی زودتر آن را گفت لزومی به بیان آن توسط شما نخواهد بود اما اگر مسئله طرح خود باشد باید وقت جلسه را گرفت و همان نکات از قبل بیان شده را باز بیان کرد. باید در حین صحبت کلمات انگلیسی رد و بدل کرد و به یک دیدار یا ماموریت خارجی، کنفرانس یا گفتگوی خصوصی با یک شخص مطرح، مقاله چاپ شده یا کتاب خود یا سخنرانی خود، اشاره به جلسه یا گفتگوی دو نفره با افراد سیاسی سرشناس، اشاره به شجره خانوادگی –اگر اصالت خانوادگی برای جمع مهم باشد- یا اشاره به موفقیت مالی شرکتهای زیرمجموعه اشاره نمود. 6- در جلسات واقعیت بد و نفرت انگیزی که همه جا دیده می شود این است که افراد یاد نمی گیرند to the point صحبت کنند. به جای اینکه اصل حرف را بزنند بیش از حد روی مقدمات و جوانب مانور می دهند و معمولاً اصل حرفشان یا فدا می شود و یا تحت الشعاع حاشیه های غیرضرور قرار می گیرد. کم صحبت کردن، در وقت مقرر صحبت کردن و دقیقا راجع به موضوع صحبت کردن از امور ساده ای است که من ندرتاً در افراد دیده ام که در جلسات رعایت کنند. به اعتقاد من احترام به دیگران منوط به رعایت این موارد است. 7- اگر در جلسه ای فرد جوانی باشد که هنوز با آداب شارلاتانیسم در کشور آشنا نباشد و احیاناً اشتباهی قبل از جلسه مطالعه کرده باشد و یک نکته جدید بداند و در جلسه مطرح کند، ندرتاً کمتر کسی به جدید بودن آن اقرار می کند و وی را تشویق می کند. چیزی که بیشتر محتمل است این است که در جلسات بعد این نکته ورد زبان حاضران جلسه قبل می شود و حتی اشاره ای به کسی که زحمت کشیده و آن نکته را استخراج کرده نمی شود.
چهارشنبه, 26 آبان 1395 06:24
دو سال از محاصره و قحطی و مصیبت دو شهر فوعه و کفریا می گذرد ولی این فاجعه نادیده گرفته می شود اما فتح حلب که به معنی سراب شدن رویای اردوغان و مخالفان منطقه ای اسد برای ایجاد دولت مطبوع خود در شمال سوریه است به عنوان فاجعه انسانی پیوسته مطرح می شود. این حمایتهای جهانی از مسلحین محاصره شده آنچنان شدید است که آنها راضی به گزینه پیشنهادی دولت سوریه مبنی بر تسلیم شهر و انتقال امن به دیگر مناطق مسلحین را نپذیرفتند. این تدبیر در بسیاری از شهرها جواب داد و شهر با مسالمت در اختیار قرار گرفت اما حلب به عنوان خاری در گلو همچنان باقی مانده است. هیچ از خاطر نمی برم که وقتی حدود سال 1380 به سوریه رفتم شاد بودن مردم آنجا برایم تعجب آور بود و پیوسته می گفتم که می شود درآمد سرانه پایین باشد اما مردم از نشاط و سرخوشی خوبی برخوردار باشند. اما از آن شادی کمتر اثری هست. داستان سوریه داستان فاجعه انسانی است که علت آن تنها استبداد رژیم اسد نیست بلکه طمع قدرتهای منطقه ای برای تبدیل آن به پایگاهی برای تامین امنیت اسرائیل و سودای عربستان برای ریشه کن کردن شیعه همراه با جاه طلبی ترکیه برای احیای امپراطوری عثمانی چنین تراژدی‏ای را برای مردم این کشور رقم زده است. مردم سوریه قربانی بازی قدرتهای منطقه ای برای تسلط بر خاورمیانه هستند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 26 آبان 1395 06:24
نبرد حلب یکی از موضوعات مورد علاقه من تحولات سوریه است و اخبار آنجا را از منابع مختلف به طور روزانه دنبال می کنم. با توجه به تسلط نسبی ام بر زبان عربی هر روز سایت عربی الجزیره را دنبال می کنم و از کانالهای فارسی و حزب الله لبنان روایت های این سمت را هم می شنوم. الان اخبار روی کار آمدن ترامپ در کانون توجه رسانه هاست ولی یکی دو هفته قبل از آن موضوع حلب مطرح بود تا جایی که سوال مربوط به سرنوشت شهر حلب یا به قول غربیها Aleppo در مناظرات دو کاندیدا مطرح شد. حتی برخی دوستان من که در خارج از ایران هستند با عصبانیت از توحش روسها در بمباران حلب و فاجعه انسانی آن شهر سخن گفتند. واقعیتی که وجود دارد این است که در گذشته شرق حلب در دستان مخالفان دولت و غرب آن در دست دولت سوریه و متحدانش بود و نهایتاً فرمانده معروف سوریه معروف به ببر توانست به شکل غافل گیرانه ای حلقه محاصره حلب را از جایی که انتظار نمی رفت تکمیل کند و شرق حلب محاصره شد. با محاصره شهر رسیدن اسلحه و آب و غذا به شرق قطع شد و با توجه به جمعیت زیاد این بخش شهر، گرسنگی و کمبود مهمات مسئله اصلی گردید. در گام اول مسلحین تلاش کردند تا محاصره را بشکنند و با ارسال بهترین نیروهای خط شکن خود که عمدتاً قفقازیها و چینیها بودند توانستند روزنه ای ایجاد کنند ولی این کار دردی از آنها دوا نکرد زیرا این روزنه بسیار تنگ بود و مورد اشراف نیروهای متحد دولت سوریه قرار داشت و به همین دلیل تردد از آن غیرممکن بود. مضاف بر اینکه این دستاورد به قیمت سنگینی برای آنها حاصل شد و آن کشته شدن بیش از 1000 نفر از جنگجویان نخبه آنها بود. دولت سوریه و متحدان برنامه خود برای پیش روی و فتح نهایی شهر را آغاز کردند. در وهله اول نیز مسیرهایی را برای خروج امن مردم تعیین نمودند. در اینجا بود که مسلحین تصمیم گرفتند که اجازه خروج مردم از شهر را ندهند زیرا با خروج مردم از شهر، سرنوشت آنها یا کشته شدن یا تسلیم بود. آنها مردم را به عنوان سپر انسانی نگه داشتند تا هر حمله از سوی دولت سوریه با تلفات مردم عادی همراه گردد. همزمان همه رسانه های عربی و انگلیسی در جهان و غرب به مسئله فاجعه انسانی شرق حلب پرداختند بدون اینکه به این بپردازند که واقعاً چه کسی عامل اصلی این فاجعه است. آنها در تفسیرهای یکسویه سبوعیت روسیه در بمباران مناطق شرقی حلب را عامل ایجاد تراژی حلب عنوان کردند ولی یک کلمه به این نپرداختند که خمپاره باران مناطق مسکونی غرب حلب توسط مسلحین به اقدامی عادی تبدیل شده بود. گویی مردم غرب حلب انسان نبودند و جانشان ارزشی نداشت. از این دلخراش تر وضعیت دو شهر شیعه نشین فوعه و کفریاست. متاسفانه چند سال قبل که ارتش سوریه در وضعیت ضعف قرار داشت، با شکست از مسلحین و تقدیم شهر مهم ادلب به آنها، عقب نشینی یا فرار آنها چنان سریع و غیرمنتظره بود که فرصت نشد تا این دو شهر شیعه نشین تخلیه شود. لذا این دو شهر به علاوه دو شهر شیعه نشین دیگر به نام نُبّل و الازهرا توسط سلفی های تکفیری محاصره شد. مردم این شهر می دانستند که شکست خوردن همانا و قتل عام مردان و به کنیزی رفتن زنان و دختران همان. به همین دلیل تا پای جان ایستادگی کردند که شهر تسلیم نشود. خوشبختانه نبل و الازهرا با کمک نیروهای ایرانی و عراقی نهایتاً آزاد شد ولی فوعه و کفریا در قلب قلمرو مسلحین است و امکان آزادی آن نیست. به همین دلیل تنها هواپیماهای ارتش ایران است که هر از چند گاهی از آسمان آب، غذا و مهمات برای آنها ارسال می کند. این دوشهر چهار سال است که در محاصره هستند و با گرسنگی بی مانندی دست و پنجه نرم می کنند. کلیه تدارکات دارو و درمان بیش از یک سال است که تمام شده و تک تیراندازان مسلحین در اطراف کمین دارند و هر از گاهی یک کودک این شهر که به خیابان برای بازی می آید را هدف می گیرند. هرگاه مسلحین از دولت سوریه و متحدین در جاهای دیگر شکست می خورند تلافی اش را در آنجا در می آورند. جالب اینجاست که در کل این چهار سال هیچ وقت مسئله این دو شهر به سرخط اخبار تبدیل نشد. جامعه جهانی به دلیل شیعه بودن آنها، وجود آنها را نادیده می گرفت توگویی که نیستند و جانشان اهمیت ندارد. حمله مسلحین به شوق کنیزگرفتن پیوسته ادامه داشت تا حزب الله لبنان دست به کار شد و توانست با موفقیت و تقدیم شهدای زیاد، دو تا از شهرهایی که مسلحین در آن حضور قابل توجهی داشتند را به محاصره در آورد یعنی مضایا و الزبدانی. در اینجا بود که راه برای مذاکره باز شد و قرار شد حملات متقابل متوقف شود و آذوقه و غذا به این شهرها برسد. باز هم در برابر هر 10 کامیون که برای شهرهای مسلحین می رفت دو سه کامیون برای شهرهای شیعه نشین می رفت که آنهم در راه غارت می شد. در یک نوبت کارتنهای خالی نهایتاً به مردم آن منطقه رسید. همین آب باریکه نیز مدتی است متوقف شده است.
جمعه, 28 آبان 1395 12:05
علامه جعفری ظاهرا 25 آبان سالروز درگذشت علامه جعفری است. ایشان یکی از پدیده های زمان ما بود. من زمانی که ایشان در ایام محرم در خانه ای در بلوار فردوس سخنرانی می کردم به سخنرانی اش می رفتم و لذت می بردم. در واقع این جلسات بیش از آنکه به لحاظ محتوا برایم جالب باشد این حس را به من می داد که در محضر عالمی بزرگوار نشسته ام. مشابه همین حس را وقتی داشتم که به کلاس های درس علم و دین دکتر گلشنی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در عصرهای پنجشنبه می رفتم. حس بی بدیل و غیرقابل توصیفی بود ولی انصافاً الان که نگاه می کنم می بینم که آموخته های کمی از این دو محضر کسب کردم. شاید اشکال از گیرنده باشد ولی به نظرم اشکال از فرستنده هم بود. اگرچه مرحوم علامه جعفری شخصیت عزیزی بود ولی ما تا وقتی تعارف را کنار نگذاریم پیشرفت نمی کنیم و تعارف در مورد کسانی که دستاوردهای علمی کم یا ناچیزی داشته اند جفا به کسانی است که دستاوردهای زیادی داشته اند و ما حق نداریم همه را برابر قرار دهیم و چنین جفایی انجام دهیم. برای تشریح اشکال ایشان به خاطره ای از خود ایشان ارجاع می دهم. کسی برایم از قول ایشان نقل کرده که وقتی جوان بوده و به حوزه رفته ایام تعطیلات پیش می آید. بعد از تعطیلات استاد حوزه از طلاب می پرسد که چند کتاب مطالعه کرده اند. یکی می گوید یکی دیگری می گوید هیچ چی، یک کس دیگر می گوید دو تا و علامه جعفری مثلا می گوید ده تا! او انتظار داشته که مورد تشویق قرار گیرد ولی استاد حوزه رو به وی می کند و می گوید که پس کی وقت کردی که فکر کنی؟ آن استاد راست می گفت. مطالعه باید یاری کننده فکر باشد و خوراک فکر را تهیه کند نه اینکه با هجمه زیاد خوراک، ذهن را خفه کنیم. مطالعه زیاد هم بد است کما اینکه مطالعه کم نیز اشکال دارد و ذهن را منجمد می کند. مهمترین اشکال علامه جعفری این بود که هیچ نظام اندیشگی خاصی در کارش پیدا نمی شد. مانند کتابخانه ای می مانست که بر حسب ردیف الفبایی مرتب نشده بلکه هرچه آمد در کتابخانه گذاشته شده است. ذهن ایشان مانند مخزن بی ترتیب و بی سامان می مانست و این حالت در سخنرانی هایش نیز نمود پیدا می کرد. از هر دری سخنی می گفت. نکته های جالب در صحبتش بود ولی نهایتاً به نتیجه خاصی منجر نمی شد. در واقع ایشان نقطه مقابل استاد ملکیان و دکتر سروش است که یک نظام فکری متقن دارند و هر چیز که می آموزند دقیقا در سر جایش قرار می گیرد. نتیجه این وضعیت آن بود که کار ماندگاری از ایشان نماند. کسی دیگر سراغ کارهای ایشان نمی رود و کتابهای ایشان تنها در زمان حیاتشان رونق داشت. از خلق کریمانه ایشان بسیار تعریف می کنند. من یک مورد را که از فردی بلاواسطه شنیدم نقل می کنم. ایشان در خانه کلاس خصوصی –البته رایگان- داشت. یک نوبت حال ایشان یا همسرشان خراب بود و مجبور می شوند کلاس را تعطیل کنند. چون آن زمان راهی برای خبر دادن به دانشجویان علاقه مند نبوده ایشان برای همه به در خانه می رفته و با کلی توضیح و اظهار شرمساری عذرخواهی می کرده تا حدی که دانشجویان خجالت زده می شدند. خاطرم می آید که زمانی دکتر سروش و اکبر گنجی به سراغش رفتند تا چیزی علیه اقدامات انصار حزب الله ازش بگیرند ولی موفق نشدند. آن زمان این خودداری علامه جعفری برایم جالب نبود ولی الان که نگاه می کنم به نظرم اقدام درستی کرد و راه خود را از سیاست کنار کشید. ای کاش این قضیه برای دکتر سروش درسی می شد و کمتر خود را به سیاست می آلود. خدایش بیامرزد و در جوارش جای دهد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 29 آبان 1395 12:49
در رابطه با راهپیمایی اربعین راستش من این چند سال هرچه تقلا کردم نتوانستم خود را متقاعد کنم که این راهپیمایی اربعین، امری دینی است یعنی متقاعد نشدم که از درون دین به چنین چیزی توصیه شده باشد. لذا نوعی بدعت است یا اگر این کلمه بار معنای منفی دارد می توان گفت نوعی ابداع. ولی یک چیز این راهپیمایی برایم غبطه آور است. من کسانی که عازم این سفر شدند را در فرودگاه دیدم. شیدایی عجیبی در سراسر وجودشان به چشم می خورد. آدمی نوعی سبکی را در روحشان حس می کرد. احساس کردم روانه راه و مسیری هستند که برای چند روز هم که شده می خواهند خودخواهی های خود را فراموش کنند و اهل کرم شوند و با همدیگر کریمانه رفتار کنند. می گویند مرتضوی، کی و کی و کی هم رفته اند. حدس می زنم برای کسانی که آنجا هستند گذشته آدم ها مهم نیست مهم این است که همه معطوف به یک نقطه هستند و آن عشق به امام حسین است و هر کس این عشق را داشته باشد شایسته برخورد کریمانه خواهد بود. همه های و هوها و برچسب ها و خط و خطوط ها در پشت مرز جا گذاشته می شود و هر کس با یک کوله روانه می شود. ماشین ها، خانه ها، حساب های بانکی و القابها همه رها می شوند و حتی ملیتها گم می شوند. دیگر عجم و عرب فرقی ندارند و اینگونه به ناگهان نژادپرستیها ناپدید می شود. همه یک لقب می گیرند زایر حسین! برای من که این فضا و این جریان بسیار غبطه انگیز است. فیالیتنی کنت معکم. ای کاش من هم با شما بودم! https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 30 آبان 1395 06:33
آموزه هایی از آدام اسمیت-1 این روزها مشغول خواندن کتاب آدام اسمیت نوشته دیوید رافائل با ترجمه عبدالله کوثری از نشر ماهی هستم. کتاب را به زودی در صفحه کتاب سایت الف معرفی خواهم کرد ولی یکی دو نکته جالب در متن بود که عیناً نقل می کنم. «چه یاوه است احوال آن مالک مغرور آهن دل که می ایستد و برکشتزارهای وسیع خود چشم می دوزد و بی پروا از نیازهای برادرانش، در خیال خود تمامی محصولی را که بر آن کشتزارها می روید یک تنه مصرف می کند..... گنجایش شکم او هیچ نسبتی با دامنه خواسته هایش ندارد و چیزی بیش از سهم فقیرترین دهقانان نصیب نمی برد. باقی مانده را ناچار است میان کسانی تقسیم کند که با آب و تاب فراوان اندک چیزی را که او خود به مصرف می رساند تهیه می کنند، از آن جمله اند آنان که کاخی را که این مایه ی اندک در آن مصرف می شود سروسامان می دهند، و نیز آنان که همه آرایه ها و خرده ریزهای مورد نیاز این اقتصاد پرتجمل را فراهم می کنند. همه اینان از این خوان اسراف و هوسکاری ضروریات زندگی خود را تامین می کنند، و این سهمی است که اگر جشم به انسانیت و عدالت او می بستند، هرگز نصیب شان نمی شد.... توانگران اندکی بیش از مستمندان مصرف می کنند. اینان به رغم خودخواهی و افزون طلبی شان و با آن که تنها در پی آسایش خویشند و یگانه مقصودشان از زحمت هزاران تن که اجیر کرده اند برآوردن تمناهای پوچ و سیراب نشدنی خویش است، حاصل همه اصلاحات خود را با مستمندان تقسیم می کنند. دستی نامرئی اینان را به آن سوی می کشد که ضروریات زیندگی را چنان توزیع کنند که .....» https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 آذر 1395 06:51
آموزه هایی از آدام اسمیت-2 یک قطعه از نوشته های آدام اسمیت خیلی مورد توجه کارل مارکس قرارگرفت و آن این قطعه است. اسمیت در کتاب ثروت ملل از چهار مرحلفه جامعه سخن می گوید که نخستین آن عصر شکار و پس از آن عصر شبانی و سپس عصر کشاورزی و سرانجام عصر تجارت است. در عصر شبانی یعنی آنگاه که مفهوم دارایی (مالکیت) پدید می آید، قانون و حکومت ضروری می شود. شکارچیان آنچه را به کف می آورند در دم مصرف می کنند. شابان گله ها را هم برای مصرف آینده و هم برای مصرف اکنون اهلی می کنند. دارایی باید در امان باشد و این در نظر اسمیت، نخستین هدف حکومت است. «حکومت مندی از آنجا که به منظور ایمن داشتن دارایی تشکیل می شود، در واقع برای دافع از توانگران در برابر مستمندان یا برای دفاع از دارا در برابر ندار شکل می گیرد». برگرفته از کتاب آدام اسمیت نوشته دیوید رافائل با ترجمه عبدالله کوثری از نشر ماهی https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 آذر 1395 06:51
سلام آقای دکتر,خسته نباشید بنده دانشجوی IT هستم می خواستم بابت تألیف کتاب ارزنده اقتصاد برای همه ازتون تشکر کنم, تاثیر فوق العاده ای رو دیدگاه بنده به اقتصاد گذاشتید و همیشه کتابتون رو به نزدیکانم توصیه میکنم. از اینکه برای آگاهی دادن به مردم کشورتون در زمینه مهمی مثل اقتصاد,قبول زحمت فرمودید یک دنیا ممنونم من هر روز پیگیر تحلیل های خوب و دیدگاه بدیعی که به مسائل دارید تو کانالتون هستم. از خداوند براتون آرزوی توفیق روز افزون دارم????????????
چهارشنبه, 03 آذر 1395 04:03
روحانی اهل علم آیه الله موسوی اردبیلی به رحمت حق پیوست. با توجه به اینکه فارغ التحصیل مدرسه مفید هستم و این مدرسه زیرمجموعه مکتب امیرالمومنین تحت نظارت آقای موسوی اردبیلی بوده، نسبت به ایشان احساس دین دارم. به خاطر دارم که هر سال افتتاح سال تحصیلی با حضور ایشان رقم می خورد و از این مراسم خاطراتی در ذهنم باقی مانده است. از میان تمام انقلابیون سه نفر بودند که گرایش علمی بیشتری داشتند. آقای امامی کاشانی، آقای موسوی اردبیلی و آقای مهدوی کنی. هر سه در اولین فرصتی که تحولات سیاست فراهم کرد از سیاست کنار کشیدند و مدیریت یک مجموعه علمی را برعهده گرفتند. آقای مهدوی کنی به دانشگاه امام صادق پرداخت. آقای امامی کاشانی به مدرسه مطهری و آقای موسوی اردبیلی به دانشگاه مفید. من کلاً ترویج علم را برای پیشرفت کشور بهترین راه حل می دانم و به همین دلیل معتقدم به رغم همه ملاحظاتی که در مورد این مجموعه ها وجود دارد، این کار آنها خدمتی ارزشمند بوده است. آقای موسوی اردبیلی از افرادی است که جزو عناصر اصلی انقلاب به شمار می آمد. به همین دلیل ایشان در زمان حیات امام خمینی در موقعیت ممتازی قرار داشت و خطیب نماز جمعه تهران بود. بگذریم که به واسطه لهجه اش و برخی حرفها، جوک هایی در آن زمان در مورد ایشان ساخته می شد. به هرحال وقتی آقای خامنه ای به رهبری رسید، چپ ها یک به یک از موقعیت کنار گذشته شدند و ایشان هم فهمید که نوبتش رسیده و بدون هرگونه مقاومت به قم رفت و کار دانشگاه را پی گرفت و تا آخر نیز نشان داد که هوس برگشت به قدرت ندارد. آخرین فعالیت های سیاسی ایشان دیداری با رهبری بود که در آن از ایشان درخواست رفع حصر کرد که اجابت نشد. با توجه به منصبی که ایشان در دهه شصت داشت، انتظار می رفت که در قضیه اعدام های سال 68 عملکرد درستی داشته باشد یا در مقابل اشتباهات موجود ایستادگی کند. خیلی دوست داشتم فرصتی می شد تا این مساله را از ایشان جویا شوم. در اینترنت به این نوشته برخوردم: ایشان {در آستانه‌ی سومین سالگرد جنبش سبز، در گفتاری «خطاب به ملت شریف ایران، خانواده‌های شهدا، جانبازان، و به همه‌ی کسانی که زحمت کشیده‌اند» رسیدن به این وضعیت را حاصل کارنامه‌ی خود و دیگران دانست؛ عذرخواهی کرد و از مردم حلالیت طلبید؛ او گفت که خیرخواهانه پا در راه انقلاب گذاشته و دلش می‌خواسته ملت سربلند باشند و خوب زندگی کنند اما حالا «از کارهای کرده و نکرده‌ی خودم نگرانم. اگر همه ما درست عمل کرده بودیم وضع این نبود... همه‌ی ما، همه‌ی مسئولین، از سابق تاکنون، باید از مردم عذرخواهی کنیم...اگر بنده کاری کرده‌ام که نباید می‌کردم یا ترک فعلی کرده‌ام که باید انجام می‌دادم، از همه عذر می‌خواهم، از همه حلالیت می‌طلبم». (دهم خرداد نودویک)} خدایش بیامرزد و با اهل بیت محشورش گرداند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 03 آذر 1395 06:05
اثرات بلندمدت اصلاح قیمت انرژی در رابطه با مطلب مربوط به آلودگی هوا بسیاری از افراد این نقد یا سوال را مطرح می کنند که وقتی افراد ناگزیرند به سرکار بروند قیمت بنزین هرچقدر بالا رود موجب کاهش استفاده از خودرو نخواهد شد و یا تا وقتی که شغلها در تهران است افراد برای کاریابی به تهران مراجعه می کنند و افزایش هزینه حمل و نقل تاثیری بر این مسئله نخواهد داشت. نکته ای که شاید توسط این دوستان مغفول است این است که انتخاب محل سکونت، انتخاب محل کار و تحصیل، انتخاب محل تاسیس شرکت و انتخاب کارمند متغیرهایی ثابت نیستند و اگر اصلاحات لازم در متغیرهای اقتصادی نظیر هزینه حمل و نقل صورت گیرد، بر تصمیمات مربوط به این همه این تصمیمات موثر خواهد افتاد ولی روشن است که اثرات آن نه در کوتاه مدت بلکه در بلندمدت ظاهر خواهد شد. توجه صرف به این واقعیت که هر روز صبح افرادی برای کار از شرق تهران به غرب می رود و عده زیادی از غرب به شرق می روند نشان از وجود یک اشکال دارد زیرا افرادی با همان سطح از تخصص در شرق و غرب هستند و باید متغیرهای اقتصادی به نحوی سامان یابد که برای فرد ساکن در شرق پذیرش کاری در غرب نصرفد و برای بنگاه ها هم استخدام فردی که دور از محل شرکت است صرفه نداشته باشد و ایجاد بنگاه در منطقه ای که دور از محل زندگی کارکنان بالقوه است توجیه نیابد. با این ملاحظات به تدریج تغییراتی در محل تاسیس شرکت ها، محل اقامت و ملاک های استخدام رخ خواهد داد و حتی می توان پیش بینی کرد که شرکتهایی آرام آرام از تهران خارج شوند و به شهرستان منتقل گردند. تا جایی که من می فهمم اینگونه است که در بسیاری از شرکت ها در سراسر انگلیس، ایتالیا و فرانسه توزیع شده اند و همه ترجیح نمی دهند در لندن، میلان و پاریس باشند. تفصیل بیشتر در نوشته ای است که در مرداد ماه سال 1386 در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان اثرات بلندمدت اصلاح قیمت بنزین منتشر کردم که در ادامه تقدیم می شود. به خوبی می فهمم که در نگاه اول این ادعا قدری عجیب است ولی توصیه می کنم قبل از رد بی تامل آن، کمی در آن تامل کنید و به این مسئله بیاندیشید که وضعیت وخیم تهران و شهرهای بزرگ نیز در بلندمدت وخیم شدند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 06 آذر 1395 04:59
تالیف یا کتاب سازی بارها گفته ام و باز می گویم که ما کشوری واردکننده علوم هستیم. ما به طور تاریخی عقب ماندیم و باید در ابتدا خود را به مرز دانش برسانیم و بعد تلاش کنیم تا با پیشرفت علوم حرکت کنیم و احیانا در آن مشارکت ورزیم. معنای مشخص این حرف آنست که تا اطلاع ثانوی باید مترجم کتابهای غربی ها باشیم و تالیف کتب علمی توسط ما ایرانیان تنها به طور استثنایی قابل قبول است. در واقع باید هر کس از خود بپرسد که چه نکته ای در کتاب های انگلیسی موجود وجود ندارد که شخص می خواهد خود مستقلاً کتابی در این زمینه تالیف کند. واقعیت چندش آور این است که خیلی ها واقعاً ارزش افزوده ای نسبت به کتاب های انگلیسی و معتبر جهانی ندارند ولی تنها کتاب سازی می کنند یعنی همان متون انگلیسی (و گاه ترجمه آنها) را مقابل خود می گذارند و همان مطالب را به قلم خود می نگارند و بعد ادعا می کنند که صاحب تالیفات فراوانند. حجم بالای کتاب های کم ارزش مدیریت مالی، اقتصاد خرد و کلان، اصول مدیریت، پول و بانکداری، سرمایه گذاری شاهد این مدعاست. بدتر از آن در حوزه حقوق رایج است. انبوه کتاب هایی که وکلا در حوزه حقوق خصوصی، حقوق تجارت و .... تولید کرده اند واقعاً چیزی جز کپی پیست قوانین نیست. متاسفانه دکتر کاتوزیان سبکی در کتاب حقوقی نوشتن ایجاد کرد که همه این کتاب ها حتی حاضر به تجدیدنظر در آن هم نیستند. حوزه روانشناسی چون جذابیت عمومی دارد این عرصه نیز دچار همین اختلال شده است. در مجموع یک آشفتگی عجیب در عرصه کتابهای علوم انسانی وجود دارد و برای همین پیشنهاد من این است که اگر کتابی می خرید ترجیحا کتاب ترجمه باشد نه تالیف. تنها در موارد استثنایی که مشاهده کردید اجماع خوبی روی خوب بودن یک کتاب تالیفی وجود دارد به خرید آن همت کنید. در ترجمه نیز دقت کنید که ترجمه مناسب باشد. به عنوان مثال روانشناسی جنایی از حوزه هایی است که اگر درست شناخته شود شاید همه ما مایل باشیم حداقل یک کتاب در مورد آن بخوانیم. مثلاً اینکه اقرار متهمین در بازجویی چقدر قابل اتکاست برای همه احتمالا سوال جذابی است و روانشناسان دستاوردهای خیره کننده ای در این زمینه داشته اند. چندی قبل کتابی ترجمه در این حوزه دیدم که فاجعه بود. به کرات دیده می شد که فعل و فاعل با هم نمی خوانند. جمله کلاً بی معناست، یک جمله در هم ریخته است و خواندن یک فصل آن واقعاً سردردآور بود. تاسف خوردم که چرا کتاب حتی یک بار قبل از چاپ توسط کس دیگری بازبینی نشده است. اصل کتاب عالی بود ولی و ترجمه به معنی واقعی فاجعه بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 07 آذر 1395 01:58
یافته های من از جلسات استخدام با توجه به سابقه عضویت در کمیته استخدام چند نکته ای که فراگرفتم را با شما در میان می‏گذارم. روشن است که تخصص من مدیریت منابع انسانی نیست ولی اینها اموری بود که به تجربه به اهمیت آنها پی برده ام. فرض من این است که مخاطب فردی است که تحصیلات دانشگاهی دارد و می خواهد به عنوان کارشناس استخدام شود: • جلسات استخدام محل تواضع و شکسته نفسی نیست و باید شخص قابلیت ها و امتیازات خود را بیان کند و در عین حال از ادعای بزرگ کردن بپرهیزد. مثلا اکثر افراد در رزومه ادعا می کنند که تسلط کامل روی انگلیسی دارند و وقتی که من چنین ادعایی ببینم بلافاصله مصاحبه را به انگلیسی تبدیل می کنم و اکثراً دچار مشکل می شوند. معمولاً تیم مصاحبه کننده مکالمه در حد متوسط را با توجه به نظام آموزشی و بسته بودن کشور واقعا تحسین می کند و توانایی نگارش به انگلیسی را اصلا انتظار ندارد ولی وقتی کسی ادعای تسلط کامل بر انگلیسی می کند حدس می زند که در امور دیگر هم یک مدعی باشد تا یک اهل عمل. • شخص باید دلیل خوبی عرضه کند که چرا از جای قبلی بیرون آمده و برای این جای جدید اقدام کرده است. باید دقت کرد که این سیگنال را نفرستاد که فردی غر زن و ناراضی است و با بی وفایی هرجایی را که رها می کند پشت سر آنها بد می گوید. بلکه باید به شکل مثبت نشان داد که فرد با وجود رابطه خوب با کارفرمای قبلی به دلیل موقعیت بهتر یا هر دلیل مقبول و مثبتی تغییر محل کار را در نظر دارد. زیاد بودن دفعات تغییر محل کار سیگنال بسیار بدی است و این احساس را ایجاد می کند که وی در جای جدید هم ماندگار نخواهد بود. • شخصی که بگوید در مورد حقوق فکر نکرده است و یا بگوید هرچی که شما و شرکت شما بگوید یا پول اصلا اولویتش نیست فرد مناسبی برای استخدام نیست زیرا معلوم است که فرد خامی است زیرا حقوق افراد در میان مدت وبلندمدت تعیین کننده جدی انگیزه هستند و اگر شخصی به لحاظ مالی احساس اجحاف کند انگیزه لازم را نخواهد داشت. یک فرد جدی، یک پاسخ جدی در مورد این امر مهم خواهد داشت. اگر شرکتی هم در مورد حقوق پاسخ دقیق ندهد، جای مناسبی برای استخدام نخواهد بود زیرا مشخص می شود که نظام اداری درست و قابل اتکایی نخواهد داشت و احتمالاً در آینده گرفتاری در این امور رخ خواهد داد. • شخص باید نشان دهد که جای جدید را می شناسد و در مورد آن تحقیق کرده و صرفاً به امید اینکه هرجا شد استخدام شود نیامده است. شخص باید این سیگنال را بدهد که هرجایی حاضر نیست عمر محدود خود را بگذراند. من در مصاحبه های استخدام برایم مهم بود که فرد این سیگنال را دهد که آدمی جدی در زندگی اش است و مسیر شغلی مشخصی را در ذهن دارد و در راستای رسیدن به آن هدف حرکت می کند. لذا هر گامش برایش اهمیت دارد. تصور من این است کسانی که زندگی را جدی نمی گیرند یا خود را به دست تقدیر سپرده اند یا هدف خاص در زندگی کاری ندارند، فرد مناسبی برای محیط کار و همکاری نیستند. • معمولاً برای تیم مصاحبه کننده بسیار مهم است که محیط کاری با تنش کم باشد. اصولا کار کردن در ایران با حاشیه های زیادی همراه است. نباید این سیگنال را ارسال کرد که با پذیرش وی، این حاشیه ها افزایش خواهد یافت. تفسیر مثبت وقایع ناخوشایند گذشته، می تواند این پیام را دهد که فرد مثبت اندیش است و نگاهش به آینده است. فرد اگر چیزی را نمی داند به جای اینکه ندانستن خود را انکار کند بهتر است بر آمادگی و تمایل خود برای یادگیری سریع آن در آینده تاکید نماید. • من خودم وقتی با کارفرماهای بالقوه صحبت می کنم با صراحت نقاط قوت و ضعف خود در امور کاری را بیان می کنم و به روشنی تکلیف خود و کارفرما را مشخص می کنم. جای اشتباه قرارگرفتن ضرر به خود و دیگران است. • سروقت آمدن، قبل از آمدن دوش گرفتن تا چهره تمیز و مرتب باشد، لباس مرتب پوشیدن و شاداب و بشاش بودن از جمله اموری است که اهمیت خود را دارد. فراموش نکنیم که زیبایی ما در اختیار ما نبوده ولی همت و اراده و رفتار ما در اختیار ماست و اینها می تواند برگ برنده ما در ارزیابی ها باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 07 آذر 1395 12:29
اهمیت رزومه و مصاحبه شغلی گاهی دوستان فعال در حوزه مالی سفارش می کنند که اگر دانشجوی خوبی سراغ دارم به آنها معرفی کنم. گاه دانشجویی دنبال کار می گردد و سراغم می آید. اولین چیزی که طلب می کنم رزمه است. شاید اغراق نباشد که بگویم ندرتاً رزومه مناسب و درست و حسابی دیده ام که کسی تحویل دهد. چیزی که از بس گفته ام برایم ملال آور شده این است که رزومه اولین چیزی است که یک کارفرمای بالقوه از فرد می بیند و کل ذهنیتش از رزومه شکل می گیرد. به همین دلیل اهمیت بسیار زیادی دارد. رزومه چیزی نیست که یک ساعته آن را درست کنیم. اگر یک هفته برای آن وقت بگذاریم زیادی وقت نگذاشته ایم! دوست من که استادی در آمریکاست برایم تعریف می کرد که قصد داشته به همراه یکی از اساتید جوان آمریکا نامه ای به دبیر یکی از مجلات علمی بزند. می گوید یک صبح تا عصر ما صرف نوشتن یک ایمیل به این فرد شد. شاید ما آن را اغراق آمیز و غیرضروری قلمداد کنیم ولی واقعاً نوع ارتباطی که ایجاد می شود می تواند بر سرنوشت فرد تاثیر بگذارد. دانشجویان دائماً از ضرورت یافتن شغل ناله می کنند ولی عجیب است که حاضر نیستند روی تهیه رزومه وقت بگذارند. بدترین چیز این است که آنها یک جستجوی ساده در اینترنت نمی کنند تا لااقل از انبوه اطلاعات موجود در مورد تهیه رزومه ایده بگیرند. من در تیم استخدام بوده ام و همواره می گفتم اگر کسی در رزومه خود در انتخاب فونت، استفاده از بولت، نیم فاصله، عرضه اطلاعات و امثالهم بد عمل کرده، حتماً در تهیه گزارشات بدتر عمل خواهد کرد. شخصیت افراد خود را در یک محصول کوچک که همان رزومه باشد تا حدی منعکس می کند. گام پس از رزومه، مصاحبه استخدام است. اینکه فرد از قبل خود را آماده کند امری دور از ذهن نیست. شخص باید حدس بزند که چه سوالاتی می شود و جواب های روشنی برای این سوالات داشته باشد. همچنین باید سوالاتی را بپرسد. اینها امور بسیار مهم و کلیدی در تعیین آن هستند که فرد پذیرفته شود یا نشود. متاسفانه بسیاری از ما ایرانیان اهمیت این امور مهم را نمی دانیم و وقتی در استخدام به نتیجه مطلوب نمی رسیم، زمین و زمان را دشنام می دهیم و همه چیز را ناشی از حاکمیت روابط نه ضوابط قلمداد می کنیم. خوشبختانه یک کانال ایجاد شده که اطلاعات خوبی در این زمینه عرضه می کند. توصیه می کنم که آن را نگاه کنید و از مطالبش استفاده کنید. هرچه اقتصاد ایران بازتر و پیشرفته تر شود اهمیت این امور بیشتر خواهد شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 08 آذر 1395 10:54
حدیثی زیبا از پیامبر رحمت کسی از پیامبر سوال می کند چه کنم که خدا مرا دوست داشته باشد؟ مردم مرا دوست داشته باشند؟ مالم زیاد باشد؟ بدنم سالم باشد؟ عمر طولانی داشته باشم؟ در قیامت پیش شما باشم؟ پیامبر می گوید یک راه حل ندارد. برای اینکه خدا دوستت داشته باشد از خدا بترس و تقوا پیشه کن. برای اینکه مردم دوستت داشته باشند به مردم احسان کن ولی چشمت به اموال و احسان آنها نباشد، برای اینکه مالت زیاد شود زکات بده (توضیح منظور زکات فقهی نیست بلکه انفاق و خیرات و اینها را شامل می شود)، برای اینکه بدنت سالم باشد زیاد صدقه بده (توضیح صدقه صرفاً کمک به فقیر نیست راه انداختن کار یک گرفتار هم هست)، برای اینکه عمر طولانی داشته باشی صله رحم کن یعنی به اقوام و آشنایان سر بزن، برای اینکه با پیامبر محشور شوی سجده هایت را طولانی کن. (توضیحات از آیه الله حبیبی) خدا توفیق عمل به این رهنمودها را عنایت کند. آمین https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 08 آذر 1395 10:54
امام حسن افضل است آیه الله حبیبی تولیت حوزه علمیه مجتهدی گفتند که در کتاب کمال الدین نوشته شیخ صدوق حدیثی از امام جعفر صادق است که کسی از ایشان سوال می کند کدام امام برتر هستند؟ امام حسن یا امام حسین؟ ایشان می گویند امام حسن افضل هستند. سوال کننده می گوید پس چرا امامت در فرزندان امام حسین ادامه یافت؟ امام صادق می گوید حضرت موسی افضل از هارون بود ولی نبوت در خاندان هارون ادامه یافت. شاهد دوم این است که امام علی در بستر شهادت به امام حسین رو می کنند و می گویند که شما در امامت شریک امام حسن هستی ولی باید از امام حسن تبعیت کنی. شاهد سوم از کربلاست که وقتی حضرت زینب بی تاب می شود امام حسین نهیب می زند و می گوید که تو شهادت مادر پدر و برادرم را تحمل کردی که همه آنها از من بهتر بودند..... بله امام حسن افضل هستند اما برای دستگیری از ما، امام حسین راهگشاترند. در حدیث است که یکی از امامان گفتند همه ما کشتی نجات هستیم ولی کشتی حسین بزرگ تر است! شهادت امام حسن علیه السلام را تسلیت می گویم https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 09 آذر 1395 04:15
تقلب های علمی کوه یخ فساد آموزش عالی با آشکار شدن تقلب برخی ایرانیان در انتشار مقاله در یکی از ژورنال های ایرانی، سر کوه یخ فساد در آموزش عالی بیرون زد. واقعیت آنست که فساد در این حوزه به شدت وسیع تر از چیزی است که مردم عادی می دانند و این مرهون انتصاب افراد ضعیف به مدیریت این مجموعه است. این قضیه متاسفانه منحصر به دوره احمدی نژاد نبوده و بلکه به دوره معین و قبل از او و دوره فعلی نیز بر می گردد. دانشگاه آزاد پیش قراول اعطای مدارک بی اعتبار به مدیران دولتی بود و بعد این سنت به دانشگاه های دیگر هم راه پیدا کرد. بعد از مدتی دانشجویان عادی نیز گوی سبقت را از مدیرانی که وقت و حوصله تحصیل نداشتند ربودند. این اوضاع آشفته به دلیل قصور آموزش عالی در ایفای نقش درست خود است. آموزش عالی باید نقش موسسه استاندارد را ایفا کند یعنی همانطور که مردم عادی نمی توانند کیفیت محصولات را بسنجند و به آرم این موسسه اکتفا می کنند، آموزش عالی نیز باید تضمین کننده اعتبار مدارک باشد. متاسفانه به نظر می رسد که حاشیه های این وزارتخانه بر متن آن غلبه یافته و دغدغه اصلی این وزارتخانه این شده که آیا اردوی مختلط برود یا آنطور که نهی شده نرود، آیا دانشجویان فعالیت سیاسی بکنند یا نکنند و اگر بکنند تا چه حد، چه کسانی از چه جناح هایی مسئول دانشگاه شوند..... . مجوزدهی بی مبنای دوره های دکترا در هر دانشکده در هر کوه و پستو، پذیرش کیلیویی دانشجوی دکترا و فوق لیسانس و نهایتاً تولید انبوه مدارک دکترا موجب بروز سونامی دکترا در ایران شده است. همین گروه مالی دانشگاه تهران یکی دو سال پیش 30 نفر دانشجوی دکترا در همه گرایش ها گرفت در حالیکه تنها سه استاد مالی داشت که دو تا از آنها در نهادهای دولتی مسئولیت تمام وقت داشتند. من فکر می کنم کل دانشجویان دکترای مالی که هاروارد و پرینستون و برکلی و ... روی هم بگیرند 30 نفر نشود. نکته جالب آن این بود که در همه گرایشها دانشجو دکترا گرفت که مثلا جای خالی برای کس دیگری نماند. بعدها که اسامی اساتید دروس دکترای آنها بیرون آمد مشخص شد که نتیجه چه بوده است. وقتی اوضاع دانشگاه تهران چنین باشد چه انتظاری از بقیه! حکایت تزهای سفارشی که دیگر مهوع شده است و وقاحت مقاله و پایان نامه فروشی به کلی از بین رفته است. ابزارهای قدرت صرفاً برای سرکوب پارتی، مدلینگ های رسانه ای و یا مخالفت سیاسی استفاده می شود که این تنها فقدان عزم حکومت برای مقابله را نشان می دهد. این در حالی است که امروزه با کمک کامپیوتر و اینترنت به سادگی می توان پایان نامه های جعلی را شناسایی نمود. فساد مقالات و مجلات علمی پژوهی که واویلای دیگری است. باندبازی و مبادله در چاپ مقالات برای کسب ارتقای علمی و بالارفتن حقوق توسط کسانی صورت می گیرد که باید حافظ پرستیژ و اعتبار دانشگاه و علم باشند. دعوا بر سر گرفتن دانشجوی دکترا و سواری مجانی گرفتن از بدبختی که باید تز انجام دهد قصه پرغصه ای است که سردراز دارد. من کلاً از همه مقالاتی که اسم استاد راهنما اول، استاد مشاور دوم و دانشجوی دکترای بدبختی سوم می آید منزجرم. در بیش از 90 درصد آنها تنها آن نفر سوم به تنهایی کار کرده و آن دو نفر اول مشارکت جدی نداشته اند ولی چون کار آن بدبخت سوم گیر است، از او سواری می گیرند تا ارتقای رتبه علمی یابند. همین موضوع کافی است تا به ما یادآور شود که مساله ما صرفا دمکراسی یا عدم دمکراسی نیست بلکه حکمرانی و طراحی سیستم های درست انگیزشی است در غیر این صورت در فضای معتبری چون دانشگاه نیز چنین فساد و آشفتگی تا این حد بروز می کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 10 آذر 1395 07:17
در مورد تحولات نرخ ارز باید قدری صبر کنیم تا بازار آرام بگیرد و ببینیم که کدامیک از فرضیه هایی که می تواند مطرح باشد درست است: 1) اثر یکسان سازی؟ 2) اثرات رشد اقتصادی؟3) اثرات عدم قطعیت ناشی از ترامپ و سخت تر شدن تحریم بانکی؟ 4) یک هیجان کاذب یا سرریز مشکلات بخش بانکی بر بازار ارز. اگر در همایش های فرصت سرمایه گذاری سال قبل شرکت کرده باشید دیده اید که من پیش بینی کرده بودم که نرخ ارز به 4000 هم برسدhttps://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 13 آذر 1395 12:44
کتابشناخت علوم انسانی زمانی از استاد ملکیان شنیدم که تعجب می کنم انسانها برای خرید لباس چقدر جستجو می کنند تا لباس مناسب را بیابند ولی اولین کتابی که می بینند را خریداری می کنند و مشابه آن جستجو را در مورد کتاب انجام نمی‏دهند. خرید کتاب به اعتقاد من به مراتب سخت تر و مهمتر از خرید لباس است چراکه وقت مطالعه آزاد ما کم است و نباید آن را صرف مطالب ضعیف کنیم و پیامدهای پذیرش یک دیدگاه اشتباه بیش از خرید یک لباس نامناسب است. در خرید کتاب های ترجمه نیز باید به کیفیت ترجمه توجه کرد و برای همین داشتن راهنمای خرید کتاب امری ضروی است. زمانی که دانشجوی لیسانس در رشته های مهندسی بودم ولی شوق علوم انسانی در دلم بود پیوسته با این سوال مواجه می شدم که برای آشنایی با جامعه شناسی چه باید بخوانم؟ در حوزه فلسفه علم چطور؟ در علوم سیاسی چه کتابهای خوبی هستند؟ نهایتاً به این نتیجه رسیدم که به سراغ تک تک بزرگان علوم انسانی از جمله استاد ملکیان، دکتر سروش، استاد سعید حنایی کاشانی، بابک احمدی، سعید حجاریان (هنوز ترور نشده بود)، حسین بشیریه، دکتر دلاوری، دکتر معینی، دکتر کاووس سید امامی و ... رفتم و یک سیر مطالعاتی در حوزه های مختلف دریافت کردم. از آنها می خواستم در مورد هر کتاب دو سه خطی نظر دهند که این نظر دادن شامل رویکرد نویسنده، کیفیت ترجمه و سختی و دشواری مباحث یا نوآوری نویسنده می‏شد. بخش عمده ای از آن کار را نهایتا به شکل کتابی با عنوان کتابشناخت علوم انسانی عرضه کردم که متاسفانه ناشر آن همشهری با مسائل سیاسی مواجه شد و کتاب به خوبی به بازار عرضه نشد و قربانی گردید. بعدها برخی از شاگردان استاد ملکیان به توصیه ایشان پیگیر این کتاب نایاب بودند و نهایتا آن را از خود من طلب می کردند. به نظرم لیست کتاب پیشنهادی مذکور هنوز ارزشمند است. در ادامه لیست کتابهای پیشنهادی استاد ملکیان در مورد حوزه معرفت شناسی را با مقدمه ای بسیار ارزشمند که خود ایشان در مورد معرفت شناسی عرضه کرده اند تقدیم می کنم. پارسال وسوسه شدم که همان کار را به شکل سایت اینترنتی کتابشناخت علوم انسانی به روز کنم. بهرحال برای بروز کردن آن دوباره خدمت استاد ملکیان رسیدم و با کمک ایشان سیر مطالعاتی پیشنهادی در حوزه معرفت شناسی را به روز کردم که آن را هم تقدیم می کنم. به تدریج بخشهای مختلف آن کتاب را ترجیحا روزآمده شده با کتابهای جدید در این کانال تقدیم می کنم. ان شالله سایت مذکور را هم در آینده نزدیک راه اندازی خواهم کرد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 14 آذر 1395 03:31
توضیح تکمیلی در مورد سونامی دکترا سوال شده است: «در مورد این جمله شما سوال برایم پیش آمد. «مدرک دکترا وقتی دارای ارزش است که در جامعه از آن به تعداد کم موجود باشد». اینکه طلا کمیاب هست به خاصیت ذاتی آن برمی گردد و اگر انسان ها می توانستند مقدار بیشتری از آن تولید می کردند اما مدرک دکترا می تواند تولید شود و ایجاد انحصار در این باره با موضوع عدالت هم سازگاری ندارد. چرا اجازه ندهیم عرضه و تقاضا میزان مدرک دکترا را تعیین کند. زمانی لیسانس کمیاب بود و زمانی هم فوق لیسانس، و یک زمانی هم سیم کارت تلفن همراه، اما افزایش عرضه در نهایت بهره برداران از این محصولات کمیاب را به ارزیابی کیفی آن ها وادار کرد. بنده فکر میکنم در مدرک دکترا هم به همین سمت پیش میرویم و محدودیت بر آن چندان نمی تواند کارساز باشد». پاسخ: من هم معتقد به عرضه و تقاضا در آموزش عالی هستم ولی در مکانیسم بازار هم تقلب به دلیل عدم تقارن اطلاعات ممنوع است. با یک مثال مسئله را روشن کنم. همه دوست دارند که موبایل آیفون یا سامسونگ آنهم آخرین مدل را داشته باشند. خوب اگر درآمد سرانه کشور آنقدر بالا برود که اکثر افراد به راحتی بتوانند بهترین موبایل ها را خریداری کنند هیچ مشکلی نیست. اگر اقتصاد ایران آنقدر پیشرفته شود که نیازمند افراد زیادی با مدرک دکترا باشد واقعا هیچ مشکلی نیست و در این حالت کار علمی و پژوهشی آنقدر سودآور می شود که عده ای روانه خواندن دکترا می شوند. اما مشکل اینجاست که اینجا ایران است و درآمد سرانه ها بالا نیست که همه آیفون و سامسونگ بخرند ولی در این میان کسانی موبایل های ارزان چینی را به عنوان موبایل آیفون به جامعه تحویل می دهند. این تقلب است و همانقدر بد است که کسی یک کفش ارزان را با نصب مارک آدیداس به شما به قیمت گران به عنوان محصولی اصیل عرضه کند. اقتصاد ما یک اقتصاد پیشرفته و دانش بنیان نیست که نیازمند اینهمه مدرک دکترا باشد و بدیهی است که اینهمه داوطلب مدرک دکترا واقعاً به خاطر علاقه به امر پژوهش وارد این عرصه نشده اند. اکثر افراد می خواهند عنوان دکتر را بگیرند ولی هزینه اش را نپردازند. هزینه این عنوان، تلاش علمی جدی است و غیرممکن است که یک پای آدمی در کار علمی جدی مثل دکترا خواندن باشد و در عین حال مدیر اجرایی هم باشد. این ها مانع الجمع هستند چه خوشمان بیاید و چه خوشمان نیاید. در سازوکار بازار هم موسسه استاندارد وجود دارد و علت آن این است که مصرف کنندگان در مقامی نیستند که کیفیت محصول را خود بسنجند. استانداردها را در وهله اول دانشگاه ها و در وهله بعد آموزش عالی باید تضمین کند. اعتبار دانشگاه ها به سخت گیری آنها در اعمال این استانداردها است. خاطرم می آید سالها قبل که تازه وارد رشته اقتصاد شده بودم در جمعی حضور پیدا کردم که مسئولان کشور بودند و دکتر نیلی هم بود. وقتی بحث نرخ بهره شد یک بنده خدایی که مدرک دکترای واقعا الکی و قلابی در اقتصاد دارد نظری مخالف دکتر نیلی می داد و جمع هم سرگشته شده بودند که کدام درست می گویند؟!!! همانطور که جامعه نیازمند این است که نظامی حاکم شود که وقتی شما کفشی به اسم آدیداس می خرید واقعا آدیداس باشد همانطور هم نیاز دارد تا وقتی کسی دکترا دارد واقعا از حداقل قابل قبول سواد برخوردار باشد. وقتی مارک های تقلبی زیاد شود، به مارک های اصیل هم جفا می شود چون افراد نگران هستند که مارک تقلبی به آنها انداخته شود از خرید خودداری می کنند کمااینکه الان بسیاری را می شناسم که برندها را سفارش می دهند تا برایشان از خارج خریداری شود تا اطمینان یابند که تقلبی نباشد. البته همیشه جامعه ولو با زحمت زیاد و هزینه بالا راه خود را پیدا می کند ولی عدم وجود موسسه استاندارد هزینه جستجو برای یافتن برندهای اصیل از تقلبی را برای مصرف کننده به شدت بالا می برد و این منطقی نیست. باید هدف این باشد که هزینه معامله را برای مصرف کنندگان پایین آورد. مقاله من در توضیح این بود که چرا دانشگاه ها خود حاضر به این ارزان فروشی شده اند. هرچیزی از جمله دکترا وقتی ارزان و کم زحمت شود همه طالب آن می شوند ولی چرا دانشگاه ها خود به این امر رضایت داده اند؟ این سوالی است که به نظرم ریشه در سازوکار تامین مالی دانشگاه ها دارد که با بحران روبروست. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 16 آذر 1395 02:12
پیام موجود در این عکس پیام درستی نیست و نوعی خطای استدلال در آن موجود است. کافی است در مقابل کسی چنین چیزی بگوید: «یک سال دیپلماسی را به کلی تعطیل می‏کنیم و کار را به شما نظامیان می‏سپریم به شرط آن که بلافاصله سراغ دولت نیایید که بگویید با این حجم تهدید بودجه نظامی دیگر کفاف دفاع را نمی‏دهد و بودجه ما را افزایش دهید». واقعیت این است که کشور هم به دفاع و هم به دیپلماسی و هم به آموزش مقدماتی و عالی و هم به بهداشت نیاز دارد. یک دیپلمات با اتکا به قدرت دفاعی می تواند در مذاکرات مانور کند و قدرت دفاعی کشور به توان اقتصادی وابسته است و توان اقتصادی به توسعه نظام آموزشی و غیره. نباید هیچ بخش از جامعه به این توهم فرو غلتد که دیگر بخشها اهمیت ندارند و صرفاً آنها مهم هستند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 17 آذر 1395 05:19
گزارشی از همایش بیمه و توسعه-بخش اول نیم روز از همایش سالانه بیمه و توسعه را که شنبه 6 آذر برگزار شد شرکت کردم. تنها سه نکته قابل عرض برای شما در آن نیم روز وجود داشت: گزارش سخنرانی آقای همتی (دبیر کل بیمه مرکزی): مقدار دیه عددی بالاست و اگر شرکت های بیمه بخواهند روی بیمه شخص ثالث (یعنی خودرو و موتورسیکلت) ضرر نکنند باید حق بیمه بالایی بگیرند. اگر حق بیمه بالایی را طلب کنند افراد فقیر زیادی (خصوصاً موتورسواران که به لحاظ مالی ضعیف ترند مثل من ????) ترجیح خواهند داد بیمه موتور نخرند (البته من هم بیمه ماشین دارم و همه بیمه موتور و اگر برای دوچرخه بود هم می گرفتم). حال هرساله تصادفات منجر به مرگ رخ می دهد و صاحبان وسیله نقلیه فاقد بیمه به زندان می افتند که هم هزینه ای را به قوه قضائیه تحمیل می کنند و هم زندگی خانوادگی شان دچار مشکل می شود و برای جامعه دردسر ایجاد می شود. روشن است که اجباری بودن هم دردی را دوا نکرده است. تنها راه چیست؟ ظاهرا اینکه قوه قضائیه از افزایش قیمت دیه خودداری کند ولی آنها چون مقدار را از اصول فقهی استنباط می کنند حاضر به انعطاف نیستند. فکر کنم حکم حکومتی می خواهد! https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 18 آذر 1395 01:23
گزارشی از همایش بیمه و توسعه-بخش دوم آقای همتی می گفتند که سود شرکت های بیمه خیلی پایین است چون هم رقابت شدید شده و هم برخی رشته های بیمه زیان ده است مثل شخص ثالث و درمان. از سویی حق بیمه ها اقساطی دریافت می شود ولی شرکت های بیمه باید دیه را حداکثر ظرف دو هفته پرداخت کنند. بعد گفت که شرکت های بیمه 14% عوارض می دهند که شامل مالیات هم می شود. وزیر اقتصاد در پاسخ گفت که بخشی از این عوارض برای هزینه کردن در امن کردن مسیرهایی بود که تصادف در آن زیاد رخ می داد. هدف این بود که هزینه خسارت بیمه ها کاهش یابد. اینک باید کمیته ای را بگذاریم و بررسی کند که آیا واقعا این پول که در اختیار نیروی انتظامی قرار گرفته صرف همین مقصود شده است یا نه. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 18 آذر 1395 01:23
گزارشی از همایش بیمه و توسعه-بخش سوم دو سخنران خارجی هم صبح صحبت داشتند. اولی از شرکت بزرگ Munich Re بود که گفت بیش از 50 سال قبل این شرکت در ایران فعالیت بیمه ای داشته است و گفت فرق شرکت های بیمه با شرکت های تامین سرمایه (بانکداری سرمایه گذاری) در این است که شرکت های بیمه دونده مسابقه استقامت هستند و تامین سرمایه ها دونده دو سرعت! سپس سخنران خارجی دوم که استاد اقتصاد دانشگاه ژنو بود در مورد اوراق قرضه مربوط به حوادث طبیعی صحبت کرد و گفت این اوراق بازار بیمه را به بازار سرمایه وصل می کند و بازار بیمه با استفاده از این اوراق بخشی از ریسکش را به بازار سرمایه منتقل می سازد. سازوکار ساده است شرکت بیمه، بیمه زلزله فروخته است ولی اگر یک زلزله بزرگ رخ دهد حجم خسارت آنقدر بالا خواهد بود که نخواهد توانست با آن حق بیمه آن را جبران کند. اگر حق بیمه را بالا ببرد کسی از او نخواهد خرید. راه حل یا بیمه اتکایی است یا اوراق حوادث طبیعی cat bond. شرکت بیمه اوراق حوادث طبیعی منتشر می کند که ریسکی است و تنها سرمایه گذاران ریسکی آن را می خرند. سررسید مثلا 3 ساله است. در این سه سال شرکت بیمه بهره اوراق را به سرمایه گذاران می پردازد. اگر حادثه طبیعی در این سه سال رخ نداد که هیچ. در سررسید شرکت بیمه اصل پول را بر می گرداند ولی اگر حادثه طبیعی رخ داد اصل پول دیگر به سرمایه گذاران برگردانده نمی شود و صرف جبران زیان زلزله خواهد شد. توضیحات بیشتر را در ویکی پدیا بخوانید: https://en.wikipedia.org/wiki/Catastrophe_bond https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 20 آذر 1395 04:57
خاطره ای از دکتر بهادری نژاد یکی از خوانندگان طلب توصیه ای کرده و من هم به سیاق پدربزرگها خاطره ای را تقدیم می‏کنم که برای خود من بسیار ارزشمند و درس آموز بود. در دوران لیسانس، درس ترمودینامیک با دکتر بهادری نژاد داشتم. ایشان شخصیت ویژه ای داشت و از شاگردان مهندس بازرگان بود و بسیاری از خصوصیات ایشان را به ارث برده بود. یک بار نگاهی به ساعت کرد و گفت که امروز کمی زودتر از برنامه جلو رفته ایم. چند دقیقه ای فرصت آزاد داریم. یک سوال کرد: ده سال بعد در چه وضعیتی هستید؟ بسیاری از دانشجویان مثل فرهنگ رایج در کشور که مملو از ناامیدی، بدبینی و غرزدن است گفتند معلوم نیست. این کشور هیچ چیزش ثابت نیست، برای فردا هم اطمینان نداریم چه رسد به ده سال بعد و از این حرفها. دکتر بهادری نژاد که این حرفها را شنید لبخندی زد و گفت با وجود همه این حرفها، شما ده سال بعد در موقعیتی هستید که بخواهید! اگر واقعاً خواستار جایگاهی باشید شدیدا برای رسیدن به آن تلاش خواهید کرد و اگر با تمام وجود و با همت عالی برای رسیدن به آن تلاش کنید، شرایط موجود تسلیم شما می شوند و با شما همراهی خواهند کرد و به جایگاهی که می خواهید خواهید رسید. در آن زمان ما دانشجویان شاید حرف استاد برایمان عجیب بود ولی الان احساس می‏کنم که چه حرف درستی بود. داشتن یک هدف درست و مصمم بودن برای رسیدن به آن و جدیت و تلاش در راه آن به احتمال خیلی زیاد موفقیت را تضمین می کند. مسئله باور داشتن به این امر است! https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 20 آذر 1395 04:57
خاطره ای از دکتر بهادری نژاد یکی از خوانندگان طلب توصیه ای کرده و من هم به سیاق پدربزرگها خاطره ای را تقدیم می‏کنم که برای خود من بسیار ارزشمند و درس آموز بود. در دوران لیسانس، درس ترمودینامیک با دکتر بهادری نژاد داشتم. ایشان شخصیت ویژه ای داشت و از شاگردان مهندس بازرگان بود و بسیاری از خصوصیات ایشان را به ارث برده بود. یک بار نگاهی به ساعت کرد و گفت که امروز کمی زودتر از برنامه جلو رفته ایم. چند دقیقه ای فرصت آزاد داریم. یک سوال کرد: ده سال بعد در چه وضعیتی هستید؟ بسیاری از دانشجویان مثل فرهنگ رایج در کشور که مملو از ناامیدی، بدبینی و غرزدن است گفتند معلوم نیست. این کشور هیچ چیزش ثابت نیست، برای فردا هم اطمینان نداریم چه رسد به ده سال بعد و از این حرفها. دکتر بهادری نژاد که این حرفها را شنید لبخندی زد و گفت با وجود همه این حرفها، شما ده سال بعد در موقعیتی هستید که بخواهید! اگر واقعاً خواستار جایگاهی باشید شدیدا برای رسیدن به آن تلاش خواهید کرد و اگر با تمام وجود و با همت عالی برای رسیدن به آن تلاش کنید، شرایط موجود تسلیم شما می شوند و با شما همراهی خواهند کرد و به جایگاهی که می خواهید خواهید رسید. در آن زمان ما دانشجویان شاید حرف استاد برایمان عجیب بود ولی الان احساس می‏کنم که چه حرف درستی بود. داشتن یک هدف درست و مصمم بودن برای رسیدن به آن و جدیت و تلاش در راه آن به احتمال خیلی زیاد موفقیت را تضمین می کند. مسئله باور داشتن به این امر است! https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 22 آذر 1395 04:44
پیرامون نوشته سیاستمدار، حکیم و قاضی زمانی که دکتر سروش کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت را نوشت چندین نقد توسط دانشگاهیان و حوزویان نوشته شد ولی به تعبیر خود دکتر سروش هیچ نقدی به قوت نقد آقای صادق لاریجانی نبود به طوری که دکتر سروش دو بار به ایشان پاسخ داد. وقتی که کتاب فلسفه فقه را خواندم تنها کسی که با قوت از موضع اصولی ضرورت ایجاد فلسفه فقه را نفی کرد و در مقابل روشنفکرانی چون استاد ملکیان و استاد مجتهد شبستری مطالب استواری مطرح کرد، صادق لاریجانی بود. وقتی هم که استاد ملکیان در مورد کتاب فلسفه اخلاق که آقای صادق لاریجانی ترجمه کرد و بر آن تعلیقاتی افزود نوشت: ترجمه ای خوب با تعلیقاتی نیکو (قریب به مضمون) ارادتی نسبت به شان علمی آقای صادق لاریجانی پیدا کردم. احساس کردم کسی است که علوم حوزوی را خوب فهمیده و آنقدر فلسفه غرب و انگلیسی بلد است که علم روز را هم دریابد. به تدریج با نوشته های ایشان در نشریه حکومت اسلامی-نشریه ارگان مجلس خبرگان- آشنا شدم که از ولایت فقیه دفاع نظری می کرد. شاید بیشتر مردم با این وجهه از ایشان آشنا نبودند. به تدریج که ایشان وارد خبرگان شد و موضع گیری علیه آقای هاشمی را شروع کرد نام شان برای جامعه شناخته تر شد. وقتی که به قوه قضائیه رفتند حساسیت عمومی نسبت به موضع گیریهای سیاسی ایشان تشدید شد. در دورانی که ایشان در راس قوه قضائیه قرار داشتنتد پیوسته علیه علوم انسانی غربی موضع گیری کرده و در چالشهای سیاسی علیه هاشمی و حتی برجام وارد می شدند و در مسائل سیاست خارجی موضع گیری می کردند. پیوسته احساس می کردم که ایشان سه نقش سیاستمدار، دانشمند و قاضی را می خواهند با هم داشته باشند ولی اینها قابل جمع نیستند و به ایفای نقش هر کدام آسیب می زنند. آسیب فوری به قوه قضائیه است که دامن گیر جامعه است. آسیب دوم به خودشان است. ایشان دیر یا زود به حوزه بر می گردند (مثل دیگر روسای قوه قضائیه) ولی با این موضع گیری های سیاسی دیگر جامعه به دیدگاه های نظری و علمی شان چندان بها نخواهد داد و آن جایگاه علمی را در جامعه از دست خواهند داد. نوشته مذکور از معدود نوشته های من است که به آن دلبستگی دارم و خوشحالم که سایت الف همت کرد و آن را منتشر نمود. امید است که برای حفظ جایگاه قوه قضائیه و جایگاه علمی خود آقای لاریجانی مفید باشد و برای دیگرانی که می خواهند وارد عرصه سیاست شوند روشنگر باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 25 آذر 1395 03:22
ارزیابی همکاری در مقابل مقابله با عربستان یک نکته ای که طرفداران مقابله با عربستان کمتر به آن توجه می‏کنند آنست منابع مالی کشور بسیار محدود است و اگر رویه تقابل را در پیش گیریم به ناگزیر باید بخش عمده منابع محدود خود را صرف تولید و خریدهای نظامی کنیم. در حالت تقابل چون هر طرف از اقدامات طرف مقابل احساس هراس می کند سعی بیشتری در تسلیح خود خواهد کرد و یک حلقه معیوب شکل می گیرد. اگر خدای نکرده جنگ هم که پیش گیرد فقط خرابی به دنبال دارد نه سازندگی! حال به نظر شما با این شرایط اقتصادی که در آن قرار داریم آیا صرف بودجه محدودمان در امور زیرساختی معقول است یا حوزه نظامی؟ البته افزایش بودجه نظامی قدری تولید را افزایش خواهد داد زیرا بهرحال صنایع دفاع فعالتر می گردند ولی اثر بیر‌ونی این هزینه ها روی رشد بسیار کمتر از هزینه کردنه روی زیرساختها است. هر دو کشور ایران و عربستان با مشکلات اقتصادی روبرو هستند و گزینه همکاری میان آنها ثمرات مثبت و مهمی برایشان به همراه خواهد داشت. فقط کافی است که یک لحظه تصور کنیم که اقتصاد بزرگی چون عربستان درهای خود را به روی محصولات ایرانی باز کند. گمان می کنم در این صورت اثر آن بر صنایع داخلی ما چشمگیر خواهد بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 26 آذر 1395 11:34
لیست پیشنهادی کتابهای اقتصادی برای عموم مردم https://telegram.me/ali_sarzaeem یک سری کتابهای اقتصادی هستند که برای توده مردم یعنی برای مخاطب عام تالیف شده اند. بدون تعارف واقعاً باور دارم که دو کتاب اقتصاد برای همه و بینش اقتصادی برای همه نوشته خودم هنوز مناسب ترین کتاب از این دست هستند. اینهم لینک توضیحات مربوط به هر کتاب http://sarzaeem.ir/fa/economicsforall http://sarzaeem.ir/fa/economic-insight-for-all غیر از این دو کتاب، کتابهای زیر را پیشنهاد می کنم: • اقتصاد، نوشته داسگوپتا، ترجمه جعفر خیرخواهان، نشر ماهی، 1392 https://nashremahi.com/book/499 این کتاب را یکی از اساتید معروف اقتصاد نوشته و تلاش کرده تا جای ممکن ساده نویسی در پیش گیرد ولی هنوز برخی بخشهای آن برای اقتصاد نخوانده ها قدری دشوار است ولی ایده کتاب جالب است. در این کتاب زندگی دو بچه در هند و انگلیس مقایسه شده و از این رهگذر مفاهیم اقتصادی تشرح می شود. • چگونگی رشد و فروپاشی اقتصاد (یک داستان اقتصادی)، شف و شف، ترجمه حمید ارباب، نشر نی، چگونگی-رشد-و-فروپاشی-اقتصاد http://nashreney.com/content/ کتاب در ضمن یک داستان تلاش می کند مفاهیم اساسی رشد اقتصادی را تشریح کند. • اقتصاد ناهنجاریهای پنهان اجتماعی، داینز و لویت، ترجمه سعید مشیری، نشر نی، اقتصاد-ناهنجاری‌های-پنهان-اجتماعی/http://nashreney.com/content اسم اصلی کتاب freakonomics است که در آمریکا و بسیاری دیگر از کشورها بسیار فروش کرده است. نویسندگان ایده ها و مسائل جالب اجتماعی را با استفاده از علم اقتصاد ارزیابی می کنند و نتایجی جالب و ارزشمند عرضه می کنند و به این ترتیب نشان می دهند که علم اقتصاد در تحلیل مسائل اجتماعی ابزار قدرتمند و کارایی است. قطعا از خواندن این کتاب لذت خواهید برد. • تبهکاران اقتصادی، فیسمن و میگل، ترجمه فرخ قبادی، نشر نگاه معاصر، این کتاب، کتابی بسیار جالب و خواندنی است. آنقدر جالب که من دو بار آن را در دنیای اقتصاد و تجارت فردا معرفی کرده ام. شرط می بندم که از خواندن آن سرمست خواهید شد. کتاب اگرچه در حوزه اقتصاد توسعه است اما به نحوی نوشته شده که برای خواننده عادی هم بسیار جالب و جذاب است. این هم لینک نوشته من http://sarzaeem.ir/fa/jornals/den-weekly-monthly/1267-about-economic-gangster • چرا ملتها شکست می خورند؟، عجم اوغلو و رابینسون، ترجمه های متعدد این کتاب، به زبانهای مختلفی ترجمه شده و بسیار مورد استقبال قرار گرفته است. حداقل سه ترجمه از آن خودم دیده ام و دو ترجمه را خوانده ام که هر دو خوب بوده است. تنها ترجمه آقای نعیمی پور و میردامادی را نخوانده ام. کتاب به این سوال می پردازد که چرا برخی کشورها پیشرفت کرده ولی برخی عقب می مانند. • ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی، عجم اوغلو و رابینسون، ترجمه خیرخواهان و سرزعیم، نشر کویر این کتاب به لحاظ محتوا غنی تر از کتاب چرا ملتها شکست می خورند است ولی چون در درون کتاب فرمولهای ریاضی را هم آورده هم در ایران و هم خارج از ایران کمتر مورد استقبال قرار گرفته است. خوانندگان می توانند به سادگی فرمولها و بخش های ریاضی را گذر کنند و اصل ایده نویسندگان را دریابند. در اینجا توضیح من را می توانید ببینید. ریشه-های-اقتصادی-دیکتاتوری-و-دمکراسی- http://sarzaeem.ir/fa/alef/804 • اقتصاد فقیر، بنرجی و دوفلو، ترجمه خیرخواهان و فیضی، انتشارات دنیای اقتصاد کتابی تکان دهنده که قطعا بر نگرش خواننده در مورد فقر تاثیرات مهمی برجای می گذارد. توضیحات من در مورد این کتاب در اینجا آمده است. http://sarzaeem.ir/fa/alef/1318-book-review-poor-economics • راه دیگر، دوسوتو، ترجمه جعفر خیرخواهان، نشر نی، کتابی که در جهان مورد استقبال قرار گرفت و تاثیر بسزایی بر مردم پرو برجای گذاشت. بابت این کتاب نویسنده چند بار مورد سوءقصد قرار گرفت ولی جان به در برد. این کتاب به همراه کتاب راز سرمایه ایده های جالب نویسنده در مورد فقر، حاشیه نشینی و بخش غیررسمی عرضه می کند. http://sarzaeem.ir/fa/alef/1336-the-other-path • دو کتاب دن آریلی هم قابل توصیه هستند ولی از اقتصاد کمی فاصله می گیرند و به اصطلاح جزو اقتصاد رفتاری یا روانشناسی و اقتصاد قلمداد می شوند. توضیحات من در اینجا آمده است: http://sarzaeem.ir/fa/alef/1326-review-of-predictably-irrational http://sarzaeem.ir/fa/alef/1314-upside-of-irrationality
جمعه, 26 آذر 1395 11:35
ادامه لیست پیشنهادی کتابهای اقتصادی برای عموم مردم https://telegram.me/ali_sarzaeem • دمکراسی مقدمه‏ای بر انتخاب عمومی، گانینگ، ترجمه حسین ربیعی، انتشارات دنیای اقتصاد این کتاب قبلا توسط انتشارات سازمان برنامه و بودجه با ترجمه دکتر محسن رنانی و دکتر خضری منتشر شده بود که نایاب است. کتاب بهترین متن درسی برای درک رویکرد انتخاب عمومی یعنی رویکرد اقتصادی به سیاست و خصوصاً دمکراسی است. ترجمه دکتر رنانی بسیار روان و مناسب است. دموکراسی-مقدمهای-بر-انتخاب-عمومی/http://book.donya-e-eqtesad.com • ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان اقتصادی و مالی، ترجمه دکتر خیرخواهان و سرزعیم، نوید مهر، 1395 ترجمه گفتگوهایی متنوع با بزرگان حوزه اقتصاد و مالی است. توضیحات بیشتر در لینک زیر موجود است: http://www.sarzaeem.ir/fa/alef/1421-introducing-great-idea-from-great-mind دوست دارم کتابی در حوزه تجارت بین الملل و جهانی شدن معرفی کنم ولی بیشتر کتابهای این حوزه (مثل کتابهای استیگلیتز) یک سویه هستند و جهت گیری دارند و می توانند موجب سوءبرداشت شوند. نمی توانم با اطمینان بگویم ولی شاید کتاب زیر کتاب مناسبی برای این عرصه باشد چرا که نویسنده اول کتاب از افراد بنام در اقتصاد است و تا جایی که از محتوای کتاب به خاطرم مانده درک خوبی از روند جهانی شدن به دست می دهد: • جهانی شدن، رشد و فقر، پل کالیر و دیوید دالر، ترجمه غلامحسین فیروزفر، موسسه عالی پژوهش در مدیریت و برنامه ریزی، 1383 http://www.adinehbook.com/gp/product/9643381137/ref=sr_1_1000_4/926-2110109-7070867 فعلا این کتابها به خاطرم می رسد
یکشنبه, 28 آذر 1395 04:45
برابری در عین نابرابری در این دنیا در عین اینکه یک نابرابری شدید در امکانات هست اما یک نوع برابری نیز دیده می شود و این حداقل برای خود من جالب است. در بیشتر لذتها همه افراد کمابیش شریکند. 1) خواب: وقتی آدمی خسته می‏شود خواب لذت بی بدیلی دارد. وقتی خستگی زیاد باشد، یک محل استراحت معمولی چندان از یک رختخواب لوکس کم ندارد. خواب لذت رایگانی است که در اختیار همه است. 2) خوردن: وقتی که آدمی خوب گرسنه می شود یک نان تازه تنها نیز برایش بسیار جذاب است. درست است که تنوع غذا بهتر است اما رهاشدن از رنج گرسنگی بازهم مشترک است. 3) شهوت جنسی: همه انسانها می توانند از لذت جنسی بهره مند شوند و این امر چندان تابع رفاه مادی فرد نیست. 4) حس خوب پدر و مادر بودن: همه کسانی که تجربه کرده اند به خوبی می دانند که بچه داشتن چه لذت بی مانندی برای پدر و مادر دارد و این لذت برای همه امکان پذیر است و تقریباً همه آن را تجربه می کنند. 5) حس خوب نیکی: احسان و کمک به دیگران و صداقت احساس خوبی در درون خود آدم ایجاد می کند و این امر نیز در میان همه آدمها می تواند وجود داشته باشد و بین افراد مانعه الجمع نیست. 6) لذت علم جویی: هرروز بیش از قبل علم در دسترس انسانها قرار می گیرد. کافی است که شخصی چیزی را طلب کند تا به سادگی از طریق اینترنت آن را بیابد. یادگیری و کسب علم نیز لذت بی مانندی دارد که آدمی آن را در هنگام خواندن یک کتاب خوب یا بودن در محضر یک استاد خوب تجربه می کند. 7) لذت عبادت: این لذت نیز انحصار پذیر نیست و هر کس می تواند با نیایش با خدایش لذت آن را تجربه کند. 8) شور عشق: خدا در وجود همه ما بذر عاشق شدن را نهاده و کافی است تا روح خود را طوری خراب نکنیم که این بذر نتواند جوانه بزند. اگر مجال یابد همه می توانند –حداقل در برخی مقاطع عمر- شیدایی عاشقی و معشوقی را تجربه کنند. 9) آخرین و مهمترین برابری، مرگ است که هیچ کس از آن گریز ندارد. پیر و جوان، زشت و زیبا، پولدار و بی پول، باهوش و بی هوش، زرنگ و تنبل همه نهایتاً مرگ را تجربه خواهیم کرد و دستمان از این دنیا کوتاه می شود و این امر نیز استثناپذیر نیست. اینها اموری است که وقتی به آنها فکر می‏کنم، نابرابریهای دنیا کمتر آزارم می‏دهد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 29 آذر 1395 02:21
به یاد آیه الله منتظری 29 آذر سالگرد درگذشت آیه الله منتظری است. یک ویژگی مهم آن مرحوم ساده صحبت کردن بود. استاد ملکیان زمانی برای من تعریف می‌کرد که در درس آیه الله منتظری بوده و ایشان به شاگردان نهیب می‌زند که فکر نکنید من بلد نیستم مثل خیلی‌ها قلمبه‌سلمبه و با اصطلاحات سخت صحبت کنم! نه بلدم ولی می‌خواهم شما بفهمید و مطالب را به زبان ساده بیان می‌کنم ولی دیگران قادر به انجام این کار نیستند (قریب به مضمون). استاد ملکیان می‌گفتند کسی می تواند موضوعی را ساده بیان کند که بر آن تسلط خیلی خوبی داشته باشد وگرنه کسی که صرفاً یک آشنایی سطحی دارد ناگزیر است همان اصطلاحاتی را که شنیده عیناً تکرار کند. تسلط مرحوم منتظری بر فقه بی‌مانند بود و این تسلط در صحبت‏های عادی و سخنرانی‏های عمومی‏اش هم نمود می‏یافت. انس زیاد او با نهج‌البلاغه نیز در کلام او آشکار بود و پیوسته در جای‌جای صحبت به بخش‌هایی از این کتاب ارجاع می‌داد. چندی قبل وسوسه شدم و یکی دو جلسه از فایل صوتی درس‌های نهج‌البلاغه‌اش را دانلود کردم و گوش کردم. برایم جالب بود و آن را با وجود گذشت بیش از 35 سال هنوز مفید می دانم. خدا رحمتش کند و با اولیایش محشور گرداند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 29 آذر 1395 06:49
خاطرتان می آید که نوشتم برای مدیریت وزارت بهداشت به یک پزشک احتیاج نداریم بلکه به تحصیل کرده اقتصاد بهداشت نیاز داریم؟ http://www.sarzaeem.ir/fa/jahanesanaat/1204-why-economics این نوشته با عکس العمل تند برخی مخاطبان همراه شد ولی حالا خود آقای وزیر بهداشت به این امر اقرار کرده است. وزیر بهداشت: وزیر بهداشت نباید حتما پزشک باشد. عمیقا معتقدم نیازی نیست وزیر بهداشت پزشک باشد، می تواند یک فرد با تجربه در حوزه اقتصاد باشد. به گزارش از ایرنا، سید حسن هاشمی روز یکشنبه در اجلاس معاونان بهداشت دانشگاههای علوم پزشکی در کتابخانه دانشگاه علوم پزشکی ایران افزود: به نظر من مهم این است که وزیر بهداشت و حتی رئیس شبکه و رئیس بیمارستان می تواند یک متخصص اقتصاد،مدیریت یا حتی یک پرستار یا پزشک عمومی باشد. مهم این است که عاشق کارش و ماندگار باشد نه اینکه مانند برخی متخصصان به علت درآمد و احترام بیشتر در کار طبابت انگیزه کافی برای کار نداشته باشد. وی اضافه کرد: اگر وزیر بهداشت غیر پزشک باشد می تواند با تغییر ساختار وزارت بهداشت با ادغام معاونت آموزش و پژوهش در قالب یک سازمان مستقل و نیز ادغام بهداشت و درمان در یک سازمان مستقل دیگر و قرار دادن مدیرانی توانمند در رأس آنها کارآمدی بیشتری برای وزارت بهداشت ایجاد کند. وی اضافه کرد: اینکه همه مدیران وزارت بهداشت باید عضو هیئت علمی باشند و هر دو سال یکبار عوض شوند به نفع سیستم نیست. پایگاه اطلاع رسانی علوم آزمایشگاهی ایران
سه شنبه, 30 آذر 1395 05:11
سقوط مدل ترکیه ای اقتصاد ترکیه در سال 2000 دچار بحران بانکی شد ولی از آن پس با اقدامات اقتصادی به رهبری کمال درویش و هدایت حزب عدالت و توسعه رشد نسبتاً خوب و پایداری را تجربه کرد. در این فاصله غرب نیز از ترکیه حمایت می کرد و ترکیه را مدلی از ترکیب خوب مدرنیته و اسلام تلقی می کرد و آن را به عنوان الگویی قابل تقلید برای جهان اسلام می دانست. اداهای اردوغان در کنفرانس داووس علیه اسرائیل و شیمون پرز مکمل این طرح شد و ترکیه به عنوان کشوری ضدصهیونیست در جهان اسلام محبوبیت یافت. همزمان رشد مستمر اقتصادی برای یک دهه موجب شد تا سوداهای جهانی مجال بروز یابد و اندیشه احیای امپراطوری عثمانی به اذهان رهبران ترکیه وارد شود. ورود به بحران سوریه و تشدید آن البته شروع یک مسیر بازگشت بود. برگشت به سیاست سرکوب کردها، سرکوب مخالفان سکولار و ارتشیها، سرکوب رقبای مذهبی به اسم کودتا، بمب گذاریهای مختلف و حالا ترور همه نشانگر آنست که آن مدل، مدلی واقعی نبوده است. اخیرا کتابی به نام سقوط مدل ترکیه ای توسط جیهان توگال در آمریکا این روند را به خوبی نشان داده و روزنامه تعادل به تاریخ 25 مهر 1395 روایت خواندنی از آن عرضه کرده است. http://www.taadolnewspaper.ir/archive/5/1395/07/25#page=8 تجربه ترکیه حداقل یک درس مهم دارد و آن این است که حفظ دمکراسی پس از تجربه یک رشد اقتصادی قابل قبول کار سختی است و کاملاً ممکن است مسئولان وسوسه شوند که رشد اقتصادی را ابزاری برای حرکت به سمت دیکتاتوری کنند. پیامدهای این امر هم برای رشد اقتصادی و هم برای دمکراسی فاجعه بار است. ترکیه شاهدی زنده در مقابل چشمان ماست https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 01 دی 1395 05:39
پیرامون علوم انسانی علوم انسانی و خصوصاً علوم اجتماعی تفاوتهای زیادی با دیگر رشته های علمی نظیر جغرافیا، مهندسی، پزشکی و حتی هنر دارد. به اجمال نکاتی که برای تحصیل در این رشته ها به ذهنم می رسد را تقدیم می کنم: • علوم انسانی گلستان است و کسی باید عاشق گل باشد تا با سختیهای شغل باغبانی کنار آید. تحصیل در علوم انسانی به هوس کسب درآمد، مدرک و یا جایگاه اجتماعی و امثالهم با احتمال خیلی خیلی خیلی زیاد ناموفق از آب در خواهد آمد. باید عاشق حوزه ای از حوزه های علوم انسانی شد و به آن دل داد تا این رشته شاید دریچه اش را به روی شما بگشاید. • در علوم انسانی سن خیلی مهم نیست یعنی برخلاف رشته های دیگر که فرد تا جوان است آمادگی تحصیل خواهد داشت، در علوم انسانی پختگی ناشی از زندگی به فهم بهتر علوم انسانی کمک می کند. لذا از اینکه سن از مرز 30 یا 40 گذشت نباید تاسف خورد و کار را تمام شده انگاشت. • در علوم انسانی مدرک خیلی اهمیت ندارد بلکه سواد است که اهمیت دارد. امروزه به وضوح می بینیم که استاد ملکیان مدرک آکادمیک فلسفه در سطح دکترا یا اجتهاد در حوزه ندارد ولی چون سواد دارد مرجع بسیاری از افراد و دانشجویان دکترا قرار می گیرد. آقای عباس عبدی با اینکه مهندسی خوانده ولی در جامعه شناسی بیش از بسیاری از اساتید جامعه شناسی مرجع است. • علوم انسانی دیربازده است یعنی وقتی شما 20 سال در حوزه ای کار کردید تازه درک نسبتاً خوبی از مسائل پیدا می کنید زیرا انسان پیچیده است و فهم جوانب مختلف رفتار انسان و پدیده های بشری دشوار است. لذا برخلاف مهندسی و حقوق که فرد سه سال می خواند به پول و شغل می رسد، در علوم انسانی (از جمله حقوق) فهم مسائل بیش از 20 تا 30 سال به طول می انجامد. • در هر حوزه از علوم انسانی و علوم اجتماعی یک بخش کاربردی و اجرایی دارد مثلا در روانشناسی بحث مشاوره، در جامعه شناسی موضوع نظرسنجی، در اقتصاد بحث سیاست گذاری، .... باید عرض کنم که این مباحث اتفاقا مباحث نازل آن هستند و در واقع میوه درخت مباحث نظری به شمار می روند. افراد سطحی نظریه ها و تئوریها را سطحی می خوانند و به سرعت از آنها گذر می کنند اما من به تجربه دریافتم که هرچه فرد بنیانش در نظریه قوی باشد در مباحث بعدی کارش آسانتر خواهد شد و موفقتر خواهد گردید. لذا تفاوت افراد موفق و ضعیف را در میزان تاکید آنها بر نظریات می توان شناخت. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 01 دی 1395 05:42
(ادامه) پیرامون علوم انسانی • خواندن نظریه ها در علوم انسانی آدابی دارد و نباید آن نظریه ها را به شکل مکانیکی خواند و از حفظ کرد. هر نظریه یک چشم انداز به انسان و جامعه بشری است. باید طوری یک نظریه را خواند که بتوان از منظر آن نظریه به جهان نگریست. اگر شخص موفق به انجام این کار شود در خواهد یافت که با این نگاه چه نکات جدیدی به دست خواهد آورد که در گذشته نمی دید. اگر کسی فلسفه می خواند باید چند سال هگلی باشد، چند سال نیچه ای، چند سال هایدگری، چند سال کانتی، ... اگر روان شناسی می خواند باید مدتی فرویدی به مسائل بنگرد، بعد یونگی، بعد گشتالتی، بعد..... یعنی باید با هر نظریه مدتی زندگی کرد. هرچه علوم انسانی عمیق تر باشد ضرورت این امر بیشتر می شود. در بخشهای سطحی علوم انسانی مثل مدیریت و مالی این دوره ها کوتاه تر است. البته هگلی شدن، کینزی شدن، نهادگرا شدن، فرویدی و وبری شدن نباید به شکل مصنوعی باشد بلکه هرچه فرد در گلستان علوم انسانی بیشتر قدم بزند بالاخره عاشق یکی از این گل های معطر خواهد شد. • از آن طرف هم باید گفت که غولهایی در این گلستان هستند که ممکن است هر کدام یک عمر اسیر خودشان کنند. دامنه تفکر آنها چنان وسیع است که گاه شخص وقتی به خود می جنبد می بیند که عمری اسیر یکی از این تفکرات بوده است. بی دلیل نیست که برخی تا آخر عمر مارکسیست، هگلی و هایدگری می مانند. گریز از کمند متفکران بزرگ دشوار است. فرد باید خیلی چالاک و مراقب باشد که بتواند از آنها بگریزد و برای همیشه در دامگه اندیشه شان اسیر نشود. • در علوم انسانی پرخوانی یعنی زیاد خوانی اهمیت دارد یعنی اینگونه نیست که کسی بگوید یک بار آرای مثلا فریدمن یا نمی دانم ارسطو را خواندم و فهمیدم و مرا دیگر بس است. این اندیشمندان مورد بازخوانی قرار می گیرند و هر تفسیر جدید نور جدیدی بر آن تفکر می اندازد. علوم انسانی برای آدمهای خیلی اهل عمل و آچار به دست مناسب نیست. این عرصه طمانینه، آرامش، وقار و کمی انزوا طلبی را طلب می کند و با هیاهو و فعالیت اجتماعی خیلی سازگار نیست. • علوم انسانی نه تنها دیربازده است بلکه کم بازده است یعنی ریسک اینکه فرد به جایی رسد بسیار بسیار کم است. • انگلیسی ها جمله ای حکیمانه دارند little knowledge is dangerous این در همه علوم صحت دارد و در علوم انسانی با شدت بیشتر! بیشتر مشکلات جوامع از اظهارنظر کسانی است که دانش ناقصی دارند و معمولاً پر سر وصداتر هم هستند. شناخت ناقص به تحلیل های غلط منجر می شود و هم در عمل مشکل ایجاد می کند و هم بدبینی به علم. خدا همه ما را از این بلیه محافظت فرماید. آمین. • در علوم انسانی آدمی باید شغلش را هم در همین رشته ها تعریف کند تا شبانه روز با موضوع حشر و نشر داشته باشد. این وضعیت البته تا مدتی فقر و عسرت را به همراه دارد زیرا همانطور که گفتم علوم انسانی خیلی دیر به محصول می رسد و قبل از آن فرد به جایگاهی نرسیده که مورد توجه واقع شود. خواندن کتابهای علوم انسانی در ساعات فراغت عالی است و قابل توصیه ولی شخص باید قید اینکه بتواند در آن زمینه فرد مبرز، کلیدی و تاثیرگذاری شود بزند. به عبارت دیگر علوم انسانی مواجهه با غولی است که تمام وقت و انرژی فرد را به خود اختصاص می دهد. اگر تعبیر غول ناخوشایند و با تعبیر گلستان ناساز است بگویید ماهرویی که با دلربایی همه وقت و وجود فرد را به خود مصروف می دارد. مواجهه نیمه وقت اگرچه لذت بخش است و آموزنده و قابل توصیه برای عموم مردم ولی با این روش باید امید غلبه و کامجویی را از سر بیرون کرد. • به نظر من علوم انسانی را اگر بخواهیم برحسب شدت عمق رتبه بندی کنیم چنین خواهد شد: مالی، مدیریت، علوم سیاسی، حقوق، اقتصاد، جامعه شناسی، روان شناسی، فلسفه. افراد باید واقع بینانه خود را بشناسند و میزان حوصله و اشتهای خود برای عمیق شدن را تشخیص دهند و بر حسب آن یکی از حوزه های علوم انسانی را گزینش کنند. • سخن آخر جمله ای است که زمانی از دکتر موسی دیباج شنیدم. ایشان می گفتند توصیه می کنم که سراغ فلسفه نروید.... ولی بدانید که فلسفه خود به سراغتان می آید و افرادی را گزینش می کند. من هم می گویم که مواجهه تفننی با علوم انسانی خوب، مفرح و آموزنده است و مواجهه حرفه ای با آن را توصیه نمی کنم ولی معمولاً علوم انسانی خود گریبان برخی افراد را می گیرد و دیگر رها نمی کند. اگر گرفتار شدید خیلی دست و پا برای خلاصی نزنید. دل بدهید که ایام خوشی در عالم اندیشه همراه با سختی مادی پیش رو دارید! همیشه نیز خود را دلداری خواهید داد که دیگران کارهایی می کنند که اصلا جذابیت ندارد و پول زیادی که می گیرند جبران آن چندشی است که تحمل می کنند ولی شما چون از کارتان لذت می برید دستمزد پایین تری دریافت می کنید. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 04 دی 1395 05:03
سهم دولت آمریکا در آموزش در آمریکا 90 درصد دانش آموزان به مدرسه دولتی می روند و تنها 10 درصد در مدارس خصوصی تحصیل می کنند. از این 10 درصد، 40 درصد در مدارس کاتولیک و 40 درصد دیگر در مدارس مذهبی و 20 درصد در مدارس سکولار تحصیل می‏کنند. در آموزش عالی وضعیت متفاوت است یعنی 40 درصد مدارک لیسانس، ارشد و دکترا در دانشگاه های خصوصی داده شده است که تقریباً همه آنها غیرانتفاعی بوده اند (منبع: کتاب اقتصاد بخش عمومی استیگلیتز، 2015، ص 399). فراموش نکنیم که در آمریکا موسسات انتفاعی (for profit) از غیرانتفاعی (non profit)تفکیک می شوند ولی در کشور ما به اشتباه به مدارس انتفاعی هم عنوان غیرانتفاعی اطلاق شد. انتفاعی یعنی مدرسه ای که انگیزه اصلی اش کسب سود است و مدرسه غیرانتفاعی مدرسه ای است که بنیانگذاران آن اهداف اجتماعی و مذهبی و خیرخواهانه دارند و همه درآمد مدرسه را صرف خود مدرسه و کارهای خیرخواهانه مشابه می کنند. در دهه اول انقلاب، مسئولان وقت زیر بار این حرف نمی رفتند که سودجویی را باید قبول کرد چه رسد به سودجویی از طریق آموزش. اطلاق تعبیر غیرانتفاعی برای مدارس انتفاعی نمونه ای از عدم انعطاف نظام رسمی در برابر انگیزه های اقتصادی است که موجب شد بار معنای کلمه غیرانتفاعی لوث شود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 05 دی 1395 05:24
بازبینی علم اقتصاد سالهاست که اقتصاددانان از علم اقتصاد بسیار خرسند هستند. علم اقتصاد به مدد پیوستگی با دانش ریاضیات از دقت و انسجام بی نظیری برخوردار شده است. این امر اگرچه علم اقتصاد را به مراتب دشوارتر کرد ولی قوتی به این علم داد که اقتصاددانان را راضی می‏نمود. اگرچه اقتصاد کلان تنها بخش کوچکی از کل دانش اقتصاد است اما وجهه بیرونی آن به شمار می‏رود. موفقیت اقتصاد آمریکا در رشد طولانی و با نوسانات کم در فاصله دهه هشتاد تا 2007 موجب شد که اقتصاددانان بپندارند که علم اقتصاد کلان دیگر به نهایت کمال خود رسیده و موضوع دیگری ندارد. وقوع بحران مالی 2008 همه این تصورات یا بهتر بگوییم توهمات را برهم زد. بحران مالی به شکلی غیرمنتظره رخ داد و به جز یکی دو استثناء هیچ کس آن را پیش‏بینی نکرد. وقتی که ملکه انگلیس از مدرسه اقتصادی لندن بازدید کرد از اساتید آنجا سوال کرد که چطور هیچ کس چنین چیزی را ندید؟ هیچ کس جوابی نداشت! بحران مالی 2008 زمینه یک انقلاب در اقتصاد کلان ایجاد کرده است. از یک سو مباحث نظری که سالها گفته می شد ولی مورد توجه قرار نمی گرفت مورد توجه قرار گرفت موضوع friction و incomplete market در تعادل عمومی مطرح شد و اثرات آن مورد تحلیل قرار گرفت. موضوع دیگر heterogeneity عاملان اقتصادی است که قبلا homogenous تصور می شدند یعنی تنوع فعالان اقتصادی در مقابل یکی گرفتن آنها. اخیراً پل رومر در مقاله ای جنجالی نقد اساسی به بنیانگذاران مکاتب اخیر اقتصاد کلان نظیر پرسکات، سارجنت، لوکاس و امثالهم وارد کرده است و آنها را عاملان گمراه شدن اقتصاد خوانده است (نشریه تجارت فردا در شماره 202 یعنی 13 آذر به تفصیل به این نامه پرداخته است). اخیرا نیز سایت project syndicate که سایتی معتبر است مقاله ای انتقادی با عنوان economists vs economy به قلم skidelsky منتشر کرده و زاویه جدیدی را گشوده است. از دید این نویسنده انحراف علم اقتصاد از آنجا شروع شد که خود را از دیگر حوزه های علوم انسانی جدا کرد. برخلاف نسل قبل اقتصاددانان که از رشته های دیگر بودند و همگی بر مطالعات میان رشته ای تاکید داشتند، روند توسعه علم اقتصاد، اقتصاددانان را موجوداتی از خود راضی و مستغنی از دیگر علوم انسانی بار آورد. به باور این نویسنده اگر اقتصاد بخواهد بازسازی شود باید بر مطالعات میان رشته ای و ارتباط با دیگر حوزه های علمی تاکید بیشتری نماید. https://www.project-syndicate.org/commentary/mathematical-economics-training-too-narrow-by-robert-skidelsky-2016-12 https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 06 دی 1395 05:03
مسئولان صداوسیما پیوسته با پدیده از دست دادن مخاطب روبرو هستند و تصور می کنند با تدابیر فنی مثل افزایش شبکه، افزایش پوشش جغرافیایی ارسال سیگنال برنامه های این سازمان، ایجاد شبکه های استانی و امثالهم مسئله قابل حل است ولی خود آنها بهتر از هر کس می دانند که این خودفریبی یا همان تغافل است. تا زمانی که صداوسیما رویه صداقت، عدالت و بی طرفی را در مسائل سیاسی در پیش نگیرد مسئله اش حل نخواهد شد. مسئولان این سازمان نیز این را می دانند ولی چون حاضر به پذیرش الزامات آن نیستند به این راه حل تن نمی دهند. تدبیر اخیر آنها ورود به فضای مجازی است (!!!) که نوشته زیر به خوبی آن را نقد کرده است.
دوشنبه, 06 دی 1395 05:05
ابعاد مغفول فاجعه حلب این روزها مسائل سوریه گریبان آدمی را رها نمی کند. سوریه از جهات مختلف جالب توجه است و یکی هم این است که آدمی در این قضیه سیاست بین الملل را بهتر می فهمد و بهتر در می یابد که در عصر اینترنت و ارتباطات، اطلاع رسانی چقدر محدود، یکسویه و انحصاری است. در هفته قبل تقریبا همه رسانه های جهان یک پارچه از فاجعه حلب سخن می گفتند. در سخنرانی هیچ مسئول سیاسی معروفی حلب غایب نبود. مسئله حلب به دستور کار افکار عمومی و سیاستمداران و سازمان ملل تبدیل شده است. مخالفان سیاسی جمهوری اسلامی و منتقدان داخلی هم متاسفانه به جرگه این خیل عظیم پیوسته اند و آنچه که قربانی شد حقیقت بود. در این شرایط طبیعی بود که توده مردم عادی نیز واکنش همدلانه نشان دهند ولی واقعیت مسئله حلب چه بود؟ واقعیت آنست که • همان کسانی که جنایاتی علیه مردم حلب انجام می دادند محاصره شدند • مسئله اصلی در قیل و قال حلب حقوق بشر نبود بلکه حفظ جان چند هزار نیروی نظامی و جلوگیری از اسیرشدن آنها بود که متاسفانه در این کار موفق شدند. مسئله دیگر تبدیل شکست در حلب به ایجاد یک عملیات روانی جدید علیه سوریه، ایران، حزب الله و روسیه به عنوان نیروهایی بی رحم...... بود که بازهم موفق شدند. • خانواده های این مسلحین همراه آنها بودند ولی مانعی برای جدایی آنها نبوده است. البته اگر توافقی برای خروج امن آنها نمی شد زنان و کودکان آنها نیز تا حدودی قربانی می شدند و این نقطه سیاه ماجر بود. آیا راهی برای کنار کشیدن نداشته اند؟ آیا در معرض تهدید جانی و جنسی و غیره بوده اند؟ آیا مسلحین خواسته اند که در کنار خانواده شان باشند؟ آیا خواسته اند که از آنها به عنوان سپر انسانی استفاده کنند؟ آیا خواسته اند یا با هم بمیرند و یا همه با هم جان به در برند؟ • تحت فشار شدید قدرتهای غربی و بازوهای رسانه ای آنها، توافق اولیه ای مبنی بر خروج امن همه صورت گرفت که ایران مانع اجرای آن شد. بلافاصله هجمه تبلیغاتی شدیدی علیه ایران صورت گرفت اما واقعیت این بود که ایران خواستار آن شد که همزمان بخشی از مردم عادی (عمدتا اطفال، زنان و سالخوردگان) فوعه و کفریا که دو سال است در محاصره و قحطی گرفتارند نیز بتوانند خروج امن داشته باشند. آیا این خواست غیرمنطقی بود؟ تبلیغات به شدت علیه ایران شروع شد ولی کسی به وجه انسانی این قضیه اشاره نکرد در حالیکه مردم فوعه و کفریا همانقدر انسان هستند که مردم حلب هستند ولی در سیاست جهانی مسائل اینگونه نیست. آنها چون شیعه و طرفدار بشار اسد هستند پس جانشان اهمیت ندارد و حتی سازمان ملل یک کلمه در مورد این دو شهرک سخن نگفت. ببینید که تمدن تا چه حد پیشرفت کرده است! • مطابق توافق خروج مسلحین از حلب انجام شد ولی هیچ خبری از خروج مردم فوعه و کفریا نشد. معلوم شد توافق خدعه بوده و قرار نیست که بگذارند مردم فوعه و کفریا رها شوند. اینجا بود که رزمندگان حزب الله و شیعه مانع خروج کاروان بعدی مسلحین شدند و البته در تبلیغات جهانی به شدت محکوم شدند ولی کسی نگفت که چرا این ممانعت انجام شد. • دوباره توافق صورت گرفت و امتیاز جدید دیگری هم به مسلحین داده شد ولی بازهم عده ای مانع خروج مردم فوعه و کفریا شدند و اتوبوسهای اعزامی برای انتقال آنها را آتش زدند و حداقل یکی از راننده های بی گناه آنها را کشتند. باز هیچ کس به این قضایا اشاره نکرد. شایعه شده که این کارها به تحریک قطر بوده است زیرا چون احساس کرده که قرار است در مذاکره آتی میان ایران، ترکیه و روسیه غایب باشد، باید نقش بازی به هم زن را داشته باشد تا ضرورت حضورش را یادآوری کند. • فشار غرب آنقدر شدید شد که روسیه احساس کرد دیگر نمی تواند از حق وتوی خود استفاده کند لذا او یک قطعنامه جایگزین در شورای امنیت مطرح کرد و از این سو ایران و حزب الله را تحت فشار قرار داد که آخرین مسلحین بتوانند خروج امن از حلب داشته باشند. عجله روسیه در برابر فشار جهانی چند فاجعه به همراه داشت. • دومین کاروان اهالی فوعه و کفریا که 21 اتوبوس بودند نهایتاً اجازه خروج نیافتند! برنامه مبادله اسرا انجام نشد و مسلحین که خیالشان راحت شد از حلب به صورت امن خارج خواهند شد تمام اسرای ارتش سوریه – که بالغ بر 100 نفر می شدند- را کشتند. بعد از تخلیه سنگرهای مسلحین مشخص شد که قحطی غذا دروغ بوده و آنها ذخیره کافی غذا و حتی اسلحه داشته اند. روشن است که این وجه ماجرا در رسانه های جهانی هیچ انعکاسی نخواهد داشت. درد و رنج همه مردم سوریه اعم از شیعه و سنی، طرفدار و مخالف اسد، تکفیری و غیرتکفیری برای ما دردناک است ولی آنچه دردناک تر است این واقعیت است که جهان اصلا آنقدر که در گذشته تصور می کردیم متمدن و پیشرفته نشده و آرمانهای حقوق بشر، آزادی، عدالت، برابری و امثالهم بیشتر شعارهایی در کتاب هستند. در چنین جنگلی زندگی می کنیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 07 دی 1395 04:59
منافع گفتگو با غیر هم تیپ ها مشغول خواندن کتاب دام های اجتماعی و مسئله اعتماد هستم. نکته جالبی دیدم که خوب است با شما در میان گذارم. محققی ژاپنی به نام یاماگیشی تحقیق جالبی روی دانشجویانی با استعداد ذهنی مساوی انجام داده و در آن مشاهده کرده که دانشجویان با اعتماد اجتماعی بالا در مقایسه با دانشجویان کم اعتماد در دوره تحصیلی شان عملکرد بهتری دارند. «تبیین یاماگیشی این بود که دانشجویان با اعتماد بالا ظرفیت بسیار رشدیافته ای برای تشخیص سایر دانشجویانی دارند که می توانند به طور سودمندانه ای ... با آنها در فرآیند یادگیری همکاری داشته باشند که همین امر به عملکرد آکادمیک بهتر آنها منجر خواهد شد». این تحقیق نشان می دهد بین اعتماد و هوش اجتماعی رابطه ای برقرار است. «هوش اجتماعی چیزی است که مردم آن را از طریق تعاملات گسترده با دیگر مردم، به ویژه آنهایی که همانند آنها نیستند می آموزند».... نتیجه جالب کتاب این است که «اگر ما خواهان سرمایه گذاری در سرمایه اجتماعی هستیم، باید شرایطی را پدید آوریم که در آن شرایط، افراد در سالهای نخست زندگی شان به کرات با افرادی که شبیه خودشان نیستند تعامل کنند» تحقق این خواست منوط به ایجاد مکانهای ملاقات اجتماعی غیرطبقه ای است یعنی جاهایی که از نظر قومی یا طبقه اجتماعی افراد تفکیک نشده باشند. یک لحظه به خودمان فکر کنیم. چقدر در زندگی با غیر هم تیپ های خود مجالست داریم؟ زندگی با هم تیپ ها اعتماد به نفس و عزتمندی را تقویت می کند زیرا آدمی دائما تایید می شود ولی از زندگی با غیرهم تیپ ها چیزهای جدید خصوصا چشم‏اندازهای نو به موضوعات قدیمی می‏آموزیم. این قضیه برای ما ایرانیها ضرورت بیشتری دارد زیرا بر خلاف کشورهای توسعه یافته، قطبی شدن شهرها در حال تشدید است یعنی در بسیاری از شهرهای بزرگ بالاشهر و پایین شهر داریم و این امر حتی در شهرهای کوچک ما هم در حال ایجاد است و همه اینها نشانگر این است که ارتباطات اجتماعی و سرمایه اجتماعی روبه تضعیف است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 08 دی 1395 05:17
ندانستن یا نخواستن-1 در گذشته بسیاری از مسائلی که کشور با آن روبرو بود ناشی از عدم آگاهی به راه حل درست بود. برای مثال سالهای سال تصور می شد که هرچه وام بیشتری به صنعت داده شود تا تولید افزایش یابد تورم کاهش می یابد چون عرضه زیاد خواهد شد یا تصور می شد که هرچه نرخ های بهره را دستوری کاهش دهند، چون قیمت تمام شده کاهش خواهد یافت پس تورم کاهش خواهد یافت. بالاخره با سی سال سعی و خطا تصمیم گیران فهمیدند که گره کار در حجم نقدینگی است و تا این امر کنترل نشود تورم سامان نخواهد یافت. خوب آیا صرف یافتن جواب کافی است؟ قطعا نه، همان طور که همه ما می دانیم که ورزش برای سلامتی مفید است اما معدودی از ما صبح ها ورزش می کنیم، به همان قیاس در اکثر مسائل سیاست گذاری راه حل ها شناخته شده است اما همت عملی کردن آن وجود ندارد. نداشتن همت ورزش کردن به ملاحظات شخصی بر می گردد اما عملی نکردن سیاست های اقتصادی درست مساله ای شخصی نیست بلکه نهادی است یعنی باید نهادهای کشور به نحوی باشند تا سیاست گذار ناگزیر شود و یک سیاست غلط را اصلاح نماید. باید نخبگان و روشنفکران نیز جامعه را متقاعد سازند که با سختی اجرای آن سیاست درست کنار آیند. به همین مثال تورم بر گردیم. ریشه آن در ایران کسری بودجه است یعنی باید جامعه و نهادهای سیاسی فشار روی دولت برای هزینه کردن در مناطق مختلف را کم کند تا دولت به اندازه درآمدش هزینه کند. تا وقتی این امر رخ ندهد، بسیار محتمل است که رئیس جمهور با اینکه می داند کسری بودجه به رشد نقدینگی و تورم منجر خواهد شد نهایتاً از یک جایی به بعد در برابر فشارهای هزینه استانها و نهادها و بخش های مختلف تسلیم شود. اینگونه است که مشکلات باقی می ماند با اینکه می دانیم راه حل درست چیست. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 09 دی 1395 03:47
ندانستن یا نخواستن-2 استاد عزیزی که همکارمان است من را به کنفرانس صندوق های بازنشستگی دعوت کرد. گفتم که می دانم مشکل این صندوقها چیست. این صندوقها ورودی کم و خروجی زیاد دارند. یکی از مسائل آن این است که حقوق بازنشستگی افراد از میانگین دو سال آخر تعیین می شود. حال افراد می آیند این روش را در پیش می گیرند. با توافق با کارفرما 28 سال حداقل حقوق را رد می کنند تا کمترین حق بیمه را بدهند (کارفرما نیز از این امر منتفع است زیر ا او هم حق بیمه کارفرمایی کمتری می دهد) ولی 2 سال آخر حداکثر حقوق اعلام می شود تا فرد بعد از بازنشستگی تا 30 سال بعد که خود و همسر می میرند حداکثر حقوق بازنشستگی را بگیرند. روشن است که هیچ سیستم بازنشستگی در دنیا نمی تواند اینگونه دوام بیاورد. با این مکانیزم ورودیهای صندوق 28 سال حداقل ممکن و خروجی های آن به مدت 30 سال در حداکثر ممکن خواهد بود. این یک نمونه از اشکالات صندوق است که موجب عدم تعادل مالی آنها شده است. یک مورد دیگر بازنشستگی زودهنگام است. هر کس از راه رسیده تلاش کرده تا مسئولان را متقاعد کند شغلش سخت و زیان آور است و باید زودهنگام بازنشسته شوند مثلا 25 سال. معنای این حرف آنست که این صندوقها 5 سال کمتر حق بیمه می گیرند و 5 سال بیشتر باید حقوق دهند. یعنی ورودی کم و خروجی زیاد. از این دست موضوع در صندوق ها بسیار است. راه حل چیست؟ راه حل اصطلاحا اصلاحات پارامتریک گفته می شود یعنی به جای میانگین دو سال، میانگین 5 سال را قرار دهیم یا بازنشستگی زودهنگام ها را به جز موارد بسیار خاص لغو کنیم. راه حل کاملا منطقی و شناخته شده است ولی کو مسئولی که بتواند آن را اجرا کند. دولت همین که خواست میانگین 5 سال را در برنامه ششم قرار دهد چنان جوسازی در فضای مجازی شد که نوبخت سریع مجبور شد غلط کردم بگوید. اگرچه فقدان شجاعت تیم اقتصادی خود یک سوی داستان است اما بخش دیگر مسئله این است که باید دیگر نهادهای حکومت و روشنفکران و رسانه ها از مسئولان حمایت کنند تا بتوانند در مقابل زیاده خواهی مردم ایستادگی کنند. از دید من این عین دزدی است که 28 سال حداقل حقوق داد ولی تا آخر عمر تقاضای حداکثر حقوق بازنشستگی را کرد. مسئولان باید شجاعت ایستادگی در برابر این فزون طلبی ها را داشته باشند و جامعه مدنی و سیاسی باید سیاست مدار را در این امور یاری رساند. در غیر این صورت با این که راه حل مشخص است چیزی تغییر نمی کند و وضعیت بدتر از قبل می شود. در مورد صندوقهای بازنشستگی که فعلا خبری از تغییر نیست و به همین دلیل با کله به سمت بحران در حال حرکتیم. به همین دلیل به کنفرانس مذکور نرفتم و ترجیح دادم در دفترم بنشینم و مقاله ای را بخوانم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 12 دی 1395 06:36
سوغات فرنگ 3: حداکثر استفاده از امکانات مدارس در دوران تحصیلات تکمیلی، یک سالی در شهر میلان زندگی کردم. در آن یک سال خانه من مقابل یک مدرسه بود و این مدرسه ظهرها تعطیل می شد ولی صدای بازی افراد در سالن ورزش آن که اتفاقا مجاور خانه من بود تقریباً هر روز تا ساعت 11 شب شنیده می‏شد. هیاهوی ورزش و هیاهوی جشنها در روزهای تعطیل اگرچه برای مطالعه من مزاحم بود ولی از این حکایت داشت که از ساختمان مدرسه بعد از ساعت تعطیل کلاس در روزهای عادی و کل ساعات روز در روزهای تعطیل حداکثر استفاده می شود. وقتی به حومه میلان رفتم برای کلاس زبان ایتالیایی به شهری کوچک یا بهتر بگویم روستایی مدرن می رفتم. کلاس توسط شهرداری در یک مدرسه در ساعات پایانی روز برگزار می شد. همزمان اقسام فعالیت بزرگسالان در مدرسه برقرار بود: از فعالیتهای داوطلبانه گرفته تا تمرین موسیقی. اینها هم نشان می داد که از مدرسه می‏توان در ساعات خالی استفاده کرد. در سال 2010 وقتی که برای یک دوره تحقیقاتی یک سال به بروکسل رفتم، به عنوان دروزاه بان در تیم فوتبال دانشکده در مسابقات دانشگاه شرکت می‏کردم. دانشجویان هم تیم می‏گفتند که اگر یک سال قبل اینجا بودی تمام سالن ورزش به اشغال مهاجران غیرقانونی درآمده بود و آنها یک سال در آنجا مستقر بودند. نکته جالب توجه این بود که دانشجویان مدافع آنها بودند و نگذاشته بودند که پلیس آنجا را تخلیه کند. این مثالها نشان می دهد که از امکانات عمومی نظیر مدارس، دانشگاه‏ها، سالن ادارات و غیره در ساعات تعطیل آنها می توان استفاده‏های دیگری نیز نمود. در شرایطی که کشور و بخش دولتی با کمبود منابع مواجه است استفاده بهتر از امکانات موجود یک تدبیر عقلانی است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 12 دی 1395 08:03
جشن انتشار پانصدمین یادداشت رسمی به روایتی با انتشار مطلب امروز من در سایت الف، شماره مطالبی که از سال 1385 تا کنون در رسانه های رسمی اعم از روزنامه، مجله و سایتهای رسمی از من منتشر شده به عدد 500 می رسد یعنی تقریبا متوسط هر هفته یک مطلب. اصرار داشتم که انتشار پانصدمین مطلب با روز تولدم مقارن شود که شد! در کنار آن چندصد مطلب غیررسمی در وبلاگ و کانال منتشر کرده ام. لذا می توانم ادعا کنم که در نگارش ژورنالیستی و آزاد، تجربه ای کسب کرده ام که در نوشته بعد با شما در میان گذارم. ان شالله ده سال دیگر جشن هزارمین یادداشت را برگزار کنم. دوست داشتم به عنوان شیرینی جشن آهنگی زیبا که شعر زیر را یک خواننده معروف تاجیکی می خواند تقدیم کنم که نیافتم. امیدوارم روزی برسد که بتوانم همانند میرسید علی همدانی (عارف قرن هشتم و شاعر آن) چنان سعه صدر و سینه بی کینه ای داشته باشم که این شعر را از صمیم قلب بخوانم. هر که ما را یادکردایزد مر او را یاد باد/هر که ما را خوار کرد از عمر برخوردار باد هر که اندر راه ما خاری فکند از دشمنی/هر گلی از باغ وصلش بشکفد بی خار باد در دو عالم نیست ما را با کسی گرد و غبار/ هر که ما را رنجه دارد راحتش بسیار باد به جای آن ربوتی که یکی از دوستان عزیز از مطالب و نوشته هایم طراحی کرده را تقدیم می کنم. از طریق آن می توانید مطالب رسمی و غیررسمی (وبلاگی) سابقم را در فضای تلگرام ببینید. یک گزینه انتخاب تصادفی هم گذاشته که یک جور فال گیری است! فقط بدی این فال این است که بیشتر مداخلی که می آید از نوع اقتصاد است. کافی است بر این عبارت کلیک کنید: @sarzaeembot شادکام باشید.
سه شنبه, 14 دی 1395 06:37
یافته های من از تجربه نگارش در فضای مجازی • نوشتن وبلاگ و یا داشتن کانال در تلگرام در فرهنگ حاکم ایران کار مثبتی نیست. هنوز نسلهای قبل بر جامعه مسلط هستند و تخصیص پول و موقعیت و امکانات را آنها انجام می دهند. در فرهنگ آن نسل ( و نه لزوماً نسل من) اهل نوشتن بودن یعنی اینکه فرد قابلیت مسئول یا مدیرشدن را نخواهد داشت. عموماً برای انتصاب به مسئولیتها حتی مسئولیتهای کوچک صلاحیت افرادی که اهل حضور در رسانه یا فضای مجازی نیستند بیشتر تلقی می شود و کسانی که اهل حضور در این فضا باشند محرومیت هایی را خواهند چشید. حکومت نیز همین نگاه را دارد. لذا صمیمانه عرض می کنم که اگر نیم نگاهی به گرفتن ارتقای شغلی در بخش خصوصی و یا بخش خصولتی و یا دولتی دارید و ته دلتان دنبال چنین فرصتهایی هستید، فاتحه حضور در این فضاها را بخوانید زیرا همیشه افرادی هستند که روحیه خبرچینی، مچ گیری و بازجویی دارند و در عرصه رسانه و فضای مجازی افراد را دنبال می کنند تا یک بهانه از آنها بدست آورند و در موقع مناسب رو کنند. خیلی بعید است که زیاد مطلب بنویسید و خطا و اشتباهی نداشته باشید و این بهانه را به دست آنها ندهید. اگر دنبال این اسم و رسم‏های توخالی نیستید البته خوش آمدید. • در فرهنگ عمومی مردم ما، سکوت و بهانه به دست خلق ندادن یک امتیاز است و نشانه پختگی قلمداد می شود. یک نوع محافظه کاری در فرهنگ ما هست که شاید ریشه در تاریخ استبدادی داشته باشد. در این فرهنگ انسان زرنگ بیشتر می شنود و بیشتر سکوت می کند و کمتر نظر می دهد. حتی در دانشگاه های ما، استادی علمی قلمداد می شود که اهل رسانه یا فضای مجازی نباشد. در این فرهنگ اظهارنظر نکردن دلالت بر عمیق بودن دارد تا بلدنبودن! به عکس اگر نظری دهید طبیعتا در میان گفتارهای شما مورد نقصی پیدا می شود و آن مورد احتمالاً برجسته خواهد شد. خلاصه اگر می خواهید در میان هم قطاران آدمی عمیق و با سواد قلمداد شوید توصیه می کنم وارد این عرصه نشوید یا حداکثر خیلی کم و با فاصله زمانی زیاد مطلب بنویسید. اگر دنبال این نیستید که در فکر دیگران چگونه جلوه می کنید و می خواهید خودتان باشید و خودتان، بی خیال این حرفها و به عرصه رسانه وارد شوید. • در فرهنگ ما ژورنالیسم بیش از آنکه یک شغل و یا هنر مثبت باشد بار معنایی منفی دارد یعنی سطحی و پر سروصدا بودن. اگر وارد نوشتن در عرصه رسانه و یا فضای مجازی شوید باید بپذیرید که به شما برچسب ژورنالیست بزنند و مخالفان شما با این برچسب شما را فردی سطحی به جامعه معرفی کنند. من با تلقی جامعه مان موافق نیستم و ژورنالیست بودن را یک افتخار می‏دانم ولی نظر جامعه را که نمی‏توان به سادگی عوض کرد. به نظر من همه ما به کسانی نیازمندیم که روایت درست و در عین حال ساده و قابل فهمی از مسائل پیچیده و مختلف اجتماع و جهان عرضه کنند. ژورنالیست دقیقا همین نقش را ایفا می‏کند و کیست که با آن موافق نباشد. اما جامعه ما به رغم علاقه و نیاز به این تخصص، آن را کاری کم بها می شمرد. شاید یک دلیل آن این است که ژورنالیست های ما در انجام این کار خیلی موفق نبوده اند. خبرنگاران ما کم مطالعه می کنند، بسیاری از آنها تحلیلهای آبکی دارند و بیش از آنکه جریان ساز باشند خود تابع جریانهای جامعه هستند، خبرنگاران فکر می کنند مهمترین کار آنها انتقال خبر است نه تحلیل خبر. برخی به اشتباه تصور کرده اند خبرنگاری همان خاله زنکی مدرن و پیشرفته است در حالیکه ژورنالیزم به باور من خیلی فراتر از جمع آوری خبر است.... . • یک آفت ژورنالیزم در ایران که در کمین شماست تله تکرار است. دلیل آن این است مسائل کشور ما کمتر حل می شوند و پیوسته تکرار می شوند. همین امر شما را وسوسه می کند که حرفهای سابق را تکرار کنید و عطش رسانه‏ها هم مطالب تکراری شما را قبول می‏کند. همین امر موجب شد تا برخی افراد ممتاز در کشور ما بعد از چند وقت دیگر حرف جدید نداشته باشند. مثلا هی در مورد بد بودن تعیین دستوری نرخ بهره یا متناسب بودن نرخ ارز با تفاضل تورم صحبت کنید. من ترجیح می دهم ننویسم تا نشخوارکننده مطالب و ایده های سابقم باشم.ولی اگر تکرارگریزی را شرط کار خود بگذارید مجبور می شوید پُرخوانی کنید. با این روش اگرچه زحمت بیشتری می برید ولی احساس رشد می کنید و به رشد دیگران هم می توانید کمک می کنید. من روزی که نتوانم مقاله ای جدی بخوانم روزی از دست رفته تلقی می کنم و چقدر روزهای از دست رفته ام زیاد است! https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 14 دی 1395 06:37
• اوایل در قبال خطاهای سیاست‏گذاری احساس مسئولیت می‏کردم و تصور می کردم اگر در یک روزنامه یا سایت پرمخاطب سرمقاله بنویسم شاید به اصلاح وضعیت کمک کنم. متاسفانه تجربه نشان داد که این تصور کاملاً غلط است. تصمیم گیران و سیاستگذاران اصلا این مطالب را نمی‏خوانند و اگر کسی سودای تاثیرگذاری بر سیاست‏های موجود را دارد باید آستین همت را بالا زند و به عرصه سیاست وارد شود. باید با تک تک افراد موجود در سیاست گفتگو کرد و ایده را برای آن تشریح نمود و آنقدر تکرار کرد تا یک ایده جا بیفتد و در دستور کار مسئولان قرار گیرد. • با همه این حرفها پس چرا من و امثال من می‏نویسیم؟ پاسخ آن ساده است. نوشتن درمانی. من و امثال من جزو کسانی هستیم که با نوشتن شکفته می شویم و آرامش می یابیم. من به شخصه وقتی می بینم که خطایی در جامعه رخ می دهد و کسی در مورد آن مطلبی نمی‏گوید و یا تحلیلهای موجود غلط است و در عین حال تصور می کنم از دید خود تحلیل درستی در مورد آن دارم، سخت از درون تحت فشار قرار می‏گیرم و قرارم را از دست می‏دهم. وقتی مطلب را می نویسم و نشر می دهم احساس می‏کنم باری از دوشم برداشته شده است. دوست دارم تصورم را با تعداد بیشتری از آدمها به اشتراک گذارم اما اصل نوشتن برایم مهمتر است. • اگرچه گفتم که مسئولان گوششان به حرفهای جدید و تحلیلهای جدید باز نیست ولی نظام کارشناسی و طبقه دانشگاهی جدید، حرفهای جدید را می‏خواند و به آن فکر می‏کند. لذا یک روزنه امید هست که در بلندمدت بتوان تغییری ایجاد کرد و در این تغییر سهیم بود. نگاه من به نسل خودم و نسل بعدی است نه نسل قبل. نسل ما نسلی غیرسیاسی، به لحاظ کارایی بهتر، به لحاظ پذیرش ایده های جدید بسیار باز و به لحاظ فرهنگی بسیار برونگرا، مدرن و صادق است ولی در عین حال به شدت تنبل است. من دوست دارم به سهم ناچیز خودم تلاش کنم تا این نسل که دیر یا زود مسئولیت جامعه را در دست می گیرد بتواند واجد فضایلی شود که دوست دارم. دوست دارم نسل جدید ما قضاوتهایش مثل گذشتگان نباشد. دوست دارم تا مثل آنها وقار را در سکوت و بی عملی نداند و به رسانه و فضای مجازی اهمیت دهد و قبول کند که قاعده بازی در ایران جدید متفاوت از گذشته خواهد بود. دوست دارم تا به سهم خود مانع شوم خیلی از روحیات، سنتها و خصوصیات بد نسل قبل به نسل ما و نسلهای بعد منتقل شود. • شاید بگویید که با یک گل بهار نمی شود. بله بهار نمی شود اما اگر من گل خود را بکارم و شما هم گل خود را بکارید. اینطوری یک گلستان یا باغ گل که می توانیم ایجاد کنیم! ایران دارای گلستان و یک باغ گل بهتر از ایرانی است که گلستان و باغ گل نداشته باشد! گیریم که بهار به این سادگی و با این کارها به ایران نیاید اما ما از باغبانی، خود سرمست می شویم و می توانیم حداقل کسانی را سرمست کنیم. خدا را چه دیدی شاید بهار هم شد! • بهره دیگر من از حضور 13 ساله در فضای مجازی یافتن دوستانی نادیده است. کسانی که اگر فضای مجازی و این ابزارهای رسانه ای و این حضور نبود هیچ وقت به هم نمی رسیدیم. در این فاصله زمانی هم اکثر آنها را ندیدم و نخواهم دید ولی هر از گاهی که دیداری حاصل می شود آدمی از یافتن همفکران امید و قوت قلب می گیرد. ایران عزیز ما جای عجیبی است و زیستن در آن در مقابل دشواریهایی که دارد شیرینی های غیرقابل وصفی نیز دارد و یکی از آنها یافتن انسانهای نیک خواهی است که با وجود آنها، آدمی به سعادت این کشور امیدوار می ماند. کسانی که بخشی از راه حل توسعه نیافتگی ایران عزیز هستند نه بخشی از مشکل آن و آرزومندم که من هم جزوی از این لشکر بی مدعا باشم. حضور در این فضا برای من، ابزاری برای یافتن و پیوند با چنین انسانهایی است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 15 دی 1395 10:24
زمینه های پوپولیزم در سخنرانی دیروز، دکتر درودی نکته جالبی گفت که با شما در میان می نهم. ایشان یکی از زمینه های پوپولیزم را شکاف معرفتی به بهانه تخصص عنوان کرد یعنی چون مسائل تخصصی شده اند متخصصان دیگر وظیفه خود ‏نمی دانند که دانش خود را به زبان ساده با توده مردم در میان نهند و چون مردم به هر حال در مسائل مختلف قضاوت خواهند داشت و این قضاوتها به شکل فشار سیاسی، افکار عمومی و حق رای ظاهر خواهد شد، دود آن به چشم خود متخصصان خواهد رفت. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 17 دی 1395 10:35
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-1 این سوال مهمی است که پاسخهای متعددی دارد و هرچه در اقتصاد سیاسی جلوتر می رویم فهم بهتری از این مسئله پیدا می‏کنیم. پاسخهای متعارف حول این مسئله است که قدرت طلبی، رضایت از وضع موجود و مشغول نگه داشتن مردم به گرفتاریها مانع می شود که به سراغ اقدامات درست بروند اما از یک منظر دیگر هم می توان به این مسئله نگریست و آن از منظر سرمایه سیاسی (political capital) است. همانطور که ایجاد کسب و کار نیازمند سرمایه مالی است، انجام اقدامات سیاسی و اصلاحات اقتصادی سخت نیازمند سرمایه سیاسی است. همانطور که محدودیت سرمایه مالی مانع می شود تا فردی یک بنگاه بزرگتر ایجاد کند تا به اقتصاد مقیاس برسد و قدرت رقابت بیشتری پیدا کند، سرمایه سیاسی هم محدود است و یک سیاستمدار به واسطه این محدودیت نمی تواند خیلی از اقداماتی که مایل به انجام آن است و می داند که درست و ضروری هستند را اجرا کند. مثلاً همه می دانند که وجود دو نهاد نظامی به موازات هم در یک کشور بهینه و کارا نیست ولی اصلاح این امر سرمایه سیاسی زیادی طلب می کند. چون سرمایه سیاسی سیاستمداران محدود است ناچارند تا اولویت بندی کنند و به برخی کارها بپردازند و برخی کارها را به تعویق اندازند. به عنوان مثال آقای روحانی در هنگام شروع کار می دانستند که مشکلات متعددی هست ولی به درستی گمان می کردند که رفع تحریم اولویت اول کشور است و باید سرمایه سیاسی محدود خود را صرف انجام مذاکره و به نتیجه رساندن آن نمایند. در این چارچوب برخی کارهای ضروری مثل رفع حصر نسبت به برجام اولویت نمی یافت و ترجیح می داد که فعلاً آنها را نادیده گیرد. این به معنی آن نبود که ایشان و همراهانش ندانند که چنین اولویت هایی هست ولی ترجیح می دادند سرمایه سیاسی محدود را صرف کارهای اولویت دار نمایند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 18 دی 1395 10:23
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند?-2 سوالی که بلافاصله پس از مطلب قبل مطرح می شود این است که این سرمایه سیاسی از کجا می‏آید؟ پاسخ این است که این سرمایه سیاسی از عرصه سیاست ظاهر می‏شود. مثلاً رای بالای یک کاندیدا در انتخابات موجب می‏شود تا وی سرمایه سیاسی زیادی داشته باشد و بتواند با اقتدار و اطمینان از اعتماد و حمایت مردم اقداماتی را انجام دهد. نکته جالب این است که این سرمایه سیاسی مثل سرمایه فیزیکی و سرمایه مالی اگر مورد استفاده قرار نگیرد مستهلک می شود و کاهش می یابد. یک سرمایه فیزیکی نظیر ساختمان دچار استهلاک می شود و سرمایه مالی به دلیل تورم قدرت خریدش کاهش می یابد. به همین قیاس سرمایه سیاسی با اقدام و عمل مسئولان افزایش می یابد ولی اگر سیاست مدار بترسد و دست به اقدام نزند سرمایه سیاسی اش به تدریج مستهلک می گردد و کاهش می یابد. همانطور که پول پول می آورد باید گفت که سرمایه سیاسی نیز سرمایه سیاسی ایجاد می کند! به همین دلیل باید به سیاستمدار گوشزد کرد که هرچقدر سرمایه سیاسی دارد باید از آن استفاده کند وگرنه همان هم از دست خواهد رفت و اشتباه است اگر تصور کند که عدم خطر کردن به حفظ آن سرمایه یاری می رساند. البته روشن است که اقدام و خطر سیاسی باید متناسب با میزان سرمایه سیاسی فرد باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 19 دی 1395 06:07
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-3 در این نوشته مقصود من از اقدامات درست، اصلاحات اقتصادی است. سوال این است که اگر سیاست های اقتصادی ای وجود دارد که به زیان جامعه است و کارایی را در جامعه پایین آورده چرا سیاستمداران نسبت به اصلاح آن اقدام نمی کنند؟ آیا مسئله صرفاً این است که نمی دانند این سیاستها به زیان جامعه و اقتصاد هستند؟ به تدریج محققان اقتصاد سیاسی دریافتند که سیاستمداران تنها به هزینه-فایده اقتصادی یک پروژه توجه ندارند بلکه هزینه فایده سیاسی در انجام یک اصلاح اقتصادی انجام می دهند. اگر ببینند که به لحاظ سیاسی به زیان آنهاست از انجام آن خودداری می کنند ولی اگر ببینند که انجام آن به لحاظ سیاسی به نفع شان است آن را انجام می دهند. مشکل از وقتی شروع می شود که سیاستمدار در یک کشور دمکراتیک یا شبه دمکراتیک باشد و افق زمانی چهار سال را پیش روی خود داشته باشد. در چنین شرایطی وی با خود می اندیشد که انجام یک اصلاح اقتصادی ثمرات بلندمدت اقتصادی و زیانهای کوتاه مدت دارد و او باید هزینه سیاسی بدهند ولی نفع سیاسی آن متوجه دیگران خواهد شد. به همین دلیل در دمکراسی و شبه دمکراسی عدم اقدام به اقدام ترجیح داده می شود و مشکلات باقی می ماند تا به بحران تبدیل شود. مثال این موضوع قضیه هدفمندکردن پرداخت یارانه است. همه می دانند که پرداخت یارانه به بخش برخوردار جامعه اصلا توجیه ندارد. خصوصا در شرایطی که پول پرداختی نهادهای حمایتی به اقشار فقیر بسیار ناچیز است (کمتر از 70 هزار تومان در ماه). منطق اقتصادی می گوید که از قشر برخوردار یارانه را بگیر و به مستمری افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی بده! یا حداقل کسری بودجه این طرح از بین برود. این منطق اقتصادی ساده سه سال است که اجرا نشده است. آیا مسئولان امر به این قضیه واقف نیستند؟ اصلا اینطور نیست که این ایده ساده را ندانند ولی هر وقت که ایده قطع یارانه بخش برخوردار جامعه را ارزیابی می کنند به این نتیجه می رسند که شر این قضیه یعنی هزینه سیاسی آن به نفع آن نمی ارزد. به همین دلیل دولت در این سالها تصمیم گرفته تا بگذارد تا تورم اثر اقتصادی یارانه را به لحاظ قدرت خرید صفر کند و دست به ترکیب موجود نزند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 20 دی 1395 10:51
استثناءهایی بر هزینه فایده سیاسی- نمونه موردی هاشمی رفسنجانی در مطلب قبل گفته شد که سیاستمداران برای اصلاحات اقتصادی هزینه فایده سیاسی انجام می دهند و اگر نفع آن اصلاح اقتصادی در عرصه سیاست بیش از هزینه‏هایش باشد به انجام آن اقدام می‏کنند. بر این قاعده کلی البته استثناءهایی حاکم است. در برخی مقاطع سیاستمدارانی تصمیم می گیرند که اقدامی که به نفع کشور است ولی به زیان مستقیم آنهاست را انجام دهند. دکتر نیلی زمانی برای من و جمعی از دوستان تعریف می کرد که در مجلس چهارم در کمیسیون اقتصادی به ریاست آقای دری نجف آبادی–اگر اشتباه نکنم- ، بحث افزایش قیمت بنزین مطرح بود. با توجه به چشم انداز انتخابات ریاست جمهوری سال 72، اکثر افراد نظرشان این بود که فعلا واقعی کردن قیمت بنزین به صلاح دولت و شخص آقای هاشمی نیست و بهتر است بنزین فعلا با همان قیمت یارانه‏ای عرضه شود ولی آقای هاشمی در آنجا حاضر شد و اصرار داشت که این کار که یک ضرورت برای اقتصاد بود انجام شود ولو اینکه به واسطه آن انتخابات بعدی را از دست بدهد. علی رغم اصرار آقای هاشمی، نظر کمیسیون بر این شد که قیمت بنزین کماکان پایین بماند و این گره اقتصادی در آن زمان گشوده نشود. واقعاً مواردی از این دست که یک سیاستمدار شانس سیاسی خود را فدا کند تا یک سیاست اقتصادی درست به اجرا درآید بسیار نادر است. خدا رحمتش کند که به اصلاحات اقتصادی این قدر اهتمام داشت. امید است که افرادی چون آقای روغنی زنجانی، دکتر طبیبیان و دکتر نیلی مهر از دهان برگیرند و ناگفته های آن مقطع از اصلاحات اقتصادی را بازگو کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 22 دی 1395 04:15
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-4 یکی از تفاوتهای نگاه افراد جوان و خام با افراد با تجربه در این است که افراد با تجربه در می‏یابند تصمیم‏گیری در این جهان همواره با محدودیتها و قیدهایی روبروست. به همین دلیل اگر مسئله ای را فارغ از قیود حل کنیم، به یک راه حل بهینه می رسیم ولی اگر همان مسئله را بخواهیم با لحاظ قیدها حل کنیم، جواب بهینه متفاوت خواهد شد. روشن است که جواب بهتر وقتی حاصل می شود که قیدها نباشد ولی در عالم واقع قیدها هستند و خود را به سیاستگذار و تصمیم گیر تحمیل می کنند کما اینکه در زندگی شخصی خودمان هم ما پیوسته با قیودی روبرو هستیم. برخی از این قیدها تکنیکی هستند یعنی محدودیت های طبیعی مانع برخی تغییرات می شوند. مثلا شبانه روز 24 ساعت است و یا زمستان هوا سرد است و فعالیت اقتصادی کند می شود... . برخی قیدها قانونی است یعنی نظام حقوقی به شما این قیدها را تحمیل می کند. مثلا این نظام حقوقی می گوید که کارگر حق استفاده از مرخصی دارد و اگر نیروی کار زن است حق دارد بابت زایمان مرخصی چندماهه بگیرد. همین نظام حقوقی می گوید که تخصیص بودجه به یک نهاد یا سازمان باید با مجوز مجلس باشد و .... یکی دیگر از قیدها، قیدهای فرهنگی است یعنی هنجارها و رسومات اجتماعی محدودیتهایی بر انتخاب شما تحمیل می‏کند. مثلا سیاستگذار نمی تواند تعدد مناسبتهای دینی و ملی را در این کشور نادیده بگیرد. تا اینجای کار نکته عجیبی نیست. نکته ای که کمتر به آن توجه می شود این است که قیدهای سیاسی هم بر انتخاب سیاستمدار تاثیرگذار است. سیاستمدار دوست دارد که فلان شخص را از مسئولیت یک سازمان بردارد ولی می داند که این کار یک ضربه به جناح مقابل تلقی می شود و آن حزب و جناح قدرت دارد که در یک مسئله دیگر آن ضربه را جبران کند. حال اگر آن مسئله دیگر برای شما مهم باشد ناگزیر خواهید بود که از خیر کنار گذاشتن آن فرد نالایق بگذرید و کج‏دار و مریز با این قضیه کنار بیایید. نمونه این قضیه مثلا دکتر مهدی گلشنی در زمان خاتمی بود. مسئولان وقت آموزش عالی نمی خواستند دکتر گلشنی بر پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی مسئول باشد و آن نهاد را به سمت و سویی که می خواست سوق دهد. اما در عین حال می دانستند که وی نفوذ زیادی در شورای انقلاب فرهنگی دارد. برای همین با خود می اندیشیدند که اگر وی را عوض کند وی علیه دولت نزد مسئولان دیگر بدگویی خواهد کرد و همین امر مشکلات بیشتری برای دولت به وجود خواهد آورد. مشابه همین حرف را هم در مورد آقای واعظ طبسی می توان مطرح کرد. احتمالا مسئولان کشور نیز از تداوم حضور ایشان در موقعیت متولی گری آستان قدس رضایت نداشتند ولی چون فرد ذینفوذی در میان روحانیت بود، تغییر ایشان را به لحاظ سیاسی پرهزینه قلمداد می کردند به رغم اینکه می دانستند تغییر و جایگزینی فردی دیگر احتمالا به استفاده بهتر از امکانات موجود در آستان قدس رضوی منتهی خواهد شد. یا شما فکر می کنید انجام یک اقدام چه قدر اعتراضات سیاسی توسط مخالفان ایجاد خواهد کرد و همین امر چقدر به تضعیف شما در بخشی از افکار عمومی منجر خواهد شد. مثلا شما می دانید که قانون گفته که هر جای کشور از جمله مشهد می توان کنسرت برگزار کرد و بخشی از مردم مشهد حداقل خواستار وجود چنین برنامه های فرهنگی غیرمذهبی هستند. حال پافشاری روی این موضوع منجر به موضع گیری روحانیت خواهد شد و همین امر جایگاه شما را در بخش مذهبی جامعه تضعیف خواهد نمود. لذا به این نتیجه می رسید که از خیر آن بگذرید با اینکه معتقد به دفاع از برگزاری کنسرت در همه جای ایران هستید. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 22 دی 1395 05:44
آقای روغنی زنجانی در خاطره اخیر خود، نکته گفته شده توسط دکتر نیلی را تایید کرد. آنجا که گفت: «بحثی در شورای اقتصاد در گرفت که تعداد این بحث‌ها هم زیاد بود. بیشتر اعضای شورای اقتصاد معتقد بودند که باید به تدریج تعدیل صورت گیرد، چرا که ممکن است انجام این اصلاحات پیامدهای سیاسی داشته باشد. برخی هم معتقد به اصلاحات فوری بودند. آقای هاشمی هم معتقد بودند که ما تعدیلات را به تدریج انجام دهیم. طبیعتا اجرای سیاست تدریجی رانت‌هایی را برای عده‌ای فراهم آورد که مورد هجمه مخالفان قرار گرفت. بد نیست خاطره‌ای در این زمینه تعریف کنم. چهار گزارش درباره یارانه‌های انرژی به آقای هاشمی دادیم. پس از اینکه این بحث در شورای اقتصاد مطرح شد ایشان در آن جلسه بیان کردند که من حاضرم قیمت حامل‌های انرژی را ناگهان تغییردهیم و اگر مشکلی پیش آمد من حاضرم همه مسوولیت‌ها را به عهده بگیرم و در آن زمان من را برکنار کنید. او برای اصلاحات در اقتصاد کشور حاضر بود تا این حد خود را فدا کند و جالب این بود که از نظر خود چشم پوشید و در نهایت تصمیم را به شورا واگذار کرد و نظر آن را پذیرفت». دو نکته جالب هم در خاطره گویی آقای روغنی زنجانی هست که ارزش توجه دارد: «یکی از نکاتی که باید اشاره کنم این است که نگاه آقای هاشمی به اقتصاد، نگاه خرد بود. زمانی که وزیر صنعت در مورد کمبود سرمایه یا نیاز به تسهیلات بانکی حرف می‌زد، چون خود در حوزه خرد کار کرده بود و به راحتی مساله را درک می‌کرد، اما وقتی به آقای هاشمی در مورد افزایش نقدینگی توضیح می‌دادیم، موضوع را به مسخره می‌گرفت. شاید ایراد از من و آقای نیلی و طبیبیان یا نوربخش بود که نتوانستیم این مساله را که متغیرهای کلان آثاری دارد که با حوزه خرد هم جنس نیستند، به درستی منتقل کنیم در نتیجه نقدینگی رشد کرد و تورم افزایش یافت و پیامدهای منفی زیادی برای دولت داشت به گونه‌ای در اواسط دوره دوم حرکت دولت متوقف شد و تیم اقتصادی تضعیف شد به گونه‌ای که آقای نوربخش کنار گذاشته شد و درست در نقطه مقابل سیاست‌های کنترلی و تقویت تعزیرات و سرکوب قیمت‌ها و... به کار گرفته شد و آقای هاشمی هم اینها را می‌پذیرفت، چرا که در آن زمان ایشان با رهبری مسائل را هماهنگ می‌کرد و رهبری نیز از اوضاع پیش آمده به شدت ناراحت بودند. از سوی دیگر جریان‌های راست هم وزیر اقتصاد را استیضاح کرده بود و ایشان پذیرفت که سیاست‌های رهبری را اجرا کند، در عین حال در سخنرانی‌ها و بیانات خود بارها بیان کرد که سیاست‌های اصلاحی و تعدیل را قبول دارم». اینهم لینک مطلب آقای روغنی زنجانی: روزنامه دنیای اقتصاد، صفحه باشگاه اقتصاددانان، چهارشنبه 22 دی 1395 http://donya-e-eqtesad.com/news/1086551
پنج شنبه, 23 دی 1395 05:02
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-5 اینکه قیود سیاسی بر تصمیمات و سیاستگذاریها اعمال محدودیت می کنند امری روشن است که کافی است کمی به واقعیت سیاست دقت کرد. برخی سیاستهای اصلاحی انجام نمی شود چون تنها شش ماه به پایان دولت مانده و دولت نمی خواهد در این شش ماه نارضایتی ایجاد کند و هزینه سیاسی بابت آن امر متحمل شود. به همین دلیل ترجیح می دهد که آن اقدام را حداقل تا شش ماه به تعویق اندازد. نمونه این مسئله افزایش نرخ ارز است. بسیاری از اقتصاددانان کشور معتقدند که تثبیت نرخ ارز در نرخ 3500 تومان در سال 1395 توجیه اقتصادی ندارد و باید این نرخ را که از سال 1392 تثبیت شده افزایش داد تا اقتصاد بتواند بهتر کار کند. اما وقتی که نرخ ارز افزایش می یابد بلافاصله هواداران احمدی نژاد و مخالفان دولت فرصتی برای حمله به دولت پیدا می کنند تا کل عملکرد دولت را زیر سوال ببرند. دولت هم فکر می کند که این امر می تواند برایش در انتخابات شش ماه بعد هزینه زا باشد. به همین دلیل ترجیح می دهد تا منابع بانک مرکزی را صرف تثبیت نرخ ارز گرداند ولو اینکه این کار موقتی باشد. حال این سوال مطرح می شود که آیا این قید صلب و غیرقابل تغییرند؟ پاسخ منفی است. اینها قیودی ناشی از اراده انسانها هستند و به همین دلیل با فعالیت سیاسی می توان این قیود را تغییر داد. وقتی که مخالفان با فعالیت سیاسی قیدی بر یک اقدام دولت می زنند هواداران دولت نیز می توانند با فعالیت سیاسی آن قید را تضعیف کنند و به عقب رانند. اینجاست که احزاب سیاسی نقش ویژه ای ایفا می کنند. احزاب سیاسی و نهادهای جامعه مدنی به ایجاد این قیود و یا تضعیف و پس زدن قیود دیگر کمک می کنند. در همین مثال نرخ ارز اگر بلافاصله اقتصاددانان از افزایش نرخ ارز حمایت کنند و در رسانه‏های عمومی اظهار کنند که این افزایش نرخ ارز نشانه عدم موفقیت دولت نیست هراس دولت از واکنش مردم نسبت به افزایش نرخ ارز کم می شود و دولت اقدام بهتری می تواند انجام دهد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 25 دی 1395 04:22
یک جهان چندین تفسیر- نمونه موردی هاشمی اگر به انتخابات مجلس ششم برگردیم به یاد می‏آوریم که هاشمی سمبل امور منفی تلقی می‏شد و در نزد افکار عمومی منفور بود. در انتخابات سال 1384 و حتی 1388 احمدی نژاد هوشمندانه از موضع منفی بخشی از جامعه نسبت به هاشمی رفسنجانی استفاده کرد و توانست خود را به کشور تحمیل کند. در انتخابات سال 1392 اقبال نسبت به هاشمی چنان زیاد و شدید بود که حکومت ترسید که صلاحیت وی را تایید کند و ناگزیر از رد صلاحیت شد و هزینه‏های آن را هم پرداخت. در سال 1394 هاشمی آن چنان در نزد طبقه متوسط محبوب شد که در انتخابات مجلس خبرگان توانست نتیجه تهران را به تنهایی تعیین کند. نهایتاً تدفین او با مشایعت بخش بزرگی از جامعه همراه شد. این فراز و فرود در افکار عمومی قابلیت تفسیرهای مختلفی دارد. 1. یک تفسیر آنست که مردم ایران ثبات دیدگاه ندارند. این مردم کسانی هستند که زمانی صبح می گفتند درود بر مصدق و عصر می گفتند مرگ بر مصدق! لذا به افکار عمومی مردم نمی توان اطمینان کرد. 2. یک تفسیر آنست که شرایط عوض شد و به تبع تغییر شرایط، انتخابهای مردم تغییر کرد. در سال 1378 چون تصور عمومی این بود که کشور به سمت تراز جدیدی از سیاست و سیاستمدار می رود، هاشمی یک مانع توسعه سیاسی قلمداد می شد ولی در سال 1392 و 1394 چون مردم تجربه احمدی نژاد را داشتند و نگران بودند که تراز سیاست به مرز پایین تری تنزل نکند، به ناچار گزینه هاشمی را انتخاب کردند. 3. یک تفسیر آنست که مردم در طی زمان پخته تر شدند به این معنی که به اشتباه در سال 1378 یعنی مجلس ششم به دنبال توسعه سیاست رفتند. تجربه خاتمی و احمدی نژاد به مردم آموخت که مسیر درست همان مسیر توسعه اقتصادی و سازندگی است که هاشمی ترسیم کرده بود. به همین دلیل انتخابات سال 1392 یک جور بازگشت به مسیری بود که هاشمی در سالهای 1368 تا 1376 طراحی کرده بود. 4. یک تفسیر آنست که هاشمی در طی زمان تغییر کرد. هاشمی در سالهای بعد از انتخاب خاتمی در جبهه مقابل مردم قرار گرفت و به همین دلیل منفور شد ولی وقتی در قضایای بعد از انتخابات سال 1388 هاشمی در سمت مردم قرار گرفت و در همین سمت ثابت قدم باقی ماند مورد اقبال جامعه قرار گرفت. 5. یک تفسیر آنست که چون هاشمی پیوسته به نظام و رهبری وفادار ماند و به رغم فشارهای اطرافیان حاضر به گسست رابطه خود نشد، در سالهای آخر زندگی مورد اقبال جامعه قرار گرفت ولی چون جامعه در سالهای بعد از دوم خرداد جو گیر شده بودند و تحت تاثیر روشنفکران به سمت تقابل با حاکمیت قرار گرفتند با هاشمی مخالف شدند. جامعه بعد از تجربه دوم خرداد و مجلس ششم آگاه شد و دریافت که حمایت از انقلاب، جمهوری اسلامی و رهبری انتخابی درست است و به همین دلیل هم به هاشمی مجدداً اقبال پیدا کرد. نکته اول: روشن است که همه این تفسیرها درست نیست ولی هر تفسیر هواداران خاص خود را خواهد داشت زیرا هر کدام از این تفاسیر با یک جهان بینی خاص سازگار است و هر جهان بینی تلاش می کند تا تفسیر سازگار از پدیده های مختلف عرضه کند. به همین دلیل هواداران آن جهان بینی خاص از یکی از این تفسیرها حمایت می کنند. نکته دوم: در همه یا بیشتر این تفسیرها حرف حقی وجود دارد که با قضاوت عمومی مردم سازگار است. ولی روشن است که یک تحلیل غلط مثل شاخ و برگی است که روی یک تکه حرف حق رشد می کند. آن تکه حرف حق جذابیت لازم برای جاانداختن و باورپذیری آن تحلیل غلط را فراهم می کند. نکته سوم: یک پدیده اجتماعی ابعاد مختلفی دارد و به همین دلیل گاه چند تبیین در عرض هم صادق هستند و هر کدام به وجهی از واقعیت چندوجهی اجتماع اشاره دارند. درک کامل یک پدیده اجتماعی منوط به اطلاع از تحلیلهای مختلفی است که از زوایای گوناگون عرضه شده اند. نکته چهارم: هر کدام از این تحلیلها مفروضاتی دارند که با صراحت بیان نشده اند و به صورت ضمنی به مخاطب تحمیل می شود. نقد درست هر کدام از این تحلیلها منوط به استخراج این مفروضات و نقد آنهاست. مثلا در تحلیل چهارم مفروض آنست که یک تقابل بین مردم و حکومت وجود دارد و هر کس در سمت حکومت قرار گیرد منفور می شود و هر وقت کسی به سمت مردم بیاید محبوب می گردد. این فرض می تواند مورد مناقشه قرار گیرد. در تحلیل پنجم مفروض آنست که مردم در اقبال به افراد ملاک تبعیت وی از رهبری و یا حمایت از جمهوری اسلامی را ملاک قرار می‏دهند. تازه مفروض کلی تحلیلهای فوق آنست که هاشمی در سالهای دوم خرداد منفور و بعد از 1392 محبوب شد. ولی واقعاً اینگونه است؟ آیا هاشمی حتی الان که در گذشته و همه صرفا به تعریف از وی مشغولند نزد بخش بزرگی از جامعه محبوب است؟ آیا هنوز جامعه نسبت به ثروت شخصی او و فعالیت اقتصادی اعضای خانواده اش موضع گیری و سوالی ندارد؟ وقتی پای مناقشه در هر کدام از این مفروضات باز شود، البته برخی از تحلیلهای گفته شده فرو می ریزند! https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 26 دی 1395 06:27
تامین مالی پروژه یکی از مخاطبان در مورد راههای تامین مالی پروژه سوال کرده است. واقعیت آنست که کتاب صددرصد مورد تاییدی من برنخوردم و تاخیرم در پاسخگویی برای این بود که جستجو کنم و ببینم که آیا کس دیگری کتاب مناسبی می شناسد یا نه. در هر صورت سه منبع معرفی می‏کنم که تا حدی بهتر از بقیه هستند 1) قراردادهاي ساخت، بهره برداري، انتقال نوشته دکتر شیروی، این کتاب توسط یکی از اساتید حقوق نوشته شده و مدتها نایاب بود ولی ظاهرا اخیراً تجدید چاپ شده است. 2) ابزارهای مالی اسلامی (صکوک)، نوشته سید عباس موسویان، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1391 3) بازار سرمایه اسلامی، سید عباس موسویان، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1391 این دو کتاب که به لحاظ مفهومی همپوشانی هم دارند، به معرفی ابزارهای تامین مالی از بازار سرمایه می پردازد ولی اولا جامع نیست یعنی صندوقها مثلا صندوق های زمین و ساختمان را معرفی نمی کند و ثانیا تخصصی و فقهی است و به نیت کاربرد برای اهالی بازار نوشته نشده است.
یکشنبه, 26 دی 1395 06:31
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-6 یک مفروض مهم در این سوال این است که اقدامات اقتصادی درست کاملا شناخته شده هستند. اینکه یک اقدام سیاسی برای کارشناسان شناخته شده باشد، امر معقولی است ولی آیا برای سیاستمدار و برای توده مردم هم شناخته شده است؟ به مثال نرخ ارز برگردیم. سالهای سال نرخ ارز پایین نگه داشته می شد و این سیاست از دید کارشناسان صحیح نبود. اما آیا جامعه نیز به این قضیه آگاه است؟ در برخی موارد سیاستمداران در طی جلساتی که با کارشناسان دولتی دارند به تدریج به سیاستهای درست واقف می شوند ولی توده مردم هنوز در جریان قرار ندارند. نمونه روشن این قضیه دهه هفتاد ایران است. کارشناسان ضرورت اعمال سیاستهای تعدیل را می فهمیدند و توانستند به نظام تصمیم گیری آن را منتقل کنند اما ذهنیت مردم کماکان در چارچوب دهه شصت بود و روشنفکران و روزنامه نگاران کماکان در همان چارچوب صحبت می کردند. همین امر یک مانع اجرای این سیاستها بود زیرا افکار عمومی تحت تحریک روشنفکران با آن مخالف بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 27 دی 1395 04:37
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-7 یکی دیگر از مواردی که موجب می شود تا سیاست مداران و سیاست گذاران اقدام سیاستی درست را اعمال نکنند اصطلاحا Status quo bias یا همان سوگیری به تداوم وضع موجود می خوانند که فارسی آن رضایت به وضع موجود است. هر سیاستمداری با خود می اندیشد که با انجام یک تغییر چه منافعی گیرش می آید و چه هزینه ای می دهد. نکته مهم این است که معمولا سیاست های اصلاح اقتصادی مشخص نیست که نتیجه مطلوب قطعی داشته باشند بلکه این نتیجه مطلوب با یک احتمالی رخ می دهد. حال کافی است که شما قدری ریسک گریز باشید! احتمالی بودن نتیجه مطلوب و هزینه های مترتب بر شکست می تواند شما را از انجام آن کارها و اقدامات درست منصرف گرداند. این مسئله اگرچه بسیار ساده است ولی نشان می دهد که چرا اکثر افراد اعم از مدیران بخش خصوصی، کارمندان، مدیران جزء در ادارات و شرکتها و حتی مدیران دانشگاه و مدارس با تغییر مخالفت می کنند! تحقق منافع تغییر قطعی نیست! همین امر موجب می شود تا افراد ریسک گریزی که ریسک گریزی خود را با گفتن جملاتی نظیر سری که درد نمی کند را دستمال نمی بندند توجیه می کنند از انجام تغییر منصرف گرداند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 27 دی 1395 04:51
در مورد دکتر محمد فاضلی و کانالش یکی از شانسهای من آشنایی با برخی افراد ممتاز در مرکز بررسیهای استراتژیک است که تعدادی از آنها را به واسطه فعالیت رسانه ای معرفی می کنم. یکی از آنها دکتر محمد فاضلی است که ابتدا مهندسی خوانده و بعد تا دکترای جامعه شناسی ادامه داده است. هوش بسیار زیاد و اطلاعات فراوان از تحولات سیاستگذاری در ایران او را به فردی ممتاز تبدیل کرده است. هر وقت موضوعی سیاستی مطرح می شود برای من جالب است که او چیزی برای عرضه دارد. خوشبختانه جامعه شناسی را بسیار خوب خوانده و برخلاف برخی از جامعه شناسان ایرانی که با منطق اقتصاد اساساً مشکل دارند و بیشتر حرفهای احساسی می زنند، دکتر فاضلی دقیق صحبت می کند و منطق اقتصادی را خوب می فهمند و تلاش می کند تا منطق اجتماعی را در کنار منطق اقتصادی بگذارد. من مطمئنم که در آینده از دکتر فاضلی در جاهای مختلف بیشتر خواهید شنید. او به واسطه وبلاگ نویسی در زمان احمدی نژاد از تدریس در دانشگاه محروم شد و مجددا در دولت اخیر توانست با طی مراحل متعارف به عضویت هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی درآید. لازم به تذکر است که دکتر محمد فاضلی با دکتر نعمت الله فاضلی –که او هم جامعه شناس است- و محمد فاضلی –مدیر روزنامه ایران- متفاوت است. خوشبختانه دوست خوبم آقای فاضلی این روزها همت کرده و در کانال خود به نام دغدغه ایران هر روز یک جزء از حقوق شهروندی را تشریح می کند. حقوق شهروندی اگرچه هنوز ضمانت اجرا ندارد ولی از جمله مستنداتی است که سالها می تواند دستمایه مطالبه جامعه ایران از حاکمیت گردد. چه خوب است با این حقوق شهروندی آشنا شویم و آن را ترویج کنیم. باید گفت که اگرچه فقدان ضمانت اجرا از اهمیت این سند می کاهد ولی حرکتهای درست همین مسیر را طی می کنند. اولا مبنای نظری مطالبات فراهم می شود و بعد در ممارست و فعالیت اجتماعی، اجرای آن مطالبات پیگیری می گردد. باید از حقوق دانان عزیزی که مدتهای زیاد وقت صرف تدوین این سند کردند تشکر نمود. لینک کانال دکتر فاضلی: https://telegram.me/fazeli_mohammad
سه شنبه, 28 دی 1395 05:55
چرا مسئولان برخی اقدامات درست را انجام نمی‏دهند؟-8 اگر شما مدیری باشید و بدانید که باید ریسک یک تغییر را به جان بخرید ولی اگر موفق شوید به تغییر خیلی برای شما کسی هورا نمی کشد اما اگر شکست بخورید به شدت سرزنش می شوید و یا تنزل رتبه و مقام پیدا می کنید و از مسئولیت شرکت کنار گذاشته می شوید، آنگاه بسیار بعید است که حاضر به انجام تغییر شوید. در همه شرکتها مسائل حل نشده و باقی مانده از گذشته وجود دارد-خصوصاً مسائل مرتبط با نیروی انسانی- و چون گلاویز شدن با آن معلوم نیست که با لزوماً با موفقیت همراه شود و هیئت مدیره معمولاً اهمیتی برای حل این مسائل قائل نیست ولی نسبت به شکست مدیرعامل در حل این امور داخلی واکنش تندی به خرج می دهد، اکثر مدیران عامل ترجیح می دهند که وارد این مسائل نشوند و بگذارند تا آن مسائل در دوران آنها نیز ادامه یابد. معمولاً شماتتی که بابت حل نکردن مسائل باقی مانده از گذشته متوجه فرد می شود خیلی کمتر از شماتتی است که فرد به واسطه شکست در حل یک مسئله با آن مواجه می شود. همین امر اکثر مدیران را به محافظه کاری می کشاند و ترجیح می دهند راضی به وضع موجود باشند. مثلا اگر شهردار تهران باشید و بخواهید برای بهبود فضای عمومی تصمیمات سختی بابت تراکم و امثالهم بگیرید با هیاهوهای زیادی مواجه خواهید شد و اگر واقعا در عمل-به دلایل مختلف از جمله امور خارج از کنترل شما- موفق نشوید که بهبود ملموسی انجام دهید شما یک شهردار و مدیر ناموفق جلوه خواهید کرد و عمر کاری شما تقریبا تمام است. اما اگر شهرداری باشید که بیایید و بروید و مسائل شهر کماکان باقی بماند و وخیم تر شود کماکان در زمره افرادی که می توانند مسئولیت های بزرگ بگیرند قلمداد خواهید شد. عین همین حرف در مورد سیاستمدار هم هست. سیاستمدار برای انجام یک سیاست اقتصادی اصلاحی با همین دغدغه روبروست و دقیقا به همین نتیجه می رسد. مثلا شاید از خود سوال کرده باشید که چرا ایران در جمع 180 کشور دنیا جزو ده کشور آخر دنیا به لحاظ تورم است؟ چرا ما در خیلی از امور شاگرد متوسط دنیا هستیم و خود را از آفریقا و خیلی کشورها برتر می دانیم ولی در تورم اینقدر وضعیت بدی داریم؟ جواب در همین نکته است. کنترل تورم با خودداری رئیس جمهور در هزینه کرد ممکن می شود. حال هر رئیس جمهور می گوید که مردم برای کاهش تورم او را خیلی تشویق نمی کنند و تازه مدعی هستند که آمارها ساختگی است ولی برای انجام پروژه های عمرانی در مناطق مختلف کشور توسط اهالی آن منطقه به شدت حمایت می شوند. روشن است که اگر شما هزینه فایده کنید ترجیح خواهید تقوای مالی پیشه نکنید و هزینه های دولت را برای انجام پروژه های مختلف در شهرهای مختلف آنقدر افزایش دهید که مجبور به استقراض و ایجاد تورم گردید. نهایتاً هم کسی شما را شماتت نخواهد کرد که چرا تورم در زمان شما کاهش نیافت زیرا خواهید گفت که قبل از من و بعد از من هم تورم بالا بود! اتفاقا توده مردم هم کماکان هوادار و فدایی شما باقی می مانند و در هر انتخابات شما را ترغیب می کنند که دوباره کاندیدای ریاست جمهوری شوید!!! https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 28 دی 1395 06:09
یک حرف درست در جلسه تشریح «اقتصاد در دوره هاشمی»، آقای هاشم خانی-صاحب کانال اقتصاد اجتماعی_ نکته ای گفت که خیلی زیبا بود. گفت به نظرم در زمان هاشمی مسئله این بود که راه توسعه چیست و جامعه نسبت به انتخاب مسیر ابهام داشت. امروزه راه شناخته شده و ابهامها برطرف شده ولی مشکل امروز این است که تعارض منافع بخشهای مختلف مانع اجرای راه حلهاست. منافع بزرگی در تداوم وضع موجود است و این با منافع آتی کشور در تعارض است. به همین دلیل اگر در گذشته به اقتصاد نیاز داشتیم امروزه به اقتصاد سیاسی نیاز داریم! https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 29 دی 1395 04:59
روسای جمهور آمریکا و ایجاد جنگ-1 • سایت Econ Talk اخیراً مصاحبه مهمی با یکی از اساتید دانشگاه نیویورک به نام Bruce Bueno de Mesquita داشته است. برای شنیدن آن به این لینک مراجعه کنید: http://www.econtalk.org/archives/2016/12/winner_wage_war.html این شخص، فرد جالب توجهی است. استاد علوم سیاسی است ولی اقتصاد را خیلی خوب می داند و به نظریه بازیها مسلط است. وی از یهودیان مهاجر به آمریکا در جنگ جهانی دوم است. موضوع مورد علاقه اش میزان دوام دیکتاتوریهاست. یادآور می شوم که وی مشاور سازمان سیا هم شده و در مجموعه TED یک سخنرانی دارد که در آن پیش بینی کرده که ایران از برنامه هسته ای خود دست می کشد و می گوید که این پیش بینی متکی به یک مدل نظریه بازیهاست. همچنین ادعا کرده که پنج سال قبل از شروع رهبری آقای خامنه ای، رسیدن وی به این سمت را با مدلهای ریاضی اش پیش بینی کرده است. چطور را من نمی دانم. در این لینک در این باره می توانید بیشتر بخوانید. http://www.nytimes.com/2009/08/16/magazine/16Bruce-t.html وی اخیرا یک کتاب جدید داده که بسیار جالب توجه است. عنوان کتاب چنین است: The Spoils of War: Greed, Power, and the Conflicts That Made Our Greatest Presidents در این مصاحبه وی گزارشی از این کتاب عرضه می کند. من چند نکته را که شنیدم می گویم باقی باشد برای خود شما که یا کتاب را بخوانید یا فایل صوتی را گوش کنید: • رشد اقتصادی تاثیر کمتری در رای آوری مجدد روسای جمهور آمریکا داشته تا راه اندازی و پیروزی در جنگ. لذا تمایل روسای جمهور آمریکا برای انتخاب مجدد انگیزه ای برای شروع یک جنگ بوده است در حالیکه آنها ماهرانه انگیزه های ملی را برای کشیدن کشور به جنگ مطرح کرده اند. • کمترین محبوبیت روسای جمهور آمریکا مربوط به آنها بوده که رشد اقتصادی بالا در دوران زمامداری شان داشته اند و بیشترین مربوط به آنها که جنگ راه انداخته و رشد اقتصادی پایین ایجاد کرده اند. • آمارها نشان می دهد که دمکراسیها بیش از دیکتاتوریها جنگ راه انداخته اند ولی یک تفاوت بین جنگ آنها وجود دارد و آن تفاوت این است که دمکراسی تنها وقتی جنگ راه می اندازند که به پیروزی مطمئن هستند. البته گاهی این اطمینان خطا از آب در می آید ولی معمولاً در شروع جنگی که نسبت به آن مطمئن نباشند محتاط ترند تا دیکتاتوریها • تا قبل از ممنوع شدن سه دور ریاست جمهوری در آمریکا، تقریباً همه روسای جمهور آمریکا تلاش کردند که حزب شان آنها را برای دور سوم هم کاندیدا کند. • نویسنده به تفصیل بیان می کند که انگیزه اصلی بنیانگذاران آمریکا بیش از آنکه اهداف ارزشی و ملی گرایانه نظیر لغو بردگی، استقلال کشور و مسائلی از این دست باشد، انگیزه های مالی فردی بوده است. • سه تن از روسای جمهور آمریکا که جزو بنیانگذاران آمریکا هستند جزو 100 پولدار بزرگ تاریخ آمریکا تا کنون هستند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 29 دی 1395 04:59
روسای جمهور آمریکا و ایجاد جنگ-2 گفته می شود که آبراهام لینکلن کابینه ای تشکیل داد که در آن افرادی با دیدگاه های متعارض حضور داشتند. بسیاری از تاریخ نویسان این کار را تدبیر وی برای شنیدن دیدگاه های مختلف توصیف کردند و آن را تمجید نمودند. نویسنده مورد بحث یعنی Bruce Bueno de Mesquita تحلیل دیگری دارد. او می گوید جالب است. او می گوید که اگر کسی همکار شما باشد که پیوسته با دیدگاه های شما مخالفت کند شما تحلیلهای او را جدی نخواهید گرفت زیرا پیوسته او را مخالف دیده اید. ولی اگر همکار شما کسی باشد که بیشتر اوقات با شما موافق است، اگر یک زمان مخالفت کند شما مخالفت او را جدی خواهید گرفت و به استدلال او فکر خواهید کرد اما به استدلالهای فرد همیشه مخالف بهایی نخواهید داد. وی می گوید که لینکلن این کابینه غیریک دست را به دلیل زد و بندهایی که می کرد مجبور شد ایجاد کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 30 دی 1395 06:44
روسای جمهور آمریکا و ایجاد جنگ-3 • او روایت می کند که انگیزه اصلی جرج واشگنتن تملک زمین های زیاد بوده و به این طریق ثروت هنگفتی را به هم زده است. • او در مورد آبراهام لینکلن نیز روایت جالبی را عرضه می کند که با روایت های رایج کاملا مغایر است. وی می گوید که خیلی پیشنهادات مطرح شد که بین شمال و جنوب آمریکا جنگ در نگیرد ولی او تعمداً جنگ را راه انداخت چون با این کار می توانست رئیس جمهور شود. وی به تفصیل این نکته را توضیح می دهد. • سپس به این نکته می پردازد که برخی روسای جمهوری تابع افکار عمومی اند و برخی شکل دهنده افکار عمومی. وی از جان اف کندی و باراک اوباما مثال می زند که در دسته اول قرار داشتند. وی می گوید که کندی در موضوع موشکهای کوبا آمریکا را به لب پرتگاه جنگ اتمی برد تا نفع خود را دنبال کند (ولی این مورد را اصلا توضیح نمی دهد) و در مورد اوباما می گوید که او نیروهای آمریکا را از عراق خارج کرد با اینکه می دانست با این کار جنگ های فرقه ای در خواهد گرفت و آن منطقه آشوب خواهد شد. نفع او که ایجاد رضایت رای دهنده ها بود تامین شد که امری کوتاه مدت بود ولی منافع بلندمدت از بین رفت یعنی یک خاورمیانه پرآشوب باقی ماند. روشن است که من چون هیچ چیز از تاریخ آمریکا نمی دانم قضاوتی ندارم ولی وقتی که یک فرد آکادمیک و جدی که به ادبیات اقتصاد مسلط است، چنین چیزی می نویسد برای من مهم و قابل تامل است! در اینجا لینک مصاحبه و بازخوردها موجود است. متن مکتوب آن هم در آرشیو این سایت موجود نیست. http://www.econtalk.org/archives/2016/12/winner_wage_war.html
شنبه, 02 بهمن 1395 05:33
هر دم از این باغ بری می رسد-1 خاطرتان هست که در مورد صندوق های بازنشستگی و مشکلاتش نوشتم؟ https://t.me/ali_sarzaeem/630 مصوبات اخیر مجلس آب پاکی را بر همه امید ما ریخت و یک بار دیگر نشان داد که اگر هزار بار هم گفته شود مثلا صندوق های بازنشستگی در بحران هستند و دامنه این بحران خیلی عظیم است از نمایندگان مجلس نمی توان انتظار داشت که کمی به حل آن کنند. اگر به تشدید بحران کمک نکنند جای شکرش باقی است که این هم محقق نشد! مصوبات اخیر مجلس را بنگرید! www.icana.ir/fa/319589 www.icana.ir/fa/319589 www.icana.ir/fa/319589 www.icana.ir/fa/319589 فصل مشترک همه این مصوبات این است که به هزینه های صندوق های بازنشستگی اضافه شده ولی به درآمدهای صندوق چیزی افزوده نشده است! و این عدم تعادل آنها را تشدید می کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 02 بهمن 1395 06:06
وضع شهر تهران آینه عملکرد ماست در قضایای آتش گرفتن ساختمان پلاسکو این متن که در فضای مجازی منتشر می شد را خیلی پسندیدم: « آتش سوزی ساختمان پلاسکو بدون تردید تقصیر تک تک ماست. اونروز که به جای 4 تا متخصص تحصیلکرده یک مشت دَمبِل زَن و کبادِه کِش رو فرستادیم توی شورای تخصصی شهر تهران ساختمان پلاسکو رو آتش زدیم. اون روز که راستگو و دروغگو برامون فرق نداشت ساختمان پلاسکو رو آتش زدیم. اون روز که به چمران رای دادیم چون قیافه اش شبیه برادرش بود.... . بله دوست عزیز، مسئول خونهای ریخته شده ما هستیم که ملک خواران رو عضو شورای شهر کردیم. شورای شهر بر خلاف مجلس شورا (مجلس عوام) شورایی کاملا تخصصی است که اعضای آن باید از شهرسازی، اقتصاد شهر، معماری، ترافیک و حمل و نقل و خدمات شهری سررشته داشته باشند. با دو تا مدال کشتی آزاد و فرنگی نمی شود شهر ده میلیونی اداره کرد». از آن بدتر عملکرد اصلاح طلبان است. پای ثابت شوراهای شهر خانم ابتکار، آقای مسجدجامعی و حکیمی پور هستند. اگر ابتکار کنار رود دوباره در لیست گذاشته می شود. مسجد جامعی هم همینطور.... . ما عادت کرده ایم که از لولوی محافظه کاران و اصولگرایان چشم بسته به اصلاح طلبان ناکارآمد رای دهیم. دروغ می گویند که مشکل فقط فشار امنیتی بر احزاب اصلاح طلب است. این احزاب اصلاح طلب از درون ناکارآمد هستند و در ناکارآمدی دست کمی از اصولگرایان ندارند. اصلاح طلبان نیز مانند اصولگرایان و واعظ طبسی می خواهند تا آخرین نفس در سکوهای قدرت بمانند و مردم را به شعار مشغول کنند. ببینید عملکرد آقای مسجد جامعی که پای ثابت شوراهای شهر بوده چه بوده است؟ تمام فسادهای شهرداری و شهرفروشی در زمان ایشان رخ داده ولی ایشان خود را به کارهای نمایشی «تهران گردی» مشغول کرد. حالاها هم جایزه ناکارآمدی شان انتصاب به کتابخانه ملی بوده است. من دیگر اعتراضی ندارم که آقای ولایتی با داشتن این همه سمت و منصب به سمت رئیس هیئت موسس دانشگاه آزاد منصوب می شود. وقتی که اصلاح طلبان ما که این همه ادعا دارند چنین عمل می کنند چه انتظاری از دیگران. بخش عمده مشکل به روشنفکران ما بر می گردد که از اصلاح طلبان حسابکشی نمی کنند و مسئله را به یک دوگانه ساده اصلاح طلب-اصولگرا تقلیل می دهند. هرکس اصلاح طلب بود فارغ از عملکردش باید دفاع شود و هر کس اصولگرا بود باید مورد مخالفت قرار گیرد. در هنگامی که مراسم نکوداشت از آقای دعایی برگزار شد مطلبی نوشتم که چرا کسی یک کلمه نمی گوید که چرا روزنامه اطلاعات با مدیریت آقای دعایی از آن جایگاه ممتازش به چنین موقعیت نازلی پایین آمده؟ هیچ کس حاضر به چاپ آن نشد چون دعایی اصلاح طلب بود و از میرحسین و خاتمی دفاع کرده بود! از دید رسانه های اصلاح طلب، مسائل فقط سیاسی ارزیابی می شود و مدیریت نهادهای کشور اصلاً اهمیت ندارد در حالی که سودای سیاسی ما ناشی از دغدغه حکمرانی است. ما می خواهیم در شرایط بهتری زندگی کنیم و به همین دلیل خواستار اصلاح نظام سیاسی هستیم تا این امکان را فراهم کند. تا وقتی پای حسابکشی باز نشود عملکرد اصلاح طلبان هم مثل اصولگرایان خواهد بود. به جد معتقدم که باید عملکرد خاتمی و هاشمی و میرحسین موسوی علاوه بر احمدی نژاد در دوران مسئولیت شان -فارغ از جوانب سیاسی شان- نقد شود تا این بت های ذهنی و این بت سازیها شکسته شود و سنت حسابکشی به راه افتد. من به سهم خود این کار را شروع کرده ام و امیدوارم بتوانم تا جایی که می توانم آن را به پیش ببرم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 03 بهمن 1395 05:10
ندانستن یا نخواستن-3 یکی دیگر از مصادیق اینکه مسائل کشور ما از ندانستن به نخواستن تغییر کرده وضعیت کشاورزی است. سالهای سال بسیاری از افراد و مسئولان فکر می کردند که توسعه بخش کشاورزی خدمت بزرگی به کشور است و معدود صداهایی که می گفت ایران در کشاورزی مزیت نسبی ندارد شنیده نمی شد و به مسخره گرفته می شد. آنقدر در توسعه بخش کشاورزی اصرار شد و هزینه شد تا بحران آب، فرسایش زمین و بروز ریزگردها سر برآورد. اینجا بود که کم کم برای ایرانیان مشخص شد که علم اقتصاد علمی جدی است و نباید با آن شوخی کرد و اگر بخواهی به آن بی توجهی کنی باید هزینه های سنگینی بدهی. حالا مشخص شده که کشور ما به دلیل اقلیم خاصی که دارد نمی تواند در بخش کشاورزی از یک حدی بیشتر فعال باشد و نه تنها این بخش نباید بیش از این گسترش یابد بلکه باید عقب نشینی کند. این موضوع اگرچه با استدلال و ... تشریح شده ولی اجرایش با سختی های فوق العاده ای روبرو است. تغییر نحوه معیشت افرادی که با کشاورزی گره خورده کار صعبی است. مجلس هم مانع اصلاح این رویه است زیرا بسیاری از نمایندگان مدافع کشاورزان هستند و از تداوم این رویه حمایت می کنند. نمونه روشن و آشکار آن مصوبه اخیر مجلس در برنامه ششم است که خواسته میزان امنیت غذایی در کشور به سطح 95 درصد برسد. در حال حاضر امنیت غذایی حدود 56 درصد است یعنی 56 درصد اقلام کشاورزی مورد نیاز برای غذا وارد می شود. معنای این حرف آنست که خواسته بخش کشاورزی توسعه بیشتری بیابد! کشاورزان-خسارت-تاخیر-در-پرداخت-وجه-خرید-تضمینی-محصولات-را-دریافتhttp://www.isna.ir/news/95100703953/ از آن بدتر اینکه مصوب شده تا 500 هزار هکتار از اراضی شیبدار به باغات تبدیل شود. این مصوبه نیز داد فعالان محیط زیست را در آورده که ویلاسازی به اسم باغ و تبدیل اراضی طبیعی به باغات پیامد مستقیم این مصوبه است. در رابطه با جنگل هم داستان دیگری مطرح است. http://www.sharghdaily.ir/News/112624/ با دوست خوبم دکتر فاضلی در مورد مصوبات نگران کننده مجلس در برنامه ششم گفتگو می کردیم. دوست دیگری گفت نگران نباشید. کجا برنامه های توسعه اجرا شده که این مورد بخواهد اجرا شود. دکتر فاضلی گفت حرف حقی است ولی همیشه بخشهای بد برنامه ها اجرا می شود ولی بخش های خوب آن که سخت است و به منافع بخشهایی ضربه می زند اجرا نشده باقی می ماند. واقعاً باید نگران بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 08 بهمن 1395 09:16
ارزیابی 360 درجه و ارزیابی اساتید دانشگاهی یکی از راه های پیشنهادی برای ارزیابی عملکرد هر کس در هر سازمان، روش ارزیابی 360 درجه است. در این روش ارزیابی افراد تحت فرمان، مدیران مافوق، خود فرد و نهایتاً همکاران هم سطح در مورد عملکرد فرد سوال می شود و ارزیابی نهایی از جمع‏بندی همه آنها به دست می‏آید. روشن است که اگر فقط از افراد تحت فرمان یا مافوق صورت گیرد، ارزیابی دچار سوگیری خواهد شد. در ارزیابی اساتید دانشگاه هم باید همین روش اعمال شود یعنی اکتفا به نظر دانشجویان شیوه صحیحی نیست زیرا در بسیاری از موارد دانشجویان نسبت به استادی که سخت نگیرد و نمره بالا بدهد نظر مثبت خواهند داشت و نسبت به استاد سخت گیر ارزیابی منفی ارائه خواهند کرد. ارزیابی همکاران و مسئولان دانشکده هم نسبت به فرد اهمیت دارد. از دکتر دلاور که از مطرح ترین شخصیت‏های علمی در حوزه روش تحقیق است شنیدم که در کنار همه این عوامل، باید ارزیابی فارغ التحصیلان نسبت به یک استاد را هم گرفت زیرا این افراد از دانشگاه فاصله گرفته اند و فارغ از حب و بغض ارزیابی خود را ارائه می کنند و همچنین چون تجربه کاری می یابند بهتر می فهمند که چه اساتیدی مباحث بدردبخور برای زندگی کاری آنها عرضه کردند.
یکشنبه, 10 بهمن 1395 05:01
معنای تکریم چیست؟ فردا قرار است پیکر آتش‏نشانان فداکار با حضور مردم مشایعت شود و این را نوعی تکریم قلمداد می‏کنیم اما واقعا معنای تکریم چیست؟ به اعتقاد من تکریم بیش از آن که معطوف به پیکیر پاک آنها و اصولاً مردگان باشد معطوف به زندگان است. طبق آنچه که ما می‌دانیم مشایعت با جمعیت کم یا زیاد برای مردگان فرقی نخواهد داشت و در اعتقاد دینی ما، کارنامه اعمال است که تعیین‌کننده اصلی است. حداکثر فرق مشایعت زیاد یا کم جمعیت، تعداد فاتحه‌ای است که برای از دنیارفتگان خوانده و نثار می‌شود. این هم طبق احادیث در مقایسه با اعمال خیری که فرد در زمان حیاتش انجام می‌دهد ناچیز است. پس چرا از درگذشتگان تکریم می‌کنیم؟ برای اینکه به زندگان پیام دهیم که راه آنها را قدر می‌دانیم، آخر ما انسانهای بیچاره به این دلخوش هستیم که وقتی بمیریم تجلیل خواهیم شد با اینکه در تئوری می‌دانیم برای مرده ما این تجلیلها تفاوت چندانی نخواهد داشت. ما از آتش‌نشان‌های فدا شده تجلیل می‌کنیم تا به آتش‌نشان‌های زنده پیام دهیم که آنها را بابت شغلی که انتخاب کرده‌اند می‌ستاییم و بابت خدمات‌شان گرامی می‌داریم. می‌خواهیم با این مشایعت آنها را گرامی بداریم. در همین راستا می‌توان ادعا کرد که استقبال حاکمیت از هاشمی و تکریم وی بعد از مرگش، نیز بیش از آن که بابت سپاسگزاری و قدرشناسی از او باشد ناشی از دو امر بود. از یک سو ترجیح داده می شد که جسم بی جان هاشمی به سمبلی برای تعارض حاکمیت و ملت تبدیل نشود و حکومت هزینه ای بابت این امر ندهد و ثانیا علامتی به زندگان داده شد که اگر برای ایجاد یا تثبیت یا تداوم نظام در مقاطعی تلاش کنند یا کرده باشند قدرشان دانسته خواهد شد. به طورخاص این علامت به اصلاح طلبان زنده ارسال شد که اگر در مخالفت با حکومت از حدی جلوتر نروند در هنگام مرگ تکریم خواهند شد یا حداقل خوار و خفیف دفن نخواهند شد. بالاخره برای انسانهای پیر نیز این امور اهمیت دارد. وانگهی تکریم فردی که مرده و امکان مخالفت ندارد که زیانی ندارد. زنده مخالف دردسرساز است! اقبال مردم به مراسم تشییع هاشمی نیز همین گونه قابل تفسیر است. این رفتار مردم علاوه بر اینکه برای قدرشناسی از کسی بود که گمان می کردند خدمت کرده علامتی به دیگر سیاستمداران زنده بود که اگرچه رسانه های رسمی از نخبگان حامی اصلاحات حمایت نمی کند یا نمی توانند بکنند ولی مردم متوجه هستند و قدر آنها را می دانند. لذا اگر به پیگیری مطالبات مردم اهتمام داشته باشند مردم از تکریم آنها در هنگام مرگ (و زنده بودن در صورت امکان) دریغ نخواهند کرد. حتی وقتی که برای بزرگی مراسم تجلیل برگزار می‏شود در عین حال که می‌خواهند خود او را خوشحال کنند اما مخاطب اصلی دیگرانند یعنی وقتی که مثلا از یک دانشمند تجلیل می‌شود در عین حال که می‌خواهند او را خوشحال کنند می‌خواهند به جوانان و دیگران این پیام را دهند که اگر آنها نیز عمر و استعداد خود را صرف کارهای خوب نظیر دانش یا هنر کنند و جامعه را از این اقدامات منتفع سازند، جامعه از آنها نیز تجلیل خواهد کرد. در واقع وقتی که از کسی تجلیل می‌شود شرکت‌کنندگان خصوصاً جوانان در دل حسرت جایگاه فرد تجلیل شونده را می‌خورند و این انگیزه‌ آنها در جهت انجام کارهای سخت اما مفید برای جامعه را تقویت خواهد کرد. روشن است که این امر برای تداوم اقدامات مفید برای جامعه امری ضروری است. لذا ما از بزرگان (اعم از زنده یا مرده) تجلیل می‌کنیم تا دیگران این پیام را بگیرند که در راه منافع اجتماع گام بردارند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 15 بهمن 1395 12:01
اهداف آموزش و شیوه درست آزمون دکتر دلاور برای جمعی از اساتید جدید دانشگاه علامه یادآور شدند که اهداف آموزش از پایین‏ترین سطح تا بالاترین سطح به شرح زیر است: 1- دانش: یعنی دانشجو مفاهیمی را حفظ کند (کارکرد ضبط و پخش) 2- درک و فهم: دانشجو مفاهیمی را درک کند به نحوی که بتواند به زبان خود آن موضوع را بیان کند. 3- به کار بستن: دانشجو بتواند آن مفاهیم را در زمینه های مختلف به کار گیرد. 4- تجزیه و تحلیل: دانشجو بتواند با استفاده از آن موضوع مسائل را تجزیه و تحلیل کند. 5- ترکیب: دروغ چرا؟ نفهمیدم???? چون توضیح ندادند 6- ارزشگذاری: دانشجو با ملاک‌هایی که خودش به آنها ‌رسیده آموخته‌ها را ارزیابی کند. در گام دوم باید طراحی آزمون باید مشخص کرد که در هر فصل از مطالب دوره چند هدف آموزشی وجود دارد یعنی بگوییم که از فصل اول باید این سه هدف برآورده شود مثلاً سه نظریه فهمیده شود، در فصل دوم یک هدف، .... در گام سوم باید مشخص کرد که کدام شکل از سوالات می‌تواند بهتر می‌تواند هر کدام از این اهداف را مورد سنجش قرار دهد و باید سوالات سطوح مختلف آموختن را مورد ارزیابی قرار دهد. به این ترتیب تعداد سوالات متناسب با تعداد اهداف تعیین خواهد شد. البته اگر سقفی برای تعداد سوالات در نظر می‌گیریم آنگاه باید به هر هدف یک سهمیه سوال داده شود و به این ترتیب مشخص شود که به هر هدف برای سنجش چند سوال می‌رسد. اینگونه است که یک آزمون طراحی می‌گردد. ان شالله از ترم بعد این روش در طراحی آزمون به کار خواهم بست. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 16 بهمن 1395 04:33
یادگیری واژگون (معکوس) Flipped learning یکی از نکات جالبی که به جمعی از اساتید دانشگاه علامه آموزش داده شد مفهوم Flipped learning یا همان یادگیری واژگون (معکوس یا چرخشی) است. در این روش عکس روال سنتی عمل می‌شود. در روال سنتی، در کلاس مفاهیم گفته می‌شود و تمرین یا تحلیل و به کار بستن در خانه انجام می‌شود اما در روش یادگیری واژگون، استاد یک بار درس را به شکل ویدئو در می‏آورد و روی اینترنت می‌گذارد و دانشجویان موظف می‌شوند که در خانه آن را تماشا کنند و وقت کلاس صرف رفع اشکال، حل تمرین، بحث و به کارگیری این مفاهیم در موضوعهای عملی و اجرایی می‌شود. این روش چندین مزیت دارد: دیگر کلاس به پدیده ای خسته کننده تبدیل نمی‌شود/ استاد نیز از تکرار پیوسته مطالب ثابت نجات می‌یابد/ با روحیات نسل جوان که موبایل زده است و تمرکز ندارد سازگار است/ با روحیات نسل جدید که اهل استفاده از اینترنت است سازگار است/ امکان تکرار و بازبینی مطالب هست/تمرکز کلاس بر استفاده از تئوریها خواهد بود و به همین دلیل گفتگو و مباحثه میان استاد و دانشجو محور خواهد شد/ دکتر سید امید فاطمی که این موضوع را به ما آموزش دادند خود آن را در کلاسهایشان در دانشکده فنی تهران در دانشکده برق اعمال کرده اند. برای مشاهده مطالب ایشان می توانید به این لینک مراجعه کنید: Omid.fatemi.net/atu در آنجا یک فایل ارائه نیز پیدا خواهید کرد که دیدن آن توصیه می‌شود. ان شالله بنا دارم از سال بعد من هم این روش را اعمال کنم. این قضیه برای من که تکرار را یک رنج بزرگ می دانم راه نجاتی خواهد بود مضاف بر اینکه فرصتی ایجاد می کند تا انرژی محدود خود را صرف تربیت تفکر دانشجویان نمایم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 17 بهمن 1395 04:28
نظری از یک خواننده در مورد کتاب اقتصاد برای همه «سلام جناب آقای دکتر سرزعیم وقت تون بخیر مطالب کانال تون واقعا مفید و کاربردی است و با اینکه رشته اصلی ام مهندسی مکانیک است ولی شناخت خوبی نسبت به مبانی اقتصاد در جامعه و تاثیر آن در زمینه شغلی مهندسی پیدا کرده ام، کتاب اقتصاد برای همه رو مطالعه کردم، با زبانی ساده و شفاف دانستنی های اقتصادی رو شرح داده بودید، عالی بود ???????????? متشکرم از زحمات تون... روز و روزگار خوش و خدانگهدارتون»
یکشنبه, 17 بهمن 1395 04:35
یک ویژگی خاص ایران به تجربه دریافته‏ام که ما در ایران با این پدیده روبرو هستیم که در هر موضوع علمی جدید، کسی را داریم که قبلاً به آن به نحوی پرداخته است. نادر موضوعی یافت می‏شود که بکر مانده باشد. اما در عین حال معدود موضوعی هست که حقش آنطور که باید ادا شده باشد یعنی مدعیانی که به هر موضوع جدیدی دست می‏زنند زیاد هستند و چون صرفاً یک موضوع را یک بررسی مختصر کرده‏اند در آن موضوع ادعای پیش‏کسوتی می‏کنند اما ندرتاً مواردی دیده می‏شود که فرد واقعاً در یک موضوع اشراف کامل و بایسته داشته باشد. به همین قیاس، تقریباً در هر موضوع مهم مرتبط با حکمرانی و اداره بهتر جامعه شما یک مرکز تحقیقاتی، یک انجمن تخصصی، یک پژوهشکده و گاه حتی یک مجله تخصصی می‏بینید. مثلا اخیرا کاشف به عمل آمد که در حوزه ایمنی و آتش نشانی هم یک مرکز تحقیقات در کشور داریم. اما جالب آنست که ندرتاً این مراکز تحقیقاتی موفق می‏شوند موثر واقع شوند و یا تحقیقات اصیل و مفید و قابل مقایسه با کارهای دیگر مراکز جهانی داشته باشند. من دریافتم که لااقل در حوزه‏ای از علم اقتصاد و حتی دیگر بخشهای علوم اجتماعی هم این مسئله رایج است. اخیراً بحث ایجاد انجمن اقتصاد مسکن مطرح شد و عده ای پیشنهاد کردند که عنوان اقتصاد مسکن و شهر باشد ولی کاشف به عمل آمد که هم انجمن اقتصاد شهری داریم و هم مجله ای در این زمینه هست. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 17 بهمن 1395 04:42
حسرتها و عبرتها از آموزش در مقام معلمی از امروز ترم جدید شروع می‏‏‏شود. من چند سالی است که هر ترم را با امید یافتن دانشجوی خوب و علاقه‏مند شروع می‏کنم. می‏گویند دانشجوی خوب دنبال استاد خوب است اما نمی‏دانند که استاد هم در پی دانشجوی خوب است. من از لبان مبارک اساتید نامدار این دیار شنیده‏ام که در جستجوی شاگرد خوب هستند. بیخود نیست که شایع شده وقتی شهید مطهری می‏آمده گل از گل علامه طباطبایی می‏شکفته است. این شوق من معمولاً در پایان ترم با یاس و ناامیدی از بین می‏رود چرا که هر ترم انبوهی از افراد مستعد و جوان را می‏بینم اما معمولاً این افراد به دلایل مختلف در مسیر علم آموزی قرار نمی گیرند. بسیاری از آنها قدر خود را نمی‏دانند و باور ندارند که هر انسان گنجی است که اگر در جای خود قرار گیرد شکفته می‏شود و خود و جهانی را منتفع خواهد ساخت. اکثراً در زندگی به دنبال افقهای کوتاه و کوچکی هستند و همین اهداف کوچک سطح انتظارات آنها از خود را پایین آورده است. کسانی دیگر قربانی تنبلی هستند. وای که تنبلی در این مملکت چه کرده است. دانشجو برای اینکه مبادا مطالعه کند و قدری تمرین کند به هر ترفندی دست می‏زند. عمده زیرآب زنی‏ها و باندبازیها در کشور ما برای این است که چون همت این را نداریم که عملکردمان را بهبود ببخشیم سراغ گزینه‏های جایگزین یعنی زیرآب زنی و باندبازی می‏رویم. گروهی دیگر از دانشجویان خود را به پلشتی و شوخی مشغول کرده اند و دنیا را جدی نگرفته اند. هیچ برنامه ای برای فردا ندارند و باری به هر جهتی را پیشه می‏کنند. بخشی دیگر صرفا نمره بالا را هدف گرفته اند و به این دلخوش هستند که نمره خوبی بگیرند و لو آنکه چیز زیادی تدریس نشود و نیاموزند. بخشی از رنج معلمی در این است که ببینی استعدادهای زیادی پیش چشمت هستند و تلف می‏شوند و نتوانی کاری کنی. سخت است که هر چه تلاش کنی تا به افرادی بقبولانی که باید برای بالفعل کردن استعدادهای شان کوشش کنند به در بسته بخوری! هر وقت به این موضوع فکر میکنم یاد مولانا و دیگر عرفا می‏افتم. در فیه ما فیه بود (اگر اشتباه نکنم) که مولانا همین حس را نسبت به ما آدمیان ابراز می‏کند. عرفا وقتی به ما نظر می کنند همه ما انسانها را بالقوه خلیفه الله می‏دانند اما ما خود را به بازیچه های دنیا مشغول کرده ایم و به همین امور کم رضایت داده ایم...... https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 18 بهمن 1395 04:51
مهارت های ارتباطی قصه پرغصه اما قدیمی است که ما در مدارس و دانشگاهها روی اموری تاکید داریم که اهمیت کمتری دارند و بر چیزهای مهمتر مثل مهارتهای ارتباطی کمتر تاکید می‏کنیم. من دوست خوبی دارم که امروزه در مسئولیتهای بالا حضور دارد و مدتها قبل به من می‏گفت فلانی بیشتر از آن که دنبال نکات جدید و هوشمندانه باشی روی مهارت ارتباطاتی خود کار کن. او می‏گفت 90 درصد ارتباطات اهمیت دارد و 10 درصد مفهوم در حالیکه من همیشه خلاف آن فکر می‏کردم. الان تصور می‏کنم که او درست می‏گفت. در خارج از کشور (بلژیک) در مقطع کارشناسی ارشد دیدم که در همه درسها دانشجویان می‏بایست ارائه داشته باشند و به گمانم هدف از این کار تقویت این مهارت ارائه است. به طور خاص فکر میکنم سه مهارت خیلی اهمیت دارد: سخن گفتن: برخلاف اینکه همه فکر می‏کنند که سخن گفتن نکته ای ندارد اما موضوعی مهم است و کمتر دیده ام که افراد بر این مهارت مسلط باشند. اولین نشانه آن این است که to the point صحبت کردن در میان ما ایرانیان بسیار نادر است. اصل حرفمان در میان گفتارهای حاشیه ای گم می‏شود. در جلسات زیاد و در عین حال غیرمرتبط و غیرموثر حرف زدن آفت بزرگ و رایجی است که من را از اکثر جلسات گریزان کرده است. خیلیها نمی‏توانند organised صحبت کنند یعنی قبلا حرف را طراحی کرده باشند. مثلا بگویند که اول باید مقدمه 1 و 2 و 3 باید گفته شود و بعداً ادعا و پس از آن شواهد موید و نهایتاً رفع انتقادهای احتمالی و توجیه شواهد مخالف. در میان سخنرانان معاصر شاید دکتر سروش، استاد ملکیان و آیه الله جوادی آملی و آیه الله مصباح یزدی نمونه باشند ولی این نظم در ارائه دیگران کمتر دیده می‏شود. نوشتن: منقح نوشتن نیز امری کمیاب است و مادرزادی نیست بلکه تمرین کردنی است. درست نوشتن و زیبا نوشتن و متقاعدکننده نوشتن خود امور دیگری هستند که تسلط بر هرکدام تمرین دیگری را طلب می‏کند. از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان من نیز دنبال فرصتی برای کسب این قبیل مهارتها هستم. استاد ملکیان زمانی به من خواندن کتابهای دکتر زرین کوب را برای بهبود سبک نوشتن پیشنهاد کرد. پاورپوینت: امروزه تهیه پاورپوینت برای ارائه گزارش بیش از پیش لازم است. کافی است یک مقایسه ای میان پاورپوینت شرکتهای خارجی با پاورپوینت های مورد استفاده در کشور بیاندازیم تا در یابیم که این کار نیز خود تخصصی است. ان شالله به زودی فایلی برای استفاده عموم در این زمینه تهیه می‏کنم و با شما به اشتراک می‏گذارم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 20 بهمن 1395 07:29
بازنشستگی زودهنگام زنان و رانندگان قبلا عرض شد که مجلس در هنگام ارزیابی برنامه ششم توسعه مصوب کرده که زنان شاغل بتوانند پس از 20 سال فعالیت با 20 روز حقوق بازنشست شوند و مشابه همین برای رانندگان با ماخذ 25 سال و 25 روز تصویب شده است. حداقل برای اهل فن روشن بود که این مصوبه – که ظاهرا ناگهانی و در دقائق آخر بررسی یکهو مطرح شده و رای آورده- با مخالفت کارشناسان و صندوق ها روبرو شود. در واکنش به این انتقادات پیشنهاد دهندگان اینگونه از طرح خود دفاع کرده اند. http://www.isna.ir/news/95102918781/%D8%B3%D9%84%D8%AD%D8%B4%D9%88%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D9%85%D8%A7%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D9%BE%DB%8C%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%88%D8%B9%D8%AF-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%AF%D8%AA-%D8%AC%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%86 http://www.isna.ir/news/95102817624/%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D9%88-%D9%85%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%B4%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%A7%D8%BA%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%82-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DB%8C http://www.isna.ir/news/95102717218/%D8%AA%D9%88%D8%B6%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA-%D8%B0%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%82%D8%AF%D8%B1-%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B5%D9%88%D8%A8%D9%87-%D9%85%D8%AC%D9%84%D8%B3-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AF%D8%A7%D8%B1 پیشنهاد می کنم که لحظه ای با خود بیاندیشید و اشکال این دفاعیه ها را دریابید. نوشته زیر نقد من است که در روزنامه جهان صنعت منتشر شده است. یک اصولی هم هست که در این مواقع به آدمی که تخصص ندارد کمک می کند تا تصمیم درست بگیرد. یکی از این اصول این است که آیا ما باید مشوق تنبلی و راحتی باشیم یا سخت کوشی؟ آیا کشور ما به مرحله پسا صنعتی رسیده و باید به رفاه اندیشید یا در حال توسعه است و باید بیشتر تلاش کند؟ حداقل از این منظر هم که آدم به مسائل نگاه کند کمتر خطا می کند. انتظار درست تر از کسانی که متاسفانه حاکمان ما شده اند این است که قبل از تصمیماتی که بر زندگی مردم زیادی اثر می گذارد یک نیم چه مشورتی بگیرند. اگر خانم های مثلا نماینده مردم در مجلس می خواستند به تصور خود به نفع زنان کار کنند و تصویب می کردند که مثلا یک بار یک ربع سکه به همه زنان شاغل داده شود خیلی جای ناراحتی نبود چون یک بار بود و تمام می شد اما مصوبه اخیر مثل آنست که سالها هر ماه یک ربع سکه هدیه داده شود. یعنی چنین تصمیمی بار مالی بلندمدت دارد. از کدام جیب چنین هدیه ای داده می شود؟ در ادامه یک فایل اکسل می گذارم که با فروضی خیلی ساده نشان می دهد که اگر حقوق افراد در هنگام کار و بازنشستگی 1 میلیون تومان باشد و تا 87 سالگی زنده باشند و همه از 25 سالگی شاغل شوند و تنها 20 درصد حقوقشان حق بیمه بازنشستگی دهند تفاوت تا چه حد متفاوت خواهد شد. در این فایل عدد منفی یعنی به نفع صندوق است و عدد مثبت یعنی به زیان صندوق. البته چون خیلی فروض ساده کننده ای گرفته شده در هر سه حالت عدد منفی است اما میزان منفی بودن در حالتی که مجلس اخیرا مصوب کرده به شدت کاهش یافته است. حال اگر به واقعیت برگردیم و بپذیریم که با نظام فعلی صندوق های ما زیان ده هستند روشن می شود که با این مصوبات اخیر زیان صندوق ها به شدت افزایش خواهد یافت. یعنی نمایندگان ما یک محاسبه 5 دقیقه ای اینطوری هم بلد نیستند و قبل از تصمیم گیری انجام نداده اند؟ باید به حال خودمان متاسف باشیم که مجبور شدیم به چنین کسانی رای دهیم. باید به حال روالی که ما را به چنین تصمیمی کشاند هم تاسف خورد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 20 بهمن 1395 09:11
چند نکته: یکی اینکه چرا سن را 87 سال فرض کردیم درحالیکه امید به زندگی کمتر از 80 است. اگرچه مسئله خیلی حساس به این امور نیست ولی با توجه به اینکه زنان با فاصله سنی از مردان از دواج می کنند و بیشتر عمر می کنند قابل قبول است. اینکه چرا نرخ بهره را 10 درصد گرفتیم بازهم با نرخ های دیگر که بررسی شود مسئله فرقی نمی کند ولی این نرخ قابل دفاع است زیرا اگرچه الان نرخ بهره بالاست ولی از 3 یا 4 سال دیگر تک رقمی می شود. اگر بخواهیم نرخ بهره را کماکان 20 نگه داریم دیگر بی معنی است که حقوق بازنشستگی را پیوسته ثابت نگه داریم با وجود اینکه تورم داریم! ولی من فرض کرده ام که برای سهولت تورم نداشته باشیم. نکته آخر اینکه در فایل اکسلی که بر اساس آن سرمقاله روزنامه نوشته شده بود حقوق های بازنشستگی معادل 25 روز و 20 گذاشته شده بود اما در فایل اکسلی که اینجا گذاشتم نبود و الان اصلاح شد. متشکر از دوستی که تذکر داد
یکشنبه, 24 بهمن 1395 04:40
تکمله ایران و سوریه وعده داده بودم در مورد حضور ایران در سوریه نظرم را به طور مبسوط بیان کنم. خطری که کشور ما را تهدید می کند ماندگار شدن تفکری است که در انقلاب جا افتاد یعنی تفکری که حکومت ها را یا کاملاً بد یا کاملاً خوب می بیند و همه اقدامات حکومت را یا کاملاً بد یا کاملاً خوب می بیند. این میراث شوم حزب توده بود که دامن گیر جمهوری اسلامی و مخالفان جمهوری اسلامی هم شد و در تحلیل بسیاری از مردم کشورمان هم دیده می شود. اگر انصاف سرلوحه قضاوت ها و اعمال ما باشد باید از اقدامات درست شاه و رضاشاه و جمهوری اسلامی دفاع کنیم و نترسیم که انگ بخوریم. امیدوارم نسل ما و نسل بعدی حامل آن نحوه نگرش نشود و دوباره اسیر تحلیل های همه یا چیز یا سطحی در مورد حکومتها نشود. در رابطه با سوریه نیز به نظرم این از جمله مواردی است که حکومت اتفاقاً درست تصمیم گیری و عمل کرد و موضعش قابل دفاع است. برنامه اصلی آنها این بود که نظام سوریه را توسط تکفیریها براندازند و دمکراسی خواستن بهانه بود و یک قتل عام اساسی از علویان وشیعیان در آنجا و سپس لبنان و بعد در عراق راه اندازند و بعد به سراغ ایران بیایند. درعراق واقعا تا بغداد آمدند و آن کس که کمر داعش و این طرح را شکست سپاه و سردار سلیمانی بود که شخصاً جلوی داعش ایستادند. دقت کنید در سوریه هم آخرین کسی که به این معرکه وارد شد حزب الله و ایران بود. قبل از آن همه کشورهای دیگر مداخله را شروع کرده بودند و آنجا شده بود مکانی که همه کشورهای منطقه و اروپا و آمریکا حضور داشتند. آیا حمایت ایران از حکومت بشار که یک دیکتاتور بود اشتباه بود؟ باید بین بد و بدتر انتخاب کرد. البته تصمیم ایران درست بود و نگذاشت تا داعش یا جبهه النصره بر منطقه حاکم شود. باید اقرار کنم که من هم اوایل کار طرفدار مخالفان سوریه بودم و تصور می کردم که مسئله دمکراسی یا دیکتاتوری است ولی بعدا به نظرم جریانها روشنتر شد. قطعا نظام سوریه بهتر از داعش و جبهه النصره و حاکمیت تفکر عربستان بر این منطقه است. مداخله ایران هم انگیزه مذهبی داشت و قصه دفاع از حرم جدی بود، هم انگیزه دفاع از شیعیان داشت که هم از منظر انسانی و هم منظر دینی درست بود، هم انگیزه سیاسی داشت که می خواست راه و مسیر پشتیبانی مقاومت علیه اسرائیل باز بماند و باید از وجود هلال شیعی برای مقابله با اسرائیل دفاع می کرد. شیوه حضور ایران هم کاملا قابل دفاع بود یعنی بر اساس نیروهای داوطلب حضور در سوریه طراحی شد و اجباری در کار نبود. برخی شایعه ها را که آدمی می شنود تعجب می کند. شاید خیلی ها ندانند که رفتن به سوریه آنقدر داوطلب داشت که کار به نوبت بندی و پارتی بازی رسیده بود. نکته جالب اینجاست که برخی اروپاییان و نیروهای کماندوی انگلیس و آمریکا در شمال سوریه حضور دارند و همراه با کردها علیه داعش می جنگند و کشته می شوند و آن را با افتخار بیان می کنند ولی در داخل کشور عده ای با انگیزه مذهبی نیروهای ایرانی برای حضور در سوریه مشکل دارند. من این تناقض را نمی فهمم. در رواندا یک و نیم میلیون نفر قتل عام شدند و دنیا کاری نکرد. اگر مخالفان در سوریه حاکم می شدند آنها چند میلیون نفر را قتل عام می کردند و باز هم دنیا چیزی نمی گفت تازه این بار به واسطه نفوذ صهیونیست ها انگیزه هم داشتند که به روی خود نیاورند کما اینکه الان هم در جنایاتی که آنها مرتکب می شوند به روی خود نمی آورند. مقوله امنیت چیزی نیست که بشود روی آن شوخی کرد و دچار توهم شد و منتظر ماند تا دل دمکراسی های غربی یا نهادهای بین المللی برای ما به درد آیند و کاری برای ما بکنند. سیاست جمهوری اسلامی برای صیانت از امنیت کشور در منطقه فتنه‌خیز خاورمیانه به نظرم منطقی و قابل دفاع است. البته این به معنی چک سفید دادن به مسئولان امنیتی نیست. تشدید تنش با عربستان و حرفهای تند نظامیان علیه آمریکا صرفاً برای کشور هزینه‌زا هستند و نباید آن را تایید کرد ولی نباید از آن سو هم افتاد و به دلیل وجود چنین نقدهایی اساس استراتژی مقابله با تروریستها در سوریه را تقبیح کرد. پایان جنگ با دیپلماسی است ولی باید با قدرت نظامی شرایط را به سمتی برد که بشود مخالفان را به میز مذاکره کشاند و متقاعد کرد که امتیازی معادل وزن واقعی‌شان به دست آورند. دیپلماسی در شرایطی که مخالفان اسد در توهم بودند که سه ماهه او را ساقط خواهند کرد به تنهایی کافی نیست. در نهایت اینکه من هم از بسیاری از مسئولان و سیاستهای جاری شکایت دارم و با آنها مخالفم ولی سعی می کنم که قضاوت خودم را در موضوعات مختلف تا جایی که می توانم از این احساسم مصون نگه دارم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 25 بهمن 1395 03:55
نوشته یکی از دانشجویان در انتهای برگه یکی از همکاران: «باسمه تعالی استاد عزیز با سلام و احترام، در تاملم چه حادثه ای است بر دانشجویی که خیلی تلاش می کند تا در زمره خوبان کلاس و امتحان قرار گیرد تلاشهایی قلیل و ناچیزش به جایی نمی رسد و سیاهه ای در پایان ترم تقدیم می کند که جای بسی تاسف است برای شما بزرگواری که زحمت تان را کشیده اید ولی نتیجه ای چنین متفضحانه را در حال حاضر شاهدید. زبانم قاصر، تلاشم بی ثمر و چیزی جز معذرت و عفو و بخشودگی را در این سیاهه نمی خواهم. شرمنده ام که تلاش هایم این چنین بود. خدا داند حال ما ... »
دوشنبه, 25 بهمن 1395 04:15
الزامات بیرونی پژوهش آیه الله جوادی آملی بسیار توصیه کرده اند که محل نماز در منزل جای ثابتی باشد که ساده باشد تا حین نماز عوامل پرت شدن توجه کم باشند و به تدریج ذهن به آن مکان خو بگیرد. به همین قیاس، مطالعه و پژوهش هم نیازمند الزاماتی است. یکی از این الزامات صندلی مناسب، میز مناسب، نور مناسب و نهایتا صفحه کلید مناسب (اگر هنوز با خودکار می‏نویسید قلم مناسب) است. برای یک کار جدی یعنی برای کسی که میخواهد سالهای طولانی یک کار علمی و یا حتی اداری انجام دهد بهره‏مندی از این امور ضروری است. صندلی بد به سرعت کمر درد می‏آورد و آدمی را سالها زمین‏گیر می‏کند. در هزینه‏کردن بابت صندلی خوب و میز خست به خرج ندهید و با دقت و وسواس صندلی و میزکار و نور (چراغ مطالعه) را انتخاب کنید. دیگر الزام پژوهش و کار علمی فقدان عوامل مزاحم است. آشکارترین عامل مزاحم سروصدا و یا سرصحبت بازکردن افراد دیگر است. محل پژوهش باید دنج باشد یعنی در رهگذر نباشد و افراد خیلی رغبت نکنند که به دلایل مختلف مرتب وارد شوند. همچنین نبودن جای دراز کشیدن (مثل مبل یا تخت خواب) و همچنین نبود یخچال پُر () نیز به بهبود پژوهش کمک میکند. چیزی که شاید برخی به آن توجه نکنند عامل اختلال زای اینترنت و موبایل است. امروزه از کلمه Nomofobia استفاده می‏شود یعنی ترس دور شدن از موبایل. ما هراس داریم که مبادا یک زنگ یا پیامک را از دست دهیم و به همین دلیل پیوسته موبایل خود را ناخودآگاه نگاه می کنیم شاید هر چند دقیقه یک بار. تلگرام (اخیراً) و فیسبوک (در گذشته) نیز همین اختلال را تشدید کرده اند. وسوسه چک کردن پیوسته ایمیل و پاسخ دادن به ایمیلهایی که احتمالاً می رسد نیز همین گونه اختلال زا هستند. به همین دلیل اگرچه سرعت بالای اینترنت برای جستجوی علمی است اما اینترنت کم سرعتی که هی قطع می‏شود وسوسه وصل شدن را کم کرده و احتمال تمرکز را بالا می‏برد. به خاطر دارم که کسی می‏گفت (شاید به اغراق) که مهمترین عامل تمام شدن یا نشدن تزهای دکترا همین توانایی غلبه بر وسوسه رجوع به اینترنت است. با توجه به این نکات، وجود اتاقهایی که ساده باشند و جذابیتی غیر از کار علمی ندارند و با کتاب انباشته شده باشند و کتابها شما را به خوانده شدن دعوت کنند احتمال غلبه بر وسوسه امور جذاب اما کم فایده مثل اینترنت گردی را بیشتر می‏کند. شاید گفتن این نکته خالی از فایده نباشد که من پاسیوی خانه را به اتاق مطالعه و کتابخانه (همان قفس تنهایی خانه سبز) تبدیل کرده ام و وقتی در آنجا حضور دارم فرزندانم نیز ترغیب می‏شوند پیش من آیند و آنها نیز مطالعه کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 26 بهمن 1395 04:11
آزمون یک فرضیه در دوره ترامپ دوره ترامپ دوره آزمون یک فرضیه مهم است و آن فرضیه این که آیا یک بیزنس من سیاست گذار خوبی هم خواهد بود؟ برای من که 15 سال است در حرفه اقتصاد زندگی می‏کنم پیوسته با مدیران، صنعتگران و فعالان کسب و کاری مواجه شده ام که معتقدند برای سیاست گذاری یا علم اقتصاد لازم نیست یا در مقایسه با تجربه حاصل از بنگاه داری اهمیت کمتری دارد. هرچقدر هم که فغان کرده ام که بین سطوح خرد و کلان اوضاع متفاوت است به گوششان نمی‏رفت که نمی‏رفت. ظاهراً این سفسطه منحصر به ایران نیست و جهانگیر است. ترامپ در تبلیغات انتخاباتی پیوسته تکرار می‏کرد که او در شرکت خود شغلهای زیاد ایجاد کرده است و میداند که ایجاد اشتغال چگونه است و برای همین اگر به مسئولیت برسد خواهد توانست در آمریکا نیز شغل ایجاد کند و نرخ اشتغال را در آنجا بالا ببرد. به همین دلیل نسبت به اقتصاددانان بدبین بود و معتقد بود که باید بیزنس من ها را بر سر کار آورد. به اعتقاد من دوره ترامپ دوره ای برای آزمون این فرضیه است. پیشاپیش معتقدم که این فرضیه در این دوران به کلی رد خواهد شد و جاذبه های اولیه به سرعت فروکش خواهد نمود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 27 بهمن 1395 04:22
معرفی آقای درویش اطلاعیه جمع آوری پول برای نجات دو محیط بان فرصتی است تا یکی دیگر از دوستانم به نام آقای درویش را معرفی کنم گرچه برای اهالی محیط زیست بی نیاز از معرفی هستند. در معرفی ایشان همین بس که بگویم عشق محیط زیست است و با تمام وجود به نجات محیط زیست ایران کمر همت بسته است. هر هفته در نقطه ای از ایران است و در هر کوه و کمری که ببیند محیط زیست در خطر است کوله بر دوش همان روز عازم می شود. در بند اسم و رسم و کلاس و تشریفات نیست و هدف اصلی خود را که نجات محیط زیست باشد دنبال می کند. من هر وقت که از شرایط ناامید می شوم سری به کانالش می زنم و می بینم چگونه بدون اینکه تسلیم شود ایده سه شنبه های بدون خودرو، ترغیب دوچرخه سواری به جای ماشین سواری، مدرسه های طبیعت و غیره را خستگی ناپذیر دنبال می کند. امیدبخش است وقتی می بینم که عده ای در این کشور ندای او را لبیک می گویند و با او همراه می شوند. برای من که بیرون بردن ماشین در روزهای سه شنبه یک شکنجه شده و یکی دو ماه است که در برابر این وسوسه مقاومت کرده ام و روزهای دیگر نیز بیشتر با وسایل حمل و نقل عمومی تردد می کنم تا هم پیاده روی کرده باشم و هم به آلودگی محیط زیست و تشدید ترافیک کمک نکرده باشم. وقتی کسانی اینگونه مشتاقانه در جهت تعالی کشور کار می کنند من به آینده ایران به رغم همه مشکلاتی که در کوتاه مدت پیش رویمان هست امیدوارم می شوم. با وجود چنین زنان و مردانی است که دلبسته این مرز و بوم هستم. توصیه می کنم سری به کانال ایشان بزنید: @darvishnameh به امید بهروزی همه خیرخواهان این کشور https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 27 بهمن 1395 05:17
حسن گذاشتن ایمیل در مقدمه کتاب ها این است که امکان ارتباط بین نویسنده و مخاطب را فراهم می کند. امروز این دو پیام را در ایمیل دریافت کردم: سلام خدمت استاد بزرگوار ،جناب علی سرزعیم، خسته نباشید. تا چند وقت پیش اصلا نمیدانستم تورم چی هست و در مورد مسایل و مفاهیم علم اقتصاد ابدا جیزی نمیدانستم . کتاب اقتصاد برای همه را مطالعه کردم ، واقعا عالی بود و خیلی خیلی از زحمات شما سپاسگزارم امیدوارم همیشه شادکام و موفق باشید. خدا حافظ جناب دکتر سلام و خسته نباشید،در حال مطالعه کتاب اقتصاد به زبان ساده،کلان شما هستم.مدت ها بود که دنبال همچین کتابی با زبان ساده و روان بودم که به لطف شما ممکن شد،واقعا لذت میبرم و میخام کتاب خرد رو هم مطالعه کنم،فقط خواستم تشکر کنم،سلامت باشید. آدمی با این واکنش های خوب راحت تر می تواند برخی بی مهریها و کم لطفی ها را تحمل کند و در راهش استوار بماند
پنج شنبه, 28 بهمن 1395 03:35
خوشه چینی: خلاصه سخنرانی پرستش و بندگی نکات مهم سخنرانی پرستش و بندگی ارائه شده توسط دکتر سروش که در سی دی بوی خدا عرضه شده به شرح زیر است: • در دین مفهوم عبد صالح داریم که با مفهوم شهروند خوب تفاوت زیاد دارد. • عبد به معنی برده است که امروز تعبیر بنده را به جای آن استفاده می کنیم. در انگلیسی هم به جای آن servant می گویند نه slave • در شاهنامه از پرستنده زیاد استفاده شده که معنی خادم است و پرستار یعنی خادمه. پرستار در ادبیات قدیمی ایران به معنی کنیز هم هست • اقبال از نخستین کسانی بود که گفت نباید رابطه انسان و خدا را طوری تعریف کرد که انسان با بندگی صفر و ذلیل شود بلکه باید گفت که انسان با بندگی بزرگ و عزیز می شود! • پرستش دو چیز برای آدمی به ارمغان می آورد: اختیار و خلاقیت • اکثر ما گرفتار زنجیرهای درونی و بیرونی هستیم اما عبادت ما را از آنها رها می کند و احساس اختیار می کنیم. • کسی آمد به دفترم و گفت معنی جمله امام حسین که ان لم تکن لکم دینا فکونو احرارا را چرا ترجمه می کنید اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید؟ این حداقل از کجا آمده؟ من فکر کردم دیدم درست می گوید معنای جمله این است که دینداری معادل آزادگی است! • عبادت و عشق، ترس را به کلی زایل می سازد • دعاها با ستایش شروع می شود چون وقتی که آدمی موجودی زیبا می بیند خوشش می آید که او را ستایش کند. • مولوی می‌گوید موش از گربه می ترسد ولی از شیر نمی‌ترسد و بعد می‌گوید که موش هنوز به آن سطح درک و فهم جایگاه شیر نرسیده تا از آن بترسد و به همین دلیل از گربه بیش از شیر می‌ترسد. حکایت ما بندگان هم همین است. چون خدا را نمی شناسیم به راحتی گناه می کنیم. « گربه باشد شحنه هر موش‌خو/موش که بود تا ز شیران ترسد او» • دعاهای ما معمولا برای خواستن خویشتن یا دفع یک ضرر به ماست. همه را برای خودمان می خواهیم. این کار مجاز است اما واقعا شرک است! شرک مجاز! یعنی خدا را برای خود خواستن. بالاتر از این مرتبه آنقدر رفیع است که تکلیف نشده است. از مردم تکلیف خواسته اند و عاشقی نخواسته اند. • مولوی می گوید که خوراک چشم نور است یعنی نور الهی. چون خوری یکبار از ماکول نور / خاک ریزی بر سر نان و تنور. • بر ملولان این مکرر کردن است/ نزد من قند مکرر خوردن است • در قرآن هست لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون یعنی هرکس ببیند به چه دلبستگی دارد تا از آن بگسلد. • عشق و ایمان آدمی را سیر می‌کنند و حالت طمع را حذف می کنند چون اصل عبادت برای این است که آدمی وصل به دریا شود. • پیامبر در سجده های خود دعا می کرده که سجد لک سوادی و خیالی و آمن بک فوادی یعنی جسم من و خیال من سجده ات می کنند و قلب من به تو ایمان می آورد. • عارف معروف مرحوم ملکی تبریزی در کتاب خود به فرزندش اقسام عبادات را سفارش می کند ولی خیلی جاها قید می‌گذارد که اگر اهل تفکر نیستی به این کارها مشغول شو یعنی تفکر خود عبادتی است برتر از مناسک متعارف. هر کس باید عبادتی متناسب با شخصیت خود داشته باشد. روایتی هم هست که پیامبر به امام علی می گوید: اذا تقرب الناس الی خالقهم به انواع البر فتقرب انت به انواع العقل • قرآن می گوید که به نیکی نمی رسد مگر آنکه از آنچه دلبسته آن هستید بگذرید لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون • امام علی در نهج البلاغه می گوید: خذوا من اجسادکم و جودوا بها علی انفسکم و لاتبخلوا بها عنها • خود قرآن متقین را چنین توصیف می کند: یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون • مولوی هم می گوید: اینقدر گفتیم باقی فکر کن فکر اگر جامد بود رو ذکر کن/ ذکر آرد فکر را در اهتزاز-ذکر را خورشید آن افسرده ساز • ادیان منبع سه چیزند: معرفت، هویت و نجات. حقایقی را به ما می آموزند. به ما هویت می دهند و راه رستگاری را نشان می دهند. در هویت عمل خیلی مهم است مثل حج. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 30 بهمن 1395 09:42
فرزندان و دنیای مجازی دیروز در مدرسه فرزندم جلسه‌ای برای پدران برگزار شده بود و نکات جالبی در آن مطرح شد • استفاده کنندگان تلگرام در ایران حدود 45 میلیون نفر، واتساپ 14 و اینستاگرام 12-14 میلیون نفر • تلگرام به تنهایی نیمی از ترافیک اینترنت کشور را موجب شده است • فرزندان بیش از بزرگسالان با نگاه به رفتار دیگران در گذاشتن عکس، فیلم و ... تصمیم به انجام یا عدم انجام کاری می‌گیرند. • رسانه‌های جدید نظیر برنامه ‌های موبایل چند ویژگی دارند: 1) بسیار متنوع هستند و هیچ کس نیست که بر همه واقف باشد لذا والدین به احتمال زیاد در خیلی از امور جا خواهند ماند، 2)پیچیدگی فنی موبایلها رو به افزایش است، 3) برنامه ها و موبایلها دائم به روزرسانی می شوند و قابلیتهای جدید می یابند، 4) این ابزار خلوت پذیر است یعنی به سادگی می تواند حریم خارج از نظارت ایجاد کند، 5)معمولا تاریخچه ندارند یعنی نمی توان نگاه کرد که در گذشته فرزند به کجا ها سر زده است، 6) چون روابط چشم در چشم نیست افراد بی محاباتر حرف می زنند و پرده پوشی کمتر است، ..... • توصیه سخنران- که اگر اشتباه نکنم آقای معززی نام داشت- این بود که تبلت و موبایلها همه از یک نوع باشد تا تسلط و نظارت والدین تسهیل شود • همه ابزارها پسورد داشته باشند و علناً گفته شود که پسورد وسایل فرزندان را والدین باید بدانند و پسورد وسایل والدین را زن و شوهر. یعنی علناً اعلام شود که قرار نیست چیز پنهانی وجود داشته باشد • در نهادهای عمومی سازمانها باید Internet Acceptable Use Policy داشته باشند و در مدارس و کتابخانه کودکان و نوجوانان پروتکل Children Internet Protection Act باید رعایت شود. • نرم افزارهای متعددی با عنوان Parental Control Apps وجود دارد که از play store قابل تهیه هستند. این نرم افزارها این امکان را به پدر و مادر می دهند تا محدودیت‌هایی بر استفاده فرزندان اعمال کند. نوع اپلیکیشن ها، مدت زمان استفاده، ردیابی، ... همه قابل تنظیم هستند. • در لپ تاپ و دسکتاپ هم خود ویندوز در بخش CONTROL PANEL بخشی دارد به نام USER ACCOUNT که در آن بخش family safety وجود دارد و در آن می توان فیلترهایی اعمال کرد • توصیه سخنران این بود که موتورهای جستجوی رایج نظیر گوگل و یاهو و ام اس ان بسته شود و کودکان به موتور جستجوی یوز دسترسی داشته باشند. او مثال می زد که اگر در گوگل بزنید «چگونه پد» بلافاصله اولین پیشنهادش این است که چگونه پدر خود را بکشیم، بقیه را هم خودتان جستجو کنید تا ببینید چه می آید... • به قول والدین امروزه کنترل خودمان بر خودمان سخت شده است چه رسد به کنترل فرزندان. اگر نتوانیم رفتارهای خود نسبت به موبایل و شبکه های اجتماعی را کنترل کنیم نخواهیم توانست آنها را هم به نظم در آوریم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 01 اسفند 1395 04:42
چکیده سخنرانی دکتر میدری پیرامون اقتصاد سیاسی طرح تحول سلامت-1 چندی پیش دکتر میدری در اندیشکده حاکمیت یک سخنرانی کوتاه پیرامون طرح تحول سلامت داشت که خیلی خوب و جالب بود ولی بسیار پرده پوشی کرد و خیلی چیزها را نگفت و گذر کرد. نکات جالب نیمه اول آن را که نوشتم به شرح زیر تقدیم می‏کنم: • بخش سلامت به دلیل شکست بازار دولت باید کاملاً مداخله داشته باشد. • یک دلیل شکست بازار عدم تقارن اطلاعاتی شدید پزشک و بیمار است که می‌تواند زمینه سوءاستفاده پزشک را فراهم کند. • یک دلیل شکست بازار رفتار غیرعقلایی بیماران است. مردم عقلانی می‌دانند که باید ورزش کنند و پیوسته تست سلامت دهند ولی این کار را انجام نمی‌دهند. می‌دانند که باید واکسن به فرزندان بزنند وگرنه بیماریهای بزرگ سراغ آنها خواهد رفت ولی این کار را نمی‌کنند. • یک دلیل شکست بازار تنوع کیفیت خدمات است و چون خدمات قائم به پزشک است درمان ماهیت خاص unique پیدا می‌کند. افراد که مریض سخت می‌شوند ترس زیادی پیدا می‌کنند و ممکن است خیلی بیش از مقدار مورد نیاز پول دهند و راه را برای بهره‌برداری پزشک از این ترس باز کنند. • یک دلیل شکست بازار این است که برای برخی بیماریها بخش خصوصی انگیزه ورود ندارد مثل بیماریهای واگیردار • نکته بعدی این است که سرانه هزینه درمان در کشورهای مختلف بسیار متفاوت است و در عین حال شاخص های سلامت تابعی از این هزینه درمان نیست یعنی کارایی سیستم درمانی بسیار مهم است • فرانسه بسیار کمتر از آمریکا هم به لحاظ سهم از جی دی پی و هم به لحاظ سرانه در درمان هزینه می کند ولی رتبه اول را به لحاظ شاخص های سلامت دارد ولی آمریکا رتبه 31 را دارد. ایران حدود 90 • برای سال 1396 بودجه بخش درمان 58 هزار میلیارد تومان است که با توجه به بودجه 330، می شود حدود 12 درصد. سهم دولت از هزینه های درمانی نیز تفاوت زیادی دارد. در آمریکا حدود 50 درصد است ولی در فرانسه 78 درصد. ظاهرا ایران از برزیل هم در کارایی هزینه درمان ناموفق تر است. • تفاوت کارایی سیستمهای درمانی تابعی از توفیق نظام درمان در حل تعارضهای منافع در این بخش است. • یک تعارض منافع بین پزشک عمومی و پزشک متخصص است که اولی با روشهای کم هزینه و دومی با روشهای پرهزینه درمان انجام می دهد • یک تعارض بین بهورز و پزشک عمومی است که نوعی تضاد بین پیشگیری و درمان است • یک تعارض بین صنعت دارو و پزشکان است • یک تعارض بین ماماها و پزشکان زنان و زایمان است. اصل زایمان را ماماها انجام می‌دهند و پزشکان زنان و زایمان فقط در مواقع اضطرار وارد می‌شوند ولی پول اصلی را متخصصان زنان و زایمان می‌گیرند. درآمد ماماها بین 3 تا 5 میلیون است ولی متخصص زنان و زایمان به ازای هر زایمان مثلا 1 میلیون تومان می‌گیرد و در ماه صد و گاه دویست زایمان انجام می‌دهد. • زایمان سزارین در ایران خیلی زیاد است بیش از 50 درصد ولی در هلند حدود 15 درصد. سزارین تبعات زیادی برای بچه و مادر دارد و احتمال ابتلای بچه به برخی بیماریها را افزایش می‌دهد. برای حل این مسئله هزینه زایمان طبیعی برای بیمار صفر و دستمزد پزشکان برای آن را یک و نیم میلیون کرده اند ولی این سیاستها تغییر رفتار محسوس ایجاد نکرده و نرخ را تنها 3 درصد کاهش داده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 02 اسفند 1395 11:38
به دلیل تنگنای مالی بانک‌ها و قیمت تمام‌شده‌ بالای پول برای آنها، در طی سه سال عمر طرح، در کل فقط 6/ 3 درصد هدف تعیین‌شده محقق‌شده و عملا منابع مالی چندانی در اختیار ساکنان بافت‌ها قرار نگرفته است. طی سه سال، حتی از حدود 115 هزار پرونده که بانک‌ها به متقاضیان ابلاغ کردند، اولا 50 درصد آن متعلق به بانک مسکن بود و ثانیا نهایتا 28 درصد تسهیلات ابلاغی به انعقاد قرارداد وام منجر شده است. ارتقای سطح زندگی و بهبود مسکن نزدیک به 5 میلیون خانوار، با سرمایه‌گذاری در بافت‌های فرسوده ممکن است. تامین مسکن عمده‌ جمعیتی که در بافت‌های حاشیه‌ای و سکونتگاه‌های غیررسمی زندگی می‌کنند، در گروه «مسکن اجتماعی» قرار می‌گیرد و نیازمند بودجه‌های عمومی است. در دولت یازدهم، به دلیل محدودیت‌های بودجه‌ای و تنگنای بانک‌ها، در دو سال سهمیه‌ اعتبارات مسکن روستایی ابلاغ نشد. عملکرد 10 ساله‌ این طرح عقد 1.800.000 قرارداد تسهیلات بوده و کلا حدود 2.000.000 واحد مسکونی روستایی مقاوم‌سازی شده است. ادامه‌ این برنامه برای مقاوم‌سازی بقیه‌ واحدهای روستایی ضرورت دارد. به دلیل هزینه‌های باقی‌مانده‌ مسکن مهر و محدودیت‌های بودجه‌ دولت، در دولت یازدهم برنامه‌ مستقل جدیدی در زمینه‌ مسکن اجتماعی هنوز به اجرا درنیامده است. بخش ساختمان که زمانی 30 درصد کل تسهیلات را دریافت می‌کرد، اکنون سهمی حدود 10 درصد را به خود اختصاص داده است. امروزه کسانی که با انبوهی از موجودی مسکن لوکس غیرقابل فروش و مجموعه‌های تجاری بدون متقاضی روبه‌رو هستند، طبعا به دنبال ساخت واحدهای جدید نمی‌توانند بروند. دولت یازدهم به دنبال آن نیست که مردم را با تصمیماتی همچون دولت قبل به معاملات املاک و مستغلات، اتومبیل، ارز، سکه و طلا عادت دهد و آنان را به سفته‌بازان بدهکار روی دارایی‌های غیرمولد بدل کند. بحران واحدهاي مسكوني و تجاري آنگاه آغاز شد كه تقاضاي سفته‌بازانه براي آن متوقف شد. مردم دريافتند كه صرف سوداگري در اين حوزه ديگر با سود همراه نيست. با فروكش‌كردن تقاضاي سفته‌بازانه و بروز ركود، انبوه‌سازان از بازپرداخت بدهي‌هاي خود به بانك‌ها عاجز شدند. اين ناتواني خود يكي از دلايل افزايش معوقه‌هاي بانكي و «تنگناي اعتباري» جاري است
دوشنبه, 02 اسفند 1395 11:38
برآورد ما این است که در این سال حداقل 8/ 1 میلیون واحد مسکونی در کشور خالی است، آمار سال 1390 بیانگر 1.663.000 مسکن خالی است با میانگین مساحت 126 متر در سطح کل کشور و قیمت حداقل 3 میلیون تومان برای هر متر مربع برای چنین واحدهایی، حداقل بیش از 300 هزار میلیارد تومان یا 80 میلیارد دلار ارزش کل واحدهای خالص مازاد کشور است. در شهر تهران مجموع مساحت ساختمان‌های با کاربری تجاری – اداری تا سال 1388 براساس ارقام برآوردی طرح‌های تفصیلی شهر تهران حدود 27 میلیون متر مربع بوده است و فقط طی سال‌های 1388 تا 1394 نیز برای حدود 16 میلیون متر مربع ساختمانِ با کاربری تجاری- اداری پروانه صادر شده است. طی سال‌هایی که مسکن عمدتا گران‌قیمت با سرعت ساخته می‌شد، جمعیت کشور و مهاجرت به شهرها رشد چندانی نداشته است. در سال‌های اخیر حدود 30 درصد پروانه‌های صادره در بخش مسکن به استان تهران مربوط بوده است. تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از ساخت‌وسازها به واحدهای مسکونی گران‌قیمت اختصاص یافته و در کلانشهرها صورت گرفته است. در اثر توزیع نامتوازن مسکن، به‌رغم مازاد ساخت (ever-built) مسکن عمدتا در شهرهای بزرگ‌تر، بیش‌تر نقاط کشور هنوز با کمبود مسکن متناسب با توان مالی خانه اولی‌ها و طبقه‌ متوسط مواجه است. دولت البته به دنبال رونق بازار مصرفی مسکن است و به هیچ‌وجه نمی‌خواهد مسکن به وسیله‌ پس‌انداز بدل شود. با توجه به تنگنای مالی بانک‌ها، در مورد واحدهای مسکونی گران‌قیمت، دولت ترجیح داد در بازار دخالتی نکند و صرفا با ارائه‌ اطلاعات و آمار به بازار، از حجم سفته‌بازی در آن بکاهد. با توجه به تعهد دولت قبلی، دولت یازدهم کوشیده است باقی‌مانده‌ مسکن مهر را تکمیل و تحویل دهد، به‌گونه‌ای که تعداد واحدهای تحویلی در دولت یازدهم از مجموع واحدهای تحویلی دولت قبل، بیش‌تر بوده است. سالانه بیش از 650 هزار فقره ازدواج در کشور صورت می‌گیرد. این به معنای نیاز بالقوه به همین تعداد مسکن برای خانه‌اولی‌هاست. با وجود مجاز دانستن سایر بانک‌ها به اعطای تسهیلات خرید مسکن، نرخ بالای هزینه‌ پول در بانک‌ها و تنگنای اعتباری به آنها اجازه نداد در این عرصه وارد شوند. نظام بانکی در آن سال‌ها به جای طراحی انواع تسهیلات خرید مسکن (تسهیلات رهنی) که می‌توانست به‌طور مداوم نرخ مالکیت خانه را بالا ببرد و نرخ سود آنها برای خانوارها قابل‌تحمل باشد و به‌علاوه حمایتی هم از مردم در مقابل ریسک ارزش خانه‌ آنها بشود، فقط به دنبال اعطای تسهیلات ساخت به واحدهای مسکونی و تجاری لوکس در شهرهای بزرگ بوده است. فرو ریختن قیمت‌ها در املاک و مستغلات تجاری و لوکس مسکونی عیان کرد که تا چه حد گسترده‌ای، بانک‌ها در این حوزه سرمایه‌گذاری کرده یا تسهیلات داده بودند. برای توسعه‌ بازار رهن، تنگنای بودجه‌ای دولت یازدهم این امکان را فراهم نیاورد که مثل سال‌های قبل با هدف تسهیل پرداخت تسهیلات، یارانه‌ تفاوت سود به بانک‌ها تعلق گیرد، به‌ناچار دولت یازدهم روی امکانات بانک مسکن متمرکز شد. طی 25 سال گذشته، با وجود بالابودن نرخ تورم و وجود انگیزه‌ خرید، بخش قابل‌ملاحظه‌ای از خانه‌اولی‌ها به مسکن استیجاری رو آورده‌اند، زیرا بازار رهن به‌شدت ضعیف‌شده و مقدار تسهیلات خرید در مقایسه با ارزش مسکن کوچک‌ شده بود. طی دهه‌های اخیر، نسبت واحدهای استیجاری به واحدهای خودمالک در کشور افزایش یافته و سهم مالکان از 77درصد به 63 درصد کاهش یافته است. دولت یازدهم با منابع ارزان برگشتی از مسکن مهر، نرخ‌های تسهیلات را برای متقاضیان قابل ‌تحمل کرد. رشد قابل‌ملاحظه آمار 9 ماهه‌ تسهیلات اعطایی ساخت و خرید مسکن در سال 1395 توسط بانک مسکن نیز حاکی از موفقیت سیاست‌های به کار گرفته شده است. استان البرز با نسبت 01/ 1 خانوار در هر خانه کمترین آمار تراکم و استان سیستان و بلوچستان با نسبت 21/ 1 خانوار در هر خانه، بیشترین آمار تراکم خانوار را به خود اختصاص داده است. رشد تسهیلات خرید در 11 استان منفی است، اما در استان سیستان و بلوچستان تسهیلات خرید بیش از 50 درصد نسبت به سال قبل رشد داشته است. افزایش تعداد معاملات در بازار مسکن، افزایش ارزش ریالی مبایعه‌نامه‌ها، کاهش نرخ رشد منفی پروانه‌های ساختمانی صادره و افزایش استقبال از صندوق پس‌انداز یکم بیانگر آن است که بازار مصرفی مسکن به شرایط عادی برمی‌گردد. با توجه به حجم بالای معاملات واحدهای ارزان‌قیمت (که در آن سهم ارزش زمین بالا نیست) بیانگر تبعیت قیمت واحدها از افزایش سطح دستمزدها و قیمت هماهنگ با نرخ تورم مصالح است. در تاریخ 08/ 08/ 1392 دولت در مجموع اعطای 900 هزار فقره تسهیلات ظرف سه سال به این بافت‌های فرسوده را تصویب کرد.
دوشنبه, 02 اسفند 1395 11:38
خلاصه نکات تحلیل دکتر عبده -روزنامه دنیای اقتصاد - 1395/11/30 http://donya-e-eqtesad.com/news/1091652 به‌جای توزیع عرضه مسکن بین شهرهای مختلف،‌ یک‌سوم ساخت و ساز مسکونی، در تهران و حجم قابل‌توجهی نیز در شهرهای بزرگ انجام شد که عمدتا به‌صورت لوکس، گران‌قیمت و بی‌ارتباط با غالب تقاضای مصرفی بود. نسبت ساخت و ساز به کل موجودی مسکن در مناطق شمالی تهران نیز بیش از سایر مناطق رشد کرد و همزمان، متوسط مساحت آپارتمان‌ها نیز افزایش یافت. نرخ رشد سالانه ساخت مسکن هم در تهران و هم در کشور، طی دو دهه اخیر، همواره بیش از 2 واحد درصد بیش‌از نرخ رشد جمعیت بوده است سه نشانه شامل «افزایش حجم معاملات مسکن، تضمین تقاضای قطعی خرید مسکن ناشی از سپرده‌گذاری در صندوق یکم و همچنین کاهش نرخ رشد منفی ساخت»، از بهبود نسبی شرایط بازار ملک نسبت به رکود عمیق سال‌های 93 و 94 حکایت دارد. «ثبات نسبی جمعیت، نیاز غالب سمت تقاضا به واحدهای کوچک و میان متراژ» دو واقعیت این پارادایم جدید است. تکرار مدل سرمایه‌گذاری در ساخت و سازهای لوکس و ادامه سفته‌بازی جوابگو نیست چراکه تقاضا نیز به دنبال سوداگری در بازار زمین و مسکن نیست و ساختار مصرفی پیدا کرده است. توزیع منطقه‌ای سرمایه‌های ساختمانی باید به سمت شهرهای کوچک و متوسط که با کمبود مسکن روبه‌رو هستند، متوازن شود. رشد مثبت بخش مسکن مشروط به جهت‌دهی اقدامات برای تامین نیاز مسکن خانه‌اولی‌ها، ساکنان بافت‌فرسوده و سکونتگاه‌های غیررسمی، نیاز روستاییان و همچنین مخاطبان مسکن اجتماعی (دو دهک اول)، حاصل خواهد شد. مسیرهای تضمین‌کننده این هدف‌گذاری شامل «ترغیب بانک‌ها به راه‌اندازی بازار تسهیلات رهنی خرید مسکن به‌عنوان بازار کم‌خطر اعتباری»، «افزایش سقف تسهیلات و کاهش مبلغ سپرده‌گذاری برای وام خرید»،‌ «تسری ساختار جذاب وام یکم به وام نوسازی بافت فرسوده»، «تامین اعتبار بودجه‌ای برای اجرای مسکن اجتماعی برای حاشیه‌نشین‌ها»، «توسعه بازار رهن ثانویه از طریق فروش اوراق رهنی به سرمایه‌گذاران خارجی‌» و «راه‌اندازی صندوق‌های پس‌انداز مسکن مشابه صندوق یکم» است. طی 20 سال 95-1375، تعداد جمعیت به‌طور متوسط هر سال 43/ 1 درصد رشد کرد، اما به دلایل متعدد تعداد خانوار هر سال 44/ 3 درصد رشد کرد، و فراتر از آن تعداد واحدهای مسکونی بدون‌ احتساب خانه‌های خالی هر سال 88/ 3 درصد رشد کرد. متوسط قيمت واحدهای مسكوني خانوار‌هاي ايراني كه در سال 1383 معادل 5/ 4 برابر درآمد سالانه‌ آنها بود، در سال 1392 به 12 برابر رسيده بود. این به معنای بیش از 30 سال انتظار برای خانه‌دارشدن بود. در شرایطی که با حدود 8/ 1 میلیون خانه‌ خالی عمدتا‌ گران‌قیمت در شهرهای بزرگ - که بیش از 100 میلیارد دلار پول را حبس کرده و به تنگنای اعتباری جاری انجامیده‌- روبه‌رو هستیم، کشور به شدت به منابع مالی جهت تامین واحدهای کوچک ارزان‌قیمت برای خانه‌اولی‌ها و بازسازی بافت‌های فرسوده نیازمند است از هنگام تشکیل دولت یازدهم، تعداد معاملات واحدهای مسکونی، بدون افزایش قیمت، افزایش یافته و برای مثال در شهر تهران هر سال به‌طور متوسط 150 هزار معامله ثبت شده است. اینکه 54 درصد این معاملات مربوط به واحدهای کوچک‌تر از 80 مترمربع و کمتر از 300 میلیون تومان بوده است، بیانگر آن است که این معاملات عمدتا مصرفی بوده و برای سرمایه‌گذاری نیست. ظرف 18 ماه گذشته، تعداد حساب‌های افتتاحی صندوق یکم 125 هزار فقره بوده که به معنای تقاضای جدید در بازار ظرف ماه‌های آینده خواهد بود. طی 9 ماه سال 1395 نسبت به دوره‌ مشابه در سال 94، حجم ریالی تسهیلات ساخت مسکن 100 درصد و تسهیلات خرید مسکن نیز 83 درصد رشد کرده است. در بهار و تابستان سال 1395، رشد بخش ساختمان کماکان منفی بوده است. بی‌شک در دولت قبل مازاد سرمایه‌گذاری اتفاق افتاده است. این مازاد سرمایه‌گذاری – اگر مسکن مهر را کنار بگذاریم که مصائب و چالش‌های خود را داشته و دارد- عمدتا در حوزه‌ای سرمایه‌گذاری شده که مورد تقاضای نیازمندان مسکن نبوده است. از سال 84 تا 92، قدرت خرید تسهیلات مسکن به طور مداوم کاهش یافته است. بنابراین، واحد کوچک مناسب خانه‌اولی‌ها به بازار عرضه نمی‌شد، چرا که قدرت خرید آنها در بازار موجود نبود. کل تعداد واحدهای مسکونی پروانه‌ها‌ی مناطق یک تا 4 در سال 85 بالغ بر 26.800 واحد بوده، در حالی که این رقم در اوج خود در سال 91 به 76 هزار واحد می‌رسد؛ این به معنای نزدیک به سه برابرشدن واحدهای مسکونی در مناطق برخوردار شهر ظرف مدت 6 سال است. در حالی که برنامه‌های تامین مسکن از اوایل دهه‌ 70 بر کوچک‌سازی تاکید داشته و متراژ متوسط بنا در ایران دائما کاهش یافته، در دولت قبل روند برعکس شده و این متوسط رو به افزایش نهاد و مشخص است که واحدهای ساخته‌شده فراتر از قدرت خرید طبقات متوسط، پروانه‌ ساخت گرفته‌اند.
سه شنبه, 03 اسفند 1395 03:04
گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-1 بیش از صد سال است که مشروطه ایجاد شده ولی بین نهاد انتخابات و نهاد حزب رابطه ارگانیک برقرار نشده است داشتن حزب لزوماً به معنی حکمرانی حزبی نیست. حکمرانی حزبی وقتی میسر است که رابطه قانونی بین احزاب برقرار شود قانون اساسی در اصل 26 حزب را به رسمیت شناخته ولی در اصول مربوط به انتخابات اصلا اسمی از حزب نیاورده است در علوم سیاسی این فرض هست که حزب دو قلوی انتخابات است و اگر این رابطه نباشد حزب به هیئت‌ها و محفلهای خاص تبدیل می‌شود. اگر حزب به انتخابات پیوند نخورد انتخابات امری پوپولیستی خواهد شد یا امری تشریفاتی. همین عدم پیوند احزاب و انتخابات یکی از دلایل بالا گرفتن تعارضات بعد از انتخابات است به جای اینکه انتخابات سازوکار کاهش تعارض باشد. اولین قانون مشروطه انجمنی بود و حزبی نبود قانون احزاب ایران: قانون انجمن های ایالتی و ولایتی مصوب ربیع الثانی 1325 ه ق/1287 ه ش- قانون نحوه فعالیت احزاب و گروه های سیاسی مصوب سال 60- قانون نحوه فعالیت احزاب مصوب 22/8/95 اولین مشکل این قوانین این است که حزب را مطرح کرده ولی جایگاه حزب در حکمرانی به رسمیت شناخته نشده است یعی حزب فقط برای کسب قدرت تعریف شده نه برای اداره کشور https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 03 اسفند 1395 03:05
گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-2 حزب دوقلوی دولت مدرن است و تا وقتی دولت مدرن هست حزب هم هست و نمی شود آن را حذف کرد بدیلهای احزاب: 1) حکمرانی موجی یعنی یک حزب موجی درست می شود و به حکومت می رسد، 2) حکمرانی تک حزبی، حکمرانی شخصی و محفلی یک نوبت آقای هاشمی رفسنجانی علت تعطیلی حزب جمهوری را این امر اعلام کرد که چون این حزب رقیب نداشت آن را تعطیل کردیم زیرا فعالیت حزبی بدون رقیب نهایتا به دیکتاتوری حزبی می رسید. تحلیل شهید بهشتی: کسب قدرت و نگهداری آن به طور فردی ممکن نیست و اگر احزاب نباشند حفظ دیکتاتوری فردی جز با اتکا به افراد غیرپاسخگو ممکن نخواهد بود و نهایتا حکمرانی محفلی ایجاد می شود. قوانین در قبال احزاب چند روش را در پیش می گیرند: 1) حزب ممنوع می شود، 2) (مدل جواز) حزب مجاز است ولی به دولت ربطی ندارد یعنی در ساختار اداره دولت نقش ندارد. در ایران و اکثر کشورهای خاورمیان وضع اینگونه است. احزاب صرفا برای گرم کردن تنور انتخابات هستند ولی وارد حریم قدرت نمی توانند بشوند. در این حالت احزاب صرفا ماشین جمع کردن رای هستند. به واقع احزاب امری مکروه و گریزناپذیر قلمداد می شوند. 3) در این مدل (ترغیب) نامزدهای حزبی امتیازاتی بیش از نامزدهای مستقل خواهند داشت. اگر حزبی از یک تعداد نماینده بیشتر در مجلس داشته باشد از دولت کمک مالی می گیرد. گاه دادگاه ها به احزاب بها می دهند و دولت مشاور احزاب دارد. البته اگر این حمایت ها از حدی بیشتر شود زمینه دیکتاتوری را فراهم می کند. 4) در این مدل (الزام و تجویز) انتخابات طوری طراحی می شود که اداره کشور نهایتا از طریق حزب ممکن می شود. مثلا در آمریکا و ترکیه راه برای ورود مستقلها باز است ولی عملاً بعید است که کاندیدای غیرحزبی بتواند پیروز شود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 03 اسفند 1395 03:05
گزیده ای از سخنرانی دکتر داوود فیرحی با عنوان حکمرانی حزبی-3 برخی اندیشمندان گفته اند که قانون انتخابات قانون اساسی دوم کشور است و حتی از قانون اساسی مهمتر است زیرا دروازه اجرای قانون اساسی است حزب دولتی و محفل های شخصی-خانوادگی پیامد عدم تعریف رابطه حزب و حکمرانی است. اوایل انقلاب حزب را ویروس وحدت شکن می دانستند ولی شهید بهشتی معتقد بود که ولایت فقیه با حزب بهتر ماندگار و اجرایی خواهد بود تا بدون حزب. اول انقلاب کسانی می گفتند که چون ولایت فقیه داریم نیاز به احزاب نداریم ولی دیدگاه مقابل می گفت که باید مسئولیت ها به دوش احزاب بیوفتد و ولی فقیه نقش داوری را بر عهده گیرد آیه الله مصباح اوایل حزب را حرام می دانستند ولی وقتی پایداری تشکیل شد گفتند که تشکیل حزب مصداق «تعاونوا علی البر و التقوی» است. برخی می گویند فرهنگ سیاسی ما ضد فعالیت حزبی است ولی معتقدم که اگر قوانین مربوط به انتخابات اصلاح شوند این فرهنگ به سرعت تغییر می کند و حزب جایگاه خود را در کشور پیدا می کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 03 اسفند 1395 03:06
نکات مکمل من در مورد احزاب همیشه فعالیت سیاسی وجود خواهد داشت زیرا طلب قدرت جزو انگیزه های طبیعی انسان است و قابل انکار نیست. البته در اول انقلاب این انگیزه انکار شد و در پشت نقاب خدمت قرار گرفت کمااینکه انگیزه ثروت جویی تخطئه می‏شد و به فعالان کسب و کار سرمایه داران زالو صفت گفته می شد. در دهه هفتاد بود که ثروت جویی دیگر قبحش از بین رفت و انگیزه مشروعی قلمداد شد چرا که این برداشت ایجاد شد که اگر کسب ثروت از راه درست باشد منافع جامعه را نیز محقق خواهد کرد. در دهه هشتاد نیز انگیزه کسب قدرت به رسمیت شناخته شد و قدرت جویی دیگر انکار نمی‏شد. همیشه احزاب وجود خواهند داشت و تا وقتی که دولت مدرن هست احزاب نیز وجود خواهند داشت. دلیل این امر بر اساس کتاب درک دمکراسی – که توسط دکتر رنانی به خوبی ترجمه شده و فایل کامل آن در سایت ایشان برای دانلود قرارداده شده- خصوصیت اقتصاد مقیاس در فعالیت سیاسی است. معنی این حرف این است که هزینه رقابت سیاسی برای یک فرد که تنها وارد شود بالاست ولی اگر لیستی و دسته جمعی وارد شوند کاهش می یابد. و اگر فرد بخواهد پیوسته در این بازی بماند فعالیت حزبی هزینه آن را به شدت کم می کند. یک سوال مهم این است که چرا حکومت ما نامزدهای مستقل را به نامزدهای حزبی ترجیح می دهد؟ این مثل این می ماند که سیاستگذار بسازبفروشهای تنها را به شرکتهای عمرانی ترجیح دهد یا دست فروشان را به مغازه داران ترجیح دهد. بخشی از جواب به تجربه حکومت از درگیریهای اول انقلاب بر می گردد که برخی احزاب زمینه برخوردهای مسلحانه را فراهم کردند و این سوءسابقه حکومت را به کلی از این امر زده کرد. تجربه دوم خرداد تا بسته شدن مطبوعات هم تجربه مثبتی برای حاکمیت نبود. بخشی از جواب هم به این بر می گردد که بخشی از احزاب موجود در چینش فعلی منتفع هستند و ترجیح می دهند تا با افراد مستقل و تنها مواجه باشند تا فردی که حمایت حزبی را در پشت سر خود دارد. روشن است که کنترل فرد اول به مراتب راحت تر خواهد بود. نهایتاً اینکه نظام انتخاباتی تشویق یا تنبیه کننده فعالیت حزبی است. وقتی نظام انتخاباتی اکثریتی و ریاستی باشد این امر مشوق قطبی شدن و جبهه ای شدن فعالیت هاست و خیلی مشوق حزب نیست ولی اگر نظام انتخاباتی تناسبی و پارلمانی باشد احزاب تقویت خواهند شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 04 اسفند 1395 07:04
محوبیت جویی و درمان آن یک نوبت خدمت استاد ملکیان بحث محبوبیت جویی پیش آمد ایشان چهار اشکال برای آن مطرح کردند که شاید برای شما هم جالب باشد: 1- وقتی کسی دنبال محبوبیت است خیلی احتمال دارد که برای حفظ محبوبیت اخلاق را زیر پا گذارد. مثلا در یک جلسه عمومی چند سوال از او می شود که پاسخ آنها را نمی داند ولی اگر بگوید جواب هیچ کدام را نمی دانم به محبوبیتش شدیدا آسیب وارد می شود ولی اخلاقا باید همین پاسخ را بدهد 2- این خصلت موجب می شود تا فرد بیشتر به نمود خود توجه کند تا بود خود. یعنی فرد پولش را صرف لوازم آرایشی و تزیینی کند تا اینکه صرف درمان سرطان خود کند 3- کسی که محبوبیت جو می شود دایما فاکتور قدردانی و اقبال عمومی از کارها و گفته ها و اقداماتش را مفروض می گیرد و اگر زمانی این اقبال مورد انتظار را نبیند از مردم دلگیر می شود و کینه مردم را به دل می گیرد 4- اشکال چهارم این است که معمولا از یک سنی به بعد نورافکن جامعه از فرد برداشته می شود. حال کسی که به محبوبیت و مورد توجه بودن عادت کرده در آن مقطع زمانی دچار مشکلات روانی سخت می شود چرا که نمی تواند این وضعیت را تحمل کند از پیامبر هم نقل شده که این سخت ترین و آخرین چیزی است که یک مومن از دست آن می تواند رها شود حال برای مقابله با محبوبیت جویی چه باید کرد؟ 1- توجه داشت که اقبال مردم امری ناپایدار است زیرا مهار آن در دست خود فرد نیست بلکه در دست مردم است و نمی توان همه را راضی کرد و نمی توان مطمئن بود که می توان فهمید مردم از چه چیز و چه اقدام یا گفته ای خوششان خواهد آمد. اگر به جای آن فرد به رضایت درونی فکر کند به نتیجه بهتری خواهد ریسید. 2- همچنین شخص توجه کند که محبوبیت حتی وقتی که حاصل نیز می شود بدون هزینه نبوده است. هزینه آن نپرداختن به خود و کسب رضایت درونی و تلاش برای راضی کردن دیگران است. 3- سومی الان یادم نمی آید آنگاه سوال کردم آن رضایت درونی چطور حاصل می شود. ایشان پاسخ دادند که راه حل سخت و پیچیده ای دارد ولی چند اصل کلی دارد: 1- فرد به آنچه که به آن رسیده عمل کند 2- شغلی را پیشه کند که از انجام آن لذت ببرد نه اینکه کار را برای منافع آن یعنی دستمزد آن انجام دهد. 3- مورد سوم را هم فراموش کردم هر وقت هر دو موردی که فراموش کردم را به یاد آورم این پست را تکمیل می کنم و مجددا می گذارم https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 05 اسفند 1395 05:33
مرحوم آیه الله مجتهدی حدیثی از پیامبر نقل کرده که جالب است: • تنبل ترین مردم کسی است که کاری ندارد ولی ذکر خدا نمی گوید • بخیل ترین مردم کسی است که وقتی از جلوی دیگران می گذرد سلام نمی کند • دزدترین مردم کسی است که از نمازش می دزدد • توخالی ترین مردم کسی است که نام پیامبر می رود ولی از فرستادن صلوات خودداری می کند • عاجزترین مردم هم کسی است که دعا نمی کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 05 اسفند 1395 05:51
دوره بلوغ-1 در مدرسه پسرم جلسه ای برای والدین با سخنرانی آقای اختیاری در مورد دوره بلوغ گذاشتند که چند نکته از جلسه اول را تقدیم می کنم. جلسه دوم چند ماه بعد خواهد بود. - در دو دوره سرعت تغییر زیاد است: 1) نوزادی و 2) بلوغ - اشتباهات در دوره نوزادی عوارض جسمی و در دوره بلوغ آسیب روانی به دنبال دارد. - کتابی با عنوان «تربیت آسیب زا» نوشته دکتر عبدالعظیم کریمی است که اشتباهات متداول را بیان کرده است. - اولین اشتباه متداول در مورد بلوغ این است که بلوغ را بحران بدانیم و چون بحران تلقی کنیم با آن مقابله کرد و حتی به خشونت متوسل شد. - تغییر سلایق و علایق جزو ویژگی های دوران بلوغ است. در عین رسمیت شناختن آن، انفعال هم صحیح نیست یعنی صحیح نیست وقتی می بینیم که فرزند پرخاشجو شده هیچ چی نگوییم چون دوره بلوغ است. همچنین صحیح نیست به بهانه بلوغ به او آزادی بی حد و حصر داد - به بلوغ نگاه منفی نداشته باشیم. فرزندان در این مقطع بیش از زمان های دیگر فکر می کنند. آنها چون احساس شخصیت می کنند بیشتر به حریم خصوصی خود اهمیت می دهند. دقیقا چون احساس بزرگ شدن می کنند بیشتر در جمع بزرگسالان حاضر می شوند. - سید بن طاوس در کتاب فانوس که توصیه ای نامه ای به فرزندش است به او توصیه می کند به زمان بالغ شدن اهمیت دهد و آن را یک اتفاق مهم بشمارد و گرامی بدارد چرا که فرد لایق مخاطب قرارگرفتن خداوند شده است. - بلوغ را یک زمان خاص ندانیم بلکه یک دوره زمانی است. بلوغ از 9 سال تا 18 سالگی است. - کتاب پسران نوجوان نوشته مایکل گوریان از انتشارات نقش و نگار قابل توصیه است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 07 اسفند 1395 04:42
اتفاق‏هایی که پیشرفتهای علمی را سبب شدند تنها افتادن سیب بر روی نیوتن نبوده که پیشرفت بشر را موجب شده! یکی از اقوام پزشک من دو حادثه جالب که موجب پیشرفت علم پزشکی شده را نیز برایم تعریف کرد که با شما در میان می‏گذارم: - به یک خانم چینی خبر می دهند که سرطان خون دارد و به زودی خواهد مرد. او چنان ناراحت می‏شود که خود تصمیم به خودکشی می‏گیرد. شب هنگام مرگ موش می خورد و به امید مردن می خوابد ولی صبح می بیند سرحال است. دوباره فردا شب مرگ موش می خورد و می بیند که نمرده است. به پزشک مراجعه می کند که چرا من با مرگ موش نمی‏میرم!؟ پزشکان وقتی خونش را بررسی می‏کنند متوجه می شوند که ترکیبات مرگ موش برای سرطان خون نوع M3 مفید است! اینگونه است که تنها راه حل این نوع سرطان خون شناخته شده و راه حل چهارنوع دیگر هنوز کشف نشده است! - دختری روس بینایی کمی داشته و عینک می زده است. روزی در حین سوارکاری به شدت به زمین می خورد و سرش آسیب می‏بیند. بعد از بهبود می‏بیند که اصلا احتیاجی به عینک ندارد و همه چیز را خوب می‏بیند. وقتی چشمانش را بررسی می‏کنند می‏فهمند که در حین افتادن خراشی روی قرنیه چشم او افتاده و همین امر زمینه درمان لیزیک را فراهم می‏کند. اینها نشان می‏دهد که نقش تصادف را نباید در تحولات بشر دست کم گرفت. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 08 اسفند 1395 04:42
کالاهای لوکس چندی پیش فرصتی دست داد تا با چند تن از فرش بافان قم هم صحبت شوم. نکته جالب توجه این بود که این شهر در تولید فرشهای ابریشمی متمرکز شده و تنها فرشهای گران قیمت تولید می کند. دو نکته در این صحبتها شنیدم که برایتان بازگو می کنم: • علت اینکه کالای لوکسی چون ساعت مچی فلان مارک در جای جای تهران تبلیغ می شود چیست؟ آیا اطلاع رسانی به بخش پولدار جامعه است تا از این ساعت بخرند؟ بعید است چنین باشد زیرا بخش پولدار جامعه خود از این مارک آگاه است و می داند که کجا آن را می فروشند و قیمت آن چقدر است. علت این تبلیغ اطلاع رسانی به بخش غیرپولدار جامعه است تا آنها با این برند آشنا شوند و به اهمیت آن پی ببرند. تنها در این صورت است که یک فرد ثروتمند می‏تواند به جامعه با این ساعت تفاخر کند. اگر جامعه این برند را نشناسد تفاخر هم غیرممکن خواهد شد و به این ترتیب تقاضا برای ساعت موجود نیز توسط متمولین ایجاد نخواهد شد. • یک کاکرد کالاهای لوکس تولید داخل انتقال ثروت از بخش بالایی به بخشهای میانی و پایینی جامعه است. فرشهای ابریشمی را افراد ضعیف جامعه به لحاظ مالی تولید می کنند. وقتی این فرش توسط بخش های بالایی جامعه خریداری می‏شود پول به بخشهای میانی و پایینی جامعه منتقل می‏شود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 09 اسفند 1395 04:34
دو درس از دکتر سیدجواد طباطبایی من اکثر نوشته های دکتر طباطبایی را نخوانده ام و اصولا شناختی از ایشان و اندیشه هایش ندارم ولی سالها قبل دو مصاحبه از ایشان خواندم که حاوی دو نکته بدیع بود (شاید یکی از اینها را قبلا در وبلاگ هم نوشته باشم) 1- «ترجمه درست دمکراسی قانون سالاری است نه مردم سالاری». یعنی اگر دمکراسی را مترجمان اولیه قانون سالاری ترجمه می کردند نه مردمسالاری، سرنوشت کشور ما تغییر می یافت. ما در مسیر دمکراسی خواهی به پوپولیسم گرفتار شدیم. پوپولیسمی که چشم اندازی برای رهایی از آن در کوتاه مدت کشور متصور نیستم. واقعاً اگر ما دنبال قانون سالاری می رفتیم به دو نکته اساسی می رسیدیم. اولین نکته این بود که به جای حساسیت بیش از حد روی انتخاب رئیس جمهور، روی انتصاب رئیس قوه قضائیه متمرکز می شدیم و مطالبه خود را انتخاب یا انتصاب فردی شایسته برای این منصب قرار می دادیم. احتمالاً با این رویکرد وضع کشور ما به مراتب بهتر بود و حاکمیت قانون به مراتب بهتر برقرار می شد. امروزه از مطالعات مختلف آماری دریافته ایم که رشد بلندمدت هر کشور تابعی از حاکمیت قانون است نه سیاست های اقتصادی درست. رئیس جمهور خود سیاست های اقتصادی درست را انتخاب می کند اما اثرگذاری این سیاستها موقتی هستند و سیاستها با جابجایی مسئولان به سادگی عوض می شوند ولی حاکمیت قانون کشور را روی ریل درست می گذارد. نکته دوم این بود که دغدغه ما بیش از آن که تغییر حاملان قدرت باشد اجرای درست قدرت توسط دارندگان قدرت می شد. اصرار بر تغییر نخبگان حاکم با مقاومت شدید آنها روبرو می شود که شد و کشور در مسیر توسعه هزینه های سنگینی بابت این تقابل پرداخت کرد ولی اگر قانون سالاری دغدغه اصلی می شد دیگر آن وقت مسئله عوض کردن مسئولان نبود بلکه پابند کردن آنها به قانون دغدغه اصلی می شد. اگرچه این هم کار سختی است ولی هدفی قابل قبول تر و امکان پذیرتر می گردید. فراموش نکنیم حاکمیت قانون دغدغه توده مردم است و تغییر حاملان قدرت دغدغه اصلی اپوزیسیونی که خواستار قدرت هستند ولی فعلا خارج از قدرت قرار دارند. به عبارت دیگر اگر ما مسیر قانون سالاری را پیش می گرفتیم در مسیری می افتادیم که کشورهای شرق آسیا نظیر سنگاپور افتاده است یعنی تسلط بخشی از نخبگان بر عرصه سیاست اما با حاکمیت قانون. 2- دکتر طباطبائی جایی گفته بودند که مسیر سازش سنت و مدرنیته از خلال تدوین قانون مدنی (اگر اشتباه نکنم) می گذرد. وی یادآور شد که اولین قانون مدنی را با کمک افراد مسلط به فقه نوشتند و آن سازگاری را در آنجا اعمال کردند. واقعاً نکته مهمی در این جمله به ظاهر ساده است. نوشتن قانون امری غیر از تکنیک های حقوقی است بلکه مفاد قانون محل نزاع اصلی است و در هنگام تدوین قانون است که این نزاع ها برجسته شده و پاسخ می یابند. تفصیلش باشد وقتی دیگر. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 11 اسفند 1395 01:21
ابتکار نشست آب و زندگی در دانشگاه فردوسی مشهد در این نشست بطریهای آب دور از دسترس مهمانان ویژه که در ردیف اول می نشینند قرار داده شده بود چرا که برخی از آنها جزو مدیران سابق و مدیران فعلی بودند و می‏خواستند با این روش جدی بودن بحران آب را یادآور شوند. نکته جالب تر این بود که بطریهایی که روی میز شرکت کنندگان در پنل قرار داشت همه به عمد خالی بود. اینهم عکسش????????
چهارشنبه, 11 اسفند 1395 12:58
میان رشته ای در ایران چندی است که تاسیس رشته‌های میان رشته‌ای در ایران شروع شده و من آن با توجه به علایق میان رشته‌ای خودم آن را به طور مشروط به فال نیک می‌گیرم. قرار است 14 رشته میان رشته ای در یکی از دانشگاه‏های کشور تاسیس شود. همان نکته ای که به دوستان متولی صریح و خیرخواهانه گفتم را همین جا بیان می‌کنم. خیلی از امور هست که درست یا غلط بودن آن به فلسفه اش بر نمی‌گردد بلکه تابعی از چگونگی انجام کار است یعنی بهترین ایده را اگر بد انجام دهی فاجعه قلمداد خواهد شد و اگر خوب به انجام رسد درستی آن آشکار می‌گردد. تاسیس رشته های میان رشته‌ای در ایران یک آفت بزرگ دارد و آن این است که گاه ماهیت واقعیت رشته جدید وارد نمی‌شود بلکه صرفاً تابلویی زیبا و بدون محتواست که همان حرفهای قدیم در زیر این تابلوی جدید عرضه می شود. مثلا احساس می‌شود که رشته جامعه شناسی دیگر جذابیت ندارد رشته مطالعات فرهنگی راه اندازی می‌شود تا بابت آن پول و اعتبار و دانشجو جذب شود و بعد دیده می‌شود که همان اساتید جامعه شناسی همان حرفهای موجود در رشته جامعه شناسی را عیناً در اینجا تکرار می‌کنند. این فاجعه را من در رشته مهندسی مالی و مدیریت اجرایی دیدم که برخی جاها چون استاد نداشتند دروس مهندسی صنایع را به خورد دانشجویان می‌دادند. مشابه این بلا نیز تا حدودی بر سر رشته سیاست‏گذاری و رشته خط مشی گذاری عمومی و مدیریت دولتی آمده است. اگر قرار باشد محتوا همان محتوای سابق باشد این کار قطعاً موجب خسران به کشور است زیرا صرفاً مدعیان کم دانش جدیدی به خیل و انبوه مدعیان موجود اضافه می‌کند و بعد برخی از این مدعیان مانعی برای ورود حاملان درست علوم میان رشته ای خواهند شد. رشته‌های میان رشته‌ای رشته‌های سهل و ممتنعی هستند یعنی در نگاه بیرونی ساده‌تر از رشته‌های مادر به شمار می‌روند ولی من ندیدم کسی بتواند در میان رشته‌ای موفق باشد بدون اینکه جاپای خود را در یکی از رشته‌های مادر محکم نماید. تسلط بر یکی از رشته‌های مادر شرط لازم (و نه کافی) برای توفیق در رشته‌های میان‌رشته‌ای است. امیدوارم دانشکده‌ها بر وسوسه خودخواهی غلبه کنند و بتوانند چنین برنامه‌هایی را واقعاً بین دانشکده‌ای تعریف کنند. من آرزو می‌کنم که ابر مردی در دانشگاه پیدا شود و ادعا کند که می‌خواهد یک برنامه قابل رقابت با بهترین دانشگاه‌های اروپا راه اندازی کند و بعد با وسواس بهترین اساتید دانشگاه‌های مختلف را برای این برنامه گلچین کند. متاسفانه هر برنامه جدید باید در درون یک دانشکده پیشنهاد شود و همین که درون یک دانشکده پیشنهاد شد حق مسلم اساتید مقیم آنجا برای تدریس قلمداد می‌شود. به همین دلیل سودای داشتن یک برنامه بسیار ممتاز که همه اساتید آن ممتاز باشند –که هیچ وقت در یک دانشکده جمع نیستند- محقق نمی شود. ای کاش برای یکی از میان رشته‌ای های جدید چنین شود. هرچه می‌گذرد من عمق عقب ماندگی علمی کشور از جریان روز جهان را بیشتر می‌فهمم و بیشتر زجر می‌کشم. چشم امید من به نسل جدیدی است که همت گسست پوسته‌های قدیمی را دارد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 12 اسفند 1395 05:27
بدبختی برنده یا winner curse این اصطلاح عجیب ناظر به شرایطی است که رقابتی شکل می‌گیرد و در این رقابت کسی برنده می‌شود ولی برنده به جای اینکه پاداش بگیرد بدبخت می‌شود و کسانی که بازنده شده اند بعداً متوجه می‌شوند که شانس آورده اند. این مسئله هم در سطح فردی و هم در سطح جمعی در مورد ما ایرانیان صادق است. میان افراد جامعه برای ماشین دار شدن رقابت است و همه دوست دارند ماشین دار شوند تا راحت تر بین خانه و محل کار یا مراکز خرید تردد کنند. طبیعی است که بخشی از جامعه در این رقابت برنده می‌شود و بخشی بازنده. برندگان دارای خودرو می‌شوند و بازندگان ناچارند از متروهای شلوغ و حمل و نقل توسعه نیافته شهر استفاده کنند. در ظاهر امر اولی باید خوشحال باشد و دومی ناراحت ولی به تدریج مسئله ای پیش می آید که در وهله اول دیده نمی‌شود و آن عدم تحرک دارندگان خودروست. چاقی معضلی است که بسیاری از ما ایرانیان به آن مبتلا هستیم. اتفاقی در هواپیما روزنامه سلامت به دستم رسید که از پزشکی در مورد لاغر شدن با خوردن چای های مختلف سوال شده بود. دکتر مشاور ضمن رد تاثیرگذاری چای های خاص مثل دمنوش و غیره گفته بود که برای لاغری نیم ساعت پیاده روی در روز ده مرتبه موثرتر از روزی ده لیوان چای خوردن است! یعنی بازنده این مسابقات علی رغم زحمت‌ها و مرارت‌هایی که متحمل می‌شود این منفعت را نیز می‌برد که شاید نبیند. به همین دلیل است که من چند ماه است ماشین را کنار گذاشته ام و با حمل و نقل عمومی به سرکار می روم با اینکه زمان بیشتری را در رفت و آمد تلف می کنم اما با گوش کردن به مطالب مفید و سخنرانی ها این تلف شدن وقت را تا حدی جبران می کنم. بدبختی برنده در سطح جمعی ما نیز وجود دارد. مقصود این است که بین جامعه و دولت رقابتی برای افزایش قیمت بنزین و حاملهای انرژی وجود داشته است. دولت همواره می‌خواهد این اقلام را گران کند تا منابع بیشتری دستش باشد تا بتواند بیشتر برای جامعه هزینه عمرانی کند ولی جامعه ترجیح می‌دهد تا این اقلام به شکل ارزان در اختیارش باشد تا با فشار مالی کمتری از آنها هزینه نماید. در سه دهه گذشته مردم موفق به این امر شدند و قیمت انرژی نتوانست هم پای تورم افزایش یابد و پایین ماند و مردم پیروز شدند. اما این پیروزی نغمه شومی به همراه داشت که آن زمان که کشاکش رقابت با دولت وجود داشت شنیده نمی‌شد ولی امروز به شکل آلودگی شدید هوای کلانشهرها و ترافیک وحشتناک تهران و برخی شهرهای بزرگ خود را نشان می‌دهد. مردم باید از این وضعیت نامطلوب به این نتیجه برسند که اگر در رقابت با دولت برنده نمی‌شدند به چنین وضعیتی نمی‌رسیدند. روشن است که در این صورت فشار مالی بیشتری را پذیرا می‌شدند اما این گزینه به مراتب مطلوب‌تر از وضعیت ناخوشایند فعلی است که هم باید پذیرای هوای آلوده و ترافیک شد و هم هزینه‌های درمانی ناشی از آن را در کنار مصائب بیماری و رنج و درد ناشی از مرگ و میرهای زودهنگام را تحمل کرد. براستی ما برندگان بدبخت شدیم! جای تاسف از آنکه هنوز عده ای بر تداوم این پیروزی مصیبت‌زا اصرار دارند و ریشه مشکل را در نمی‌یابند. چند روز قبل اعلام شد که ارزش گاز مصرفی توسط خانوارها از سال 1381 تا کنون بیش از 350 میلیارد دلار بوده است. تصور کنید که می شد نصف این پول صرف عمران کشور مثلا راه اندازی قطارهای سریع السیر شود و آلودگی هوای کمتری هم نصیبمان گردد. افسوس که ما بردیم! https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 12 اسفند 1395 05:39
هواپیمای جنگی و هواپیمای مسافری دقت کردید که چندی پیش رسانه های اصولگرا چه غوغایی بر سر خرید هواپیمای مسافری نو به راه انداختند و ذهن جامعه و بخشهایی از حکومت را نسبت به این اقدام درست مشوش کردند؟ امروز اخبار خرید هواپیمای جنگی منتشر شد ولی هیچ کدام نه تنها موضع نمی گیرند بلکه با افتخار آن را بیان می دارند. ادعاهایی که مبنی بر لزوم ساخت داخل هواپیمای مسافری – به اشتباه- مطرح می شد در مورد هواپیمای جنگی با اولویت بیشتری قابل طرح است ولی همه سکوت کردند. من مخالف خرید هواپیمای جنگی نیستم و اتفاقا اعتقاد دارم باید عقب ماندگی صنعت هوایی چه در بخش مسافری و چه در بخش جنگی جبران شود تا امارات و عربستان جلوبودن خود را به رخ ما نکشند ولی با استانداردهای دوگانه افراد در قضاوت مشکل دارم و آن را بر نمی تابم. آیا این تفاوت در قضاوت به دلیل منافع متفاوت و متعارض با منافع عمومی نیست؟ https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 13 اسفند 1395 04:56
مازوخیسم جمعی تجربه عجیبی در سخنرانیها و ارائه ها در جاهای مختلف پیدا کرده ام و آن میل شدید جامعه به طرح نکات منفی و ناامیدکننده در مورد اقتصاد ایران است. هرچقدر از مشکلات و وخیم بودن شرایط صحبت کنی مورد استقبال بیشتری قرار می‏گیری. هرچقدر بذر ناامیدی بیشتری نسبت به آینده پراکنده کنی عالم تر قلمداد می‏شوی. اگر نقاط مثبت را هم بگویی یا چشم‏اندازهای پیشرفت را هم بیان کنی، چنان با دیده تردید در تو می‏نگرند که گویی از حکومت پول گرفته ای تا به مردم وعده های نادرست دهی. شگفت است که ما از آزار خود لذت می‏بریم و به آن عادت کرده ایم. به قول آن شخص « مشكلات را بايد گفت، اما تكرار مشكلات نبايد به خمودى و دلمردگى بينجامد و نبايد يأس بياورد». بله باید مشکلات را گفت ولی پیشرفت ها را هم دید. آدمی احساس می کند که مردم تلافی رفتار حکومت در دهه‏های گذشته را می خواهد درآورد. در گذشته حکومت صرفا پیشرفتها را گزارش می‏کرد و مشکلات را انکار می‏نمود حالا جامعه از این سمت به موضع‏گیری افتاده و صرفاً بر تاریکی‏ها چشم دوخته است. واقعیت این است که در کنار تاریکی، روشنی‏ها هم هست و باید این روشنایی‏ها را هم دید. خدا نگذرد از کسانی که ما را به جایی رساندند که خوبی‏های ایران را کم نمایی underestimate و خوبی های غرب را بیش نمایی overestimate می کنیم و به عکس بدی های خودمان را بیش نمایی overestimate و بدیهای غرب را کم نمایی underestimate می کنیم. حداقل حسن گزارش موسسه مکنزی در مورد اقتصاد ایران این بود که چشم انداز و پتانسیل رشد و پیشرفت خوبی را پیش روی ما قرار داد به شرط اینکه بتوانیم الزامات آن را برآورده کنیم و آن تنها با تلاش مقدور است. بیاییم تسلیم جو موجود نشویم و به اشاعه دهندگان یاس و ناامیدی نپیوندیم. من هرجا از مشکلات سخن می گویم بلافاصله نتیجه می‏گیرم که باید کمربندها را سفت ببندیم و همت‏هایمان را افزون کنیم تا بر این مشکلات فائق آییم. بیاییم همدیگر را به تلاش بیشتر برای تحقق خورشیدی که در پس کوه مشکلات است ترغیب کنیم. راستی آن شخص، آقای احمدی نژاد بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 14 اسفند 1395 03:40
آیا وزیر بهداشت مقصر است؟ در حادثه پیش آمده در شهر بدره، من حق را به وزیر بهداشت می‏دهم. اگرچه فحش دادن اشکال است ولی در مقایسه با خطای فرماندار مذکور، خطای کوچکتری است. طلب تاسیس یک دانشگاه علوم پزشکی و یک بیمارستان تخصصی و یک مرکز سی تی اسکن در شهری با جمعیت 4000 نفر نشان از عدم آگاهی از حداقل مفاهیم لازم برای حکمرانی دارد. آیا صلاح کشور است که منابع خود را اینگونه تلف کند که در شهری چهار هزار نفری امکانات تخصصی ببرد؟ من اگرچه با خیلی از اقدامات آقای وزیر بهداشت مخالفم ولی در این مورد حق می‏دهم که عصبانی شود. تا وقتی که ما نسبت به ریال ریال اموال شخصی مان حساسیت داریم ولی نسبت به تضییع بودجه عمومی حساسیت لازم را نداریم اوضاعمان به سامان نخواهد شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 16 اسفند 1395 04:18
گزارشی از سمینار آب و زندگی هفته قبل که برای همایش دولت پژوهی به دانشگاه فردوسی مشهد رفته بودم متوجه شدم که همایش آب و زندگی هم از بعد از ظهر برگزار می شود و اینگونه شد که توفیق شرکت در آن را یافتم و خلاصه ای از آن چه آقای کلانتری عنوان کرد را تقدیم می کنم. • قبل از وزیر شدن ایشان میزان برداشت غیرقانونی آب، 250 میلیون متر مکعب بوده ولی هنگام پایان کار ایشان 1400 میلیون مترمکعب شده بود. ایشان تصریح می کرد که با توجه به پایان جنگ و بازگشت رزمندگان که بخش بزرگی از آنها کشاورز بودند فشار برای این امر افزایش یافته بود. هم اینک برداشت غیرمجاز به 20000 میلیون مترمکعب رسیده است. • نسل فعلی خودخواه ترین نسل تاریخ ایران است زیرا جمع آب های زیرزمینی که در خلال سالها ایجاد شده 500 میلیارد مترمکعب است که از این میزان 300 میلیارد مترمکعب شور است و تنها 200 میلیارد مترمکعب قابل استفاده است. نسل ما 170 میلیارد مترمکعب از آن را برداشت کرده و برای همه نسل های بعد تنها 30 میلیارد مترمکعب باقی گذاشته است. • راندمان کشاورزی از 27 درصد به 38 درصد رسیده است و هنوز به 1 کیلو میوه در مقابل 1 مترمکعب آب نرسیده است. • طبق استانداردهای رایج، هیچ کشوری حق ندارد بیش از 40 درصد منابع تجدیدپذیر خود را استفاده کند و تنها 6 کشور از جمله ما از این امر تخطی کرده ایم. در ایران 88 میلیارد مترمکعب آب تجدیدپذیر داریم ولی بهره برداری ما 97 میلیارد مترمکعب بوده است. • متاسفانه با مصوبه اخیر مجلس در رابطه با برنامه ششم 36 میلیارد مترمکعب دیگر باید مصرف شود نکته جالب سمینار این بود که سخنران اول جلسه-که رئیس دانشکده مهندسی آب هستند- اعتقاد داشت که به خاطر بحران آب نباید کشاورزی تضعیف شود. با توجه به تخصص ایشان که اقتصاد کشاورزی است به زودی از ایشان توضیحات بیشتری را در این زمینه سوال خواهم کرد و استدلالهایشان را خواهم نوشت. با توجه به صحبت مختصرشان فکر می کنم دو نکته مدنظرشان بود. یکی امنیت غذایی و فشار ارزی ناشی از واردات محصولات غذایی و دیگری پایین بودن بهره وری آب به خاطر ضعف سرمایه گذاری نکته دیگر هم این بود که کشاورزان هم معتقد بودند که به جای طرح های عجیب غریب انتقال آب خزر و یا خلیج فارس، چرا دولت هزینه مذکور را به کشاورزان نمی دهد تا آب کشاورزی را از آنها خریداری کند؟ مساله ای که نفهمیدم حضور معاونت شهرداری مشهد بود که می گفت زمین های چمن را در شهر افزایش داده اند. در شرایطی که در کالیفرنیا به خاطر کمبود آب، کاشت چمن ممنوع شد و چمن های موجود خشکانده شد، با چه منطقی شهرداری مشهد به افزایش کاشت چمن اقدام کرده است. فرصت نشد که بعد از سمینار این نکته را از ایشان سوال کنم. روشن است که زندگی بخش بزرگی از جامعه با کشاورزی گره خورده ولی بحران آب به مرحله خیلی خیلی خطرناکی رسیده است. به قول یکی از سخنرانها، راه حل ها هرچه می خواهد باشد، باشد ولی حتما عدم استفاده بیشتر از آب شرط قطعی هر راه حل درستی است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 16 اسفند 1395 09:55
تفاوت اروپا و آمریکا در فرهنگ یکی از نکات جالب تفاوت اروپا و آمریکا در فرهنگ است. در آمریکا خانواده اهمیت زیادی دارد ولی در اروپا این جایگاه نیست. در اروپا خیلی از رفتارهای جنسی آشکار در عرصه عمومی قبحی ندارد و رایج است ولی در آمریکا ظاهرا اینگونه نیست. در آمریکا مذهب جایگاه مهمی دارد و به قول کسی عملاً غیرممکن است رئیس جمهور آمریکا رسماً لامذهب باشد ولی در اروپا مذهبی بودن یا نبودن سیاستمدار اهمیتی ندارد. یک نمونه آن اتفاقی است که اخیراً رخ داده. در اولین سخنرانی ترامپ در مجلس آمریکا، دخترش حضور داشته ولی رسانه های آمریکا به نحوه پوشش او ایراد گرفته اند. جالب است که این پوشش در اروپا در مراسم رسمی اصلا عجیب و غیرعادی و جلف تلقی نمی‏شود. پیوندهای زیر نمونه گویایی از واکنش به لباس اوست: https://www.yahoo.com/celebrity/ivankas-dress-trumps-speech-draws-180905603.html http://lifestyle.one/grazia/celebrity/news/ivanka-trump-roland-mouret-dress-criticism/ https://startsat60.com/trending/news/ivanka-trumps-dress-deemed-inappropriate-for-presidents-address https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 17 اسفند 1395 02:43
با سلام و احترام جناب آقاي دكتر سر زعيم در يكي از نشست هاي علمي با موضوع تحليل اقتصادي حقوق جنابعالي دو مورد از تاليفات خودتون رو با عنوان بينش اقتصادي براي همه معرفي كرديد زبان ساده اين كتابها خيلي به بنده كمك كرد از اين بابت سپاسگزار
سه شنبه, 17 اسفند 1395 03:10
بخشی از ارائه من پیرامون پوپولیسم هر کسی که وعده دهد منافعی را نصیب مردم خواهد کرد ولی هزینه ای بابت آن به مردم تحمیل نخواهد کرد احتمالا یک عوامگراست زیرا در این دنیا منافع با هزینه همراه هستند. این شخص احتمالاً یا هزینه را به نسل بعد منتقل می کند (آینده فروشی) یا هزینه ها را به شکل غیرمستقیم به مردم تحمیل می‏کند (مثل تحمیل هزینه به بودجه عمومی و کسری بودجه) با این تعریف پرداخت نقدی یارانه اقدامی عوامگرایانه نبود اگر مبلغ پرداختی مبلغی کمتر از 45 هزار تومان تعریف می شد مثلا اگر 20 هزار تومان تعریف می شد این اقدام عوامگرایانه نبود زیرا دولت یک مبادله را با مردم سامان داده بود و این مبادله هم صریح بود نه ضمنی یعنی می گفت که سوبسید نمی دهم و به جای آن وجه نقد آن را پرداخت می کنم. پرداخت یارانه از وقتی عوامانه شد که کفه ترازو به سمت منافع مردم سنگینی کرد یعنی میزان پرداخت یارانه بیشتر از مقدار سوبسیدی بود که حذف شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 17 اسفند 1395 08:20
خوشه چینی: تله هایی در برابر اخلاقی زیستن استاد ملکیان امروز سه شنبه 17 اسفند در جمع فعالان اقتصادی در مورد اخلاق کسب و کار صحبت کردند. https://t.me/mostafamalekian/3487 و بخشی از صحبت ایشان ناظر به تله ها و فریبهایی است که افراد از طریق آن می خواهند اخلاقی زیستن را دور بزنند و وجدان خود را فریب دهند. 1) اگر طبق ضوابط قانونی عمل کنیم به این معنی نیست که اخلاقی عمل کرده ایم. دو نفر اختلاف داشتند و پیامبر فهمید که حق با اولی است و شواهد موجود به نفع دومی بود. پیامبر طبق شواهد به دومی رای داد گرچه می دانست حق با اولی است. دومی در دلش گفت پولی که به جیب زده حلال شده چون به دستور پیامبر بوده است. پیامبر فهمید و گفت انا احکم علی الظواهر و الله مسیطر علی السرائر و بعد گفت من در مشتت تکه ای آتش می بینم که به خانه می بری 2) عمل طبق ضوابط فقهی نیز به معنی عمل اخلاقی نیست. اگرچه بسیاری از احکام فقهی با عمل اخلاقی انطباق دارد ولی لزوماً در همه موارد اینگونه نیست. 3) رعایت عرف هم به معنی اخلاقی عمل کردن نیست و مجوزی برای نفی رفتار اخلاقی نیست. خیلی ها با رفتار خود عرف را فاسد می کنند و این عرف در آینده ملاک عمل بسیاری دیگر می شود. 4) اگر طرف مقابل به معامله ای رضا داده لزوماً به معنای اخلاقی بودن معامله نیست زیرا ممکن است رضایت ناشی از اضطرار یا انحصار یا ناگزیربودن باشد ولی خود فروشنده می فهمد که عمل اخلاقی چیز دیگری است. 5) مصالحه نیز به معنای اخلاقی بودن نیست. در مصالحه می گویند شما یک قدر گذشت کن و به دیگری هم می گویند شما هم قدری گذشت کن تا قضیه جمع شود. جمع شدن قضیه به معنی اخلاقی شدن حل و فصل مسئله نیست. 6) انطباق عمل با افکار عمومی نیز به معنای اخلاقی بودن نیست زیرا افکار عمومی از پشت صحنه یک مسئله بی خبر است و ممکن است افراد به دلیل این عدم اطلاع سکوت کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 17 اسفند 1395 08:29
خوشه چینی: مقایسه اهل موفقیت و اهل رضایت استاد ملکیان امروز سه شنبه 17 اسفند در جمع فعالان اقتصادی در مورد اخلاق کسب و کار صحبت کردند. https://t.me/mostafamalekian/3487 و بخشی اول صحبت ایشان ناظر به مقایسه انسانهایی که دنبال موفقیت اند و انسانهایی که دنبال رضایت هستند. اهل موفقیت سه ویژگی دارند: 1) در مقام فکر و نظر پیوسته خود را در حال مسابقه با دیگران می بینند و در مقام عمل هم دنبال رقابت هستند. 2) آنها با دیگران در حداقل یکی از این موارد رقابت می کنند: 1- ثروت، 2- قدرت سیاسی، 3- حیثیت اجتماعی، 4- جاه و مقام، 5- شهرت، 6- محبوبیت، 7- علم و مدرک دانشگاهی 3) توفیق و عدم توفیق خود را در میزان جلو زدن یا عقب ماندن از دیگران می بینند. هوش فرزند و زیبایی همسر خود را نیز با دیگران مقایسه می کنند. به همین دلیل هم از داشته های خود به اندازه کافی لذت نمی برد. انسانهای اهل رضایت نیز سه ویژگی دارند: 1) خودشان را با خودشان مقایسه می کنند و امروز خود را با دیروز خود مقایسه می کنند 2) امروز خود را با دیروز خود در پنج زمینه مقایسه می کنند: 1- آرامش، 2- شادی، 3- امیدواری، 4- آشتی با خود، 5- معناداری زندگی 3) آنها وقتی خود امروز را با خود دیروز مقایسه می کنند اگر جلو زده باشند شادی درونی یا ابتهاج کسب می کنند و اگر عقب افتاده اند ولی در این عقب ماندن مقصر نبوده اند رضا به قضا می دهند ولی اگر مقصر باشند در پی جبران می روند. پس افراد اهل موفقیت بیشتر به نمودها کار دارند و افراد اهل رضایت به بودها! واقعیت این است که اکثریت افراد این دنیا اهل موفقیت هستند تا رضایت. واقعیت دیگر این است که روانشناسان ژرفا می گویند که اهل رضایت کامیاب ترند و اهل موفقیت معمولاً ناکام هستند. اخلاقی زیستن برای اهل رضایت به سود است و برای اهل موفقیت زیان کوتاه مدت و سود بلندمدت به دنبال دارد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 20 اسفند 1395 03:00
پیرامون همایش دولت پژوهی 0): مقدمه یکی از امور عجیب در این کشور این است که با وجود اهمیت دولت، سه حوزه اقتصاد بخش عمومی، مدیریت دولتی و سیاستگذاری عمومی حوزه‏های نسبتاً عقب مانده ای هستند و سالها با مرز علم در این حوزه فاصله داریم. حداقل در اقتصاد بخش عمومی تا همین سالهای قبل کتاب ماسگریو که متعلق به چند دهه قبل است، در ایران تدریس می‏شد. مدیریت دولتی که در واقع یک پوسته است و در آن بیشتر مدیریت شرکت های تجاری تدریس می شود و کمتر به مسائل خاص سازمانهای دولتی پرداخته می شود. دو رشته خط مشی گذاری عمومی و سیاست گذاری عمومی هم بسیار ضعیف هستند. همین بس که در یکی از این دوره ها، مباحث کمّی تدریس نمی شود. حال قضاوت کنید که چطور می شود سیاست پژوهی کرد بدون اینکه اثر سیاستها را به طور کمی سنجید! بر این اساس توجه دانشکده‌های علوم سیاسی، مدیریت و اقتصاد و حتی جامعه شناسی به دولت و سیاستهای دولتی امری میمون و مبارک است و باید به دانشگاه فردوسی مشهد بابت شروع این راه تبریک گفت و از همه اساتید و دانشجویانی که خالصانه در برگزاری این همایش تلاش شبانه روزی کردند تشکر کرد.به اعتقاد من در کنار تشکر و قدردانی، صداقت و خیرخواهی منوط به طرح انتقاداتی است که راه بهبود را نشان دهد. اگر نقدی از روی بدخواهی نباشد، مخاطب نیز در خواهد یافت که ناقد از روی دلسوزی و شفقت نکاتی را گوشزد کرده است و نقدهایش نافی زحمات کشیده شده نیست. پیشاپیش بگویم ممکن است بگویید که اکثر نقدها به ارائه خودت هم وارد است. از همین الان بگویم که من این نقد را رد نمی‌کنم و ادعای پاک دامنی ندارم و فکر می‌کنم که من هم باید مراقب باشم تا گرفتار جو مسمومی که در کشور هست نشوم یا بیش از این نشنوم. اصلا این امور را طرح می کنم تا خود را در مقابل دیگران متعهد کنم تا بعد از این کمتر به این خطاها مبتلا شوم. همانطور که به یکی از دوستان همایش گفتم ما نباید تشدید کننده یک سنت و رویه غلط باشیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 20 اسفند 1395 03:01
پیرامون همایش دولت پژوهی 1): ضعف سیاست پژوهی ضعف دانش مرتبط به دولت، در ضعف تحقیقات راجع به دولت هم منعکس شده است یعنی سیاستگذاری دولت در حوزه های مختلف کمتر در معرض تحلیل و ارزیابی قرار می گیرد. شاهد مثال اینکه واقعاً چند کتاب به درد بخور در عرصه سیاست فرهنگی، سیاست انرژی، سیاست مسکن، سیاست صنعتی و غیره در ایران سراغ دارید؟ همه این ضعفها در شرایطی رخ می دهد که دولت بازیگر بزرگ و تاثیرگذاری در جامعه ایران است. اخیرا دوستی از سوی مرکز بررسیها برای شرکت در یک کارگاه ارزیابی سیاستی به انگلیس رفته بود و عنوان می کرد که اکثر شرکت کنندگان از کشورهای در حال توسعه بودند و حتی از سازمانهای مردم نهاد این کشورها که می خواستند ببینند با چه روشهای علمی می توان اطمینان یافت که اجرای یک سیاست موثر بوده است یا نه. نکته جالب توجه این بود که پیشرفتهای جالبی در این زمینه صورت گرفته است ولی در کشور ما از آنها اطلاع لازم وجود ندارد. این ضعف خود را در همایش دولت پژوهی هم نشان داد. جز دو یا سه مقاله خیلی خاص که تا حد کمی به یک سیاست پرداخته بودند، هیچ مقاله دیگری به طور خاص اثرات یک سیاست را مورد ارزیابی قرار نداده است. کلی گویی و کلی بافی شیوه صحیح سیاست پژوهی نیست. هر سال دهها سیاست اجرا می شود که اثر برخی منفی و برخی مثبت هستند و اینها اموری نیستند که با چشم بتوان در موردش قضاوت کرد. باید آستین همت را بالا زد و آنها را ارزیابی نمود. متاسفانه هم تنبلی مانع آنست که ما سیاست پژوهی را دنبال کنیم و هم جهل یعنی با تکنیکهای سیاست پژوهی آشنا نیستیم و به همین دلیل به ناچار به کلی گویی متوسل می‏شویم. لازم به ذکر مجدد نیست که خودم هم مشمول این نقد هستم. امیدوارم در همایش دولت پژوهی سالهای بعد مقالات بیشتر و جدی تری در عرصه سیاست پژوهی را شاهد باشیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 20 اسفند 1395 07:36
فرازهایی از فصل اول کتاب اعترافات خدایا! به همه اینها نزد تو اقرار می کنم و معترفم. ... در بازیهایم غالباً برای پیروزی به تقلب متوسل می شدم، تنها به آن خاطر که اشتیاقی باطل برای فاتح شدن بر من مستولی گشته بود. اما تقلب دیگران برای من غیرقابل تحمل بود و اگر در می‏یافتم که دیگری نیز هم چون من تقلب می کند نزاع سختی به راه می انداختم. ....آیا می توان این را معصومیت کودکانه تلقی کرد؟ خداوندا! حاشا که چنین باشد! اما استدعا دارم از آن در گذری. مربیان و معلمین جای خود را به سرداران و سلاطین می دهند و مهره ها و توپها و پرندگان دست آموز به ثروت، املاک و نوکران بدل می گردند..... پروردگارا! همچون همیشه با مردمان این جهان صبور باش، آنگاه که می بینی با چه عزم راسخی از اصول دستور زبان که از اسلافشان به ایشان رسیده، تبعیت می کنند و حال آن که شرایع سرمدی، رستگاری جاودانه را که از تو دریافت داشته اند نادیده می انگارند. ... کژراهی این خیال به همان اندازه است که تصور کنیم، لطمه ای که از جانب دشمنان بر ما وارد می شود، بیش از آسیبی است که با تنفر از ایشان به خود می رسانیم و یا گمان کنیم که با قتل دیگری صدمه ای مرگ بارتر از آنچه در حین ارتکاب آن به قلب خود وارد می کنیم، نصیب آن فرد می گرداند. هرچه زمان سپری می شد، چشمانم نیز از همین کنجکاوی آزمندانه بیشتر می درخشیدند زیرا مایل بودم که از تماشای نمایشها و بازیهای مورد علاقه بزرگسالان محظوظ شوم. حامیان که هزینه تهیه این نمایشها را بر عهده می گیرند از هما احترامی برخوارند که والدین برای فرزندان خود آرزو می کنند. اما همین پدران و مادران، کودکان را با رغبت به شلاق می سپارند اگر این نمایشها موجب غفلت ایشان از تحصیل دروسی شده باشد که قرار است آن را از ثروت بهره مند کند و امکان ایجاد چنین نمایشهایی را برای ایشان فراهم آورد. آن گاه که خود کودک بودم کدامین گناه را مرتکب شدم؟ آیا گریه سردادن در طلب پستان شیرده، گناه بود؟ اکنون بزرگتر از آنم که از شیر مادر تغذیه کنم، اما اگر برای غذایی مناسب سنم گریه سر دهمم، مستحق آنم که دیگران به تحقیر بر من بخندند و نکوهشم کنند. پس آن زمان نیز سزاوار سرزنش بودم اما از آنجا که قادر به درک ملامت نبودم، توبیخ من نامعقول و بسیار عجیب و غریب می توانست بود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 20 اسفند 1395 07:36
کتاب بازی و کتاب خوانی من کتاب بازم یعنی جلوی هوس خرید کتاب را نمی توانم بگیرم. اگر پنج کتاب بخرم به زحمت یکی را هم می خوانم. می‏دانم که ناتوانی در مهار این شهوت خرید کتاب مرا شایسته ملامت می کند اما خود را اینگونه دلداری می دهم که خیلی از ملامت کنندگان هم انبوهی لباس و ظرف و کاسه دارند که ندرتاً استفاده می‏کنند. با این توجیهات این رویه خود را تا الان ادامه داده ام. برای همین انبوهی از کتابها را در خانه و در هر محل کاری که می روم ایجاد می کنم. کتابها را نمی‏گذارم تا ادای دانایی درآورم و آدمیان را با کتابها فریب دهم که تصور کنند خیلی می دانم. نه ابداً! از فریب دادن و تظاهر به دانایی متنفرم. اتفاقاً ردیف کردن کتابها در پیش چشم رنج آور است. به قول دکتر سروش، کتابهای نخوانده طلبکاران خاموشند که پیوسته پیش روی آدمی قرار دارند. پس چرا کتابها را ردیف می کنم؟ کتابها را جلوی چشمانم می‏گذارم تا زمان مناسب خواندن هر کدام را بیابم. من باور ندارم که کتابها را باید به ترتیبی که می خریم بخوانیم. اصلا کتاب خواندن نظم اینگونه ندارد. قبلش یک چیز را باید بگویم. کتاب خوب خیلی کم است. من که به شدت سخت گیرم و حاضر نیستم وقت محدودم را صرف خواندن حرف هر کس و هر فرد مدعی نمایم. اما کتابهای خوب را هم نباید همینطور که خرید خواند. کتاب های بزرگ و کتابهای خوب، کتابهایی هستند که باید با وضعیت روحی آدمی سازگار باشد. کتاب مناسب با شرایط روحی آدمی، غذایی بی بدیل است. ارزش آن مثل ارزش توپی می ماند که به یک مهاجم ماهر در یک فرصت مناسب می رسد. تنها در چنین شرایطی است که گل زده می شود. به همین قیاس، کتاب مناسب با روح آدمی، کاری می کند کارستان. هر از چندگاهی دلتنگ می شوم یعنی احساس تنگی در روح می کنم. تلاش می کنم روحم را فریب دهم. به فیلم متوسل می شوم. به تلگرام و خواندن نوشته های خنده آور، به بازی با فرزندانم، ... اما گاه حریف روحم نمی شوم. امروز هم از این روزها بود. فهمیدم بدجور نیازمند است. وقتی دیدم فریب نمی خورد به کتابخانه ام متوسل شدم و کتابها را مزه مزه کردم. ناگهان چشمم به کتابی افتاد که در سال 1381 از استادی عزیز هدیه گرفته بودم. صفحه اول را باز کردم دیدم نوشته تقدیم می شود به امید اینکه عطش معنویت جویی تان مددی رساند. کتاب، کتاب اعترافات بود نوشته قدیس آگوستین با ترجمه بی نظیر سایه میثمی. کتاب را شروع کردم روحم آرام گرفت. فهمیدم غذایی مناسب در وقتی مناسب نصیبش گشته است. یکهو آرامش را حس کردم و لذت بی مانندی را تجربه کردم. وقتی که خط خط این کتاب را می خواندم شکوه تمدن مسیحی غرب را احساس می کردم. واقعاً عجیب نیست که حسم نسبت به ایتالیا ترکیبی از عشق و نفرت است. نفرت از پلیدیها و عشق به آن میراث بزرگی که در پس آن کلیساها و بناهای معظم وجود دارد. یکی از پایه های آن تمدن بزرگ، کسی مثل آگوستین است. گفتم که با شما هم این حال خوش را در میان بگذارم. فرازهایی از فصل اول آن را با شما در میان می گذارم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 21 اسفند 1395 01:58
پیرامون همایش دولت پژوهی 2): تمایز سمینار علمی از منبر و تریبون سخنرانی میان سمینار علمی و منبر و تریبون سخنرانی تفاوت زیادی وجود دارد. اولین فرق سمینار علمی با منبر و تریبون سخنرانی این است که علی الاصول باید منطق مهمتر از نام افراد باشد و استدلال افراد مقدم بر شهرت آنها گردد. به همین دلیل در سمینار علمی باید یک بحث‏کننده discussant وجود داشته باشد که اظهارات یک سخنران را به چالش کشد و او را وادار به دفاع از ایده اش کند. در واقع مسئولیت اصلی یک مدیر پنل، تنها تنظیم وقت نیست بلکه جمع بندی نکات اصلی و نقد آنهاست. اگر تعداد پانلها کم شود و یا برخی موازی هم برگزار شود فشار زمانی روی یک پانل کمتر می شود و بهتر می‌توان عرف یک سمینار علمی را رعایت کرد. دومین فرق یک سمینار علمی و ارائه‌های آن این است که تا جای ممکن افراد موضوعات خاص را مطرح می‌کنند و از کلی گویی دوری می‌کنند اما متاسفانه در برخی از ارائه‌ها مثل ارائه دکتر راغفر کلی گویی زیاد بود. فرق ارائه علمی با سخنرانی منبری در این است که ادعای مشخص، کوچک و خاصی عرضه می شود و بلافاصله شواهد مربوطه عرضه می گردد. این شواهد اگر از چند مثال گذار کند و نظام مند عرضه شود قابلیت پذیرش علمی خواهند داشت. ذکر اعداد و ارقام برای این مقصود ضروری است. در منبر سخنرانها خود را مقید به عرضه منبع و رفرنس نمی‌کنند ولی در ارائه علمی این امر ضروری است. استفاده از پاورپوینت از ساماندهی مطالب حکایت می کند و تا حدی احترام سخنران برای همایش را نشان می‌دهد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 23 اسفند 1395 06:29
R POURNOSRAT: سلام جناب دکتر سرزعیم از شما بخاطر کتاب خوب "اقتصاد برای همه" تشکر می کنم. مطالعه این کتاب انگیزه ای شد تا کتاب " بینش اقتصادی برای همه" را تهیه کنم. بی شک آشنایی تحصیلکردگان در سایر رشته ها و همچنین مردم با مفاهیم اقتصادی به درک صحیح آنها از شرایط اقتصادی کمک شایانی خواهد کرد. درخواستی هم از شما دارم که در صورت امکان تحلیل خود را در خصوص نامه سرگشاده اخیر ۴۰ پژوهشگر اقتصاد به رییس جمهور را بیان فرمایید. با تشکر
سه شنبه, 24 اسفند 1395 04:20
پیرامون همایش دولت پژوهی 3): فرق یک سمینار علمی با تریبون سیاسی میان سمینار علمی و یک تریبون سیاسی هم فرق زیاد است. در سمینار علمی پرنسیب افراد در این است که خود را بی طرف نشان دهند تا اینکه خود را جزو اپوزیسیون عرضه کنند تا نزد مخاطب اعتبار یابند! متاسفانه برخی از ارائه ها خصوصاً ارائه دکتر راغفر بیشتر شبیه یک موضع‏گیری سیاسی بود. محور اساسی صحبت دکتر راغفر فساد حاکمان بود و ایشان ریشه همه مسائل کشور را در همین فساد حاکمان می دید. ولی آیا این قضاوت، یک قضاوت علمی است یا یک قضاوت ایدئولوژیک و سیاسی؟ آیا تنها مسئله یا مهمترین مسئله کشور فساد حاکمان است؟ دکتر مومنی نیز ایده دولت راهزن غارتگر یا همانbandit roving را مطرح کرد. خوب چه کنیم؟ انقلاب کنیم؟ از این جهت میان یک روشنفکر و یک شخصیت دانشگاهی تفاوت مهمی دیده می شود. یک شخصیت دانشگاهی تلاش می‌کند از دل تحلیل مشکلات راه برونشو نشان دهد و شان خود را کمک به حل مساله می‌داند اما یک روشنفکر سیاسی هم و غم خود را تهییج مخاطب و افزایش نفرت از حاکمان وقت قرار می‌دهد تا آنها را نهایتا علیه سیستم موجود بشوراند. البته سیاستمداری و روشنفکر سیاسی هم مرتبه و جایگاه خود را دارد ولی جایش در یک همایش علمی نیست. در کشور ما در هر سال اقدامات مختلفی توسط دولت صورت می‌گیرد که بسیاری از آنها ناکام هستند ولی برخی از آنها نیز موفق می‌شوند. یک نگاه متعادل علمی تنها به ناکامی‌ها تمرکز نمی‌کند بلکه موفقیت‌ها را هم می‌بیند. یک فرد سیاسی مخالف دولت یا حکومت تلاش می کند تا مردم را به این جمع بندی برساند که باید انقلاب کرد و نظم سیاسی را بر هم زد چرا که با وضع موجود هیچ راه برونشوی وجود ندارد اما یک فرد دانشگاهی یا حتی یک سیاستمدار اصلاح طلب به موفقیت‌ها هم نظر می‌کند تا ببیند در شرایط موجود چگونه می شود که برخی موفقیت ها امکان پذیر می شود. تحلیل این موارد موفقیت به آدمی کمک می کند تا راه و روش موفقیت‌های دیگر را نیز پیدا کند. به عنوان مثال دکتر میدری در سخنرانی اخیر خود در اندیشکده حاکمیت گفتند سالها بود که حدود دو میلیون کارت ملی صادر شده بود ولی صاحبان آن نمی آمدند تا آنها را دریافت کنند. این مسئله برای وزیر کشور دغدغه ای شده بود و همواره وزارت کشور نگران بود که این قضیه بتواند زمینه سازی تخلف در انتخابات را فراهم کند. اخیرا آقای رحمانی فضلی نامه ای به آقای ربیعی زد تا با همکاری هم موضوع تدبیر شود. اعلام شد که اگر تا سه ماه تعیین شده افراد برای دریافت کارتهای ملی مراجعه نکنند یارانه آنها قطع شود. بخش عمده ای از این دو میلیون نفر مراجعه کردند و کارتهای ملی خود را دریافت نمودند. این موفقیت کوچکی است ولی درسهایی با خود دارد که می تواند برای موفقیت های دیگر و بزرگتر به کار آید. نکته ای که با آن روبرو هستیم این است که چرا فقط شکست ها وتلخکامی ها را ببینیم و مطرح کنیم و موفقیت ها را نادیده بگیریم؟ البته سوگیری در تحلیل و ارزیابی در یک نگاه سیاسی، امر عجیبی نیست ولی این رویه توسط دانشگاهیان ناپسند است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 26 اسفند 1395 06:34
رتبه بندی اساتید اقتصاد ایرانی بر اساس میزان استناد به مقالات علمی را احتمالا دیده اید من که به دلیل فقر علمی فعلا غایب آن لیست هستم ولی سایت دارایان -که مهمترین سایت مرجع اقتصادی است- یک رتبه بندی هم بر حسب اثرگذاری رسانه ای منتشر کرده که ملاک آن میزان جستجو اسم افراد است. در آن لیست 18 ام هستم. برای من معنی آن این است که توانسته ام به سهم خود همان قدر دانش کمی که دارم را به زبان همه فهم عرضه کنم. خدا را شکر. شاید بخشی از زکات این آموخته ها را داده باشم. دکتر رنانی البته در صدر هستند. http://www.daraian.com/fa/paper/141-day/13966
پنج شنبه, 26 اسفند 1395 09:10
راهها و بازهم بازهم بنزین دیروز با یکی از کارشناسان سازمان برنامه صحبت می کردم. اطلاعات جالبی را سردستی عرضه کرد. می گفت که طول راه های کشور حدود 200 هزار کیلومتر است و ساخت هر کیلومتر راه حدود یک میلیارد تومان هزینه می برد. با این حساب راه های ایران که ثروتی برای کشور است ارزشی معادل 200 هزار میلیارد تومان دارد یعنی چیزی شبیه به بودجه جاری یک سال دولت. حالا اگر نرخ استهلاک را 3 درصد بگیریم، باید سالانه حداقل 6 هزار میلیارد تومان صرف بازسازی و مرمت راهها بودجه صرف شود. روشن است که دولت چنین بودجه ای را ندارد. نتیجه این امر این شده که بخش بزرگی از این راهها در حال فرسایش و مستهلک شدن است و کیفیت راهها به تدریج تخریب می شود و در چشم انداز آینده نیز این امکان نیست که دولت بتواند دوباره هزینه زیادی صرف ایجاد دوباره راهها نماید. چاره چیست؟ معمولاً دو راه حل مکمل وجود دارد: 1) دریافت عوارض، 2) اضافه کردن مالیات روی بنزین و هزینه کرد آن در اصلاح و مرمت راهها. جامعه ما نسبت به اولی و خصوصاً نسبت به دومی مقاومت عجیبی دارد و صرفاً داریم بابت این اشتباه تاریخی هزینه های مختلفی مثل آلودگی هوا، از دست دادن منابع ارزی و حالا راه های مان پرداخت می کنیم. کی قرار است بیدار شویم؟ بنزین برای ما اقتصادیها مثل روضه امام حسین نزد روحانیون شده است. هر چقدر هم که تکرار می کنیم از حزن ما نسبت به این فاجعه کم نمی شود. نکته جالب دیگری که می گفت این بود که در وزارت راه مجموعه راهداری حقوق و دستمزد بالاتری نسبت به پرسنل وزارت راه می گیرند. احتمالا توجیه آنها این است که در خارج از شهر کار می کنند. ظاهرا در سالهای گذشته این امکان فراهم شده که بخش بزرگی از پرسنل این وزارتخانه به اداره های راهداری منتقل شوند و حالا همه حقوق بالاتر می خواهند و این سازمان بودجه اش به زحمت کفاف حقوق پرسنل را می دهد چه رسد به مرمت راهها! تا دولت لاغر نشود مشکلاتی از این دست کم نخواهد شد. باید مراقب بود که به بهانه شدت بیکاری، دولت مجبور به استخدام بیشتر نشود. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 27 اسفند 1395 05:22
با انتخابات-1 در انتخابات سال 1396 دقیقا در همان شرایطی قرار داریم که در سال 1380 بودیم و این خطر جدی هست که همان اشتباهات سال 1380 را تکرار کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 خاتمی شخصاً تمایلی به کاندیداتوری مجدد نداشت چرا که فکر می کرد تعارضات سیاسی آنقدر بالا گرفته که فوق طاقت شخصی اوست و آمادگی جنگیدن برای پیشبرد توسعه سیاسی را نداشت. از آن طرف اصلاح طلبان قرار داشتند که تصور می کردند انتخابات را باید برنده شوند و هدف پیروزی در انتخابات است و اگر چنین چیزی هدف باشد با خاتمی ممکن تر است زیرا احتمال پیروزی خاتمی بسیار زیادتر از هر کاندیدای دیگری بود. لذا فشار اجتماعی شدیدی را به خاتمی وارد کردند و او را مجبور کردند تا در انتخابات سال 1380 کاندیدا شود. بخشی از مشکل من با خاتمی به دلیل همین عدم مقاومت در برابر این فشار است. به این ترتیب اصلاح طلبان پیروزی راحتی کسب کردند و توانستند دوباره بر کرسی مسئولیتها بنشینند. اما واقعیت امر این بود که پروژه توسعه سیاسی روز به روز عقب تر رفت. این عقب نشینی را اول با تعابیر بی معنای صبر استراتژیک توجیه کردند و بعداً با تعابیر بی معناتری چون تعمیق فرهنگ دمکراسی طلبی در جامعه. همه این تعابیر برای توجیه بی عملی اصلاح طلبان بود. خاتمی نیز که به اکراه آمده بود در دور دوم به کلی از شعارهای قبلی خود عدول کرد و به تعبیر یکی از بزرگان و مشاورانش روزشماری کرد تا دور دومش تمام شود. آنچه نصیب کشور شد، زمینه سازی برای روی کار آمدن احمدی نژاد بود. من خاطرم هست که در آن زمان تنها صدای مخالف، صدای عباس عبدی بود که می گفت لزومی ندارد خاتمی دوباره کاندیدا شود! اما راحت طلبی در عرصه سیاست اصلاح طلبان را به جایی کشید که اولا از حاکمیت به شکل بسیار ناگواری اخراج و تحقیر شدند و ثانیاً کشور به لحاظ توسعه سیاسی به مراتب عقب تر از شروع پروژه دوم خرداد کشیده شد. اگر به آن زمان برگردیم می بینیم همین توجیهاتی که امروز برای تداوم حضور آقای روحانی بیان می شود آن زمان هم بیان می شد. این حرفها خطاست و نتیجه ناگوارش را جامعه ما متحمل شده است. همانطور که موفقیت در سطح فردی منوط به تلاش است در سطح جمعی نیز تنها با تلاش است که موفقیت حاصل می شود. همان طور که راحت طلبی در سطح فردی آدمی را از موفقیت دور می کند در سطح جمعی نیز راحت طلبی برای کسب یک پیروزی در انتخابات ما را از موفقیت در زندگی جمعی دور می کند. کافی است برای عبرت گیری به انتخابات سال 1392 نگاه کنیم. ببینیم که چطور عافیت طلبان سیاسی که متاسفانه در اصلاح طلبان ما کم نیستند می خواستند خاتمی و هاشمی را روانه ریاست جمهوری کنند. آیا واقعاً این دو بزرگوار در مقایسه با روحانی صلاحیت بیشتری برای این مسئولیت در این مقطع زمانی داشتند؟ آیا راحت طلبی اصلاح طلبان و احیاناً سودای کسب پست و مقام انگیزه اطرافیان این دو نفر نبود که آنها را به کاندیداتوری سوق داد؟ در نوشته بعد بیشتر توضیح خواهم داد که مسئله اصلی ما نه برد است نه انتخاب مجدد روحانی! مسئله اساسی ما مضمون انتخابات است و این آن چیزی است که نیروهای سیاسی از طرح آن غفلت می کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 29 اسفند 1395 06:04
عیدانه 1396-توافق روی تنبلی یا تلاش با یکی از همکارانم صحبت می‏کردم و طبق معمول حرف به این جا رسید که ببین چقدر پیشرفت شغلی به روابط گره خورده و همه چیز رابطه و شبکه سازی شده است .... . به او گفتم درست اما از این حرف چه نتیجه ای باید گرفت؟ یک نتیجه این است که ناامید و سرخورده شویم و هرجا می رسیم بذر یاس و ناامیدی را در روح دیگران پراکنده کنیم. یک نتیجه دیگر این است که خود به جرگه روابط بازان بپیوندیم و جزو تشدیدکنندگان این وضع شویم تا شاید ما هم در این شرایط جزو برندگان باشیم. یک نتیجه دیگری که می توان گرفت این است که پس من تلاشم را چنان افزون می کنم که اختلاف کارایی ام ضعف روابط را جبران کند و حتی در این شرایط مرا به حقم برساند! از تحلیل وضع موجود می توان به این گزینه رسید که به خود بقبولانیم که باید تلاش بیشتری کنیم و با تلاش بیشتر ناامیدی و مشکلات را عقب بزنیم؛ اما گمان می کنم که جامعه ما روی نتیجه اول تمرکز و توافق (coordinate) کرده است یعنی جامعه به این نتیجه رسیده که حال چون رابطه و پارتی بازی رواج دارد پس چرا تلاش کنیم؟ در نتیجه خیلی ها گزینه تنبلی را انتخاب کرده اند و تنبلی را با استناد به وضع موجود توجیه می کنند. وقتی صادقانه و صمیمانه با افراد صحبت می کنی، اقرار می کنند که می خواهند تنبلی خود را به این وسیله توجیه کنند. تردیدی نیست که مشکلات هستند و باید حلشان کرد ولی مراقب باشیم که این مشکلات توجیه کننده تنبلی مان نشود. ما ایرانی ها استعداد عجیبی در توجیه کردن کم کاریهایمان داریم و آن را با ادبیات غنی که به ارث برده ایم توجیه می کنیم. اصلاح در سطح کلان درست و ضروری است و در جای خود باید به آن پرداخت اما در سطح خرد پیشنهاد می کنم که بیاییم در این پاییز ناامیدی که بر روح و روان ما ایرانیان حاکم شده گزینه تلاش را ترویج کنیم و بذر سخت کوشی و کوشش را پراکنده کنیم. شاید اینگونه بهار بیاید ولی اگر در گفتگوهای روزمره و دیدارهای دوستانه و خانوادگی تخم علف های هرز ناامیدی و یاس را منتقل کنیم به رغم گذر فصول طبیعی در خزان تلخکامی باقی خواهیم ماند. بیایید با نوشدن طبیعت، عهد ما نوشدن شیوه مقابله فردی و جمعی ما با مشکلات، سختی ها و تلخکامی ها باشد. توافق روی تلاش، تعادل بهتری از توافق روی تنبلی است. بیاییم برای رسیدن به توافق بر روی تلاش و حاکم شدن تعادل بهتر در جامعه، همدیگر را به سخت کوششی و امیدداشتن ترغیب کنیم «و تواصو بالحق و تواصو بالصبر». مگر وعده خداوند را باور نداریم که ان مع العسر یسرا؟ همانا گشایش و آسانی قرین سختی است! فان مع العسر یسرا پس همانا گشایش و آسانی قرین سختی است! سال جدید بر شما مبارک باشد https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 01 فروردين 1396 04:40
خوشه چینی: مصاحبه با دکتر طیب نیا- نشریه تجارت فردا شماره 216 ویژه عید سالانه 42 هزار میلیارد تومان یارانه نقدی می‏پردازیم اما در مقابل بودجه عمرانی ما به 15 تا 16 هزار میلیارد تومان رسیده است. یا اینکه دولت ناچار شود مبلغ 14 هزار و 700 میلیارد تومان برای خرید گندم اختصاص بدهد نتایج خوبی برای کشور نخواهد داشت این یعنی معادل کل سرمایه گذاری دولت در امور عمرانی و زیربنایی. تا چه زمانی قرار است این روند ادامه پیدا کند؟ ما گندم را با دو برابر قیمت داخلی می خریم و آن را با قیمت بسیار نازلی در اختیار مردم قرار می دهیم که چه بشود؟ نتیجه چنین سیاست اشتباهی چه بوده؟ نتیجه این سیاست جز حیف و میل و اسراف و ریخت و پاش و قاچاق آرد به خارج از کشور چه بوده است؟ مردم همان گندمی را که ما با هزینه وارد کشور می کنیم به آرد تبدیل می کنند و به عنوان خوراک به دام خود می دهند. این سیاست درست است؟ کجای دنیا با منابع این گونه برخورد می کنند؟ همین مشکل را در دیگر بخشها هم داریم. مثلا بخش برق. وزارت نیرو یک قیمت تضمینی خرید برق را تعیین کرده و برق را با آن قیمت از شرکتهای تولیدکننده می خرد یا قیمت نازلی به مصرف کننده می دهد. یعنی دولت، سالانه هفت تا هشت هزار میلیارد تومان روی برق زیان می دهد. آیا شرکتی که سالانه هفت تا هشت هزار میلایرد تومان ضرر می دهد می تواند فعالیت پایداری داشته باشد؟ قطعا جواب منفی است..... در کجای دنیا دولت با این هزینه برق را تامین می کند تا مردم در خانه ها و فروشگاه ها این گونه انرژی را حیف و میل کنند؟ همه ما مصرف برق کشورهای دیگر را دیده ایم. حزب کنگره ملی در هند اصلاحات ساختاری را در هند کلید زد. همانگونه که می دانید این حزبی است که شخصیت های بزرگ هند در آن عضویت دارند. با اصلاحاتی که در اینت کشور آغاز شد برخی نارضایتی ها هم پیش آمد اما این نارضایتی ها کوتاه مدت بود. اما اکنون داریم آثار این اصلاحات را در اقتصاد هند به وضوح می بینیم. مشکلات اقتصادی هند با انجام اصلاحاتی که بعضاً دردآور بود در نهایت حل شد و اکنون هند به کشوری پیشرو در اقتصاد جهانی تبدیل شده است. البته حزب کنگره در انتخابات به رقیب خود باخت و دولت را به حزب رقیب واگذار کرد اما در میان مدت این مساله به نفع هند بود. من در سفری که به این کشور داشتم با مسولان حزب جدید و از جمله نخست وزیرشان که صحبت می کردم آنها می گفتند حتماً اصلاحات را ادامه خواهند داد. حتی اگر آنها هم انتخابات ریاست جمهوری را به حزب ریب خود واگذار کنند. من امیدوارم چنین عزم و اراده و درک صحیحی در کشور ما هم شکل بگیرد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 01 فروردين 1396 05:12
خوشه چینی: میزگرد لیلاز و قوچانی با نشریه تجارت فردا، ویژه نامه عید (شماره 216) لیلاز: ظرف سالهای 1382 تا 1390 به دلیل تثبیت قیمت ارز به قدری ال سی های واردات ماشین آلات که باز شده زیاد شده و ظرفیت سازی در اقتصاد ایران صورت گرفته که این ظرفیت سازیها شاید تا 20 سال دیگر هم به کار نیایند. ... به عنوان مثال الان قدرت تولید ما در صنعت کاشی و سرامیک سه برابر مصرف سالانه ایران، افغانستان و عراق با هم است. شگفتا! چرا اینطور شده است؟ چون با یوروی 1250 تومان به افراد اجازه گشایش اعتبار داده اند که برود کارخانه بیاورد. کارخانه یک میلیون یورویی را سه میلیون یورو ال سی باز کرده اند، یک میلیونش را طرف در ایتالیا خورده، یک میلیون ماشین آلات آورده اند و یک میلیون هم طرف ایرانی در آن پس انداز کرده و در نتیجه کارخانه را رها کرده برای اینکه مجانی تمام شده است. ما الان چهار برابر مصرف ایران ظرفیت تولید ماکارونی داریم. دو برابر ظرفیت مصرف ایران، ظرفیت تولید لبنیات داریم. چندین برابر مصرف ایران ظرفیت تولید فرش ماشینی داریم، ..... اگر به ماشین آلات نصب شده نگاه کنید، به دلیل سیاست های غلط ارزی و تثبیت و سرکوب نرخ ارز به مدت بیش از 10 سال با اتکا به درآمد نفت، ایران به گورستان ماشین آلات تبدیل شده است. نه روحانی و نه هیچ کس دیگری نمی تواند به این زودی اینها را فعال کند چون اساساً چنین ظرفیتی برای مصرف وجود ندارد. بیشتر این کارخانه ها و تاسیسات را اصلا برای تولید نیاورده اند بلکه آورده اند تا ارز آن را از دولت با دلار رسمی و ریالش را از بانک بگیرند و هیچ کدام را هم پس ندهند.... ماشین آلات و زمین شان در (رهن) بانک است و اینها هم همه پول ها را برداشته اند و خانه و زمین در کشورهای خارجی خریده اند. به جد می گویم گاه فاسدتر از بخش دولتی هم داریم. قوچانی: در سالهای قبل آنقدر درباره دمکراسی و آزادی صحبت کرده ایم که از اینکه دولت باید واقعاً دولت باشد غافل شده ایم.... مساله این است که همه علیه دولت حرف می زنند البته دولت باید نقد شود و هیچ ایرادی هم ندارد ولی این نقدها چنان شدید شده که تقریباً در ایران داریم به یک وضعیت بی دولتی می رسیم. خاطره من (سرزعیم): زمانی که آقای حجاریان هنوز ترور نشده بود در یک ارائه می گفت که روشنفکران تنها روی توزیع قدرت تمرکز دارند اما باید قدرتی در ظرف دولت شکل بگیرد که بعد توزیع شود. تضعیف دولت یعنی جمع نشدن قدرت در ظرف دولت. آن زمان ایشان این امر را خیلی خطرناک می دانست ولی جالب است که نتوانست این مفهوم را به اصلاح طلبان برساند. حالا بعد از 20 سال تازه جوانه این فکر را در سخنان قوچانی می بینیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 03 فروردين 1396 04:07
دولت کوچک و قوی یا دولت بزرگ و ضعیف به نظرم در مصاحبه دکتر مهدی عسلی در ویژه نامه عید تجارت فردا بود که تجربه اصلاحات در نهاد پلیس هنگ کنگ به اختصار شرح داده شده بود. رئیس پلیس آنجا گفته بود که پلیس هنگ کنگ پلیس فاسدی بوده و عملکرد بسیار بدی داشته است ولی از یک زمان اصلاحاتی را در این نهاد اعمال می کنند و از این اقدام جواب می گیرند. شروع اصلاحات نیز با افزایش حقوق، ایجاد سازوکارهای پایش و ارزیابی، گزینش افراد در جذب و اموری از این دست بوده است. برای من بخش اول یعنی افزایش حقوق اهمیت زیادی دارد زیرا پیش شرط گام های دیگر است و بدون آن گام های دیگر به سرانجام نمی‏رسد. واقعاً دو تعادل می‏توان در دولت تصور کرد: دولت کوچک و قوی و یا دولت بزرگ و ضعیف. اگر دولت بزرگ باشد بودجه جاری کافی نخواهد بود و حقوق کمی داده می شود و یک بوروکراسی بدون انگیزه و ناکارآمد شکل می گیرد اما اشتغال دولتی بالا خواهد بود. خیلیها موفق می شوند به استخدام دولت در آیند اما همیشه از کم بودن حقوق شکایت دارند و شکایت پیوسته آنها موجب می شود تا روی کار نکردن توافق کنند. در مقابل دولتی را می توان تصور کرد که کوچک است و به هر کارمند دولت حقوق مکفی پرداخت می شود و این حقوق آنقدر هست که کارمندان دولت حفظ شغل را بسیار ارزشمند بدانند و برای آن به خوبی کار کنند. البته مفروض این امر آنست که اخراج از دولت امری ساده و رایج باشد. گزینه دیگری قابل تصور نیست یعنی نمی شود که دولت هم بزرگ باشد و هم قوی. برای اینکه حقوق دولت بزرگ پرداخت شود باید از بودجه عمرانی زده شود و بودجه عمرانی فدای بودجه جاری گردد. نتیجه این وضعیت ضعف زیرساختهاست و ضعف زیرساختها کشور را در تله رشد پایین و توسعه نیافتگی باقی نگه می دارد. در حال حاضر متاسفانه این اتفاق افتاده است و کشور ما به تعادل بد یعنی دولت بزرگ و ضعیف فرو غلتیده است. این امر بیش از آنکه ضعف سیاستمداران موجود را نشان دهد ضعف جامعه را نشان می دهد. کشف بزرگ من این است که پوپولیسم ریشه وسیعی در جامعه دارد یعنی هم سمت عرضه و هم سمت تقاضای پوپولیسم را باید در نظر گرفت. احمدی نژادیسم پوپولیسم سمت عرضه بود ولی نباید از سمت تقاضا نیز غافل بود و اتفاقاً کوه یخ آنجاست و بخش بزرگتر پوپولیسم در این بخش نهفته است. برای من جالب است که امسال که رهبری تاکید روی اشتغال را شعار سال گذاشتند آیا کشور در این تعادل بد بیشتر فرو می رود یا آن را اهرمی برای اقدامات درست قرار می دهد؟ آیا بداشتغالی یا همان بیکاری پنهان کارمندان دولت را ادامه می دهیم یا به دنبال اشتغال مولد خواهیم رفت؟ آزمون انتخابات امسال نشان خواهد داد که جامعه ما هنوز جامعه ای نوباوه است یا به آن حد از پختگی رسیده که بداند تداوم مسیرهای گذشته ما را به سرمنزل توسعه نخواهد رساند. اگرچه بیمناکم اما ناامید نیستم. فرصت عید فرصتی برای گفتگو با اقوام و آشنایان است تا همگی را به ضرورت گذار از تعادل بد به یک تعادل خوب و پذیرش الزامات آن متقاعد کنیم https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 06 فروردين 1396 04:43
حمایت گرایی در ایران و آمریکا مردم ایران و آمریکا بیش از آن به هم شبیه هستند که خودشان بدانند. روی همین مبنا سال قبل می‌گفتم که نامزدی ترامپ را باید جدی گرفت و احتمال پیروزی اش را زیاد می دانستم. یکی دیگر از این موارد حمایت اجتماعی از سیاست حمایت‌گرایی است. سیاستهای تجاری بر حسب هواداری از تجارت آزاد یا حمایت گرایی معمولاً به دو دسته مخالف تقسیم می‌شوند. روشن است که بیشتر اقتصاددانان طرفدار تجارت آزاد هستند و با مداخلات دولت به اشکال مختلف در حوزه تجارت بین الملل مشکل دارند. البته اقلیتی هم هستند مثل دنی رودریک که موضع بینابین دارند یعنی اصولا طرفدار تجارت آزادند ولی با برخی اشکال حمایت گرایی با شرایط خاص مشکلی ندارند. نماد حمایت گرایی در آمریکا خروج از پیمان نفتا و تجارت آزاد با کشورهای مختلف است که ترامپ وعده آن را داده بود و با روی کار آمدن این وعده را اجرا کرد. در ایران سمبل حمایت گرایی مخالفت با قاچاق است. قاچاق چیزی نیست جز تجارت آزاد بدون دخالت دولت حتی به شکل تعرفه. مبارزه با قاچاق یعنی مبارزه با معلول. قاچاق معلول ترجیح جنس خارجی نسبت به جنس تولید داخل است و ریشه این امر ضعف تولید داخل در رقابت با تولید جهانی است. این ضعف از خیلی از امور حکایت می‌کند. از نداشتن مزیت نسبی گرفته، تا فقدان مهارت مدیریت و فقدان نوآوری تا فقدان سیاست‌های درست اداره کشور. روشن است تا وقتی که علت سرجایش است مبارزه با معلول خیلی راه به جایی نخواهد برد. البته روشن است که تولیدکنندگان پیوسته سیاستگذاران را تحت فشار قرار خواهند داد تا رقابت علیه محصولات خود را کم کنند ولی این شیوه راه به جایی نخواهد برد. باید مسئله را اساسی حل کرد. ترجیح مسکّن به جای درمان بیماری، شیوه ای عوامانه است و بخردانه آنست که راه سخت رقابت در بازار جهانی را بیاموزیم. در فصل مربوط به سیاستهای تجاری در کتاب اقتصاد برای همه به تفصیل در این رابطه صحبت کرده ام و دلایل له و علیه را مطرح ساخته ام. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 06 فروردين 1396 04:47
خاطرتان می آید که در مورد امیدها و حسرتها در شروع ترم مطلبی نوشته بودم و از انگیزه کم دانشجویان برای تحصیل و درس خواندن شکایت کرده بودم؟ https://t.me/ali_sarzaeem/794 استاد بزرگواری به نام دکتر لطفعلی بخشی که سابقا در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه تدریس می کردند با پیامی دلنواز مرا نواختند و نسبت به ناامیدی نهیب زدند و وعده دادند که راه حلی که خود در زمان تدریس به کار می بستند را معرفی کنند. دیروز عیدی خود را از ایشان گرفتم و توضیحاتشان را دریافت کردم. دریغم آمد که تنها من از این عیدی بهره مند باشم و از دوستان آن را مضایقه کنم. باشد که شادیهایمان را قسمت کنیم
دوشنبه, 07 فروردين 1396 04:58
نکته چهارم و جمع بندی- من یک سیاستمدار در تعریف درست را ترجیح می دهم یعنی کسی که عقل سلیم دارد، سلامت نفس دارد، به لحاظ مالی از حداقل خوبی برخوردار است و در برابر وسوسه فساد مقاوم بوده و تجربه غنی زندگی در داخل و حتی الامکان در خارج داشته و شناخت خوبی از بخشهای مختلف جامعه پیدا کرده است. البته اگر از تخصصهای گفته شده یعنی اقتصاد شهری، حقوق شهری، برنامه ریزی شهری، معماری و مدیریت شهری بهره مند باشد بهتر است. اگرچه در نگاه اول به نظر می رسد که ورزشکاران و هنرمندان هم باید در شورا باشند تا نمایندگی منافع آن قشر را بکنند ولی تصور می کنم هم حضور پرتعداد آنها زیانبار است و هم نوع اقتصاد ورزش که در کشور ما شکل گرفته آنها را در برابر فساد آسیب پذیرتر از دیگران کرده است. به همین دلیل با حضور ورزشکاران مخالفم و ترجیح می دهم دیگران منافع این قشر را نمایندگی کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 07 فروردين 1396 04:58
شورای شهر، ورزشکاران و متخصصان آیا نه به ورزشکاران و هنرمند به معنی بله به متخصصان عمران و معماری است؟ به نظرم چند نکته را باید هم زمان در نظر گرفت: نکته اول- مسئله کشور ما به طور عام و شهرهای ما به طور خاص، تخصص فنی و مهندسی نیست. کشور سرشار از تخصص عمران و معماری است ولی کماکان وضعیت شهرهای ما نامناسب است کما اینکه به لحاظ پزشکی وضعیت ممتازی داریم اما در بخش سلامت کماکان گرفتاریم و رتبه ما نزدیک به 100 است در رتبه بندی جهانی. مسئله اصلی سیاستگذاری در این بخشها در وهله اول و مدیریت و اجرای سیاست های درست در وهله دوم است. روشن است که برای اجرای سیاستهای درست، کشور با ملاحظات اقتصاد سیاسی درگیر است و بسیاری از مسائل اجرایی با مسائل سیاسی در هم تنیده هستند. سیاست گذاری در حوزه شهر به تخصص اقتصاد شهری بر می گردد ولی این حوزه از دانش اقتصاد مثل دیگر حوزه های اقتصاد کاربردی بسیار بسیار ضعیف است. آنقدر ضعیف که من به خود جرات دادم تا دست به قلم ببرم و کتابی در این زمینه را شروع کنم تا شاید کمک کند تا مسائل شهری را از زاویه اقتصاد درست ببینیم و به تحلیل های اشتباه نیفتیم. امیدوارم در تابستان این کار منتشر شود. ولی ضعف این حوزه بسیار چشمگیر است و جوانان اقتصادخوانده را دعوت می کنم که به این عرصه وارد شوند. ضعف ما در اقتصاد بهداشت خود را در ضعف سیاست گذاری بخش سلامت به شکل طرح تحول سلامت و ضعف ما در اقتصاد کشاورزی خود را به شکل بحران آب و فقدان امنیت کشاورزی و مسائلی از این دست نشان داده است. حوزه دیگری که به عرصه اداره شهرها مربوط است برنامه ریزی شهری است که این تخصص هم در ایران هنوز جایگاه خود را نیافته است و باید در این حوزه سرمایه گذاری زیادی کنیم. حقوق شهری و مدیریت شهری نیز از دیگر عرصه هایی هستند که به لحاظ دانشی و تخصصی در اداره شهر مهمتر و پراهمیت تر از مهندسی عمران هستند. با توجه به فاجعه بار بودن سیمای شهرهای ما به اعتقادم معماری در ایران اهمیت و اولویت فوری دارد. شاید فاجعه سیمای شهری در ایران عمیق تر از دیگر عرصه ها باشد. به همین دلیل وجود کس یا کسانی که عمق فاجعه را بفهمند و به آن بها دهند ضروری است. نکته دوم- آیا شورای شهر باید جایی باشد که متخصصانی از اقتصاد شهری، برنامه ریزی شهری، حقوق شهری و مدیریت شهری در آن حضور داشته باشند؟ در یک جامعه بسامان، لزومی ندارد که شورای شهر و اساسا مجالس نمایندگی از متخصصان تشکیل شود زیرا نهادهای اجرایی باید از افراد متخصص استفاده کنند و شوراها تنها باید در امور کلان اداره شهر مثل جریان مالی، فساد، عدالت، برابری و اموری از این دست نظارت کنند. معنای این حرف این است که شهرداری باید از این متخصصان استفاده کند و شورای شهر باید طیف های گوناگون و منافع متعارض بخشهای مختلف جامعه را نمایندگی کنند و سلامت مالی و شفافیت امور و برابری آحاد جامعه از خدمات شهری را تضمین نمایند. مفروض این وضعیت آنست که اولا شهرداری از این متخصصان استفاده می کند و تصمیمات شهرداری نشانگر استفاده حداکثری از توان کارشناسی موجود است و نماینده شورا نیز متوهم نیستند که متخصص هستند و باید در همه امور تخصصی نظر دهند بلکه بیشتر گوش هستند تا دهان! متاسفانه در هر دو فرض در کشور مشکل داریم یعنی لزوماً تصمیمات شهرداری برآیند نظرات کارشناسی موجود در این نهاد نیست و نمایندگان شورای شهر نیز از آن تواضع لازم برخوردار نیستند و دخالتهای نابجا نیز می کنند. نکته سوم- به اعتقاد من یکی از عرصه های آزمون این فرضیه که هرجا دمکراسی بیشتر شود توسعه بیشتر می شود عرصه شورای شهر است. من شواهد متقن و مستندی در اختیار ندارم و صرفاً احساس پرخطا و شخصی‌ام را بیان می‌کنم که در ایران بیشتر شوراهای شهر به عرصه ای برای فساد تبدیل شده است. افراد با اتکا به قدرتی که در شوراها یافته اند وارد بده بستان با شهرداری می شوند و امتیازاتی دریافت می کنند. لذا شوراهای شهر نه تنها وظیفه ذاتی شان که صیانت از سلامت مالی و نمایندگی منافع متعارض بخشهای مختلف شهر را انجام نمی دهند بلکه خود گرهی به گره های موجود اضافه کرده اند و کار نهادهای نظارتی را صرفاً افزایش داده اند. قبلا باید تنها مراقب فساد مالی شهرداران می بودند الان باید مراقب فساد مالی شهرداران و اعضای شوراهای شهر باشند! وقتی رای به یک شهردار پول زیادی به همراه داشته باشد روشن است که برخی ورزشکاران به صراحت بگویند که چون درآمد پایدار ندارند به سراغ این شورا می آیند!
چهارشنبه, 09 فروردين 1396 06:11
با انتخابات 2- مفهوم انتخابات در نگاه اول مفهوم انتخابات ساده است انتخاب یک فرد برای یک پست ولی اگر کمی دقیق‌تر نگاه کنیم انتخابات خصوصا در ایران می‌تواند معنای مهم‌تری داشته باشد معنای مهم انتخابات در ایران قرار سیاستمداران با توده‌های مردم بر سر اجرای برخی سیاست‌های خاص است. سیاستمداران وعده اموری را می‏دهند و مردم به آن وعده‌ها رای می‌دهند. سیاستمداری که رای می‌آورد خود را متعهد می‌داند که آن وعده ها را اجرا کند و از حمایت عمومی مردم نسبت به آن وعده‌ها مطمئن خواهد شد. اینگونه است که انتخابات به محملی برای یک پیمان جمعی تبدیل می‌شود. به اعتقاد من انتخابات 1392 از این جهت خیلی برجسته و با ارزش بود. آقای روحانی که فرد ناشناخته و تاحدی نامقبول بود (به واسطه سابقه امنیتی و روحانی بودن) توانست وعده مذاکره هسته‌ای را بدهد و در انتخابات بر سر آن وعده بجنگد و رای بیاورد. وقتی هم که رای آورد توانست این خواست عمومی را به حاکمیت تحمیل کند و با مخالفان مذاکره در بیفتد زیرا از حمایت عمومی نسبت به مذاکرات مطمئن بود. اینگونه بود که توانست راه سنگلاخ مذاکره را بپیماید. در این چارچوب، انتخابات جای دادن وعده‌های رنگارنگ نیست بلکه یک یا چند وعده کاملا مشخص که با زندگی مردم ارتباط پیدا می‌کند داده می‌شود و رئیس جمهور خود را به اجرای آن متعهد می‌کند. با این مفهوم، انتخابات ریاست جمهوری در سال 1380 بی معنا بود زیرا اگرچه خاتمی شعارهای جذابی می‌داد ولی رای دهندگان هم می‌دانستند که نمی‌گذارند یکی از آن وعده‌ها را به اجرا بگذارد و خودش هم پای هیچ کدام نخواهد ایستاد. فضاسازی روشفکران، رسانه‌ها و اصلاح طلبان موجب شد تا مردم رای سلبی به او دهند یعنی بگویند اگرچه که قادر به کار مثبتی نیست ولی هم او بهتر از هر فرد جایگزین موجود است. شوربختانه بسیاری از اصلاح طلبان و سیاستمداران موجود در دولت تلاش دارند تا انتخابات 1396 را نیز به همین انتخابات بی معنا تبدیل کنند یعنی جامعه را به سمتی بکشانند که به شکل سلبی به روحانی رای دهند یعنی یک لولوی بزرگ را به نمایش گذارند و مردم از ترس آن لولو به روحانی رای دهند. روشن است که این استراتژی حضور در انتخابات با ریسک کم می‌تواند به پیروزی روحانی منتهی شود اما نتیجه انتخابات راه را برای فردای پس از انتخابات باز نخواهد کرد بلکه صرفاً کسانی را که طمع پست و مقام دارند به نواله‌ای خواهد رساند. تلاش ما باید این باشد که رای دهی به روحانی را از یک ترجیح سلبی به یک انتخاب ایجابی تبدیل کنیم و این ممکن نیست مگر آنکه استراتژی انتخاباتی روحانی عوض شود. این موضوعی است که ان شالله فردا به آن خواهم پرداخت. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 10 فروردين 1396 07:55
با انتخابات 3-مضمون انتخابات در دو بخش قبل به این نکته پرداخته شد که تشویق مردم به رای دادن سلبی کارگر نخواهد بود (یعنی ترس اینکه مبادا فرد بدتری سر کار بیاید ....) و همچنین گفته شد که انتخابات باید مضمونی مهم برای رای دهنده ها داشته باشد و حول آن مضمون فعالان سیاسی مردم را به مشارکت در انتخابات فراخوانند و نشان دهند که کاندیدای پیشنهادی آنها بهترین فرد برای اجرای آن وعده است. حال با این مقدمه به نظرم مضمون مهم این انتخابات باید پوپولیسم باشد. به اعتقاد من چندین بحران کشور ما را فرا گرفته و مساله اساسی ملت ما حل این بحرانهاست و هر کس که روی کار آید ناگزیر از مواجهه با این بحرانها خواهد بود. لذا انتخاب نامزد ما باید تابعی از تصمیم ما در مورد چگونگی مواجهه با این بحرانها باشد. در این صورت مساله انتخابات بیش از آنکه روحانی یا غیر روحانی باشد پوپولیسم یا واقع گرایی خواهد بود. مسئله اساسی کشور ما دارو و دارونماست. درمان یا خرافه است، جراحی یا مسکّن است. این بحرانها عبارتند از بحران محیط زیست و به طور خاص آب در سراسر کشور و هوا در شهرهای بزرگ، بحران بیکاری، بحران نظام بانکی، بحران مالی دولت برای انجام پروژه های عمرانی و زیرساختی، هدر رفت شدید انرژی، وجود بدمسکنی و حاشیه نشینی و بافتهای فرسوده، استهلاک زیرساختها، ضعف شدید صنعت به صورت ظرفیتهای خالی و بلااستفاده، صنایع راکد و فاقد قدرت رقابت، ضعف شدید بهره وری نیروی انسانی و سرمایه در مقایسه با کشورهای درجه دوم جهان مثل ترکیه و امارات، نابرابری شدید در جامعه، ضعف سازوکارهای ارتقای اجتماعی افراد فقیر، ضعف نظام‏های حمایت اجتماعی. در سطح اجتماع که بحرانهای وخیم تری نیز وجود دارد که همگی با آنها آشنا هستیم: اعتیاد شدید، رشد جرم و جنایت، رشد طلاق، .... مواجهه ما با این انبوه مشکلات می‏تواند پوپولیستی و مردم فریبانه باشد یا واقع گرایانه! در شیوه پوپولیستی نامزد انتخابات وعده هایی می دهد که مردم خوششان بیاید. بیشتر روی توزیع امکانات موجود دولت مانور می‏دهد و به حرفهای کلی بسنده می‏کند ولی واقعیت امر آنست که هم خودشان می دانند که قابلیت اجرا ندارند و هم نخبگان و احیاناً مردم نیز حس می کنند که با واقعیت سازگار نیست. پوپولیست یا منابع طبیعی و محیط زیست فعلی کشور را فدای یک رفاه موقتی رای دهندگان می کند یا آینده فروشی می‏کند و آینده این سرزمین را قربانی می‏کند. روشن است برای نسل خودخواه فعلی این شیوه جذابیت زیادی دارد. اما در شیوه واقع‏گرایانه، نامزد انتخابات شعار تغییر سر می‏دهد. تغییر در نهاد دولت و رفتارهای دولت در گام اول و تغییر در رفتار خانوارها در گام دوم. در شیوه واقع گرایانه نامزد انتخابات شعار ‏می‏دهد که اگر روند موجود ادامه یابد همه خواهیم مرد پس بیایید همراه شویم تا به جراحی های سخت و خطرناک تن دهیم. اینگونه امید آن هست که زنده بمانیم! این حرف در شرایطی که سرمایه اجتماعی به شدت پایین است و عدم اعتماد به سلامت مالی حکومت بالاست این دعوت تنها به شرطی مقبول می‏افتد که حکومت در تغییر رفتار پیشگام باشد و در گام دوم از جامعه بخواهد که تغییر رفتار در پیش گیرند. یعنی دولت به طور مشخص روی حذف نهادهای غیرضرور و موازی دست گذارد تا بودجه جاری کم شود و راه افزایش بودجه عمرانی بیشتر شود و سازوکار شفافیت بیشتر در نحوه اداره نهادهای دولتی به اجرا در آید. در این صورت می‏توان از مردم خواست تا با اقداماتی نظیر حذف یارانه، افزایش قیمت بنزین و نان، حذف امتیازات..... همراه شوند. این همان قراری است که سیاستمدار با جامعه می‏گذارد و اگر رای آورد حمایتی کسب می‏کند تا با استفاده از آن این کارهای سخت اما ضروری را به پیش برد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 12 فروردين 1396 04:42
با انتخابات 4- دو معیار انتخابات وقتی قرار بود که در مورد جمهوری اسلامی رای گیری شود مرحوم بازرگان پیشنهاد کرد که گزینه حکومت دمکراتیک اسلامی هم گذارده شود و انتخابات به صرف جمهوری اسلامی آری یا نه محدود نشود. با توجه به اقبال شدید مردم به امام و حمایت وی از عبارت جمهوری اسلامی، روشن بود که هر گزینه دیگری هم گذارده می شد هیچ شانس پیروزی نداشت و نتیجه انتخابات همان چیزی می شد که شد اما این قضیه یک تفاوت مهم ایجاد می کرد که کمتر کسی به آن توجه کرد و به همین دلیل از پیشنهاد مرحوم بازرگان حمایت نشد. فقدان گزینه های رقیب و محدود کردن حق انتخاب به گزینه آری یا نه به یک تک گزینه، انتخابات را از معنای مدرن آن به مفهوم بیعت به معنی سنتی آن تبدیل می‏کند. در بیعت شخصی برای مردم تصمیم می گیرد اما تصمیم خود را به مردم عرضه می کند و مردم با قبول یا رد این تصمیم را می پذیرند یا رد می کنند اما در انتخابات چند گزینه قرار داده می شود و خود مردم بین آنها دست به انتخاب می زنند و کسی قرار نیست گزینه نهایی برای مردم انتخاب کند. امامت حضرت علی به روایت شیعه در واقعه غدیر بیعت بود نه انتخابات! به همین دلیل روحانیت شیعه حق دارد که با پیوند دمکراسی با شیعه در سازوکار انتخاب ائمه مخالفت کند زیرا بنا به فروض کلامی شیعه، ائمه توسط خدا انتخاب می شوند ولی اقبال یا ادبار به آنها توسط مردم صورت می گیرد ولی این اقبال یا ادبار مقام امامت آنها را حذف یا تایید نخواهد کرد بلکه صرفا تبدیل آنها از امام به رهبر سیاسی را ممکن یا غیرممکن می کند. تبدیل انتخابات به بیعت پیامدهای خنده دار و در عین حال تاسف باری به همراه داشت. شاید به خاطر داشته باشید که وقتی هاشمی رفسنجانی در دور اول ریاست جمهوری کاندیدا شده بود، رقیبش در نطق تلویزیونی گفت که من هم همراه با ملت عزیز به آقای هاشمی رای می دهم! نسلی که آن واقعه را ندید و آیندگان بر ما بابت این طنزهایی که واقعاً به شکل رسمی رخ می داد خواهند خندید ولی این چیزی نبود جز پیامد نادیده گرفتن همان پیشنهاد به ظاهر کوچک و کم اهمیت! به گمانم سال 1376 بود که انتخابات ریاست جمهوری به معنی واقعی خود تبدیل شد و رقابت به آن افزوده گردید و مردم حق انتخاب واقعی پیدا کردند. البته در مورد انتخاب بنی صدر نمی دانم واقعا چقدر رقابت جدی بوده است! مخلص کلام، دو معیار برای سنجش انتخابات اهمیت دارد: شدت رقابت و شدت مشارکت! هر کدام که کم باشد به انتخابات ضربه می زند و آن را از محتوای اصلی و کارکردهای سیاسی اش دور می‏کند. اگر این دو معیار رعایت شود، فردای روز رای گیری، جامعه به لحاظ سیاسی در مسیر هموارتری حرکت خواهد کرد و تنش های سیاسی ناشی از تفاوت عقاید و ترجیحات مدیریت می شوند و نه تنها نشاط سیاسی افزوده می گردد بلکه نهادهای سیاسی کارکرد درستی خواهند داشت وگرنه انتخابات و نهادهای سیاسی برآمده از انتخابات بیشتر کژکارکرد خواهند داشت تا کارکرد یعنی بیشتر ضرر می زنند تا ایجاد نفع بلندمدت! امید است که انتخابات ریاست جمهوری پیش رو نیز انتخاباتی رقابتی و توام با مشارکت بالا باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 13 فروردين 1396 04:14
متاسفانه امروز 13 به در است و باید منتظر بود که به اسم آشتی با طبیعت، شاهد تخریب وسیع طبیعت باشیم. به خاطر می‏آورم که در اتاق فکر یکی از استانهای محروم شرکت داشتم و بحث به اینجا رسید که جذب گردشگر داخلی می تواند به بهبود وضعیت آن منطقه یاری رساند. یکی از شرکت کنندگان گفت شما نمی دانید که گردشگران داخلی سال قبل با محیط زیست منطقه ما چه کردند. ما ترجیح می دهیم که نیایند و پول خرج نشود تا اینکه چنین بلایی بر سر این منطقه بیاورند. ما شرمنده نسل بعد خواهیم بود که محیط زیست خود را اینچنین آلوده کرده و میراث نامطلوبی را برای آنها باقی می گذاریم. خدا کند باران نگذارد که مردم به دامن طبیعت بروند.
دوشنبه, 14 فروردين 1396 05:14
اولیای دین به ما گفته اند که در ماه های سال، سه ماه رجب، شعبان و ماه مبارک رمضان متفاوت از بقیه هستند. برای ما که چشم دلمان بر روی عوالم غیب بسته است معنای این تفاوت قابل فهم نیست ولی هر چه هست دعاهای ماه رجب به لحاظ محتوا خیلی متفاوت از دیگر ادعیه هستند و آدمی احساس می کند که به نوعی متعالی تر از بقیه است. هر چقدر هم که آلوده باشیم این علو و برتری را حس می کنیم. آنقدر که به یاد می آورم در جایی خوانده بودم مرحوم شهید مطهری به دعای خاب الوافدون علی غیرک که از دعاهای دلنشین و شورانگیز این ماه است خیلی دلبستگی داشت و در نمازهایش آن را می خواند و اشک می ریخت. « نا امید شدند آنان که سراغ غیر تو رفتند و زیان کردند کسانی که به جز تو پرداختند و ضایع شدند آنانکه به درگاه غیر تو متوسل شدند... عطایت برای آرزومندان آماده است و روزی ات برای از تو روگردانها نیز گسترده است... شیوه تو احسان به بدکاران است.... خدایا مرا به راه راهیافتگان هدایت فرما و تلاش تلاشگران را روزی ام نما»
دوشنبه, 14 فروردين 1396 05:43
دولت و بیکاری من اقتصاد خوانده ام و معنی مشخص آن این است که با نقش سیاست های پولی و مالی برای خروج اقتصاد از رکود و نزدیک کردن اقتصاد با اشتغال کامل عوامل تولید از جمله نیروی کار آشنا هستم ولی فکر می کنم که یک اشتباهی به شکل فراگیر وجود دارد و آن این است که دولت را تنها عامل یا عامل اصلی رشد یا رکود یا بیکاری یا اشتغال قلمداد می کنند. مثلا اگر رشد بالا رود دولت موفق قلمداد می شود و اگر بیکاری بالا رود دولت مقصر قلمداد می شود. این تلقی یک وجه درست دارد و یک وجه نادرست. وجه درست این مسئله این است که تولید مثل فوتبال است نه پینگ پنگ یعنی موفقیت یک بنگاه صنعتی در رقابت با محصولات خارجی تنها مرهون تلاشهای خودش نیست بلکه باید سیاست های اقتصاد کلان هم مشوق و تسهیل کننده فعالیت هایش باشد. اگر این شرط بیرونی برآورده شود و خود بنگاه هم تلاش خود را انجام دهد آنگاه موفقیت رخ خواهد داد. مثال این امر مثل موفقیت تحصیلی یک دانش آموز است. از یک سو پدر و مادر باید فضای مناسب درس خواندن و مدرسه مناسب برای درس خواندن فراهم کنند ولی اینها شرط لازم برای توفیق تحصیلی هستند ولی شرط کافی نیستند و شرط کافی همانا تلاش خود دانش آموز است. به یاد می آورم همکار عزیزی می گفت که اگر حقوق اساتید هاروارد را به من هم بدهند من هم چنان مقاله هایی می نویسم ولی واقعاً معتقدم که این حرف یک توجیه است برای تنبلی و کم کاری ما. واقعیت این است که اساتید ما نیز به اندازه اساتید هاروارد تلاش و مطالعه و تحقیق نمی کنند و حتی وقتی درآمد زندگی شان مکفی می شود بازهم قادر به چاپ کتاب و مقاله در چنان سطوحی نمی شوند. در کشور ما چون سنتاً سیاست دولت نادرست بوده فعالان صنعتی همواره عادت داشته اند که ضعف قدرت رقابت محصولات خود را به عامل محیطی یعنی دولت نسبت دهند. این امر اگرچه حرف درستی است ولی پوششی شده تا ضعف درونی بنگاه های تولیدی ما نادیده گرفته شود. برای همین نیز وقتی که سیاست های دولت بهبود می یابد بازهم مشکل بنگاه های ما حل نمی شود. تحریم هم دلیل مضاعفی برای مغفول ماندن ضعف درونی بنگاه های ما ایجاد کرد. البته برای فعالان اقتصادی کار ساده ای است که همه تقصیر را به گردن دولت بیاندازند ولی واقعیتی که غیرقابل انکار است ضعف بنگاه های داخلی است. رشد در درون بنگاه ها ایجاد می شود و اشتغال باید توسط بنگاه های مختلف ایجاد گردد. ضعف این دو متغیر تنها بر ضعف سیاست های دولتی دلالت ندارد بلکه از ضعف بنیه تولیدی، ضعف توان مدیران ایرانی، ضعف خلاقیت مهندسان و ضعف بهره وری نیروی کار حکایت می کند. چون در ایران موضع اپوزیسیون داشتن محبوبیت دارد، کار ساده ای است که به سادگی دولت را متهم کرد ولی آن چه که گفته نمی شود ضعف درونی بنگاه هاست. این تقصیر درآمد نفت است که سطح رفاه ما ایرانیان را به مراتب بالاتر از سطح بهره وری نیروی کار ایرانی قرار داده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 16 فروردين 1396 04:24
با انتخابات 5- آیا افزایش یارانه نقدی پوپولیستی است؟ بله و خیر! اصل پرداخت یارانه نقدی به عنوان یک تاکتیک اقتصاد سیاسی قابل دفاع است یعنی وقتی حکومت آنقدر اعتبار نداشته باشد که جامعه را متقاعد کند تا امتیازات ناکارایی مثل قیمت پایین انرژی را قطع کند و منابع آن را صرف ایجاد زیرساخت کند گزینه جایگزین آنست که یارانه ضمنی را به یارانه نقدی تبدیل کند. لذا آنچه صورت گرفت نقدی کردن یارانه بود نه هدفمندی! چون اصلا هدفمندی انجام نشد بلکه به همه دادند. اشکال کار آنجا شروع شد که مبلغ یارانه بیش از درآمد آن در زمان شروع شد. اینجا بود که قضیه پوپولیستی شد زیرا از بودجه دولت برای پوشش هزینه پرداخت یارانه هزینه شد که صحیح نبود (تفصیل بیشتر در کتاب پوپولیسم ایرانی که به زودی منتشر خواهد شد). در طی این سالها دولت با اکراه ناگزیر شده تا قیمت برخی اقلامی که جامعه عرضه می کند را افزایش دهد مثل بنزین، تا حد کمی برق و .... .یک گزارش، مرکز پژوهشهای مجلس تخمین زده که درآمد حاصل از فروش این اقلام به بیش از 80 هزار میلیارد تومان رسیده در حالیکه کل هزینه پرداخت یارانه تقریبا نصف این مبلغ است. این امر این وسوسه را ایجاد کرده که یارانه دو برابر شود و حتی بقایی خواستار 5 برابر شدن یارانه شده است. به اعتقاد من حرف درست و غلط در اینجا مخلوط است و باید میان آنها تمییز قائل شد تا به اشتباه نیفتیم. نکته اول: اینکه مبلغ یارانه را 45 هزار تومان نگه داریم تا قدرت خرید آن صفر شود یا به تعبیر محسن رضایی مرگ خاموش یارانه، راه حلی بود که دولت چون حاضر به قبول راه حل سخت تر نشد به آن تن داد. راه حل درست و سخت تر حذف دهک های برخوردار بود. دولت به اشتباه خود را متعهد کرد که به حسابهای بانکی سرک نکشد در حالی که باید سرک می کشید و یارانه را صرفا به اشخاص نیازمند می داد. به اعتقاد من هر افزایش یارانه که ماهیت بازتوزیعی داشته باشد یعنی یارانه چند دهک را قطع کند تا به دهک های فقیر بپردازد درست و قابل دفاع است و پوپولیستی نیست! مشکل بقایی و تیمش این است که نمی خواهند عده ای را حذف کنند بلکه وعده می دهند که حذف شده ها را نیز دوباره وارد می کنیم! این غلط است. نکته دوم: ناکارایی در تخصیص منابع کشور زیاد است و در برخی تخمین ها هزینه فرصت انرژی مصرف شده در داخل کشور حدود 100 میلیارد دلار در سال تخمین زده شده است. هر سیاستمداری که جسارت داشته باشد تا این سوبسید آلاینده محیط زیست را نقدی کند و از حالت ضمنی خارج سازد اقدام درستی انجام داده و قابل دفاع است. در واقع هر اقدامی که از جامعه علناً چیزی بگیرد و معادلش چیزی بدهد پوپولیستی نیست. مشکل اکثر نامزدهای انتخابات این است که شجاعت یا عقلانیت گفتن اینکه از جامعه امتیازی را می‌گیریم تا یارانه را افزایش دهیم را ندارند. اگر نامزدی بگوید که چیزی بیشتر از جامعه نمی‌گیرم ولی چیزی اضافی می دهم این فریب و نیرنگ و پوپولیسم است و آخر کار آن کسری بودجه است و راه حل متعارف آن استقراض یا همان تعبیر چاپ پول توسط بانک مرکزی و ایجاد تورم است. در این مسیر البته دوباره از وضعیت کشورهای نرمال و متعارف دور می شویم و تورم دو رقمی خواهیم داشت و در دام توسعه نیافتگی بیشتر فرو می رویم. این کار یعنی کاهش غیررسمی قدرت خرید مردم در ازای پرداخت یارانه بیشتر. لذا اگر مسابقه برای افزایش یارانه سیاستمدار را به سمت ایجاد تورم سوق دهد مسابقه ای پوپولیستی خواهد بود ولی اگر مسابقه برای افزایش یارانه سیاستمداران را به سمت حذف ناکارایی در تخصیص منابع سوق دهد اقدامی درست است و به صلاح بلندمدت کشور است. نکته سوم: مابه التفاوت 80 هزار میلیارد تومان و 48 هزار میلیارد تومان لزوماً نمی تواند به افزایش یارانه اختصاص یابد زیرا همین الان بسیاری از سازمانهای عرضه کننده کالاها و خدمات دولتی زیان ده هستند و بخشی از زیان خود را از محل این مابه التفاوت می پوشانند. مثال اعلای آن وزارت نیرو است. وزارت نیرو برق را گران از تولیدکنندگان برق می‌خرد و ارزان به خانوارها می فروشد و این مابه التفاوت به عنوان بدهی به پیمان کاران بر دوش دولت باقی مانده است. حال اگر قرار باشد کل 80 هزار میلیارد تومان یارانه داده شود معنای آن این خواهد بود که بدهی دولت به پیمانکاران افزایش یابد و وزارت نیرو بدهکارتر شود و اینگونه کمر پیمانکاران وزارت نیرو بیش از پیش شکسته می شود. لذا ادعای افزایش مبلغ یارانه تا سقف 80 هزار میلیارد تومان ادعایی صحیح نیست! https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 17 فروردين 1396 05:45
آقای دکتر آشنا از خوش فکرترین خیرخواه ترین و سلیم النفس ترین انسانهایی است که دیده ام . ای کاش از این دست انسانها در روحانیت و حکومت بیشتر داشتیم. وجود ایشان یک درس مهم هم برای همه ما دارد و آن اینکه اگر علوم انسانی را جدی بگیریم و درست بخوانیم دستاوردهای ارزشمندی خواهد داشت. من دیده ام که ایشان رشته ارتباطات را بسیار جدی گرفت و روی فهم درست آن تلاش زیادی کرد. در مورد ایشان این وجه علمی تحت الشعاع وجوه دیگر قرار گرفته است ولی به نظر من مهمتر و ارزشمندتر است
یکشنبه, 20 فروردين 1396 08:02
چندی پیش داشتم تلویزیون نگاه می‏کردم و دیدم مجری به هر بهانه یادی می‏کند از امام زمان، با خود گفتم اهل سنت، اقلیت‏های مذهبی و لامذهب‏ها چه رنجی می‏برند وقتی تلویزیون ملی را نگاه می‏کنند. بهتر نبود یکی دو شبکه داشتیم که مضامین مذهبی اکثریت جامعه در آن مطرح نمی‏شد تا آنها نیز از تلویزیون ملی بتوانند بدون دغدغه استفاده کنند؟ این کمترین شرط همزیستی مسالمت آمیز و همراه با احترام به اقشار دیگر است. در این فکرها بودم که گزارشات روزانه دوست خوبم آقای کاظمی از سفر به سیستان را می خواندم. متاسفانه دیدم گزارش کرده که در یک منطقه سنی نشین از بلندگو دعای توسل شیعیان پخش شده است. اینگونه می‏خواهیم وحدت ملی را حفظ کنیم؟ https://t.me/EghtesadZendegi/211 ای کاش این اشتباهات استثنایی باشند نه یک قاعده. آینده روشن ایران در گرو حرمت قائل شدن به باورهای اقشار مختلف این دیار است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 21 فروردين 1396 04:02
فرق مملکت داری با تولیت داری واقعیت این است که بین اداره آستان قدس رضوی با اداره مملکت تفاوت های زیادی هست که عدم توجه به آنها موجب اشتباه در قضاوت می شود: 1- مردم با جان و دل و داوطلبانه پول و اموال خود را وقف امور خیر از جمله آستان قدس رضوی می کنند اما در مملکت داری شما باید به اجبار از مردم مالیات بگیری و اتفاقا توجه به مالیات باید در صدر فعالیت های دولت دوازدهم باشد. 2- مسئله اساسی آستان قدس کسب درآمد نیست بلکه تصمیم گیری درست نوع هزینه کردن است اما مسئله اصلی مملکت داری خلق ثروت و ایجاد درآمد است. آن زمان که تصور می شد دولت فعال ما یشاء است و هرچه می خواهد می تواندبکند و روی گنج پایان ناپذیر قارون نشسته است تمام شد. دیگر باید واقع بین بود و به این جمع بندی رسید که تا وقتی بخش خصوصی و خصولتی و شرکتهای دولتی ایران قادر به خلق ثروت نباشند ایران از مرحله در حال توسعه بودن گذر نخواهد کرد. 3- یکی از مهمترین کارهای تولیت آستان قدس رضوی توزیع پولها میان افراد مستمند است یعنی توزیع پولهایی که به راحتی به دست آمده از مهمترین وظایف این آستان است ولی مسئله اصلی دولت در شرایطی که پول نفت کم است دیگر توزیع نیست بلکه انجام بازتوزیع است. خلق ثروت یعنی چه سازوکاری اندیشیده شود که فعالیت اقتصادی خود مردم مولد باشد و بازتوزیع یعنی چه طور به اجبار از برخی اقشار جامعه چیزی را بگیریم و چه طور به بخش دیگری بدهیم. این قضیه هم مهم است و هم پیچیده زیرا باید طوری به اجبار گرفت که امکان فرار نباشد و در عین حال انگیزه خروج سرمایه و کم کاری و غیررسمی کارکردن ایجاد نشود و هم در بازتوزیع به نحوی داده شود که سازوکار بازتوزیع کم هزینه و کارا باشد. 4- وقتی کسی چیزی از آستان قدس می گیرد ولو یک وعده غذا باشد از صمیم قلب تشکر می کند زیرا بابت آن انتظاری نداشته و حتی برخی برای آن برکت قائل هستند اما وقتی دولت چیزی می دهد ملت نه تنها تشکر نمی کنند بلکه احساس می کنند که بخشی از حقوق ضایع شده شان را بازپس گرفته اند. لذا اگر فحش ندهند جای شکر دارد. لذا در مملکت داری با مردمی روبرو هستیم که –درست و غلط- طلبکار از حکومت هستند. 5- در اداره آستان قدس رضوی شما با بخش مذهبی جامعه شیعه مواجه هستید ولی در مملکت داری با اقشاری با همه گونه باور طرف هستید و دیگر مبنای همکاری نمی تواند مثلا عشق به امام رضا باشد بلکه مفاهیمی چون حقوق و تکلیف در رابطه شهروند و حاکم است که در قانون اساسی متجلی است. 6- در آستان قدس در عمل پاسخگویی نسبت به اقدامات و نوع تصمیمات وجود ندارد و نحوه اداره این مجموعه همیشه یک جعبه سیاه بوده است ولی در دولت حق مردم شفافیت است و مطالبه درست مردم از دولت دوازدهم شفافیت است. به همین دلیل باید دانست که مقام دولتمندی مقام پاسخگویی است و با هر گام هزار صدا و هزار نقد درست و غلط مطرح می شود. این با تولیت داری که در آن فرد فارغ البال می تواند تصمیمات زیادی بگیرد بسیار متفاوت است. 7- ضعف کارایی در اداره آستان قدس صدای زیادی را بر نمی انگیزد زیرا فرض اصلی در اداره چنین نهادهایی سودآوری قابل رقابت نیست و مردم با مسامحه آن را تحمل می کنند ولی در اداره مملکت چنین مسامحه و آسان گیری وجود ندارد. 8- آستان قدس رضوی یک مجموعه متمول است که اموال و امکانات زیادی دارد و مسئله اصلی چگونگی استفاده از این اموال است. در شرایط فعلی کشور، دولت بدهکاری بر سر کار است که بیش از 700 هزار میلیارد تومان بدهی دارد و بیش از 400 هزار میلیارد تومان پروژه های عمرانی نیمه تمام هست و بودجه اش هر سال به زحمت به 300 هزار میلیارد تومان می رسد و بیش از 230 هزار میلیارد تومان آن صرف حقوق کارمند و اداره سازمان حکومت می شود. بسیاری از شرکت های سودآور دولتی نیز تا کنون خصوصی سازی یا خصولتی سازی شده اند و چیز زیادی برای فروش از گوشت بدن دولت باقی نمانده است. با این توصیف پیدا کنید پرتقال فروش را! https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 22 فروردين 1396 05:37
آیا وعده صد روزه نقطه ضعف بزرگی برای روحانی است؟ علی سرزعیم روانشناسان می گویند انتخاب برخی گزینه ها و حتی عدم انتخاب برخی گزینه های دیگر علامت های خوبی از وضعیت شخصیت یک فرد است. به همین قیاس می توان گفت که نقدهایی که یک فرد یا حزب یا جریان سیاسی می کند نشان از میزان بلوغ و پختگی است. در چند وقت اخیر پیوسته از سیاستمداران اصولگرا بحث وعده 100 روزه رئیس جمهور به عنوان یک نقطه ضعف بزرگ مطرح شده و آنقدر بین خود آن را تکرار کرده اند که برای خودشان هم مسلم شده که گواهی بزرگ بر بی کفایتی آقای روحانی برای تداوم حضور در این مسئولیت یافته اند. در ارزیابی این موضوع باید به یک مسئله توجه داشت. آیا یک موضوع در کانون وعده های یک سیاستمدار بوده و یا جزو مسائل فرعی و حاشیه ای است؟ اگر موضوعی وعده اصلی و کانونی سیاستمدار باشد ولی بعدا خلاف آن وعده عمل کند مچ گیری سیاسی امر درستی است که به صورت طبیعی توسط توده مردم انجام خواهد شد و اگر سیاست مداران رقیب آن را شروع کنند مردم آن را خود دست خواهند گرفت. ولی اگر مسئله ای بحثی حاشیه ای باشد تا وقتی سیاستمدار به وعده های اصلی خود وفادار باشد صرفا یک نقطه منفی کوچک قلمداد خواهد شد و هواداران وی آن را نادیده خواهند گرفت و یا آن را به خوبی های وی خواهند بخشید. به عنوان مثال امام خمینی در سخنرانی معروف بهشت زهرا وعده آب مجانی برق مجانی داد و تا سالها عده ای از مخالفان ایشان، این قضیه را به عنوان یک مچ گیری مطرح می کردند تا جایی که صداوسیما اقدام به سانسور این بخش از سخنرانی می کند. واقعیت این است که همه کسانی که از امام خمینی طرفداری کردند اقدام خود را به خاطر این وعده انجام ندادند بلکه وعده های اصلی امام خمینی استقلال، آزادی از دیکتاتوری و اختناق، ایجاد حکومت اسلامی و رسیدگی بیشتر به بخش مستضعف و فقیر جامعه بود. این وعده ها بود که مردم را به دنبال ایشان کشاند نه وعده های رفاهی مثل آب و برق مجانی. مردم به خاطر طلب رفاه بیشتر به خیابانها نیامدند بلکه به خاطر مقابله با استبداد سینه خود را مقابل گلوله ها سپر کردند. البته اگر بخواهیم سیاستمدار را موجودی تعریف کنیم که هیچِ هیچ اشتباهی نداشته باشد و معصوم باشد البته وعده آب و برق مجانی- که اساسا وعده ای درست نبود- یک ضعف مهم قلمداد می شود اما اگر با خود بگوییم که یک سیاستمدار هم به عنوان یک انسان در جو شدید و طوفانی انقلاب ممکن است هیجان زده شود و اشتباه کوچکی هم بکند، آنگاه آن موضوع را کم اهمیت قلمداد خواهیم کرد و به سادگی از آن گذر خواهیم کرد. اگر کسی بخواهد به طور منطقی و مستدل بر امام خمینی نقدی کند باید عملکرد وی را با وعده های اصلی داده شده در انقلاب مقایسه کند و اگر مغایرتی یافت آن را مطرح کند نه اینکه روی آب و برق مجانی تمرکز کند و هوچی گری راه بیاندازد. به همین قیاس باید گفت که وعده اصلی آقای روحانی مذاکره هسته ای برای رفع تحریم، رعایت حقوق شهروندی، به کارگیری مدیران با تجربه و استفاده از عقلانیت و تدبیر به شکل سازمان یافته بوده است. اگر آقای روحانی در هر کدام از این موارد خلاف وعده عمل کرده باشد باید با صدای بلند مطرح کرد و اتفاقا مچ گیری در این موارد کار درست و پسندیده ای است و زمان مناسب این امر نیز مقطع انتخابات است. به نظر من اشاره به اینکه در یک برنامه کوتاه مدت و حتی صد روزه تحولی ایجاد خواهم کرد و گزارش عملکرد خواهم داد واقعاً نقطه ضعف مهم و ارزشمندی قلمداد نمی شود که یک جریان سیاسی بخواهد بار تبلیغاتی خود را روی آن بنا کند. روشن است که بهتر بود آقای روحانی چنین سخنی نمی گفت کمااینکه بهتر بود امام خمینی آن جمله را نمی گفت تا همین بهانه به دست مخالفان داده نمی شد. در عالم سیاست این قبیل خطاها بیش از آنکه یک نقطه ضعف جدی و بزرگ باشند یک اشتباه لپی هستند و نباید آنها را جدی گرفت. این قبیل انتقادات بیش از آنکه طرفداران آقای روحانی را از ایشان منصرف کند در بهترین حالت مخالفان ایشان که در دور قبل هم به ایشان رای ندادند بر استواری در موضع خود ترغیب خواهد کرد. پختگی جریان اصولگرا در این است که به جای تمرکز روی این مچ گیری های سیاسی که شبیه خاله زنک بازی است نقدهای اساسی مطرح کند و در کنار آن نقدها، رویکرد ایجابی برای حل مسائل کشور عرضه کند. جریان اصولگرا باید بداند که با رویکرد سلبی و ضربه روحانی نخواهد توانست به کرسی ریاست جمهوری برسد بلکه با داشتن برنامه ایجابی و مقایسه این برنامه ایجابی با برنامه آقای روحانی است که خواهد توانست رای دهندگان را به جدی گرفتن کاندیدای خود ترغیب کند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 23 فروردين 1396 10:55
چرا احمدی نژاد کماکان خود را مطرح می‏کند؟ این سوالی است که همه این روزها از خود می‏پرسند. بخشی از این پاسخ به روانشناسی وی بر می گردد و بخشی به شرایط جامعه. برای بخشی از افراد و ظاهرا در سنین خاصی آن چیزی که بیش از هر چیز وسوسه کننده است، قدرت است. یعنی همانطور که شهوت جنسی برای جوانان محرکی قوی و تعیین کننده است، برای بسیاری از افراد بیش از 50 سال طمع قدرت همین کارکرد را دارد. سیاستمدارانی که در قدرت بوده اند و نورافکن رسانه ها روی کلمات و رفتارهای آنها تمرکز داشته، حاشیه نشینی رنج بزرگ و دردآوری است و پیوسته تلاش می کنند مجدداً در جایگاهی قرار گیرند که مورد توجه باشند. اینجاست که نصیحت استاد ملکیان اهمیت خود را نشان می دهد که اگر فرد در درون خود چیزی برای کسب رضایت نداشته باشد به هر چیزی در بیرون متوسل می شود تا خود را نشان دهد. یکی با لباس زیبا، دیگری با خودروی لوکس، یکی با عنوان دکتر، کسی با آهنگها، نقاشیها یا کتابهایش و یک فرد دیگر با قرار گرفتن در یک پست و سمت خاص. همه اینها بهانه هایی برای پوشاندن آن حفره درونی است. در هر صورت میل به قدرت در تمام وجنات آقای احمدی نژاد به چشم می خورد: پری رخ تاب مستوری ندارد! سمت دیگر داستان به جامعه بر می‏گردد. من اعتقاد ندارم کسی مثل اصغرزاده یا بذرپاش عطش قدرتی کمتر از احمدی نژاد داشته باشند. لیست بلندبالای افرادی که خود را مطرح می‌کنند نیز دلالت بر این دارد که خیلیها اینگونه هستند اما این جامعه است که باید مجال جلوآمدن به برخی افراد بدهد یا ندهد. این قضیه ربطی به وجود یا عدم وجود شورای نگهبان ندارد بلکه فراتر از آن است. در مورد شخص احمدی نژاد به او حق می دهم که باز هم خود را مطرح کند. چرا نکند وقتی که در این چهار سال نقد جدی بر عملکرد او صورت نگرفته است؟ بیش از اینکه کارهای او به دقت نقد و ارزیابی شود مورد تمسخر قرار گرفت. مسئولان دولت جدید هم به جای مستند کردن آنچه که در دولت احمدی نژاد صورت گرفته، به حرف کلی زدن اکتفا کردند. اینگونه است که بخشی از جامعه به راستی در مورد ضعف عملکرد احمدی نژاد در آن هشت سال قانع نشده است. حال وقتی بخشی از جامعه چنین وضعیتی دارد چرا او از این وضعیت بهره برداری نکند؟ من اشکال را بیشتر متوجه خودمان می دانم. باید به مراتب کارهای بیشتری صورت می گرفت تا مردم عمق فاجعه آن هشت سال را در یابند. تا جایی که می دانم تنها کار صورت در مورد دوره احمدی نژاد کتاب جدید من است که این هفته بالاخره مجوزش آمد و روانه چاپ شد و ان شالله به زودی در دسترس عموم قرار می گیرد. آن کتاب، گام اول در تحلیل دوره احمدی نژاد خواهد بود نه گام آخر. کتابی جامع در مورد آن دوران نیست بلکه مقدمه و چارچوبی پیشنهادی برای مطالعه جوانب مختلف آن ایام خواهد بود. امیدوارم این کتاب بتواند نقش خود را در آگاهی بخشی ایفا نماید. https://telegram.me/ali_sarzaeem
پنج شنبه, 24 فروردين 1396 02:30
اولین رئیس جمهور مدرن ایران برخی نظریه پردازان مدرنیته را حاکم شدن روابط قراردادی بین جامعه و دولت تعریف کرده اند یعنی آنچه که مبنای رابطه بین حاکم و مردم می شود نه ملاک های سنتی مثل پیوندهای خانوادگی است نه عواطف شخصی مثل کاریزمای فردی و محبت و نه حتی معیارهای ایدئولوژیک. حاکمان بر سر کار می آیند تا خدمات عمومی به مردم عرضه کنند و مردم در ازای این کار به آنها رای و امکانات می دهند. این رابطه مشابه رابطه ای است که ما با برق کار، لوله کش و نقاش خانه مان برقرار می کنیم. ما به این افراد پول می دهیم تا برق، لوله و کاغذ دیواری خانه را درست کنند و شخصیت فردی آنها مثل زیبا بودن، خوب و صالح بودن، خوش اخلاق یا بداخلاق بودن را چندان بها نمی دهیم. اگر آن کارها را نکنند ولو اینکه مجسمه اخلاق یا زیبایی باشند دیگر آنها را برای کارهای خانه صدا نخواهیم کرد. شاید آن فرد دوست ما شود اما دیگر تعمیر کار ما نخواهند بود. مسئولان پیشین جمهوری اسلامی همگی در یک ویژگی سهیم هستند و آن این است که هر کدام به دلایلی عده ای فدایی و هوادار پرشور دارند که شیفته شخصیت آنها هستند و این شیفتگی در حدی است که عملکرد آنها را ملاک قضاوت در مورد آن مسئول قرار نمی دهند بلکه برای توجیه شیفتگی خود پیوسته به ویژگی شخصیتی آنها استناد می کنند. یکی می گفت فلانی خیلی دوست داشتنی است پس کاری به عملکردش نداشته باشید آن دیگر می گفت که فلانی مورد تایید امام است پس نباید عملکرد او را زیر سوال برد. کس دیگری می گفت آن یکی نمادی از جنس مردم و ساده زیست است پس فارغ از عملکردش او را تایید کنید......... تنها رئیس جمهوری که در موردش اینگونه قضاوت نمی شود حسن روحانی است! حسن روحانی شیفته و فدایی ندارد بلکه طرفدار و پشتیبان دارد. طرفدارانی که ملاک طرفداری از او را نه ویژگیهای شخصی و شخصیتی بلکه عملکرد عمومی او می دانند. روحانی و تیم تبلیغاتی اش نیز نخواسته اند که از او بت سازی و کاریزماتراشی کننند بلکه خوشحالند که مردم چون او را در عمل و زندگی واقعی خود گامی به پیش می دانند تایید و هواداری می کنند. این نقطه ضعفی برای روحانی نیست که شیفتگان کور و کر ندارد بلکه نشان از زایش ایران مدرنی است که در آن سیاستمداران در جایگاه درست خود نشانده می شوند. زمانی استاد عزیزی می گفت که به یک آلمانی گفتم که فرقی میان ما و شما نیست چون شما هم انتخابات دارید و ما هم انتخابات داریم. او خنده ای کرد و گفت ولی یک تفاوت مهم میان انتخابات ما و شما هست و آن فرق این است که ما با انتخابات برای خود نوکر انتخاب می کنیم ولی شما آقا و سرور! به نظر می رسد که این فضا دیگر عوض شده است و ایران جدید و مدرنی متولد شده است که در آن نگرش مردم به حاکمان به معنی واقعی نگاه کارفرما و کارگزار است. ما و نسل ما که حاملان ایران مدرن هستیم دیگر عقد اخوت با هیچ سیاست مداری نبسته ایم و حمایت نامشروط از کسی نمی کنیم. تا وقتی سیاستمداری با عملکردش – و نه گفتار- در خدمت منافع واقعی مردم باشد از حمایت ما برخوردار خواهد شد. در چنین فضایی است که باید گفت روحانی اولین رئیس جمهور مدرن ایران است و عمکرد او را آنقدر مثبت می بینم که تداوم حضور او در جایگاه ریاست جمهوری را با تک رای خودم خواستار شوم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 26 فروردين 1396 06:32
برای فوعه و کفریا این روزها که از خبر انتشار قریب الوقوع کتاب «پوپولیسم ایرانی» خوشحال بودم منتظر خبر خوب دیگری بودم تا با شما در میان بگذارم و آن خبر مبادله نهایی اهالی محاصره شده فوعه و کفریاست. قبلا در مورد آنجا نوشته بودم https://t.me/ali_sarzaeem/450 مردمی که جرمشان شیعه بودن است و همین کافی بود تا نسبت به ظلمی که به آنها می شد بایکوت خبری صورت گیرد. دفعه قبل که قرار بود مبادله آنها صورت گیرد. قرار بود در ازای دادن آزادی خروج مسلحین و خانواده های آنها از محاصره حلب، تعدادی از مجروحان، بیماران، کهنسالان و زنان و مردان محاصره شده در فوعه و کفریا آزاد شوند. فشار جهانی شدیدی علیه سوریه و متحدان سوریه بود و همه جا از فاجعه حلب سخن گفته می شد و زیر این فشار مبادله نابرابر تایید شد. وقتی بیش از 5000 مسلح محاصره شده از حلب گریختند، کارشکنی در انتقال مردم فوعه و کفریا شروع شد. اتوبوسهایی که برای حمل آنها رفته بودند به آتش کشیده شد و برخی از رانندگان آن کشته شدند و مبادله یک جانبه فسخ شد. اینگونه کلاه بزرگی با همراهی نظام رسانه ای حاکم بر جهان بر سر سوریه و کشورهای متحد سوریه رفت. این بار دستگاه دیپلماسی ایران دیگر ترکیه را واسط قرار نداد و به جای آن قطر را میانجی کرد و قرار شد مردم فوعه و کفریا در ازای دادن اجازه خروج مسلحین محاصره در جاهای دیگر جابجا شوند و فقط برای اینکه این کار صورت گیرد قراردادی شبیه ترکمانچای بسته شد. مثلا در وهله اول 19 نفر از مسلحین که در تهاجم به این دو منطقه اسیر شده بودند با 16 نفر از این سمت که 6 نفر زن و 6 نفر آنها کودک بودند!!! معاوضه می شدند. اگرچه این معاوضه نابرابر بود ولی خارج شدن این مردم بی دفاع از محاصره به آن می ارزید. متنی را آماده کرده بودم تا به محض رسیدن مردم فوعه و کفریا به مناطق تحت سیطره دولت سوریه در کانال بگذارم و بگویم که بالاخره باری از قلب ما برداشته شد. اگرچه قرابت مذهبی انگیزه بیشتری ایجاد می کند ولی واقعا ابعاد انسانی مسئله بیش از هر چیز برایم مهم بود. در این احوال بود که خبری مثل صاعقه وارد شد. اتوبوسهای مردم فوعه و کفریا که 48 ساعت در آخرین گذرگاه مسلحین منتظر نگه داشته شده بودند و آب و غذا از آنها دریغ شده بود مورد حمله انتحاری شدیدی قرار گرفتند. آمارهای دقیق موجود نیست و گفته می شود که حداقل 60 کشته از این زنان و کودکان بی گناه برجا مانده و بیش از 120 نفر به عنوان زخمی به بیمارستانهای ترکیه منتقل شده اند. تصاویر این واقعه در کانال ممتاز تحولات جهان اسلام موجود است: https://t.me/iswnews/2265 با این فاجعه مسلحین مسئول اجرای توافق دست به کار شدند و بقیه ای که زنده مانده اند را به سرعت به مناطق تحت تسلط دولت سوریه فرستادند. نمی دانم از رسیدن آنها خوشحال باشم یا از این ظلم و این تبعیض فراگیر در جهان اندوهناک. هرچه هست دنیا عرصه به شدت نابرابری است هم در قدرت، هم در ثروت و هم پوشش خبری! https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 26 فروردين 1396 06:41
پیرامون وعده آب و برق مجانی پیامهای متعددی از برخی خوانندگان دریافت کردم که موید آنست که امام خمینی در سخنرانی بهشت زهرا اصلا وعده آب و برق مجانی نداده ولی ظاهرا در سه نوبت دیگر به این موضوع اشاره داشته و در دو نوبت آب و برق مجانی با قید برای فقرا همراه شده است. همچنین ظاهرا این وعده با اصرار امام و علی رغم مخالفت مهندس بازرگان توسط سخنگوی دولت موقت اعلام می شود. حالا هر چه بود خیلی مهم نیست. اصل حرف این بود که در کلام همه افراد مباحث اصلی و فرعی وجود دارد و در نقد باید به مسائل اصلی پرداخت نه مسائل فرعی. حتی خداوند هم در مورد کلام خود محکم و متشابه را مطرح می کند و می گوید مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ ۖ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاءَ الْفِتْنَةِ کسانی که در دلهایشان مشکلی هست از کلام غیرمحکم الهی برای ایجاد فتنه استفاده می کنند. اصل حرف من هم همین بود! باقی بقایتان https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 28 فروردين 1396 04:10
کژکارکرد مناظره ها معمول است که گفته می شود برخی اقدامات را از غرب تقلید می کنیم ولی چون نهادهایش را نمی سازیم به جای اینکه کارکرد مثبت داشته باشد کژکارکرد و اثرات نامناسب دارد. یکی از این موارد مناظره است. چند سالی است که در کشور ما به تقلید از آمریکا مناظرات انتخاباتی برگزار می شود ولی چون این مناظرات در یک چارچوب حزبی معنا دارد در اینجا نه تنها بی مفهوم بلکه اثرات معکوس به دنبال دارد. نوشته درخشان آقای عبدی را واقعاً توصیه می کنم بخوانید: https://t.me/abdiabbas/800 لب کلام ایشان این است که معنا ندارد جناح اصولگرا تعداد زیادی نامزد به انتخابات بفرستد تا در مناظره ها با استفاده از تعداد نامزد طرف مقابل را تحت فشار قرار دهند. بی معناتر هم این است که این سمت هم کسانی را نامزد می کند تا در تعداد در مناظره ها کم نیاورند! و صریحا هم همه می دانند که نامزد پوششی هستند و در دقایق آخر کنار خواهند رفت. این یعنی یک دروغ جمعی و علنی که تنها به دلیل ساختار نهادی غلط شکل گرفته است. وضعیت درست این است که نامزدهای مختلف در اردوی اصولگرایان در درون حزب مناظرات انتخاباتی بگذارند و نامزد نهایی خود را مشخص کنند. در این سمت هم با یک نامزد به معرکه بیاید و مناظرات جولانگاه تقابل دو دیدگاه در کشور باشد و مناظره معنای لشکرکشی و سیاه لشکرداشتن پیدا نکند. تا وقتی حکومت زیر بار فعالیت حزبی نرود با این مصیبت ها روبرو هستیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 28 فروردين 1396 05:13
درباره کتاب پوپولیسم ایرانی کتاب «پوپولیسم ایرانی» تلاش می‏کند تا دوره حکمرانی محمود احمدی نژد را در پرتو پاسخ گویی به چهار سوال زیر تحلیل کند: 1- چرا برخی سیاست‏ها اتخاذ شد؟ 2- آقای احمدی نژاد اتخاذ و اجرای این سیاست‏ها را چگونه برای مردم و حاکمیت توجیه می کرد و پشتیبانی لازم را به دست می‏آورد؟ 3- پیامدهای سیاستهای اقتصادی وی چه بوده است؟ 4- چه درسهایی از این دوره و تجربه سیاست گذاریهای مذکور می توان به دست آورد؟ رویکرد مورد استفاده برای پاسخگویی به این چهار سوال، اقتصاد سیاسی و ارتباطات سیاسی بوده است و چارچوب نظری مورد استفاده پوپولیسم یا همان عوام‏گرایی است. در این کتاب نگرشی منسجم برای ارزیابی سیاست های اقتصادی و عمومی عرضه شده و تلاش شده در این تحلیل تا جای ممکن از پیش داوریها، سوگیریها و ارزش داوریها پرهیز گردد. حجم بالایی از سخنرانی‏های رسمی آقای احمدی نژاد در مقام ریاست جمهوری مورد مطالعه قرار گرفته و فرازهایی از آن به عنوان شاهد مدعاهای مطرح شده در متن کتاب به صورت پی نوشت آورده شده است. این کتاب بیش از آنکه یک تاریخ نگاری رسمی از یک دوره مهم در تاریخ ایران باشد یک تاریخ نگاری تحلیلی از زاویه اقتصاد است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 28 فروردين 1396 10:27
به کجا چنین شتابان آقای زاکانی در انتخابات سال 84 پدیده جالبی را دیدم. یک بنده خدایی که از زمان بنی صدر تا کنون در هیچ انتخاباتی شرکت نکرده بود در انتخابات شرکت کرد و به احمدی نژاد رای داد. من شوکه شده بودم و وقتی علت را سوال کردم گفت این آدم می تواند به جمهوری اسلامی ضربه اساسی بزند برای همین به او رای دادم. به قول برخی از اصلاح طلبان، حرفهای رجوی از زبان احمدی نژاد در آمد. بگذریم. در غوغای سال 88 محسن سازگارا حداکثر تلاش خود را می کرد تا اعتماد مردم به بانکها را از بین ببرد تا جمهوری اسلامی با یک بحران بانکی زمین گیر شود. هر روز می گفت که بانک ملی فلان جا ورشکست شده و مردم تجمع کرده اند. برای ما مقصود او روشن بود. چون محور فعالیت بانکها خلق پول است هر گاه سپرده گذاران هم زمان به بانک برای دریافت سپرده مراجعه کنند بهترین بانکها نیز ورشکست می شوند. هدفش ایجاد Bank Run در ایران بود تا مکمل اعتراضات سیاسی شود. امروزه این نقش را آقای زاکانی ایفا می کند. خسته نباشی دلاور! خوب در زمین دشمن ایفای نقش می کنی! مشکلات عرصه بانکی قابل کتمان نیست ولی تحریک مردم و بیان غوغاسالارانه امر دیگری است. راه حل ایشان چیست؟ ایجاد بحران بانکی؟ آیا فکر نمی کند که ایجاد بحران بانکی کشتی حکومت را با سرنشینانش غرق خواهد کرد؟ ایشان اینقدر هم نمی دانند که شوخی با بحران بانکی بازی با آتش نیست بازی با آتشفشان است. تازه چنین فردی با این سطح از فهم و درک می خواهد رئیس جمهور شود. من از نطق های گذشته ایشان در مجلس به عمق درایت شان پی برده بودم ولی این گونه بر شاخ نشستن و شاخه بریدن برایم حیرت انگیز بود. خدا قوت قهرمان. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 29 فروردين 1396 09:28
تکذیبیه یکی از سایتها در یک اقدام تعجب آور تهمتی را متوجه اینجانب کرده که واقعا از آن سایت غیرمنتظره بوده است. ایشان اعلام کرده که کتاب پوپولیسم ایرانی نوشته اینجانب با سفارش تیم عملیات روانی دولت تالیف شده است. پاسخ روشن اینجانب این است که این حرف کاملا دروغ و عاری از حقیقت است. اینجانب سال 94 نسخه اولیه این کتاب را بدون اطلاع کسی تهیه کردم و تابستان 95 آن را نهایی کردم (بدون ارجاع به سخنرانی ها). در این فاصله کسی در جریان تالیف کتاب نبود و وقتی کار از دید خودم تکمیل شد به عده زیادی از دوستان آن را عرضه کردم تا مورد نقادی قرار گیرد. ای کاش یک نیم ورقی از کتاب می خواندند بعد حرفهای نادرست را شروع می کردند. در راستای توسعه عقلانیت و درس آموزی از تجربیات حکمرانی امیدوارم روزی بتوانم مشابه همین کتاب را برای دیگر دولتهای بعد از انقلاب تالیف کنم. باقی بقایتان.
سه شنبه, 29 فروردين 1396 11:14
به نظر می رسید که چارچوب نظری پوپولیسم چارچوب مناسبی باشد که تا حد زیادی به عرضه یک چارچوب ساده، منسجم و قابل فهم برای تحلیل آن دوران کمک ‏کند. به همین دلیل کتاب با تبیین این مفهوم شروع می شود. سپس روایتی از زندگی و زمانه آقای احمدی نژاد و صعود او به کرسی ریاست جمهوری ارائه می‏شود. در ادامه مشی وی در اداره نهاد دولت، سیاست داخلی و سیاست خارجی تشریح شده و در فصل بعد به تفصیل به سیاستهای اقتصادی دور اول و پیامدهای آن پرداخته شده است. سپس مناظرات انتخابات 88 و اعتراضات سیاسی پس از آن مورد تحلیل قرار گرفته شده و نسبت آنها با اقدامات گذشته مورد کاوش قرار گرفته است. پس از آن سیاستهای اقتصادی در دوم ریاست جمهوری مورد تحلیل واقع شده و اثرات آن به تفصیل برشمرده شده است. در بخش نتیجه گیری تلاش شده تا پیامدهای اقدامات آن دوره برای آینده بیان گردد و درسهایی که حاکمیت، اصلاح طلبان، اصولگرایان و مردم می‏توانند از تجربه هشت سال 1384 تا 1392 بیاموزند یک یک ذکر گردیده است. در پیوست اول پوپولیسم در آمریکا و مشخصا پدیده ترامپ و در پیوست دوم پوپولیسم در ونزوئلا و پدیده هوگو چاوزز معرفی شده است. در پیوست سوم گزیده‏ای از سخنان جالب آقای احمدی نژاد آورده شده است. نکته مهم و قابل ذکر آنست که در انتهای هر فصل بخشهایی از سخنان آقای احمدی نژاد به عنوان شاهد مدعاهای موجود در متن آورده شده است. به احتمال زیاد اکثریت خوانندگان اقرار خواهند کرد که کتاب با هدف تخریب نوشته نشده و انگیزه اصلی روشنگری، آگاهی بخشی و ایجاد شناخت عمیق تر نسبت به مسائل سیاستگذاری و پیچیدگی های حکمرانی بوده است. یکی از نشانه های این مدعا نیز آنست که موارد درست و قابل دفاع در چارچوب تحلیلی کتاب به صراحت بیان شده و از آنها تمجید شده است. پیام اصلی کتاب آنست که مسئله جامعه ایران احمدی نژاد نیست بلکه احمدی نژادیسم است. تفکر و نگرشی که بر ذهن و ضمیر و عمل آقای احمدی نژاد حاکم بود در جای جای ذهن و ضمیر جامعه ما جای دارد و جامعه ایران تا اطلاع ثانوی با اشکال جدید و پیچیده تر پوپولیسم روبرو خواهد شد. امیدوارم که این کتاب به سهم خود به تعمیق شناخت عمومی از این پدیده پیچیده و مخرب برای توسعه ایران یاری رساند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 29 فروردين 1396 11:14
پیرامون کتاب «پوپولیسم ایرانی» یکی از اموری که آقای احمدی نژاد را متفاوت از دیگر مسئولان دولت در گذشته می‏کند این است که مخالفت عمومی با شخص ایشان خیلی زیاد بود اما اقداماتش در مقایسه با ظاهر، گفتار و شخصیتش کمتر مورد نقد قرار گرفت. مقصود از این حرف این است که حجم تخریبها، مسخره کردنها و مچ گیریها آنقدر زیاد بود که نقد واقعی و جدی تصمیمات کلان وی در محاق رفت و مواردی هم که انجام می شد تحت الشعاع قرار می گرفت. بعد از قضایای خانه نشینی و ایجاد تردید نسبت به وفاداری آقای احمدی نژاد، جریان سیاسی اصولگرا که بیشتر رسانه ها را نیز در اختیار دارد این نگرش را رواج داد که احمدی نژاد و اقداماتش در دور اول خوب بود ولی از دور دوم دچار انحراف شد و خودش و اقداماتش غیرقابل دفاع شد. در دولت جدید نیز بدون توضیح تفصیلی پی در پی گفته شد که ما میراث دار مشکلات گذشته هستیم و از بس این حرف بد زده شد که اثر خود را از دست داد. نتیجه این وضع آن شد که آقای احمدی نژاد نقدناشده باقی ماند و همین امر سرمایه ایشان شد تا خود را دوباره در انتخابات مطرح کند زیرا در نزد هواداران خود چنین نشان می داد که نقد مهمی در مورد فعالیتهایش وجود ندارد که گفته نمی شود. البته نقدنشدن سیاستمداران معاصر منحصر به آقای احمدی نژاد نیست چراکه هیچ کدام از روسای جمهور و وزرا به طور خاص مورد نقد جدی ورای یک مقاله روزنامه یا مجله قرار نگرفته اند. به همین دلیل مردم ایران قضاوت خود را در مورد آنها بر اساس شواهد ناقص و مناقشه انگیزی شکل می دهند. به باور اینجانب تا وقتی فعالیت هر کدام از مسئولان سابق مورد ارزیابی جدی قرار نگیرد مناقشه بر سر شایستگی یا عدم شایستگی آنها برای آن پست یا موفق یا ناموفق بودن آنها بی معیار خواهد بود و راهی به مقصود نخواهد برد. کتاب پوپولیسم ایرانی که در ابتدا تصمیم داشتم نام «پدیده احمدی نژاد» بر آن بگذارم تلاشی است خودانگیخته، مختصر، مناقشه انگیز و حتما پرخطا برای ارائه چارچوبی منسجم از فعالیت ها و اقدامات آقای احمدی نژاد در هشت سال ریاست جمهوری. در آن دوران کشور از درآمد نفتی سرشاری برخوردار بود ولی هزینه کرد این منابع هنگفت اثر قابل قبولی در توسعه ایران برجا نگذاشت. از نظر شاخصهای اقتصاد کلان یعنی رشد و تورم آقای احمدی نژاد کشور را در بهترین شرایط تحویل گرفت و در بدترین شرایط تحویل داد. حال این سوال وجود دارد که چرا چنین ادعایی وجود دارد و شواهد آن چیست؟ سوال مهمتر این است که چرا اقدامات صورت گرفته نتوانست محصول توسعه را به همراه آورد. خیلی وقت ها ما ایرانیان تلاش داریم با کلمات کلی و تعابیر خنده دار از زیر بار تحلیل جدی مسائل فرار کنیم و یکی از موضوعات مهم برای همه علاقه مندان به سرنوشت ایران این است که چرا هزینه کردن این حجم بالا از منابع ارزی نتوانست کشور را به سمت توسعه پیش برد؟ این سوالی است که تنها با جوابهای کلی «ناپاک بودن دولت وقت»، «نداشتن تدبیر»، «پرداختن به داعیه های جهانی و غفلت از توسعه داخلی» پاسخ یافته است. این کتاب گام اول برای جدی گرفتن این سوال است و تلاشی برای عرضه پاسخ به آن محسوب می شود. برای پاسخ دادن به این سوال ناگزیر از پاسخ دادن به این سوال بودم که اساسا چرا سیاستها و اقدامات انجام شده انتخاب شد؟ یعنی چارچوب فکری مسئولان دولت وقت چه بوده که به چنین تصمیمی رسیده اند. برای یافتن پاسخ به این سوال ناگزیر از قدری همدلی برای شناخت چارچوب ذهنی آنها بوده ام و تلاش کرده ام تا خواننده نیز منطق حاکم بر مسئولان دولتهای نهم و دهم را دریابد. این سوال آدمی را به عرصه اقتصاد سیاسی و روانشناسی سیاسی می‏کشاند. سوال بعدی این است که به اجرا در آوردن هر سیاست تنها منوط به اتخاذ سیاست توسط مقامات اجرایی نیست بلکه باید حمایت عمومی از آن سیاست و همراه و همکاری دیگر نهادهای حکومتی جلب شود در غیر این صورت بسیاری از تصمیمات در عمل به اجرا در نخواهند آمد. پاسخ به این سوال آدمی را به حوزه ارتباطات سیاسی رهنمون می‏کند. در گام سوال این سوال مطرح می‏شود که پیامدهای این سیاستها در سطح کلان چه بوده است. برای پاسخ به این سوال از آموزه های اقتصاد کلان استفاده شده است.
پنج شنبه, 31 فروردين 1396 03:55
مفهوم کشش در تبلیغات سیاسی و مذهبی در اقتصاد خرد مفهومی است به نام کشش یا الاستیسیته (elasticity). مقصود از کشش قیمتی تقاضا این است که اگر قیمت کالایی 10 درصد گران شود تقاضای آن چقدر کاهش می یابد. اگر تقاضا کمتر از 10 درصد کاهش یابد گفته می شود که تقاضا بی کشش است و اگر تقاضا بیش از 10 درصد کاهش یابد گفته می شود تقاضا پرکشش است. در عرصه انتخابات هم همین مفهوم کاربرد دارد. یک وعده چقدر ‏می تواند رای با خود بیاورد. معمولا وعده ها اگر دروغ و پوشالی نباشد برنده و بازنده خواهد داشت. آن وقت مسئله این است که کشش هواداری بازندگان و برندگان چگونه است؟ آیا بازندگان به صرف آن زیان از هواداری منصرف می شوند و یا برندگان از آن وعده به رای دادن به آن کاندیدا متمایل خواهند شد؟ در مورد تبلیغات سیاسی خارج از انتخابات هم همین مفهوم مطرح است. حکومت تلاش می کند تا طرفداران خود را افزایش و مخالفان خود را کاهش دهد این هم جذب حداکثری و دفع حداقلی و یا استراتژی تبدیل معاند به مخالف و ... است. آن وقت سوال این است که در مورد هر بخش از کشور کشش حمایت مردم نسبت به امتیازات و تلاشهای تبلیغی و اقناعی حکومت چقدر است؟ به همین سیاق فعالان امر تبلیغ مذهبی نیز ناگزیر هستند که حدسی در مورد کشش باورپذیری مخاطب یا گروه مخاطب داشته باشند. چون منابع موجود برای انجام تبلیغ محدود است صرف کردن آن در مورد برخی بخش ها بهینه نیست زیرا این بخشها واکنش زیادی به این تبلیغات نشان نمی دهند. لذا بهتر است که منابع در جای دیگری صرف شوند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 01 ارديبهشت 1396 07:58
ملاکهای انتخاب رئیس جمهور وقتی صحبت از ملاکهای انتخاب رئیس جمهور پیش می آید حرفهای کلیشه ای مثل مدیر، مدبر و ایران دوست و ..... پیش می آید ولی به نظرم این حرفهای کلیشه ای دردی را دوا نمی کند و ما شاخصهای بهتری برای قضاوت و انتخاب نیاز داریم. به اعتقاد من در شرایط کنونی کشور چهار شاخص از بقیه اهمیت بیشتری دارد: 1- رئیس جمهور درک درستی از مشکلات و بحرانهایی که کشور و اقتصاد با آن روبروست داشته باشد. کشور وقت آن ندارد تا یک رئیس جمهور دو سه سال وقت کشور را هدر دهد تا بفهمد که لازم نیست چرخ را از ابتدا خلق کرد. بنابراین درک مشکل از اهمیت زیادی برخوردار است. بحران آب، بحران اشتغال، بحران صندوق های بازنشستگی، مشکلات بخش بانکی، بحران محیط زیست (و هدر رفتن انرژی)، ترتیبات ناکارآمد نهاد دولت و حکومت، فقدان زیرساختها، ضعف کیفی آموزش عالی،..... 2- شخصیتی داشته باشد که افراد متخصصی که می‏توانند به حل مشکل کمک کنند حاضر به همکاری با او شوند. اتکای صرف به اطرافیان و آشنایان سم مهلک است. 3- حل این مشکلات بزرگ اقتصاد با تصمیمات سختی ممکن است که قطعا بخش‏هایی از جامعه از آن تصمیمات سخت که مثل جراحی سخت است متضرر می‏شوند. شرایط کشور مثل بیماری است که اگر جراحی نشود حتماً خواهد مرد ولی اگر جراحی شود با یک احتمال نجات خواهد یافت. برای متقاعدکردن بیمار به تن دادن به جراحی توانایی کسب اعتماد اهمیت زیادی دارد. کسی باید رئیس جمهور شود که آنقدر مورد اعتماد جامعه باشد که بتواند حمایت بخشهای دیگر جامعه را جلب کند تا بتوانند در برابر مقاومت بخشهایی که از اصلاحات متضرر می شوند ایستادگی کنند و اصلاحات اقتصادی را به پیش ببرند. لذا قدرت همراه کردن جامعه و توانایی جلب اعتماد عمومی از فاکتورهای اصلی برای این مرحله از تاریخ کشور ماست. 4- در ایران ساختار سیاسی به شکلی است که اگر همراهی همه بخشهای حاکمیت نباشد اقدامات اساسی ممکن نمی شود. سیاست نقدی کردن یارانه و مذاکرات برجام دو سیاستی بودند که جز با همراهی حاکمیت و بخشهای مختلف آن با دولت ممکن نبود. لذا کسی باید رئیس جمهور شود که بتواند در اصلاحات سیاسی این همراهی را کسب کند. روشن است که در جمع نامزدهای موجود رئیسی در ملاک چهارم از بقیه بهتر است اما از لحاظ ملاک اول و سوم به نظرم مشکل اساسی دارد. به نظر من قالیباف در ملاک اول به شدت مشکل دارد در ملاک دوم و ملاک سوم تا حد نسبتاً زیادی ضعیف است و در ملاک چهارم به اندازه رئیسی مزیت ندارد. میرسلیم و هاشمی طبا از همه لحاظ ضعیف هستند و قابل توصیه نیستند. جهانگیری چون کاندیدای پوششی است اصلاً نیاز به ارزیابی ندارد. روحانی به نظرم در ملاک اول و دوم خیلی قوی است در ملاک سوم نسبتاً موفق است و در ملاک چهارم کمی ضعیف است. با این قضاوت من گمان می کنم از میان این افراد، آقای روحانی شایستگی بیشتری برای انتخاب شدن دارد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 02 ارديبهشت 1396 03:55
اقتصاد و ارتباطات؟ یکی از دانش آموختگان ارتباطات پیام داده که مباحث ارتباطات سیاسی چه ربطی به یک فرد تحصیل کرده در اقتصاد دارد؟ پاسخ من این است که اولاً باید دید حرف بدردبخوری زده یا نه، تکیه بر تحصیلات صرفاً احتمال درست بودن دیدگاه‏ها را بیشتر می‏کند و بهتر است اگر نقدی هست به محتوای منتشرشده وارد گردد. ثانیاً باید عرض کنم که من از سالها قبل به موضوع اقناع علاقه‏مند شدم و مدتها در این حوزه مطالعه می‏کردم و این شانس را داشتم که سربازی‏ام را در مرکز تحقیقات صداوسیما سپری کنم که کتابخانه آن بهشت تحقیقاتی از این دست است و من از آن فرصت خیلی بهره بردم. ثالثاً علم اقتصاد به شدت به حوزه اقناع و ارتباطات نزدیک شده است. حوزه اقتصاد رفتاری راه را برای پیوند روانشناسی اجتماعی و اقتصاد خرد باز کرده است و امروزه بخشی از اقتصاددانان معروف جهان روی اقناع و تاثیرات آن در رفتارهای اقتصادی تحقیق می‏کنند. به عنوان مثال سیلابس درسی که یکی از اقتصاددانان مطرح به نام اشلایفر در هاروارد ارائه می‏کند را نگاه کنید. بسیاری از منابع آن مربوط به حوزه ارتباطات و روان شناسی اجتماعی است.این سیلابس در ادامه می آید.
یکشنبه, 03 ارديبهشت 1396 03:56
احمدی نژادیسم قالیباف در بخش نتیجه‏گیری کتاب پوپولیسم ایرانی آورده ام که مسئله ایران احمدی نژاد نیست احمدی نژادیسم است و پیش‏بینی کرده ام که در آینده احمدی نژادهای دیگر با تیپ‏ها و ژست‏های دیگر ظهور خواهند کرد اما محتوای حرفهای آنها همه یکی است. برای خودم تعجب آور بود که این قدر سریع این پیش‏بینی محقق شد و برایم تاسف بار بود که قالیباف این نقش را پذیرفت. سخنان قالیباف بیش از آنکه خنده آور باشد تاسف آور است. تاسف از این جهت که لااقل امیدداشتیم طراز جدیدی از سیاستمداران اصولگرا پرورش یافته باشند و کشور در عرصه سیاست به پیش برود. به عنوان مثال، گفتن اینکه در چهار سال درآمد ملی را دو نیم برابر می کنم حرفی خیلی مضحک است و در مورد آن به اندازه کافی صحبت شد. https://t.me/fazeli_mohammad/699 https://t.me/hamedghoddusi/164 به نظر من حتی می شد آن گاف را بخشید چرا که سیاستمداران ما عموماً نکات بدیهی اقتصاد را نمی دانند و درک درستی از آمار و ارقام ندارند و قالیباف هم یکی از همین جماعت است. تا اینجای کار تا حدی قابل تحمل بود اما اینکه شخص بیاید دوباره روی آن تاکید و اصرار کند چیزی است که قابل گذشت نیست. متاسفانه این تصور در فرهنگ سیاسی ایران جا افتاده که سیاستمدار باید وقیح باشد و هیچ وقت به اشتباه خود اذعان نکند که هیچ بلکه آن را تکرار و تایید نماید. اما این فرهنگ درستی نیست. سیاستمدار زمان ما باید به اشتباهش اعتراف کند و عذرخواهی نماید و جامعه ما باید به این بلوغ برسد که آن را یک عامل قوت ببیند نه یک ضعف. متاسفانه وقتی به آقای قالیباف می گویند که ایجاد رشد اقتصادی 25 درصدی غیر ممکن است به جای اینکه بگوید با چه راهکار معجزه آمیزی می خواهد به چنین چیزی برسد می گوید که پشتوانه عملکرد وی نشان می دهد که اگر این کار شدنی نبوده وی ادعا نمی کرده است! این حرف یک فرار از پاسخ گویی است کما اینکه آقای احمدی نژاد هم در انتخابات سال 1384 پیوسته می گفت که برنامه هایی در ذهن دارم و برای همه چیز برنامه ای طراحی کرده ام. آقای قالیباف کافی است فقط به یک سوال پاسخ دهد که با کدام سرمایه می تواند رشد 10 درصدی ایجاد کند (25 درصد پیشکِش)! آیا از پس انداز داخلی می شود این رشد را ایجاد کرد؟ آیا می خواهد از سرمایه گذاری خارجی استفاده کند؟ آیا او و دوستانش به الزامات آن پایبند هستند؟ کافی است لب باز کند تا اشکالات راه حل هایش آشکار شود. برای همین هم پیوسته از ارائه راه حل طفره می رود و تلاش می کند مردم را متقاعد کند که وی راه حل معجزه آسا در آستین دارد. مردم ما یک بار معجزه هزاره سوم را باور کردند و هنوز پیامد آن را به جان می خرند. به گمان من دیگر نیازی به معجزات و کرامتهای جدید نیست کافی است مثل بچه آدم راه دشوار توسعه را گام به گام بپیماییم و سودای جهش‏های معجزه آسا را کنار بگذاریم و دیگر روی سرنوشت کشور خود قمار نکنیم. روی سخن من با خودمان است. بر سر سیاستمداران حرجی نیست که سودای مناصب عالی داشته باشند و برای این مقصود به هر راهی چنگ بزنند. ما باید چشمان خود را باز کنیم و مانع سلطه مجدد پوپولیسم شویم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 04 ارديبهشت 1396 03:27
گاز انبر یا میانبر «نه تنها در مسیر خودسازی می‏شود یک شبه ره صدساله را رفت در راه ساختن کشور هم همینطور است» حالا این جمله را بخوانید: «در یک دوره چهار ساله با انقلابی اقتصادی درآمد کشور را دو و نیم برابر افزایش دهم، ۵ میلیون شغل ایجاد کنم، نظام مالیاتی را به نفع ۹۶ درصد مردم تغییر دهم و از همه مهم‌تر برنامه‌ای مدون و دقیق برای حل مشکلات فوری اقشار کم‌درآمد اجرا کنم». سخن اول مربوط به آقای احمدی نژاد است که در تاریخ 25/7/1385 در دیدار با جانبازان و بسیجیان دانشگاه علم و صنعت بیان کرده و سخن دوم مربوط به بیانیه ورود به انتخابات آقای قالیباف است. وجه مشترک هر دو دیدگاه سرعت در ساخت و اصلاح کشور است. هر دو سیاستمدار بر نکته مهمی در فرهنگ سیاسی ایرانیان دست گذاشته اند و آن مطالبه «سریع» تحول است و چیزی که به طور ضمنی به خوانندگان منتقل می کنند حصول این پیشرفت سریع «بدون زحمت برای مردم» است. آنها با چهره ای متواضعانه می گویند که مدیران کشور باید بیشتر تلاش کنند و لازم نیست که به مردم فشار بیشتری آورد. این نگرش به نکته محوری پوپولیسم اشاره دارد و آن تمنای «میانبر» در حصول به توسعه است. ما ایرانیان بیش از آنکه به دنبال طی کردن دقیق و پرزحمت مسیر پیشرفت باشیم بیشتر وقت و انرژی خود را صرف یافتن روشهای میانبر می کنیم زیرا سودازده هستیم زیرا تصور می کنیم که کشور ما استثنایی بر جهان است و ملت برگزیده ایم و اگر کشورهای دیگر با تلاش جانفرسای تک تک مردم گام به گام در مسیر توسعه رفته اند لازم نیست ما همین کار را بکنیم. حداکثر این است که مسئولان باید تلاش جانفرسا کنند و ما مردم امتیاز دیگری به شکل تلاش بیشتر نباید به آنها بدهیم. به همین دلیل زمانی به مدل احمدی نژاد روی آوردیم و اینک به نسخه پیشرفته تر آن یعنی قالیباف اقبال کرده ایم. به همین دلیل به این نتیجه رسیدم که مشکل پوپولیسم به عرضه پوپولیسم یعنی سیاستمداران بر نمی گردد بلکه به تقاضای پوپولیسم که از سوی جامعه است بر می گردد. از اقتصاد می دانیم که تقاضا عرضه خود را ایجاد می کند. تا وقتی پوپولیسم تقاضا داشته باشد حتما سیاستمداری ایجاد خواهد شد که پرچم پوپولیسم را بر خواهد داشت. ما هم شیفته در پی او روان خواهیم شد و بعد از چند سال با گره توسعه نیافتگی بزرگتری مواجه می شویم. واقعیت تلخی که ما ایرانیان مغرور و پرادعا نمی خواهیم به آن اقرار کنیم این است که از راه اصلی توسعه که همانا تلاش زیاد و سختی کشیدن فراوان توسط همه مردم است فراری هستیم و به همه نسخه های بدیل پناه می بریم. به قول اهل هندسه می خواهیم مسئله توسعه نیافتگی را با برهان خلف حل کنیم یعنی اول همه راه ها و مسیرهای نادرست توسعه را طی کنیم و بعد که مطمئن شدیم راه دیگری وجود ندارد (و احتمالا به قعر رتبه جهانی رفاه تنزل کردیم) آنگاه مثل بچه آدم به سراغ راه اصلی برویم. جان کلام این است که سودای خام پیشرفت سریع هیچ گاه تحقق نخواهد شد. تا وقتی تک تک دانشجویان ما صفحات بیشتری کتاب نخوانند، تا وقتی که صنعت گران ما برای کاهش هزینه تمام شده تقلای جانفرسا نکنند، تا وقتی بازرگانان ما برای فتح هر بازار در کشورهای دیگر مرارت فوق العاده نکشند، تا وقتی اساتید ما زحمت زیاد نوشتن در نشریات ممتاز خارجی و خواندن مقالات دشوار بیشتری را متحمل نشوند، تا وقتی که فشار کاری روی کارکنان ما زیاد نشود تا بیکاری پنهان در ادارات دولتی و غیردولتی کاهش یابد، تا وقتی نحوه کارکردن با شرکتهای خارجی را نیاموزیم و وکلای ما نوشتن قرارداد همکاری با طرفهای خارجی را نیاموزند، تا وقتی آجر آجر شهرهای ما به شکل دیگری گذاشته نشود تا وضعیت شهرهای ما از این وضعیت نازیبا به وضعیتی قابل قبول تغییر نکند، .... آرزوی تحقق توسعه دست نیافتنی خواهد بود و ما ایرانیان با این همه ادعا کماکان با حسرت نظاره گر عقب ماندن از کشورهای دیگر خواهیم بود. آقای قالیباف را سردار گاز انبر می خوانند ولی واقعیت این است که او سردار میانبر است، میانبری که همه ما ایرانیان با پوپولیسمی که در درونمان داریم تمنای آن را می کنیم. این انتخابات جدال میان قلبی است که ما را به پوپولیسم می خواند و عقلی که ما را به تلاش و سختی کشیدن رهنمون می شود. باید دید کدام پیروز می شود و ما در قبال فرزندانمان و نسل بعد چه پاسخی در برابر انتخابهایمان داریم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 05 ارديبهشت 1396 07:04
برنامه یا برنامه نمایی! مسئله این است آقای رئیسی: «برخی از دولت‌ها پیش از ‌آغاز کار بسیاری از مشکلات را ناشی از ضعف مدیریت تلقی می‌کردند، اما وقتی کار خود را آغاز کردند، عیوب را ناشی از مشکل سوم یعنی تحریم‌ها دانستند. درصورتیکه اگر اقتصاد ضعیف نداشته باشیم، هم ساختارها اصلاح می‌شود و هم مقابل تحریم‌ها و تهدیدها مقاوم می‌شویم و هم در کسب و کار مردم رونق ایجاد خواهد شد». منبع: http://alef.ir/vdchwxnkx23n-md.tft2.html?463593 یک مفهومی در منطق هست به نام این همانی یعنی مفهومی گفته می‏شود و برای توضیح آن عبارتی آورده می شود که هیچ توضیح اضافه ای در بر ندارد و صرفاً تکرار همان مفهوم قبلی است. جمله فوق از این زاویه جالب توجه است. اگر اقتصاد ضعیف نداشته باشیم یعنی ساختارها درست باشد و در برابر تحریم ها و تهدیدها مقاوم باشد و کسب و کارها رونق داشته باشند. جمع اینها همان ضعیف نبودن اقتصاد است. به جای توصیف اقتصاد ضعیف باید گفت که چطور اقتصاد ضعیف نداشته باشیم؟ این چیزی است که در سخن آقایان غایب است و آن چه که مطرح می کنند بیش از آن که برنامه باشد یک «برنامه نما» است. مراقب باشیم تا در این وانفسای هیاهو «برنامه‏نما» ها را به جای «برنامه» به مردم القا نکنند. (برنامه نما با الهام از واژه محبوب روشنفکرنما، ورزشکار نما، تماشاگرنما، هنرمندنما و ... ساخته شده است????). https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 03:32
پوپولیسم صنعتی یک شاخص پوپولیسم ساده کردن مسئله و دادن راه حلهای ساده و دم دستی برای مسائل پیچیده و دشوار است. مشکل بیکاری داریم و صنعت ما با مشکل روبروست. چه کار کنیم؟ خوب روشن است! همه مشکل را به گردن قاچاق بیاندازیم و بگوییم اگر مشکل قاچاق حل شود هم مشکل صنعت و هم مشکل اشتغال حل خواهد شد. در نگاه اول خیلی هم جالب است اما مشکل این است که فقط در نگاه اول خیلی جالب است و وقتی کمی به این راه حل فکر کنی می‏بینی که مسئله به این راحتی ها هم که به نظر می رسد نیست و قاچاق یک مسئله امنیتی و سیاسی نیست بلکه یک مسئله اقتصادی است و مشکل جای دیگری است. مشکل پایین بودن کیفیت و بالا بودن قیمت تمام شده در مقایسه با دیگر رقبای جهانی راه حلهای سختی را طلب می کند که چون نمی خواهیم به آنها فکر کنیم تلاش می کنیم از رقابت فرار کنیم. برخی بنگاه‏های ما حتماً باید ورشکسته شوند، برخی بنگاه ها باید حتماً با هم ادغام شوند تا بتوانند قدرت رقابت یابند، برخی باید شریک خارجی بگیرند، برخی باید به طور خاص و مشروط و محدود حمایت شوند، بنگاه ها باید برونگرا شوند و فلسفه وجودی خود را تنها در درون مرزها تعریف نکنند. البته وقتی نخواهیم این کارهای سخت را انجام دهیم به دنبال راه حلهای (به ظاهر) آسان و دم دستی می گردیم و مردم را بی دلیل امیدوار می کنیم. وقتی هم به اهرمهای اجبارآمیز برای مقابله با یک مسئله اقتصادی متوسل می‏شویم مسئله پیچیده‏تر می‏شود. مثلا اگر مبارزه با قاچاق تشدید شود و وجود کالای خارجی در داخل کمیاب شود، قیمت آن در بازار داخل بالا خواهد رفت و همین امر انگیزه قاچاق آن را بیشتر خواهد نمود. تفصیل این موضوع در نوشته ما و حمایت گرایی در تجارت خارجی آمده که لینک آن در ادامه می‏آید. http://www.sarzaeem.ir/fa/jornals/others/1540-%D9%8Cwe-protectionist
چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 03:36
ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش اول شاید بتوان ادعا کرد آنچه علم را از غیرعلم متمایز می‌کند دیدگاه‌هایی است که در نگاه اول به ذهن آدمی نمی‌رسد و با شهود عادی آدمی مخالف است. در این موارد است که علم نقش ویژه‌ای ایفا می‌کند. یکی از این عرصه‌ها عرصه تجارت خارجی است. در نگاه اول هر فردی به ذهنش می‌رسد که واردات چیز بدی است و صادرات امری خوب و پسندیده. در نگاه اول به ذهن آدمی چنین متبادر می‌شود که وقتی اقتصادی ضعیف است و اقتصادی دیگر قوی، تجارت بین آنها موجب زیان اولی و نفع دومی می‌گردد. در نگاه اول به ذهن آدمی می‌رسد که باید از محصولات تولید داخل حمایت کرد تا برای شهروندان خارجی ایجاد شغل نکرد. اما آیا آنچه که در نگاه اول به ذهن می‌رسد لزوماً درست است؟ آیا همه آن چیزهایی که با عقل سلیم ما سازگار می‌نماید لزوماً صحیح است؟ واقعیت این است که لزوماً اینگونه نیست و نقش آفرینی علم در اینجاست که خود را نشان می‌دهد. علم باید چیزی را بنماید که با عقل سلیم اولیه قابل درک نباشد بلکه با پژوهش و استدلال باریک‌بینانه و ذهنی تربیت شده به آن رسید. در این حالت است که می‌توان برای علم ارزش ویژه‌ای قائل شد. در مورد تجارت خارجی نیز شاید اولین کسی که به طور جدی به این موضوع پرداخت و به نتایجی خلاف شهودی رسید ریکاردو باشد. او دریافت که در تجارت خارجی مزیت مطلق مهم نیست و مزیت نسبی اهمیت دارد و لزوما بین دو کشور قوی و ضعیف تجارت یکسویه نخواهد شد و هر دو طرف از تجارت منتفع می شوند. این امر چیزی نیست که با ذهن غیرمسلح بتوان به آن رسید بلکه باید ذهن را به مدلهای مربوطه مجهز کرد و از طریق این مدلها فرد را به این نتیجه رساند. نکته دیگری که اقتصاددانان در ربع پایانی قرن بیستم به آن رسیدند این بود که حمایت‏گرایی نیز اصولاً به نتیجه خوبی در اقتصاد منجر نمی شود. اقتصادهایی که درون‏گرایی را پیشه کردند پیوسته عقب ماندند اما اقتصادهایی که رویه برونگرایی را در پیش گرفتند توانستند از جهانی شدن اقتصاد بهره مند شده و به قافله کشورهای توسعه یافته بپیوندند. این پدیده نیز غیرمنتظره و عجیب بود زیرا انتظار می رفت کشورهایی که مرزهای خود را به روی کالاهای خارجی باز کرده اند سریعتر ورشکست شوند اما اتفاقی که افتاد عکس آن بود. بررسیهای آماری نیز نشان می‏داد که رابطه‏ای مثبت میان بازبودن اقتصاد و رشد اقتصادی برقرار است. اینجا بود که باز هم اقتصاددانان وارد شدند و تلاش کردند این پدیده را توضیح دهند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 03:37
ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش دوم در ادامه برخی از تبیین‏هایی که توسط اقتصاددانان مطرح شد را به اختصار عرضه می‏کنم: نکته اول این است که صادرات فی نفسه امر مطلوب و واردات فی نفسه امری مذموم نیست بلکه هدف از صادرات، داشتن ارز برای انجام واردات است! در واقع ارز به تنهایی چیزی نیست که مطلوبیت داشته باشد بلکه ابزاری برای انجام واردات است و به دلیل کارکرد آن در انجام واردات است که داشتن ارز اهمیت می‏یابد و دقیقاً به همین دلیل است که داشتن صادرات یک هدف قلمداد می‏گردد! لذا در غایت امر هدف، تسهیل واردات از طریق گسترش صادرات است. ممکن است این سوال مطرح شود که چرا تسهیل واردات یک هدف است؟ علت هدف بودن واردات این است که بتوان رفاه کشور را با واردات کالاهایی که کشورهای دیگر در تولید آن مزیت دارند افزایش داد. در واقع مفروض این دیدگاه این است که هیچ کشوری در همه امور مزیت نسبی ندارد و مزیت‏های نسبی در کشورهای مختلف توزیع شده است. نکته دوم این است که تنگ کردن مجال ورود کالاهای خارجی به معنی کاهش رقابت در بازار داخل است و این کاهش رقابت مخرب انگیزه‏های اقتصادی است. هرچه رقابت بیشتر شود تولیدکنندگان انگیزه بیشتری برای ارتقای بهره‏وری و بهبود کیفیت محصول پیدا می‏کنند. وقتی دیوارهای تجاری بالا برده می‏شود و تولیدکنندگان داخلی از داشتن یک بازار مصرف مطمئن می‏شوند انگیزه زیادی برای بهبود کیفیت و ارتقای بهره‏وری نخواهند داشت و این رفاه جامعه و مصرف‏کنندگان است که در این میان قربانی می‏شود. رقابت اقتصادی بین محصولات تولید داخل و محصولات خارجی یک کارکرد مهم دیگر نیز دارد و آن این است به طور طبیعی نشان می‏دهد که آیا در اقتصاد منابع کمیاب اقتصاد در مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده یا نه؟ اگر منابع اقتصاد در مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده باشد محصولات تولید داخل در رقابت اقتصادی با محصولات خارجی پیروز می‏شوند اما اگر منابع کمیاب اقتصاد در نقاطی غیر از مزیت‏های نسبی سرمایه‏گذاری شده باشد محصولات تولید داخل در رقابت شکست می‏خورند. این شکست امر میمونی برای اقتصاد است زیرا این علامت را می‏دهد که سرمایه‏گذاری صورت گرفته اشتباه بوده است. شکست در رقابت با محصول خارجی این پیامد را به دنبال دارد که سرمایه‏گذاری انجام شده تعطیل می‏شود و منابع به بخشهای دیگری از اقتصاد منتقل می‏شود که اقتصاد در آن مزیت نسبی دارد ولی به دلیل کمبود منابع در آن حوزه سرمایه‏گذاری صورت نگرفته است. بخشی از مشکل فعلی صنایع ایران نیز در پرتو همین تحلیل قابل فهم است. سرمایه زیادی در صنایعی سرمایه‏‏گذاری شده اند که توجیه اقتصادی ندارند. به عنوان مثال اخیراً گفته می‏شود که در کشور چند برابر ظرفیت مصرف ایران و همسایگانش کارخانجات تولید کاشی سرامیک احداث شده است. روشن است که این صنایع نمی‏توانند با ظرفیت کامل کار کنند و بخشی از آنها به ناگزیر تعطیل خواهند شد و ماشین آلات و امکانات و نیروی انسانی آن به عرصه‏هایی که برای کشور مفیدتر است منتقل خواهد شد. نمونه دیگر انبوه واحدهای کوچک تولید فولاد است که اکثر آنها در مناطق خشک کویری احداث شده اند و فاصله زیادی از دریا دارند. وقتی قیمت فولاد تولیدی بیشتر از محصولات خارجی میشود این علامت داده می شود که کارخانجات مذکور به اشتباه ایجاد شده است و بهتر از جایابی آنها تغییر کند و آنها با یکدیگر ادغام شوند تا از خصوصیت اقتصاد مقیاس بهره‏مند شوند تا بتوانند فولاد را با قیمت تمام‏شده پایین تولید کنند. نکته سوم آنست که آیا تصمیمات دولتی و مداخلات دولت می‏تواند واقعیت توزیع مزایای نسبی در کشورهای مختلف را نقض کند و به میل خود آن را تغییر دهد؟ اگر کشور ما در تولید برخی کالاها مزیت ندارد آیا می توان با مداخله دولتی در آنها مزیت ایجاد کرد؟ ابزارهای رایج دولتها برای مداخله در حوزه تجارت خارجی، اعمال محدودیت‏های تعرفه ای و مقداری بر واردات و سوبسید به صادرات است. اما آیا این مداخلات موثر است یا اثرات مخرب به دنبال دارد؟ بخشی از تلاش اقتصاددانان معطوف به نشان دادن این نکته است که مداخلات دولتی موجب کاهش رفاه جامعه می شود. اگرچه اعمال تعرفه درآمدهایی برای دولت ایجاد می‏کند ولی قیمت تمام شده برای مصرف کننده بالا می‏رود و این قیمت تمام شده موجب می‏شود تقاضای داخلی برای کالای وارداتی کاهش یابد و بخشی از کسانی که در نبود تعرفه متمایل به خرید کالا بودند اینک متقاضی خرید آن نخواهند بود. به صورت ریاضی نشان داده می‏شود که برآیند حاصله به زیان رفاه مصرف‏کننده است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 03:38
ما و حمایت‌گرایی در تجارت خارجی-بخش سوم مفروض این تحلیل آنست که دولت در اِعمال تعرفه و محدودیت‏های تجاری موفق است اما آیا لزوماً این حرف درست است؟ واقعیت آنست که وقتی محصول خارجی نسبت به محصولات داخلی به لحاظ قیمت و کیفیت برتری دارد و تعرفه ها شدید و یا سهمیه‏های واردات کم باشد به صورت طبیعی پدیده قاچاق ایجاد می‏شود. پدیده قاچاق بیش از آنکه نشان دهنده یک جرم و اقدام غیرقانونی باشد نشان دهنده یک واقعیت اقتصادی است و این واقعیت اقتصادی آنست که مداخله دولت در عرصه سیاست تجاری صحیح نیست! ترجیح کالای خارجی توسط مصرف‏کنندگان داخلی انگیزه واردات غیرقانونی و غیررسمی را فراهم می‏کند. وقتی این ترجیح شدید باشد برای برخی افراد صرف می‏کند تا کالاها را به رغم هزینه‏های فعالیت غیرقانونی و قاچاق، به مصرف‏کنندگان برسانند. اگر سطح تعرفه پایین باشد افراد انگیزه ای برای قاچاق نخواهند داشت و ترجیح می دهند کالاها را به شکل قانونی وارد کشور کنند اما در این صورت حمایت لازم از کالاهای تولید داخل صورت نخواهد گرفت. اگر تعرفه بالا گذاشته شود تا حمایت زیاد از کالاهای تولید داخل صورت گیرد قاچاق شدید خواهد شد. معمولا مبارزه انتظامی با پدیده قاچاق نیز جواب نمی دهد زیرا جذابیت مالی قاچاق به حدی است که پرداخت رشوه‏های زیاد به نیروهای انتظامی و مسئولان گمرک را توجیه می‏کند. حتی وقتی که اقدامات انتظامی تشدید می شود و به تبع آن هزینه های قاچاق زیاد می شود، قیمت تمام شده محصولات خارجی زیاد می شود و این امر دو اثر متضاد به همراه دارد. از یک سو قیمت بالای محصولات خارجی قاچاق تقاضا برای آنها را کم کرده و بخشی از تقاضای داخلی را به سمت کالای تولید داخل معطوف می‏کند. از سوی دیگر وقتی که قیمت محصولات خارجی قاچاق زیاد شود ممکن است جذابیت قاچاق اتفاقاً زیاد گردد. به همین دلیل این مبارزه برخلاف آنچه که در ابتدا به نظر می رسد به سادگی شدنی نیست. گاه توصیه می‏شود که واردات کالاها تنها به اقلامی محدود شود که در داخل تولید نمی‏شوند و واردات کلیه کالاهایی که در داخل مشابه آنها ساخته می‏شوند محدود یا ممنوع گردد. تمام اشکالات پیش گفته در مورد این دیدگاه نیز مطرح است و علاوه بر آن با یک اشکال بزرگ اجرایی نیز همراه است. اشکال اجرایی بزرگ این ایده آنست که تعیین مرز وجود کالای مشابه کار سختی است. فرض کنید که شرکتی نیاز به قطعه ای دارد. در ایران مشابه آن ساخته می شود ولی لزومی ندارد که آن کالای مشابه دقیقا همان کاری را بکند که قطعه خارجی انجام می دهد. گاه به دلیل حساسیت کار و اهمیت موضوع اصلا نمی توان کالایی که تقریبا شبیه کالای دیگر است را به جای آن استفاده کرد. به همین دلیل تشخیص این که آیا کالایی خارجی در داخل مشابه دارد یا نه تا حدودی به قضاوت شخصی مسئولان ذیربط بستگی دارد و همین امر پای فساد را باز خواهد کرد و مشکلاتی را برای تولیدکنندگانی که نهاده های تولید و یا ماشین آلات سرمایه ای را از خارج تامین می کنند بوجود خواهد آورد. در پایان اشاره به یک نکته اهمیت بسزایی دارد و آن این است که حمایت‏گرایی در شرایط خاصی می‏تواند قابل دفاع باشد. توسعه کشورهایی مثل کره جنوبی با مساعدت سیاست های تجاری مشوق تولید و نوعی از حمایت‏گرایی ممکن شد. این حمایت‏گرایی باید کاملاً هدفمند و مشروط باشد. هدفمند به این معنی که تنها در بخش‏هایی صورت گیرد که تصور می‏رود اقتصاد می‏تواند مزیت نسبی یا رقابتی داشته باشد و نباید به صورت فراگیر اعمال شود. نکته دوم این است که این حمایت‏گرایی باید مشروط و عملگرایانه باشد یعنی برای دولت مشخص باشد که تا چه زمانی این حمایت اعمال خواهد شد و دقیقا منظور از موفق یا ناموفق بودن یک حمایت چیست؟ معمولاً صنایعی که مشمول حمایت می‏شوند گروه‏های ذینفعی تشکیل می‏دهند تا حمایت‏گرایی به بهانه‏های مختلف تداوم یابد. رویکرد دولت باید کاملاً روشن باشد که تحت چه شرایطی این حمایت ادامه خواهد یافت و یا قطع خواهد شد و دولت به اجرای این پیش شرط ملتزم باشد. البته باید اذعان کرد که اجرای موفق این سیاست، کاری نسبتاً دشوار است و کشورهای موفق در اجرای این شیوه هنوز کم هستند و شاید نسخه‏ای نباشد که همه بتوانند از آن دنباله‏روی کنند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 06 ارديبهشت 1396 04:00
امروز این ایمیل را از یکی از خوانندگان دریافت کردم: با سلام مي خواستم براي كتاب "بينش اقتصادي براي همه" ازتون تشكر كنم. اين كتاب من رو شيفته ي اقتصاد كرد و بهم ياد داد كه از طريق تحليل اقتصادي رفتار افراد، بنگاه ها و سازمان ها ميشه به بسياري از مسايل پيش رو پاسخ داد. در انتظار اثار بيشتري از شما در اين حوزه هستم و از اين كه به من اموختيد تشكر مي كنم. با احترام
پنج شنبه, 07 ارديبهشت 1396 03:08
????ارزیابی اجمالی ادعای قالیباف در مورد بودجه شهرداری???? ☑️آقای قالیباف پیوسته به عنوان سند موفقیت و توانمندی خود تکرار می‏کنند که بودجه شهرداری تهران در زمان روی کار آمدن ایشان دو هزار میلیارد تومان بوده و ایشان با سعی و تلاش آن را به بیست هزار میلیارد تومان رسانده است. یک محاسبه ساده نشان می دهد که اگر بودجه شهرداری تهران تنها با تورم افزایش می یافت یعنی شهرداری اقدام خاص دیگری انجام نمی داد رقم بودجه شهرداری از دو هزار میلیارد تومان به 5/12 دوازده و نیم میلیارد تومان افزایش می یافت. اما واقع‏بینانه‏تر آنست که آن را با نرخ رشد مسکن در تهران افزایش دهیم. اگر این کار را انجام دهیم به رقم 13 هزار میلیارد تومان می‏رسد. این نکته که آیا افزایش بودجه از 13 هزار میلیارد به 20 هزار میلیارد تومان امر مثبتی است یا نه موضوعی است که در نوشته بعدی به آن خواهم پرداخت. ☑️در واقع ایشان یک مفهوم خیلی ساده که در درس مبانی اقتصاد آموزش داده می شود یعنی تفاوت متغیر اسمی و حقیقی است را نمی داند و متاسفانه این ندانستن را بلندبلند اعلام می کند. شاید بر سیاستمداران پرورش یافته در این نظم سیاسی حرجی نباشد که با مفاهیم مقدماتی حکمرانی و اقتصاد آشنا نباشند ولی این عیب بزرگی است که در اطراف خود اقتصاددانان ممتاز نداشته باشند. دکتر صالحی اصفهانی نقل می کرد که در مدرسه حکمرانی هاروارد در گروه های پژوهشی همواره یک اقتصاددان می گذارند تا دیسیپلین سخت گیرانه اقتصاد را در همه تحلیل های سیاستگذارانه به کار بندد و چک کند که خطاهای فاحش وجود نداشته باشد. این در امور پژوهشی است چه رسد به اینکه کسی اینگونه وارد کارزار انتخابات برای حکومت داری شده باشد. برای چنین فردی داشتن یک تیم اقتصادی از نان شب واجب تر است. متاسفانه یکی دیگر از شباهتهای آقای قالیباف به آقای احمدی نژاد در همین امر است. آقای احمدی نژاد از اول در حلقه نزدیکان خود اقتصاددان نداشت و بعداً کسانی را وارد کرد و یک دوره را از دست داد تا به فردی چون آقای شمس الدین حسینی اعتماد لازم را پیدا کرد. متاسفانه اگر آقای قالیباف در انتخابات پیروز شود این نقص بزرگ ضربه مهمی به کشور وارد خواهد ساخت. ☑️ایشان در تکمیل ادعای خود پیرامون شهرداری تهران پیوسته تکرار می کند که حتی در دوران تحریم فعالیت شهرداری تهران متوقف نشد! خوب است لحظه ای در مورد این حرف فکر کنیم! فعالیت شهرداری تهران از جنس عمرانی است و این فعالیتها کمترین ارتباط را با تجارت خارجی دارد و کیست که نداند ضربه تحریم بر مبادلات خارجی و تراکنش ارزی بود. تهران شوکهای قیمت مسکن را در دوران تحریم هم تجربه کرد و این امر برای شهرداری تهران درآمدزا بود. در سالهای اخیر کارخانه‏های سیمان، فولاد و کاشی و سرامیک و اموری از این دست با مازاد ظرفیت و فقدان تقاضا روبرو بودند. طبیعی بود که فعالیت عمرانی شهرداری تهران متوقف نشود. اما سوال این است که آیا آقای قالیباف از این فرصت به درستی استفاده کرد؟ این نکته ای است که به آن در نوشته بعد خواهم پرداخت.⏹ https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 09 ارديبهشت 1396 01:17
الگوی حکمرانی قالیباف در شهرداری???? ⏹شهر تهران با مشکلات زیادی روبرو بوده و هست. طبیعتا شهردار تهران هر کس که باشد تمایل دارد تا اقدامات زیرساختی مثل ساخت اتوبان، پل و تونل انجام دهد تا این مشکلات کاهش یابد. اما همیشه بین مطلوبات و مقدورات فاصله است و مقدورات شهرداری تابعی از درآمد شهرداری است. مسئله اصلی سازوکار تامین مالی شهرداری است. گزینه متعارف و منطقی این است که هزینه شهر تهران از ساکنان شهر تهران گرفته شود. خوب برای این کار منطقی ترین شیوه که در کشورهای توسعه یافته اجرا می شود این است که هر سال از ساکنان هر خانه عوارضی دریافت شود. این کار دقیقا همان اشکالاتی را دارد که دولت در مالیات گیری با آن مواجه است و این دقیقا وجه اشتراک مدیریت شهری با مدیریت کلان کشور است. ⏹مردم تا جای ممکن از پرداخت پول در ازای دریافت خدمات شهری طفره می روند و از آن فرار می کنند. همه می خواهند خدمات شهری دریافت کنند اما عوارض شهرداری ندهند کما اینکه همه می خواهند خدمات عمومی از دولت دریافت کنند اما مالیات ندهند. به همین دلیل ایجاد یک سیستم توسعه یافته که بتواند راه فرار مالیات و فرار از پرداخت عوارض را ببندد شرط لازم حکمرانی در سطح کشور و شهر است. اما شرط کافی نیست! شرط کافی این است که مردم در ازای پولی که می دهند حقوقی را طلب می کنند. آنها می خواهند بدانند پولی که داده اند دقیقا چگونه خرج شده است و پاسخگویی و حسابکشی را مطالبه می کنند. آنها قطعاً شفافیت و سلامت مالی را شرط اصلی پرداخت پول خود قرار می دهند و اگر ببینند از پول آنها برای مطامع شخصی یا گروهی یا حزبی یا .... بهره برداری می شود انگیزه ای برای پرداخت پول نخواهند داشت. ⏹لذا پیش شرط تامین مالی سالم دولت و شهرداری وجود یک سیستم پاسخگو، شفافیت و سلامت مالی است. اگر اهل سلامت مالی، شفافیت و پاسخگویی نباشیم روشن است که به شیوه های جایگزین پناه می بریم. شیوه جایگزین در امر دولت دو چیز است: یا منبع فروشی می کند (به تعبیر دکتر مومنی در سمینار دولت پژوهی) مثل فروش نفت یا با چاپ پول به مردم تورم تحمیل می کند و با کاهش قدرت خرید مردم همان پولی که احتیاج داشت را در می آورد بدون اینکه این قیدهای سخت را محقق سازد! در سطح شهرداری اتفاقی که می افتد آینده فروشی است (بازهم به تعبیر دکتر مومنی در همان سمینار). شهرداری می گوید به جای کار سخت گرفتن عوارض از تعداد زیادی از شهروندان به کار ساده فروش تراکم و فروش مجوز ساخت و ساز متوسل می شوم. متقاضیان ساخت و ساز افراد کمی هستند (همان 4 درصد به تعبیر آقای قالیباف!) و راحت می توان پول لازم را از این محل تامین کرد. کاری ندارد که! به جای اینکه در یک کوچه که ظرفیت 50 خانوار را دارد با فروش تراکم مجوز ساخت 200 خانه می دهیم! بعد با پولی که به دست می آوریم زیرساختهایی می سازیم و عنوان می کنیم که چقدر به شهر خدمت کرده ایم ولی مردم می بینند که با وجود افزایش زیرساختها کیفیت زندگی آنها پیوسته بدتر می شود و در یک افق مثلا 10 ساله کاملا محسوس می شود که ترافیک، آلودگی، تزاحم جمعیتی و اموری از این دست تشدید شده است. البته سیستم شهرداری به روی خود نمی آورد و پیوسته می گوید که چقدر اتوبان، پل، تونل، مترو و ... ساخته شده و اگر اینها را نمی ساخته وضع خیلی بدتر بوده تا خود را راضی کند ولی واقعیت کار این است که این شیوه نادرست تامین مالی اثرات کارهای مثبت شهرداری را نه تنها خنثی می کند بلکه وضع را به بدتر از جای اول بر می گرداند. البته همیشه راههای فرار دم دست است و می توان عوامل بیرونی را مقصر شناخت ولی مشکل اصلی به سازوکار تامین مالی شهرداری بر می گردد که ریشه آن هم در ساخت غلط سیستم اداره شهرداری است. اگر شهردار از اول می پذیرفت که سیستمی پاسخگو، شفاف، سالم به لحاظ مالی داشته باشد می توانست در مسیر سخت اخذ عوارض از ساکنان شهر تهران پیش برود ولی چون حاضر به تن دادن به این محدودیتهای جدی نیست مسیر ناسالم تامین مالی را دنبال می کند. آقای قالیباف از تعبیر مبهم مدیریت نسل چهارمی سخن می گوید. من که نمی دانم منظور چیست ولی می دانم که از حداقل 50 سال پیش به این سو مبنای اداره یک نظام اداری سالم همین شفافیت، سلامت مالی و پاسخگویی است. ما هنوز در اصول اولیه پنجاه سال پیش یک نظم سیاسی بسامان مانده ایم. مدیریت نسل چهارمی پیش کش! https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 06:59
مهندسی اقتصاد و توسعه وقتی قطار مدرنیته به راه افتاد تمدن ما و دیگر تمدنها در خواب غفلت بودند و وقتی چشم گشودند با تمدن غرب که توسعه پیدا کرده بود مواجه شدند. اولین بروز این پیشرفت تکنولوژی بود. لذا اولین برداشتی که ایجاد شد این بود که تجدد و پیشرفت همان رشد تکنولوژی است. اما واقعیت این است که تکنولوژی تنها یا مهمترین عامل پیشرفت غرب نبوده بلکه حتی می توان ادعا کرد که محصول پیشرفت غرب است! آنچه راه پیشرفت غرب را باز کرد نظام حقوقی – اقتصادی – سیاسی ای بود که راه را برای کارآفرینان باز می کرد. البته روشن است که پیشقراول این تحولات فیلسوفانی بودند که با اندیشه های روشنگری زیست دیگرگون را امکان پذیر قلمداد کردند. مقصود از این حرف آنست که اگر نظام حقوقی ای نباشد که از یک نوآوری حمایت نکند و اجازه کپی کردن بدون رضایت را ندهد نوآوری ممکن نخواهد شد. اگر یک نظام اقتصادی نباشد که رقابت را تشویق کند، بنگاه ها و افراد به سمت نوآوری پیش نمی‏روند. اگر یک نظام سیاسی درستی نباشد که مانع نشود تا فضای فعالیت اقتصادی با فشارهای سیاسی و امنیتی مختل نشود رشد تکنولوژی رخ نخواهد داد. سامان نظام حقوقی-اقتصادی و سیاسی است که میوه توسعه و رشد تکنولوژی و رفاه را به دنبال می آورد. اینها اموری هستند که وقتی به خارج می روید به چشم نمی آیند چون از جنس امور سخت افزاری و فیزیکی نیستند بلکه از جنس امور نرم افزاری هستند. این امور تار و پود جوامع توسعه یافته را به هم بافته و قوام آنها را تضمین کرده است. کشور ما هنوز که هنوز است در حال کشف و شناخت مدرنیته و تجدد و دلیل پیشرفت غرب و عقب ماندگی دیگران از جمله خودمان است. بسیاری از مدیران کشور ما هنوز تصور می کنند که گره توسعه نیافتگی کشور در تکنولوژی است. خیلیها فکر می کنند که هرچه ماشین تراشهای خودکار (CNC) بیشتری در کشور باشد صنعت شکوفاتر خواهد شد. برخی گمان می کنند که هرچه اینترنت فراگیرتر باشد کشور توسعه یافته تر خواهد شد. این تفکری است که مهندسی اقتصاد را راهگشای عقب ماندگی ایران می داند اما من توسعه را اصلاح تاروپودی می دانم که با چشم دیده نمی شود. این تار و پود همان نظام حقوقی- نظام اقتصادی و نظام سیاسی است. کشور ما از زمان انقلاب به این سو محل تعارض این دو نگرش است و همیشه نگرش اول یعنی نگرش مهندسی اقتصاد و اجتماع غلبه داشته است اما تجربه ما نشان داده که هرچقدر هم پول نفت بیاید و با آن تکنولوژی وارد کنیم بازهم توسعه یافته نخواهیم شد اگر آن بخش مهمتر را اصلاح نکنیم. مقاله اخیر دکتر پسران، دکتر صالحی اصفهانی و کامیار محدث نشان داد که سطح تکنولوژی در ایران هم پای جهان جلو رفته ولی باز هم میوه توسعه را ثمر نداده است. به اعتقاد من قالیباف نماد آشکاری از تفکر مهندسی اقتصاد است. او قربانی تفکری است که مقهور تکنولوژی شده است ولی او در این امر تنها نیست. همه کسانی که گمان می کنند هر چه تکنولوژی بیشتری به کشور بیاید کشور پیشرفته تر می شود قربانی هستند. قالیباف با اقدامات خوبی که در زمینه برون دهی صدور گذرنامه و ایجاد دفاتر الکترونیک شهر تهران انجام داد به این باور رسیده که مدیریت امروزی یعنی استفاده از تکنولوژی! قطعا استفاده از تکنولوژی روز بخشی از راه حل است اما بخش کوچکی از آن. مثلا در امر شهرداری این امور بخش کم اهمیت مسئله هستند اما بخش بزرگتر اصلاح نظام اقتصاد شهری، نظام حکمرانی و مدیریت شهری است. رابطه نامناسب شهرداری با شورا و رابطه نامتعادل آن با گروه های قدرت در حکومت ضعف بعد سیاسی را نشان می داد. تامین مالی نامناسب ضعف بعد اقتصادی و نادیده گرفتن طرح جامع شهر تهران و اقدامات آینده فروشانه کمیسیونهای 5 و 100 برای تایید تخطی از قانون، ضعف بعد حقوقی را. قالیباف نسخه امروزی همان نگرشی است که احمدی نژاد حامل آن بود و آن اینکه با خرج کردن روی پروژه های عمرانی می توان به توسعه رسید. قالیباف هم تصور می کرد با اتوبان و پل زدن زیاد، تهران توسعه یافته خواهد شد. وضعیت امروزه تهران و وضعیت امروز کشور خط بطلانی است بر تفکری که هدایت کننده احمدی نژاد و قالیباف بوده و هست. من هراسانم از اینکه کشور یک بار دیگر این تجربه شکست خورده را تجربه کند. (به قول شیخ اجل: من جرب المجرب حلت به الندامه) https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 12 ارديبهشت 1396 07:13
روز معلم بر معلمان واقعی مبارک معلمی همانند آتش نشانی، پلیس بودن و کار در نهادهای حمایتی از جمله شغلهایی است که همه ما به آن به چشم احترام می نگریم. هر کدام ما وقتی به خودمان می نگریم خود را مرهون معلمهای خوبی می دانیم که در زندگی به آنها برخورده ایم. اگرچه کتاب و مطالعه شخصی و کوشش مجاهدانه برای تحقیق ارزشی ورای توصیف دارد اما در محضر یک استاد و معلم واقعی نشستن آدمی را چندین سال جلو می اندازد. من که در زندگی تا جایی که توانسته ام و بتوانم در جستجو استادان و معلمانی هستم که به دانش شان باور و اعتقاد دارم. همانطور که جنس قلابی زیاد است عنوان معلم و استاد را هم نمی توان به سادگی به هر کس که از تدریس درآمد دارد اطلاق کرد. معلمی واقعی در دو بعد ظاهر می شود: علم و هدایت. من معتقدم که اساتید و معلمان واقعی هیمنه و تسلط بی نظیری بر دانش خود دارند و این تسلط امری نیست که با یک مدرک به دست آید. ممارست در مطالعه و تحقیق و تدریس این نعمت را در اختیار می گذارد. به همین دلیل شاگردی و حضور در محضر چنین فردی آدمی را چند سال جلو می اندازد و لازم نیست که آدمی همان کتاب ها را بخواند و همان قدر زمان صرف کند بلکه معلم شهود خود را که محصول همه آن تلاشهاست به سادگی عرضه می کند. همچنین معلمی اگر با دغدغه نسبت به دانشجو و دانش آموز همراه باشد ارزشمندتر می شود. اگر معلم خود را صرفا ماشین تکرار نداند بلکه دلسوزانه و همدلانه به وضع مخاطب توجه کند و او را در مسیر علمی به جایی که باید و شایسته است هدایت کند معلمی را به کمال رسانده است. من منت دار همه معلمان بزرگی هستم که توفیق شاگردی شان را داشته ام و امیدوارم شایسته جایگاه معلمی بشوم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 13 ارديبهشت 1396 01:18
باطل السحر مردم فریبی (پوپولیسم) در ایام انتخابات بازار وعده ها داغ است و نامزدها تلاش می کنند به رای دهندگان وعده های رنگین دهند. شرایط به سمتی رفته که هر کس وعده چرب تری دهد اقبال بیشتری می یابد. در چنین فضای مسمومی چه باید کرد؟ واقعا چگونه می توان افسون مردم فریبی را باطل کرد؟ پیش از هر چیز باید به خاطر داشت که در برابر حرفهای عرضه شده توسط نامزدهای انتخابات، شنونده باید عاقل باشد. در اینجا عقلانیت رای دهندگان در قبال وعده های نجومی با دو سوال بروز می یابد: 1) از کجا پول آن را جور می کنید؟ 2) چگونه آن وعده را محقق می سازید؟ وقتی آقای قالیباف می گوید که می خواهد به هر کس که بیکار است ماهی 250 هزار تومان بدهد کافی است بپرسید که پول آن از کجا جور می شود؟ آیا می دانید چقدر بیکار در کشور داریم؟ طبق آمار رسمی نزدیک 20 میلیون شاغل داریم و حدود 3 میلیون بیکار ولی در کنار آن حدود 25 میلیون نفر هستند که آنها نیز شاغل نیستند و جزو بیکاران حساب نمی شوند. مثل تمام زنان خانه دار. اگر قرار باشد به همه بیکارانی که در یک سایت ثبت نام کنند پول پرداخت شود همه خود را جویای کار معرفی خواهند کرد. حال یک ضرب ساده و سرانگشتی انجام دهیم. 25 میلیون نفر ضرب در 250 هزار تومان ضرب در 12 ماه یعنی حداقل 75 هزار میلیارد تومان پول لازم است. آیا دولت چنین پول زیاد و معطل مانده ای دارد؟ روشن است که حتی اگر همه پروژه های عمرانی و زیرساختی دولتی را تعطیل کنیم (که خود موجب افزایش بیکاری است) باز هم این پول تامین نخواهد شد. وقتی آقای رئیسی می گوید که هر سال یک چهارم بنگاه های رو به ورشکستگی را احیا خواهم کرد. بلافاصله باید پرسید چگونه؟ آیا دولت آنقدر منابع دارد که محصولات آنها را خریداری کند؟ قاعدتا اینها ورشکست شده اند چون مشتری نداشته اند و یا قیمت آنها در برابر رقبای خارجی و داخلی بالاتر و کیفیت آنها پایین تر بوده است؟ آیا دولت می خواهد از بودجه خود محصولات بدون مشتری آنها را خریداری کند یا می خواهد دیگران را به خرید از محصولات آنها مجبور سازد؟ هر دو این نامزدها گفته اند که حداقل یک میلیون شغل ایجاد خواهند کرد. بلافاصله باید گفت چگونه؟ آیا دولت می خواهد کارفرمای آنها باشد؟ آیا بودجه دولت کفاف آن را خواهد داد؟ روشن است که پاسخ مردم فریب این است که با حذف فسادها منابع لازم را به دست خواهیم آورد. اما همه می دانیم که فساد هرچقدر هم که باشد کفاف این کار بزرگ را نمی دهد. کل حقوق های نجومی حدود 23 میلیارد تومان بوده است. جواب مردم فریب ولی شیک تر و مدرن تر این است که از محل صرفه جویی و افزایش بهره وری در دولت. خیلی عالی است!‌ آیا می خواهید که نهادهای موازی را در کشور جمع کنید؟ اگر اینطور است پس چرا حتی یک نیم کلام در این زمینه صحبت نمی کنید؟ احمدی نژاد هم در سال 1384 از همین شعارها می داد ولی همه دیدیم اولین چیزی که به آن متوسل شد صندوق توسعه ملی و حساب ذخیره ارزی بود. وقتی همه پولهای تجمیع شده را تا قطره آخر مصرف کرد و چیزی نماند به سراغ بانکها آمد! بله نگفته می توان حدس زد که این نامزدها نیز برای پول بانکها نقشه کشیده اند. می خواهند بانکهای خصوصی را مجبور کنند در راستای اوامر آنها پولهای خود را خرج کنند. بخش عمده وضع نامساعد بانکهای کشور نتیجه 8 سال تحکم آمرانه به آنها در دوره آقای احمدی نژاد بوده است. حالا می خواهیم باز هم به همان الگو بازگردیم و بدن نیمه جان آنها را به مرگ حتمی بکشانیم؟ آقای قالیباف و رئیسی چنان از افزایش وام ازدواج صحبت می کنند که گویی دولت فعلی با وجود منابع زیاد چقدر کم کاری کرده است. بازهم همان سوال را مطرح می کنیم؟ آیا می خواهید از بودجه دولت منابع لازم برای وام ازدواج را تامین کنید؟ آیا می خواهید بانکها را مجبور کنید که به جای وامهای متعارف، وام ازدواج با بهره پایین بپردازند؟ آیا بانکهای ما که به زحمت سرپا هستند قادر به تداوم فعالیت خواهند بود؟ سوبسید نرخ سود آن را آیا دولت خواهد داد؟ عین همین سوال را اگر در مورد ایده های من درآوردی نامزدها در مورد کارآفرینی، ایجاد اشتغال، رفع فقر و ... بپرسید خواهید دید که طلسم مردم فریبی بنای لرزانی به سستی خانه عنکبوت دارد و این خانه تا وقتی دوام دارد که سوالات از کجا و چگونه پرسیده نشود! ما تحصیل کردگان آمده ایم که اتفاقا این سوالها را بپرسیم و نگذاریم مردم با همان ترفند کهنه سال 84 فریب خورند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 13 ارديبهشت 1396 06:24
کتابهای اقتصادی پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب کتابهای اقتصادی قابل استفاده برای عموم مردم • پوپولیسم ایرانی، علی سرزعیم، انتشارات کرگدن • اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه • اقتصاد، داسگوپتا، ترجمه دکتر خیرخواهان، نشر ماهی • تبهکاران اقتصادی، میگوئل ،ترجمه دکتر قبادی، نگاه معاصر • اقتصاد نابهنجاریهای اجتماعی، استیون لویت و دابتر، سعید مشیری،‌نشر نی • دید اقتصادی، پیتر شیف، ترجمه سهند حمزه ای، آریاناقلمٰ‌1394 • ایده های جذاب در گفتگو با بزرگان مالی و اقتصاد، ترجمه جعفر خیرخواهان و علی سرزعیم، نوید مهر • اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، بهمن اموی، مبانی اقتصاد اگر کسی بخواهد جدی تر اقتصاد را بخواند و با مبانی اقتصاد آشنا شود کتابهای زیر پیشنهاد می شود. • اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه • بینش اقتصادی برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه • مبانی اقتصاد، مسعود نیلی، نشر نی • مبانی علم اقتصاد، گریگوری منکیو، ترجمه حمید ارباب، نشر نی اقتصاد کلان • اقتصاد برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه • اقتصاد کلان، محمد طبیبیان، تابان خرد • نظریه های اقتصاد کلان، گریگوری منکیو، ترجمه حمید ارباب، نشر نی • راهنمای نوین اقتصاد کلان، اسنودن، ترجمه خلیل عراقی و علی سوری، سمت • مکاتب اقتصاد کلان در گفتگو با بزرگان اقتصاد، اسنودن، ترجمه پویا جبل عاملی و علی سرزعیم، دنیای اقتصاد اقتصاد خرد • بینش اقتصادی برای همه، علی سرزعیم، انتشارات ترمه • اقتصاد خرد، فرانک، ترجمه ؟؟؟،‌ انتشارات علامه طباطبایی • اقتصاد خرد میانه، هال واریان، ترجمه پورمقیم، نشر نی • کاربرد نظریه بازیها در مدیریت، آدام ام.برند نبرگر- باری جی. نیلباف. مترجم: علی فروزفر. ناشر: انتشارات مبلغان https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 13 ارديبهشت 1396 06:25
کتابهای عمدتاً‌ اقتصادی پیشنهادی برای خرید از نمایشگاه کتاب اقتصاد سیاسی • دموکراسی مقدمه ای بر انتخاب عمومی، گانینگ،‌‌ترجمه حسین ربیعی، انتشارات دنیای اقتصاد • مقدمه ای بر انتخاب عمومی، ایمون باتلر، حسین گرشاسبی و ... ، نشر سارگل • تحلیل اقتصادی سیاست، علی سرزعیم،‌آثار اندیشه‌(نایاب، تنها در کتابفروشی حقوقی انتهای بن بست سمت غرب بازارچه کتاب تهران در میدان انقلاب عرضه می شود) • انتخاب عمومی، دنیس مولر، محسن رنانی و ...، انتشارات علمی • اقتصاد سیاسی اقتصاد کلان،‌ ، ترجمه جعفر خیرخواهان، موسسه عالی پژوهش در برنامه ریزی و توسعه • ریشه های اقتصادی دیکتاتوری و دمکراسی، عجم اوغلو و رابینسون، ترجمه خیرخواهان و سرزعیم، انتشارات کویر اقتصاد توسعه • اقتصاد فقیر، ترجمه مهدی فیضی و جعفر خیرخواهان، دنیای اقتصاد • راه دیگر، دوسوتو، خیرخواهان، نشر نی • توسعه اقتصادی، تودارو اسمیت، وحید محمودی • دولت و توسعه اقتصادی، محمدتقی دلفروز، آگاه • نهادها و توسعه، ترجمه زهرا کریمی و نرگس اکبرپور، انتشارات دانشگاه مازندران • تبهکاران اقتصادی، میگوئل ،ترجمه دکتر قبادی، نگاه معاصر • پیشگامان اقتصاد توسعه، استیگلیتز، نشر نی • نظریه های اقتصادی توسعه، دایانا هانت، نشر نی • دفاع از جهانی شدن، باگواتی،‌ترجمه کرباسیان، انتشارات علمی فرهنگی اقتصاد رفتاری • مدیران و چالشهای تصمیم گیری، بیزرمن، ترجمه علی سرزعیم،‌آریاناقلم، (نایاب، ویرایش جدید آن به زودی عرضه می شود) • نابخردیهای پیش بینی پذیر، دن آریلی، • جنبه مثبت بی منطق بودن، دن آریلی، کتابهای متفرقه قابل توصیه • فلسفه ای برای زندگی، اروین، • تا خمینی شهر • دام های اجتماعی و مسئله اعتماد، رونشتاین،‌ ترجمه محمد فاضلی، انتشارات آگاه • ابن بطوطه، نوشته محمدعلی موحد، نشر نی • فلسطینی آواره • جهان در سال 2050 • درمان شوپنهاور • عصر تبلیغات، ارونسون، ترجمه دکتر سید امامی، انتشارات سروش • روانشناسی اجتماعی، ارونسون، نشر رشد • چین، نوشته کیسینجر • در محضر علامه طباطبائی، محمد حسین رخشاد • مکتب در فرآیند تکامل، https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 16 ارديبهشت 1396 03:07
ما بهترین جوانانمان را در سوریه و عراق از دست دادیم حداقل باید منافع اقتصادی موجود در آنجا را کسب کنیم. من دوست داشتم قرارگاه خاتم الانبیا و سپاه پروژه تعمیر سد موصل را در دست می گرفت نه ایتالیا. مصلحت سپاه در این است که به جای رقابت با پیمانکاران داخلی در پایتخت، به عرصه هایی وارد شود که بخش خصوصی به دلیل ملاحظات امنیتی اصلا وارد نمی شود چرا که مردم به طور طبیعی نسبت به رقیب اقتصادی خود نگرش منفی پیدا می کنند ولی صلاح بلندمدت کشور این نیست که مردم نسبت به نیروهای نظامی، انتظامی و امنیتی خود نگاه منفی داشته باشند.
شنبه, 16 ارديبهشت 1396 04:11
مناظره دوم و برداشتهای متعارض مناظره دوم در حالی پایان یافت که هواداران هر کاندیدا احساس می کنند کاندیدای آنها پیروز این مناظره بوده و رفتار نامزد رقیب غیراخلاقی، جوابهایش غیرمنطقی و پاسخ هایش غیرمربوط به سوالات بوده است. نکته جالب توجه این است که همه در این احساس شریک هستند. این قضیه یادآور یک مثال کلاسیک در روانشناسی اجتماعی است. در یک مسابقه فوتبال (احتمال فوتبال آمریکایی) بین دو تیم دانشگاهی رقیب تنشها بالا گرفت و مسابقه همراه با خشونت زیادی بود. روانشناسان بعد از مسابقه از تماشاچیان سوال کردند که کدام تیم خشونت را شروع کرد و چه کسی بیشتر خشونت ورزید و .... . نکته جالبی که دریافتند این بود که هر تماشاچی پاسخی جانبدارانه به سمت تیم محبوب خود داشت و این امر حتی عمدی نبوده بلکه واقعا احساس می کردند که تیم مقابل بوده که بازی خشن و غیرمنصفانه را شروع کرده است. این پدیده موجب شد تا این نظریه شکل بگیرد که مفروضات و باورها و ارزشهای افراد موجب می شود توجه افراد به واقعیتهای موجود در یک پدیده دچار سوگیری شود و ناخودآگاه به برخی امور سازگار با آن مفروضات و باورها و ارزشها توجه کند و برخی امور دیگر را نادیده بگیرد. این قضیه هم در سطح شخصی، کاری، سیاست داخلی و حتی سیاست خارجی صادق است. برای تفصیل بیشتر این آزمایش بد نیست نیم نگاهی به لینک زیر بیاندازید: http://www.age-of-the-sage.org/psychology/social/hastorf_cantril_saw_game.html تقریبا در همه کتابهای روانشناسی اجتماعی در این زمینه مطالب زیادی هست. با توجه به مقارنت این ایام با نمایشگاه کتاب، کتاب روانشناسی اجتماعی نوشته ارونسون نشر رشد را توصیه می کنم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 03:30
امروز با یک دانش آموخته اقتصاد صحبت می کردم جمله جالبی را در مورد سیاستهای اقتصادی از فریدمن نقل کرده است:‌ سیاست را با نیت هایش نمی سنجند با نتایجش می سنجند
یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 05:19
امکان پذیری افزایش مبلغ یارانه به بهانه مصاحبه اخیر آقای احمدی نژاد در مورد یارانه http://jahanesanat.ir/?newsid=85577 منتشره در روزنامه جهان صنعت، 17 اردیبهشت 1396 در انتخابات ریاست جمهوری آقای قالیباف و آقای رئیسی (برای سه دهک) و قبل از آنها آقای بقایی اعلام کردند که یارانه را سه برابر خواهند کرد. آقای احمدی نژاد نیز اخیرا مصاحبه ای کرده اند و در آن بیان داشته اند که درآمد دولت از محل فروش اقلام یارانه ای حدود 100 هزار میلیارد تومان است پس چرا می گوید برای تامین 27 هزار میلیارد تومان پول یارانه با مشکل روبرو است. سپس به سرعت قضاوت سیاسی شان را شروع کرده اند که بله شرکت های دولتی نمی خواهند پولی که از فروش یارانه به دست می آورند را به ملت بدهند و دولت هم چون نگاه از بالا به مردم دارد حاضر به تمکین در برابر خواست مردم نیست. بیایید کمی در این موضوع تدقیق کنیم. درآمدهای حاصل از هدفمندی یارانه از محل بالابردن قیمت کالاها و خدماتی است که دولت عرضه می کند. مثل بنزین. احمدی نژاد بنزین را از 100 تومان به 700 تومان افزایش داد و دولت روحانی آن را از 700 تومان به 1000 تومان در هر لیتر. این گران کردن بنزین به عنوان مثال درآمدی ایجاد کرد. مشابه همین امر در مورد دیگر اقلام نظیر آب برق گاز نان و ... نیز صادق است. وقتی احمدی نژاد افزایش قیمت را انجام داد درآمدهای حاصله کمتر از پول یارانه می شد ولی با افزایش قیمتی که در زمان آقای روحانی رخ داده ادعا این است که درآمدهای حاصله به مراتب بیشتر از پول یارانه شده است. به همین دلیل آقای بقایی و حتی قالیباف و رئیسی امروزه ادعا می کنند که به سادگی می توانند یارانه را سه برابر کنند. واقعیت این است که این اشخاص دو نکته ساده را در تحلیل شان نادیده می گیرند: نکته اول تورم است. هدفمندی یارانه در سال 1389 انجام شد و مثلا قیمت بنزین و برق افزایش یافت. معنای هدفمندی این بوده که قیمت تمام شده بنزین 700 تومان بوده ولی دولت همواره آن را 100 تومان می فروخته است. حالا دولت مابه التفاوت 600 تومان را از مصرف کنندگان نقدی می گیرد و به شکل یارانه نقدی به خود آنها می دهد. ادعای قالیباف، رئیسی و احمدی نژاد-بقایی این است که اگر بنزین امروزه 1000 تومان فروخته می شود پس درآمد حاصل از هدفمندی افزایش یافته فلذا باید یارانه افزایش یابد. نکته ای که آنها به آن توجه نمی کنند آنست که از آن زمان تا کنون تورم وجود داشته و قیمت تمام شده بنزین دیگر 700 تومان نبوده و مثلا به 1000 تومان افزایش پیدا کرده است. سوال این است که آیا مابه التفاوت 900 تومان باید درآمد حاصل از هدفمندی حساب شود؟ اگر فرض کنیم که سوبسید دولت در ابتدا 600 تومان بوده و بعد به شکل نقدی از مردم گرفته شد و به شکل نقدی به آنها پرداخت شد تبدیل آن به 900 تومان به معنی افزایش سوبسید دولتی به بنزین است! اصل دادن سوبسید به بنزین غلط بوده و سیاست درست آقای احمدی نژاد این بود که راهی برای حذف آن پیدا کند. همانطور که در کتاب پوپولیسم ایرانی به تفصیل آمده راه حل میانی این بود که فعلا سوبسید اضافه نشود و «همان» سوبسید یعنی همان 600 تومان به شکل نقد به مردم پرداخت گردد. این ادعا که حالا باید 900 تومان میان مردم به شکل یارانه پرداخت شود به معنی قبول این است که حجم سوبسید به مراتب افزایش یابد و بدهی دولت به تولیدکنندگان بنزین و برق و دیگر اقلام مذکور بیشتر شود. این کار البته اشتباه مهلکی است و نباید به دام آن افتاد. وزارت نیرو مجبور است برق را از نیروگاه های بخش خصوصی به قیمتی که در آن تورم لحاظ شده خریداری کند. لذا اگر قیمت برق در دوره روحانی افزایش یافته باشد مابه التفاوت آن اتفاقا نباید صرف یارانه شود بلکه باید صرف جبران هزینه تولید آن شود و بدهی دولت افزایش نیابد! چرا که قرار بود که نقدی کردن یارانه سازوکاری برای آشکار کردن سوبسید دولتی و نهایتا مقدمه ای برای هدفمند کردن آن و حذف اعطای فراگیر آن باشد. اگر قرار باشد به بهانه افزایش درآمد یارانه، مبلغ یارانه افزایش یابد دولت با مشکل انباشت بدهی به تولیدکنندگان اقلام مشمول یارانه مواجه خواهد شد. راه مستقیم این مسئله نیز کاهش بودجه عمرانی است که به لحاظ اشتغال و رشد اصلا به صلاح کشور نیست. راه دیگر نیز ایجاد تورم است که آن هم به صلاح اقتصاد ایران نیست. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 17 ارديبهشت 1396 05:19
امکان پذیری افزایش مبلغ یارانه- ادامه نکته دوم این است که در گذشته بخشی از بنزین وارداتی بود و در نتیجه دولت بابت آن دلار به خارجیها پرداخت می کرد اما آن را در داخل به ریال و به قیمت 1000 ریال می فروخت. حال اگر بنزین از 700 تومان به 1000 تومان افزایش یافته باید توجه داشت که هم زمان نرخ ارز نیز از 1000 تومان به 37000 تومان افزایش یافته است! لذا باز هم اگر نخواهیم مقدار سوبسید فراگیر دولت زیاد شود –که البته نمی خواهیم- نباید مبلغ یارانه افزایش یابد. نتیجه گیری: بر خلاف آنچه که در نگاه اول به نظر می رسد درآمد حاصل از یارانه افزایش یافته، نباید این درآمد را متعلق به این محل دانست و طبیعتا نباید خواستار توزیع بیشتر آن و افزایش مبلغ یارانه شد! https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 18 ارديبهشت 1396 03:41
????حبس نفس ها یا حبس قیمت ها ✳️مخالفان آقای رئیسی ایشان را به واسطه حبس نفسها، شکستن قلم ها و بستن دهن ها محکوم می کنند اما نیمه پنهان این ماه، حبس قیمت هاست! من وقتی روزنامه های دهه هفتاد را مرور می کردم پیوسته با این واقعیت روبرو می شدم که هر بار بحث اصلاح قیمتها پیش می آمد دو ندای مخالف بر می خواست: یکی از جانب روشنفکران و اقتصاددانان هپروتی که از منظر چپ با بهانه تورم زایی مخالفت می کردند و یکی هم از جانب سیاستمداران ملکوتی (همان فضایی خودمان!) که توجیه آنها نیز تصور مخدوش شان از عدالت بود. برای جامعه پوپولیسم زده ایران البته کنترل و سرکوب قیمت ها یک مطالبه مردمی است و سیاستگذاری که در این راه روانه شود مردمی قلمداد خواهد شد اما این فقط برای کسانی است که کوتاه مدت را می نگرند و به معلول می پردازند نه علت. تجربه سه دهه اخیر نشان داد که سرکوب قیمت ها نه تنها به کنترل تورم یاری نمی رساند بلکه نابودی صنایع را به دنبال خواهد داشت. در کتاب اقتصاد برای همه به تفصیل دلایل آن را شرح داده ام. ✳️طبعا در میان سیاستمداران همیشه کسانی در مجلس و دیگر ارکان حکومت وجود داشتند که چنین نگرشی داشتند ولی همواره یک صدای مخالف نیز از سوی قوه قضائیه به گوش می رسید. آنقدر این قضیه تکرار شده بود که حساسیت من را بر انگیخت که این آقای رئیسی کیست که پیوسته با اصلاح قیمت ها مخالفت می کند. خیلی از کسانی که به شیوه کنترل قیمت برای مهار تورم معتقد بودند در گذر زمان نگاه شان اصلاح شد اما تفکر آقای رئیسی نه تنها اصلاح نشد بلکه بر این موضوع تشدید گردید و هنوز روی آن پای ورزی می کند . تعجب آمیزتر این بود که وی با این تفکر که صددرصد مخالف آموزه های فقه سنتی است در قوه قضائیه ارتقا یافت و بعدا به تولیت آستان قدس رسید و طرفه اینکه هم اکنون سودای ریاست جمهوری در سر می پرود. ✳️برای من جالب بود که چرا در دوره خاتمی که بسیاری از سیاستگذاران نسبت به غلط بودن این کار آگاه شدند باز هم این سیاست تا حدودی ادامه یافت؟ پاسخ این پرسش را در یک مصاحبه با آقای عارف یافتم. آقای عارف در آن خاطره گفته بود که ما در سازمان برنامه و بودجه وقت به این جمع بندی رسیدیم که برخی محصولات را از دایره قیمت گذاری خارج کنیم. ناگهان از قوه قضائیه هشداری رسید مبنی بر اینکه حق چنین کاری را ندارید و اگر چنین کنید با برخورد قضائی با کسانی که چنین دستوری دهند مواجه خواهید شد. آقای عارف می گوید تهدید مذکور چنان جدی بود که به آقای خاتمی رئیس جمهور وقت رجوع کردم. ایشان وقتی وضعیت را وخیم دید گفت بهتر است از انجام این کار دست بکشی! ✳️فعالان سیاسی مخالف آقای رئیسی را سلطان سرکوب نظرها و قلمها می نامند ولی مسئله فعالان اقتصادی این است که او سلطان سرکوب قیمت هاست! قیمتهایی که کمیابی کالاها در اقتصاد را فریاد می زنند. همان تفکری که بیان صداها برای انعکاس نگرش درونی جامعه را بر نمی تابد و به بزک کردن رسانه ای اکتفا می کند انعکاس کمیابی کالاها را قبول نمی کند و کنترل قیمت ها را در دستور کار قرار می دهد. بالاخره هویت افراد یک پارچه است و غیرممکن است که کسی در سیاست آزادیخواه باشد ولی در اقتصاد با آزادی مخالفت کند و بر عکس! https://telegram.me/ali_sarzaeem
سه شنبه, 19 ارديبهشت 1396 04:17
برنامه نمایی آقای رئیسی???? ✅مدتها منتظر بودم تا آقای رئیسی برنامه عملی خود برای اداره کشور را عرضه کند و با توجه به اینکه خیلی دیر برای حضور در انتخابات اعلام آمادگی کرد این تاخیر را تا حدی انتظار داشتم. بگذریم که این هم از مشکلات نظام سیاسی است که فرد در دقیقه نود تصمیم می گیرد که آیا به این عرصه وارد شود یا نه و بعد بدو بدو دنبال جمع تیم و نوشتن برنامه می رود. بالاخره گفتگوی خبری یکشنبه شب مجالی بود تا آقای رئیسی برنامه های خود برای اداره کشور را عرضه کند. بیایید یک بار دیگر رئوس برنامه های وی را با هم مرور کنیم: فعال کردن کارگاه های نیمه تعطیل/فعال کردن کارگاه های تعطیل (سالی 25 درصد آنها احیا شوند)/توجه به ساخت مسکن روستایی/ایجاد رونق در ساخت و ساز بافت های فرسوده/ فعال کردن اقتصاد سواحل/ ایجاد مسکن کرامت (!!!) با منابع حاصل از اقساط مسکن مهر/ دادن تسهیلات مسکن به کم درآمدها/ حمایت از مسکن سازی با حذف مالیات مسکن/ هدایت نقدینگی به فعالیت های اشتغال زا و مولد ✅نکته اساسی در ارزیابی آن این است که اینها برنامه نیستند بلکه وعده هستند و بین برنامه و وعده فرق زیادی است. آقای رئیسی برنامه ارائه نکرد چون ندارد بلکه برنامه نمایی کرد! در یک برنامه شما باید تصویر واقع بینانه از منابع موجود داشته باشید و وقتی سوال کنید که پول آن چقدر می شود و چگونه آن را تامین می کنی برایش پاسخ داشته باشی. بله واقعیت آنست که رئیسی نیز مانند قالیباف همان استراتژی احمدی نژاد در سال 1384 را دنبال می کند یعنی نمایش داشتن برنامه اما آنچه واقعیت است نداشتن هر گونه برنامه برای اداره کشور است. باطل السحر این وعده های توخالی صرفا چند سوال ابتدایی است: چگونه می خواهید کارگاه های تعطیل شده و یا نیمه تعطیل را فعال کنید؟ آیا می خواهید از بودجه دولت از آنها محصول خریداری کنید؟ آیا پولش را دارید؟ آیا می خواهید مردم را مجبور به خرید آنها کنید؟ آیا می خواهید مرزها را ببندید تا صرفا کالای تولید داخل در برابر افراد باشد و حق انتخابی نداشته باشند؟ آیا می خواهید رقابت بین کالای داخل و خارج وجود نداشته باشد تا تولید داخل رونق بگیرد و اشتغال ایجاد شود؟ در مورد مسکن روستایی پول ساخت 200 هزار واحد روستایی را از کجا تامین خواهید کرد؟ بافت فرسوده را چطور می سازید؟ تازه شما می خواهید درآمد دولت را از محل مالیات کم کنید با این تخفیفها. چطور بودجه دولت را جمع می کنید؟ بی پرده آخر کار را برای شما آشکار کنم. اگر خدای ناکرده ایشان رئیس جمهور شود بعد از مدتی همه ادعاها و اداها کنار می رود و آنها به سراغ چند راه متعارف می روند: 1) دستبرد به صندوق توسعه ملی یعنی پول نفتی که در آنجا ذخیره شده، 2)‌فشار بیشتر به بانکها با تشدید تسهیلات تکلیفی و وخیم تر کردن وضعیت شبکه بانکی، 3) استقراض از بانک مرکزی و به اصطلاح چاپ پول. بله همه راهها به رم ختم می شود کما اینکه احمدی نژاد هم وقتی درآمد نفت را تا آخرین قطره خرج کرد یاد منابع بانکها افتاد و وقتی آن منبع را نیز خالی کرد نهایتا به سراغ بانک مرکزی رفت. ✅از خود آقای رئیسی که هیچ انتظاری نمی رود از عدد و رقم سر در بیاورد. اشکال متوجه فرهاد رهبر است که ظاهرا اقتصاددان است و مغز متفکر تیم ایشان به حساب می آید. وی قاعدتا در یک سالی که در سازمان برنامه بوده دیده فردای روز رای گیری حساب ها باید با هم بخواند و بودجه بسته شود! وعده فروشی و برنامه نمایی چرا؟ برای سوار شدن به اسب قدرت! اشتباه نکنید اسبی نیست که وسوسه اش شوید. کوه مشکلات پیش روست! خوشمان بیاید یا نیاید مسئله ما از گذشته تا اطلاع ثانوی انتخاب بین عقلانیت در اداره کشور و عدم عقلانیت است و این ترجمه همان است که پیوسته تکرار می کنم: تا از شر پوپولیسمی که در درون ذهن و ضمیر جامعه مان است رها نشویم نمی توانیم مسائل سخت مان را حل کنیم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1396 07:04
دکتر فردین علیخواه از دوستان فرهیخته من است که جامعه شناسی را برای به کارگیری در زندگی روزمره خوانده و به جای آنکه مثل برخی اساتید دانشگاه خود را به مقاله های آکادمیک که فقط برای ارتقای دانشگاهی به درد می خورند محدود کند تلاش می کند از این رشته دانشگاهی لذت ببرد و آن را به عینکی برای نگاه به تحولات جامعه تبدیل کند. البته روشن است که جهتگیری خود را در نگاه به قضایا دارد. این هم نمونه ای از نوشته هایش
چهارشنبه, 20 ارديبهشت 1396 07:39
ارزیابی اتهام پرخرجی دولت یکی دیگر از محورهای تخریب دولت مانور روی پرخرجی دولت و ناتوانی در مهار بودجه جاری است. برخی خیلی قیافه حق به جانب تر گرفته و می گویند که چرا به بودجه عمرانی که موجب رونق اقتصاد و ایجاد زیرساخت برای کشور می شود بها داده نشده و به جای آن بودجه جاری افزوده شده است؟ در این تبلیغات از دو نکته استفاده شده است و جا دارد که مردم را نسبت به آنها آگاه نمود. سفسطه اول عدم آشنایی مردم با متغیر اسمی و واقعی است یعنی نادیده گرفتن افزایش مقادیر اقتصادی (نظیر بودجه) با نرخ تورم. نکته دوم ناآگاهی مردم نسبت به ترکیب مخارج دولت و دیگری تعهدات برجا مانده از قبل. به اختصار چند مورد را با شما در میان می گذارم: درآمد دولت از سال 91 تا 95 (محقق شده) و 96 (پیش بینی شده) به ترتیب به این شرح است:‌106، 147، 177، 201، 281 و 319 هزار میلیارد تومان. روشن است که وقتی بودجه 96 را با بودجه 91 مقایسه کنی اولین قضاوت این باشد که این دولت بسیار پرخرج بوده چون بودجه اش 3 برابر شده و حتما دروغ گفته که با محدودیت مالی روبرو بوده است. اما این ظاهر مسئله است. وقتی نرخ تورم را در همین فاصله که به ترتیب 30، 34، 15، 12، 9 و 10 است در نظر بگیریم باید این نکته را لحاظ کنیم که اگر قرار بود بودجه سال 91 تنها با نرخ تورم هر سال افزایش یابد بودجه دولت در سال 96 به 220 هزار میلیارد تومان می رسید. یعنی افزایش بودجه این دولت در سال 96 که پسابرجام است نسبت به بودجه سال 91 (که اوج تحریم بود) تنها 50 درصد است! خوب شاید کسانی بگویند همین 50 درصد هم زیادی است و بهتر بود دولت این افزایش را هم نمی داد. برای روشن شدن بهتر مسئله خوب است نگاهی به ترکیب مخارج دولت داشته باشیم. پیش از هر چیز توجه داشته باشیم که سهم بودجه جاری از کل بودجه در فاصله 91 تا 96 به ترتیب 84، 81، 81، 85، 74 و 74 درصد بوده است و در مقابل سهم بودجه عمرانی به ترتیب 16، 19، 19، 15، 26 و 26 درصد است. معنای روشن این حرف آنست که رشد بودجه بیشتر نصیب بودجه عمرانی شده است! نکته مهم دیگر این است که اگر بودجه جاری می خواست صرفا با تورم افزایش یابد و این دولت هیچ کار جدیدی جز کاری که دولت احمدی نژاد در بدترین شرایط مالی خود انجام داد انجام ندهد می بایست بودجه جاری سال 96 حدود 185 هزار میلیارد تومان می شد اما الان 236 هزار میلیارد تومان است. یعنی این دولت تنها 50 هزار میلیارد تومان هزینه جاری بیشتری داشته است. خیلی مهم است که بدانیم علت این 50 هزار میلیارد تومان افزایش هزینه جاری چه بوده است؟ این افزایش از چند محل ایجاد شده است: 1) اجرای طرح تحول سلامت که انصافا تغییر وضعیت زیادی را ایجاد کرده است. من خود منتقد آن بوده و هستم و در نقد آن چند مطلب نوشتم و هنوز معتقدم که دولت دوازدهم باید اصلاحاتی در آن اعمال کند تا کارایی بیشتری داشته باشد ولی غیرمنصفانه است که حجم کارهای صورت گرفته در این زمینه را آدمی نادیده بگیرد. بخش بزرگی از فقرای جامعه از اجرای آن منتفع شدند. 2) افزایش حمایت های اجتماعی: خوشبختانه در این دولت کارهای بسیار خوبی برای حمایت از فقرا صورت گرفت که متاسفانه عرضه نداشتند آنها را به جامعه معرفی کنند. سه برابری شدن مستمری افراد تحت پوشش نهادهای حمایتی از سال 96، سه برابر شدن حقوق خانواده های دارای معلول، تهیه خانه برای خانواده های دارای دو معلول، اقدام برای تهیه خانه برای افراد دارای یک معلول، توزیع سبد کالا و .... مواردی است که امیدوارم به زودی بتوانم یک گزارش اختصاصی در مورد آن تهیه کنم. 3) پرداخت حقوق بازنشستگانی که صندوق های بازنشستگی آنها دیگر جوابگوی پرداخت آنها نیست و بار مالی آن به گردن دولت افتاده است. در کنار این وضعیت افزایش حقوق بازنشستگان و اصلاح شیوه پرداخت را نیز باید لحاظ کرد. پرداخت معوقات قشرهای مختلف نیز بر عهده دولت بود که دولت موظف بود تا حدودی نسبت به پرداخت آنها اقدام کند. حال اگر این واقعیت ساده را در کنار این نکته آخر قرار دهیم که حدود 75 درصد بودجه جاری مربوط به چهار بخش آموزش، بهداشت، تامین اجتماعی و دفاع است. فراموش نکنید که همین منتقدان در سال گذشته دولت را به شدت تحت فشار قرار داده بودند که چرا بودجه بخش دفاع را زیادتر نمی کند و هرچه می گفتیم که اولویت های اقتصادی مهمتر است اهمیت امنیت بر هر چیز را فریاد می کردند! جالب اینجاست از این رقم نیز 70 تا 80 درصد آن مربوط به حقوق و مزایای کارمندان و یا بازنشستگان است. حال یکبار دیگر به ادعاهای قبل نگاه کنیم و ببینیم که آیا قضاوت های مذکور از سر ندانستن بوده یا از سر سوء نیت؟ ان شالله گربه است! https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 23 ارديبهشت 1396 07:05
مجید فراهانی را سالهاست که می شناسم از بچه های تحصیل کرده مدرسه رشد نازی آباد است که در دانشگاه شریف در رشته صنایع تحصیل کرد هم زمان فعالیت سیاسی سالمی را داشته و پیوسته در شرکتی که دارد در عرصه مدیریت پروژه به چهره شناخته شده ای در این حوزه تبدیل شده است . امید ما این است که نسل جدید سیاستمداران آینده بهتری را برای ایران ایجاد کنند. همه دوستان را به رای دادن به ایشان دعوت می کنم
شنبه, 23 ارديبهشت 1396 07:27
تفاوت نگاه از دور و نزدیک دوست خوبم آقای دکتر علیخواه مطلبی نوشت در مورد نصب عکس همسر در محل کار که من هم برای معرفی کانالش آن را بازنشر دادم https://t.me/Fardinalikhah/399 تنها یک خاطره می خواهم بیان کنم. در بلژیک بود که دیدم استادم عکس همسرش را روی میزش گذشته است. برایم تعجب آور بود و علت آن را سوال کردم. پاسخ داد این را برای جلوگیری از مزاحمتها و پیشنهادهای دوستی مکرری که از سوی خانمها عرضه می شود گذاشتم یعنی نصب این عکس سیگنالی از آنست که من رابطه خانوادگی خوبی دارم و ... . تفاوت نگاه از دور و نزدیک در همین است. غرب از دور به شکلی است و از نزدیک به شکلی دیگر. ما نیاز به نگاه از نزدیک به تمدن غرب داریم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 23 ارديبهشت 1396 08:36
بیانیه جمعی از اساتید و دانش آموختگان داخل و خارج در رشته اقتصاد و رشته های مرتبط پیرامون انتخابات ریاست جمهوری ایران مردم عزیز ایران ما جمعی از اساتید و دانش آموختگان رشته اقتصاد و رشته های مرتبط بر این باور هستیم که اگر انتخابات با روشنگری و آگاهی بخشی همراه باشد می‏تواند به گزینش صحیح مسئولان امور و حرکت بهتر کشور در مسیر توسعه و بهروزی یاری رساند. به همین دلیل قصد داریم تا نکاتی را با شما در میان گذاریم. واقعیت آنست که اقتصاد ایران در گذشته مسیر پرفراز و نشیبی را سپری کرده و تلاطمات شدید سپری شده، مانع سرمایه‏گذاری و برنامه‏ریزی بلندمدت فعالان اقتصادی بوده است. مردم و مسئولان ما در گذشته انتخابهایی کرده اند که هزینه سنگینی به کشور تحمیل نمود. از دست دادن فرصت طلایی رشد در دوران وفور درآمد نفتی مصداق بارز خطای جمعی بود که هزینه آن را همه ما کمابیش پرداختیم و این هزینه خود را به شکل افت درآمد سرانه، کاهش رفاه، بیکاری روزافزون در کشور و عدم حرکت مطلوب در مسیر توسعه نشان داده است. حقیقتی که می خواهیم با شما در میان گذاریم آنست که دیگر زمانی برای سعی و خطا و آرزواندیشی نداریم. هر خطایی که در آینده صورت گیرد هزینه‏های به مراتب سنگین‏تری برجای خواهد گذاشت. کشور ما در آینده با مشکلات و دشواري‌های مهمی در عرصه های اشتغال، آب و محیط زیست، بانک، بهره‏وری نیروی کار، زیرساخت، کشاورزی، صنعت و ... روبرو خواهد بود و غفلت و خطا در حل هر کدام از این مشکلات تبعات سهمگيني به همراه خواهد داشت. به همین دلیل اعتقاد داریم کسانی باید در مصدر کار قرار گیرند که بتوانند کشور را در حل این مشکلات بزرگ یاری رسانند. نکته دومی که باید به آن توجه داشت آنست که کشور در حال حاضر و در آینده پیش رو بعید است با رشد شدید درآمد نفتی روبرو باشد چرا که این انتظار وجود ندارد که قیمت نفت در چشم انداز آتی با جهش مواجه شود. به همین دلیل هر دولتی که روی کار آید با محدودیت مالی شدیدی روبرو خواهد شد. لذا این تصور که "منابع زیاد و بلاتکلیفی موجود است و کافی است اراده‏ای برای توزیع آن ایجاد شود"، حرف درستی نیست. تردیدی نیست که توجه به عدالت و ارائه حمایت‏های اجتماعی به بخشهای ضعیف و آسیب پذیر جامعه از ضروریات و الزامات هر دولتی است که بر سر کار آید. اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد آنست که مسابقه در دادن‏ وعده‏های غیرممکن به جامعه نباید در دستور کار نامزدهای انتخاباتی قرار گیرد. کشور به هیچ عنوان در شرایطی نیست که بتواند اجرای وعده‏های رنگارنگ و اغواکننده را تامین مالی کند. اصرار در حرکت به این سمت موجب خواهد شد تا خدای ناکرده دولت دوازدهم به مسیر مردم فریبی بغلتد و با بی‏انضباطی مالی سایه سنگین تورم را به اقتصاد بازگرداند. مردم شریف ایران، در شرایط موجود تنها راه برای انجام وعده‏های حمایتی از فقرا، اقدامات بازتوزیعی است یعنی منابع از بخشهایی از جامعه گرفته شود و به بخشهای دیگر پرداخت گردد. دولت اگر بخواهد حمایت بیشتری از بخشهای ضعیف جامعه صورت دهد به ناگزیر باید برخی امتیازاتی که سابقا به جامعه اعطا کرده را باز ستاند و با منابع حاصل از آن، مبلغ یارانه یا وام های حمایتی مثل وام ازدواج را بیشتر کند. تا زمانی که نامزدها به صراحت نگویند که منابع مالی تامین درخواستهای خود را از کجا تامین خواهند کرد و چقدر و از چه کسانی خواهند گرفت تا به فقرا دهند، نباید به وعده‏های گوناگون اعتماد کرد و باید به آن وعده‏ها به دیده سوءظن نگریست. همچنین باید توجه داشت اگر بازتوزیع انجام نشود، هر وعده‏ای موجب خواهد شد تا هزینه‏های دولت به شدت افزایش یابد و معمولا در چنین وضعیتی آن چیزی که اول از همه قربانی می شود بودجه دولت برای پروژه های عمرانی است. پروژه های عمرانی هم از نظر ایجاد شغل برای مردم مناطق مختلف کشور و هم به لحاظ ایجاد زیرساخت توسعه اهمیت بسزایی دارند. کاهش بیش از حد بودجه پروژه‏های عمرانی موجب خواهد شد تا بودجه دولت کفاف نوسازی زیرساختهای موجود را ندهد و زیرساختهای موجود نیز به تدریج فرسوده شوند. اگر خدای ناکرده این پیش‏بینی درست از آب درآید راه رشد بلندمدت کشور که از مسیر توسعه زیرساختها میسر می شود، بیش از پیش بسته خواهد شد و گره توسعه نیافتگی ایران کورتر خواهد گردید. مردم فهیم ایران! در خلال انبوه تبلیغات سیاسی نباید از خاطر برد که توسعه کشور عزیزمان از رهگذر تلاش توده مردم، فعالیت کارآفرینان و سرمایه‏گذاری داخلی و خارجی محقق می‎‏شود و هیچ راه سریع و معجزه‏آمیزی برای پرش به قله توسعه‏یافتگی وجود ندارد. کشور ما برای رشد و پیشرفت گزینه‏ای جز استفاده از توان داخلی و فرصتهای خارجی نخواهد داشت و نباید همانند برخی مقاطع گذشته فرصت سوزی نمود.
شنبه, 23 ارديبهشت 1396 08:36
امید ما آنست که انتخابات به جای آنکه بزنگاهی برای مسابقه در وعده‏های رفاهی باشد، موعدی برای اجماع همگانی بر سر تلاش بیشتر و اتخاذ تصمیمات سخت‏تر گردد. اگر مردم ما با چشمانی باز و ذهنی ناقد مطالبات خود را اصلاح ساختار بیمار اقتصاد ایران تعیین کنند، ‌آن گاه هر دولتی که بر سر کار آید جسارت لازم برای انجام اصلاحات را خواهد داشت. همانطور که همه ما وقتی می توانیم به فقرا کمک کنیم که درآمد شخصی‏مان از یک حد بیشتر باشد، اقتصاد ایران نیز وقتی می‏تواند از بخشهای ضعیف جامعه حمایت موثر نماید که خود رشد و شکوفایی زیادی را تجربه کند. حقیقت مسلم آنست که اقتصاد صدقه‏ای قابلیت استمرار نخواهد داشت و تنها اقتصاد پررونق و توانمند می‏تواند حمایت اجتماعی خوبی برای فقرا عرضه کند. اگر اقتصاد بتواند در مسیر رشد باقی بماند اساسا با ایجاد شغل، فقیر کمتری وجود خواهد داشت و به حمایت‏های اجتماعی کمتری نیاز خواهد بود. در پایان امیدواریم منطق به جای احساسات و برنامه به جای وعده جایگزین شود و مردم انتخابی را نمایند که صلاح بلندمدت اقتصاد ایران را به دنبال آورد. 1. علی ابراهیم نژاد، دکترای مالی از دانشگاه بوستون کالج، مشاور مالی در بازار سرمایه آمریکا 2. سعید اسلامی بیدگلی، دکترای مالی از دانشگاه شهید بهشتی، استاد دانشگاه علامه طباطبائی 3. روح الله اسکندری، دکترای اقتصاد از دانشگاه میلان، پسادکترا در دانشگاه بوکونی 4. محمود اولاد، دانشجوی دکترای اقتصاد در دانشگاه فردوسی مشهد، کارشناس و پژوهشگر حوزه مسکن 5. محمود بت شکن، دکترای مالی از دانشگاه آمستردام، استاد دانشگاه اصفهان 6. حمید رضا تبرایی، دکترای اقتصاد از مدرسه اقتصادی پاریس، کارشناس صندوق بین المللی پول 7. میثم پیله فروش، دکترای اقتصاد، پژوهشگر اقتصاد ایران 8. سید امیرحسین حسینی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه سیتی لندن 9. حسن حیدری، دکترای اقتصاد، مشاور و تحلیلگر اقتصادی 10. محمد خضری، دکترای اقتصاد از دانشگاه تهران، استاد دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب 11. جعفرخیرخواهان، دکترای اقتصاد از دانشگاه علامه طباطبائی، پژوهشگر و مترجم اقتصادی 12. علی دادپی، دکترای اقتصاد از دانشگاه ویسکانسین، استاد اقتصاد دانشگاه سنت ادواردز 13. عبدالله دوانی، دکترای اقتصاد، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب 14. محمد علی رستگار، دکترای اقتصاد از دانشگاه جنوا، دانشگاه تربیت مدرس 15. علی سرزعیم، دکترای اقتصاد از دانشگاه میلان، استادیار دانشگاه علامه طباطبائی 16. دکتر علیمراد شریفی، دکترای اقتصاد،‌ دانشیار اقتصاد دانشگاه اصفهان 17. پژمان عابدی فر، دکتری علوم اقتصادی از فرانسه، استادیار دانشگاه سنت اندروز بریتانیا 18. غدیر مهدوی کلیشمی، دکترای اقتصاد از دانشگاه کیوتو ژاپن، استاد دانشگاه علامه طباطبائی 19. لیلا فریور، دکترای اقتصاد از دانشگاه ایلی نوی، استاد دانشگاه میامی 20. مهدی صادق زاده، دکترای فاینانس از دانشگاه بوکونی ایتالیا، هیات علمی موسسه عالی آموزش و پژوهش مدیریت و برنامه ریزی 21. مجید صامتی، دکترای اقتصاد، استاد دانشگاه اصفهان 22. مرتضی کاظمی، دکترای اقتصاد از یوپی ام مالزی،‌ روزنامه نگارو پژوهشگر اقتصادی 23. سپيده كاوه، دانشجوي دكتراي اقتصاد در دانشگاه تربیت مدرس، پژوهشگر اقتصادي 24. سید محمد کریمی، دکترای اقتصاد از دانشگاه ایلی نوی، استادیار دانشگاه واشنگتن 25. محمد علی مختاری، دانشجوی دکتری اقتصاد، پژوهشگر و مدرس اقتصاد 26. سروش معروضی، دانشجوی دکترای اقتصاد، دانشگاه نیوهمپشایر 27. شهرام معینی، دکترای اقتصاد از دانشگاه اصفهان، استادیار دانشگاه اصفهان 28. بهروز ملکی، دکترای اقتصاد از دانشگاه تربیت مدرس، تحلیلگر بازار مسکن 29. پیام نوروزی، دانشجوی دکتری اقتصاد، پژوهشگر اقتصاد ایران 30. عطيه وحيدمنش، دكتراي اقتصاد از دانشگاه ویرجینیا تک، پژوهشگر اقتصاد توسعه و آموزش
یکشنبه, 24 ارديبهشت 1396 03:06
حال روحانی را صالح من می فهمد! حدیثی هست که می گوید حفظ دین در آخر الزمان سخت تر از نگه داشتن آتش در دستان است. این حدیث را معلم مدرسه برای فرزندم صالح که دبستانی است خوانده است. چند روز قبل آقا صالح ما به مادرش گفته واقعا راست می گویند که حفظ دین در آخر الزمان سخت است! مادرش سوال کرده چطور؟ گفته وقتی با داداش دعوایم می شود و حرف بد می زند واقعا سخت است که جوابش را ندهم!!! https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 24 ارديبهشت 1396 07:33
مملکت داری یا پروژه کاری خیلی از افرادی که تجربه مدیریت دارند به این تصور می افتند که شایستگی مناصب سیاست گذاری نیز دارند در حالیکه سیاستگذاری تفاوتهای جدی با مدیریت یک مجموعه کوچک یا بزرگ دارد. در سیاست گذاری مسئله آنست که واکنش افراد به سیاستهای مختلف برآورد شود و این امر ممکن نیست مگر آنکه منطق رفتار افراد در آن حوزه به خوبی درک شود و قواعد بازی تحلیل گردد. این کاری است که در اقتصاد خرد و اقتصاد خرد کاربردی انجام می شود اما در مدیریت یک شرکت مسائلی از این دست کمتر مطرح هستند و فرد با تنوع زیادی از مسائل اعم از مسائل مدیریت مالی، مدیریت منابع انسانی، برنامه ریزی و کنترل، ارتباطات و ... روبروست. تنوع مسائلی هر مدیر با آن روبروست و فشار زمانی برای تصمیم گیری و قبول مسئولیت در برابر هر تصمیم از جمله سختی های مدیریت است و به همین دلیل نیز حقوق مدیران بالاست. تنوع موضوعاتی که مدیر با آن در گیر می شود موجب می گردد که مدیران از تمرکز کمی برخوردار باشند و هر روز دهها ایده به ذهن شان برسد ولی فرصت پرداختن به آن را نیابند ولی در سیاست گذاری لازم است که تمرکز صورت گیرد و فرد حتی المقدور باید خود را از حواشی و امور زائدی که توجهش را منحرف می کند دور کند. در مدیریت پروژه فعالیت فیزیکی یک مدیر اجرایی اهمیت زیادی دارد ولی در مملکت داری یا همان سیاستگذاری فعالیت فکری حرف اول را می زند. به عبارت دیگر در مدیریت اجرایی پاها نقش اول را دارند ولی در سیاست گذاری مغزها! یک مدیر اجرایی شاید نتواند خیلی مطالعه کند ولی در سیاستگذاری مطالعه امری الزامی است. به همین دلیل کم خوابی و تحرک فیزیکی زیاد سم مهلکی برای سیاست گذاری است. یک سیاستگذار باید به اندازه کافی بخوابد و استراحت کند تا مغزش برای تصمیم گیری خوب کار کند و روانش پذیرای فشار کاری سنگین باشد. ریاست جمهوری به اعتقاد من سه نوع فعالیت را هم زمان دارد: 1) سیاستمداری، 2) سیاستگذاری و 3) مدیریت اجرایی. دو بخش اول از اهمیت به مراتب بیشتری برخوردارند و معمولا وظیفه سوم تا حد زیادی به معاون اول تفویض می شود. نکته ای که قالیباف این دور پیوسته روی آن مانور می کند یعنی مملکت داری از پشت میز یا حضور در میدان وقایع به خوبی نشان می دهد که وی درک درستی از این جایگاه ندارد. این درک نادرست به خوبی خود را در عملکرد شهرداری تهران نشان داده است. من ندیده مطمئن هستم که قالیباف تقلا و تلاش بسیار زیادی برای اجرای به موقع پروژه های شهر تهران داشته ولی به رغم تمام این تلاشهای ارزنده یک نقطه ضعف بزرگ در کارنامه او هست که همان نیز موجب شد تا به اعتقاد من معدل نهایی او در تهران مردود باشد. این نقطه ضعف اساسی نداشتن ایده در مورد سازوکار اداره یک کلان شهر است. این ایده چیزی نیست که فی البداهه در ذهن کسی بیاید بلکه صرفاً با مطالعه به دست می آید. داشتن ایده های کلان برای اداره درست مجموعه ها اموری خلاقانه یا ذوقی نیستند بلکه آموختنی هستند و این منوط به آنست که فرد صبوری لازم برای یادگیری آنها و مطالعه پیرامون آنها را داشته باشد. اقتصاد شهری و برنامه ریزی شهری علومی هستند که یک شهردار باید در آنها ممارست بورزد تا بر آنها مسلط گردد. به خاطر می آورم که آقای احمدی نژاد نیز در انتخابات 1384 همین موضع گیری را داشت و برای طعنه به آقای خاتمی اهل تفلسف و نظریه پردازی نبودن در مقام اجرا را پی در پی بیان می کرد. وقتی که انتخاب شده بود به ساختمان مجلس رفت و در حین صحبت هایش همین موضوع را بیان داشت. آقای حداد عادل در سخنانی که بعد از سخنان احمدی نژاد داشت به نکته فوق العاده ارزشمندی اشاره کرد که متاسفانه احمدی نژاد آن نکته را نگرفت و بعداً کشور و خودش هزینه سنگینی بابت آن دادند. آن نکته فوق العاده ارزشمند که حداد عادل گفت این بود که شما نظریه را دست کم نگیرید. مدیر اجرایی بدون نظریه همانند کوهنورد بدون نقشه است. همه در فعالیت اجرایی خود نیازمند نظریه هستند. گاه این نیاز خود را آشکارا می دانند و به طور رسمی در پی برطرف کردن آن می روند ولی گاه نیاز خود را به نظریه نمی دانند و علی رغم اظهار استغنا از نظریه، به نظریاتی که تلویحاً در ذهن شان شکل گرفته عمل می کنند (قریب به مضمون). https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 24 ارديبهشت 1396 12:32
سنت های انتخاباتی احمدی نژاد و میراث داران آن احمدی نژاد تاثیرات گوناگونی داشت و سنتهای مختلفی بر جای گذاشت که یک بخش آن در انتخابات است. به اختصار این سنت ها را مرور می کنیم تا با استفاده از این الگو، میراث داران این سنتها و مصادیق احمدی نژادیسم را شناسایی کنیم: 1- دغدغه اقتصاد نمایی: اولین شیوه ای که احمدی نژاد به اصول گرایان یاد داد این است که به جای تصریح اصول ارزشی و ایدئولوژیک در انتخابات، دغدغه های اقتصادی را موضوع تبلیغات خود قرار دهید. این امر برای مقابله با اصلاح طلبان و طبقه متوسط که مطالبات سیاسی دارند حربه خوبی است زیرا می توان از لایه های غیرسیاسی جامعه یارگیری کرد. وقتی که رای گرفتیم زیر همه چیز زده و می گوییم که انگیزه اصلی ایدئولوژی و ارزشها بوده و قرار نبوده که رفاه اقتصادی انگیزه اصلی حکمرانی باشد. 2- اپوزیسیون نمایی: قرارگرفتن در موقعیت اپوزیسیون شیوه دومی بود که احمدی نژاد به کار بست و نشان داد که جواب می دهد. یعنی کسانی که همواره بخش اصلی قدرت حاکمیت را در دست داشته اند در کالبد کسانی می روند که گویی اصلا در حکومت نبوده اند و مسئولیتی در قبال وضع موجود ندارند و به نقد وضع موجود می پردازند. بهترین راه نیز همواره این بوده که دیوان سالارها و تکنوکراتها مقصر وضع موجود قلمداد شوند و آنها بابت کاستی های موجود سرزنش شوند. 3- سیاه نمایی: در این شیوه پیشرفتها نادیده گرفته شده و صرفا بر نقاط تاریک تمرکز می شود. حربه های این کار نیز ده برابر یا صدبرابر نشان دادن فساد است. روشن است که این کار وقتی کامل می شود که فرد خود را ضدفساد معرفی کند. برای اینکه این راهبرد به خوبی جواب دهد لازم است تا چنین القا شود که مسئله اساسی کشور ما تدبیر نیست بلکه فساد است. اگر افراد فاسد بر سر کار نباشند حل مشکلات کار دشواری نخواهد بود چرا که راه حلها معلوم است ولی انگیزه های نفع شخصی مانع از اتخاذ این راه حلهاست. 4- مردمی نمایی با دو قطبی سازی: در این رویکرد تلاش می شود تا جامعه به دو بخش برخوردار و فقیر، توده و نخبه، اصیل و غرب زده و ... تقسیم شوند و صرفا مطالبات بخش فقیر جامعه به عنوان مطالبات درست و واقعی اظهار شود و همنشینی با فقرا و رفتن به خانه های آنها و دیدار با آنها به عنوان نماد همراهی با جامعه قلمداد گردد. در عین حال تخطئه نخبگان و عقلا و اندیشمندان قوم اینگونه توجیه می شود که آنها ضدمردم هستند و دغدغه مردم را ندارند. 5- مستقل نمایی: احمدی نژاد که همواره بخشی از جریان اصول گرا بود در انتخابات شورای شهر علامت آبادگران را علم کرد تا رد پایی از جریانات اصولگرا برجا نگذارد و خود را متفاوت نشان دهد. در انتخابات 84 نیز رای اصولگرایان در پشت او بود و با حمایت آنها تایید صلاحیت شد اما در منظر مردم نه تنها خود را مستقل از احزاب موجود نشان داد بلکه همه احزاب موجود را فاسد قلمداد کرد. احمدی نژادهای جدید نیز که بر خوان قدرت اصولگرایی بزرگ شده اند امروزه خود را مستقل عرضه می کنند و شجره نامه سیاسی خود را انکار می کنند. 6- دنیاگریزنمایی : ایده اصلی احمدی نژاد این بود تا عطش قدرت خود را در پشت زندگی ساده و غیرتشریفاتی پنهان کند و با نمایش ساده زیستی چنان القا کند که به دنیا اقبالی ندارد اما واقعیت آنست که دنیاخواهی المانهای مختلف دارد. برای برخی قدرت، برای برخی شهوت، برای برخی ثروت و برای برخی اشتهار جذابیت ویژه ای دارد و همه آنها نمادهای دنیاخواهی هستند. چه آیه زیبایی است کلام خداوند در سوره آل عمران آنجا که می گوید: زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین و القناطیر المقنطره من الذهب والفضه و الخیل المسومه والانعام و الحرث ذلک متاع الحیوه الدنیا یعنی زینت داده شد برای مردم علاقه شدید به خواهشها از قبیل زنان وفرزندان و گنجینه های پر از طلا و نقره و اسبان نشان دار و چهار پایان و مزارع ، اینها وسیله زندگی دنیاست. حرص قدرت همان قدر زننده است که عطش ثروت و ولع شهوت! نتیجه این انتخابات به خوبی نشان خواهد داد که جامعه ما چقدر از گذشته درس آموخته است. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 27 ارديبهشت 1396 04:35
آرش حسینی میلانی با کد 4556 که در لیست امید هست را از گذشته های دور می شناسم. در دوران کودکی همسایه بودیم و رفت و آمد داشتیم. بعد از چند سال در دبیرستان مفید هم مدرسه ای شدیم. بعدها هر از چندگاهی در جلسات فارغ التحصیلان همدیگر را می دیدیم. هم زمان با فعالیت سیاسی در اردوی اصلاح طلبان در وزارت نیرو مشغول به کار بوده است. ان شالله با این نسل جدید سیاستمداران کار کشور بهبود یابد
چهارشنبه, 27 ارديبهشت 1396 05:08
حدیث بسیار زیبایی دیدم که مکمل بند آخر نوشته سنت های انتخاباتی احمدی نژاد و میراث داران آن است: افرادی بین مردم هستند که هم در دنیا و هم در آخرت زیان کارند دنیا را به خاطر دنیا ترک می کنند یعنی چون لذت ریاست باطل را بیش از لذت اموال و دیگر نعمت های مباح می دانند همه آنها را به خاطر ریاست ترک می کنند. (بحار الانوار 2: 84). به نقل از کتاب معلم راهنما در مکتب تربیتی دو استاد، ص 149
پنج شنبه, 28 ارديبهشت 1396 02:56
توجیه اقتصادی اصلاحات با صندوق رای برخی بیان می کنند که مگر این رای ها چقدر تاثیر دارند؟ واقعا این سطح از تغییرات برای شما کافی است؟ آیا دلتان را به تغییرات اندکی که وجود روحانی یا خاتمی ایجاد می کند خوش نکرده اید؟ آیا سطح مطالبات خود را نازل نکرده اید تا به همین جا راضی شده اید؟ پاسخ من با چند مقدمه مشخص می شود: 1- تغییرات اجتماعی و سیاسی تنها با مشارکت بخش قابل توجهی از مردم ممکن می شود. 2- اصلی در مالی است که می گوید میان ریسک و بازده تناسب هست یعنی کار پر ریسک پربازده هم باید باشد و برعکس 3- اصلی در اقتصاد است که می گوید میان منافع و هزینه ها هم معمولا تناسب است یعنی منافع بزرگ معمولا با هزینه بزرگ همراه می شود و گرنه فرصت های سودمفت بردن ایجاد می شود (آربیتراژ) 4- اصل دیگری در روانشناسی است که می گوید اکثر انسانها ریسک گریز هستند با این چهار مقدمه یک بار دیگر به مسئله نگاه می کنیم. اگر کسی دنبال تغییرات بزرگ باشد باید به سراغ انقلاب و این فعالیت ها برود ولی روشن است که این امور هم ریسک زیاد دارند و هم هزینه زیاد ولی اگر محقق شوند احتمالا راه برای تحقق مطالبات را در سطح زیاد فراهم می کنند. اما ریسک زیاد آن موجب می شود تا اکثریت مردم که ریسک گریز هستند در این کار مشارکت نکنند. به همین دلیل سطح مشارکت کاهش می یابد و به سختی حداقل مشارکت لازم برای پیروزی آن فراهم می شود. بگذریم که تجربه انقلاب ها نشان می دهد بالا گرفتن خشونت و احساسات می تواند تبعات بلندمدت منفی به همراه داشته باشد و خیلی از مطالبات محقق نشود. اصلاحات با رای دادن یعنی گزینه کم هزینه را انتخاب کردن و چون این کار هزینه و ریسک کمی دارد اکثریت افراد در آن مشارکت می کنند اما باید توجه داشت و منطقی بود چون هزینه کم می دهیم انتظار منافع زیاد نداشته باشیم. بالاخره باید بین هزینه و منافع نیز تناسبی باشد. خوشبختانه تجربه نشان داده که مشارکت زیاد کمک می کند تا منافعی که حاصل می شود خیلی بیشتر از آن منفعتی باشد که از هزینه کم رای دادن می توان انتظار داشت. لذا با انتظارات منطقی به سراغ صندوق رای می رویم. هزینه کمی به اندازه رفتن به پای صندوق می دهیم ولی منافعی چند برابر آن هزینه دریافت می کنیم گرچه شاید این منافع با انتظارات و آمال فاصله داشته باشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 30 ارديبهشت 1396 02:35
یک فایده این انتخابات این بود که اهمیت نظرسنجی را دوباره زنده کرد. آقای عباس عبدی که دو سه روز قبل از انتخابات با خیال راحت می گفت نگران نباشید روحانی پیروز است و این را علنا در کانالش گذاشت. هرچه ما از تحلیل های شهودی (شکمی) به سمت تحلیل اطلاعات پیش برویم جامعه رشد یافته تری می شویم.
شنبه, 30 ارديبهشت 1396 05:32
شادی پیروزی در انتخابات مثل شادی قبولی کنکور است. از یک سو آدمی حق دارد که شاد باشد اما از سوی دیگر کم کم متوجه می شود که راه سخت و بلندی پیش رو دارد. ما هم معتقدیم که راه سختی پیش روی دولت آینده و شخص آقای روحانی است. باید به او کمک کرد تا این راه سخت را به درستی بپیماید تا کشور به وضعیت بهتری دست یابد. رای بالای ایشان پشتوانه و قوت قلبی است برای پیمودن این راه سخت. ان شالله موفق باشد. این انتخابات یک وزن کشی سیاسی هم بود و اصولگرایان به تدریج باید تلخی اینکه در اکثریت قرار ندارند را باور کنند. به امید اینکه وزن سیاسی آنها در حاکمیت با میزان رای شان موزون گردد. پیام اکثریت همراهی با شعار امنیت آزادی اعتدال و آرامش بود و پیام اقلیت تاکید بر مبارزه با فساد، رسیدگی بیشتر به محرومان، توجه افزونتر به بیکاری و نهایتا تاکید بیشتر بر ارزشها. آقای روحانی برای اینکه رئیس جمهور 100 درصد جامعه باشد باید به همه این مطالبات توجه کند و آنها را لحاظ نماید. https://telegram.me/ali_sarzaeem
یکشنبه, 31 ارديبهشت 1396 05:17
برای آقای دانش آشتیانی???? ✳️انتخابات مناقشه ای سیاسی است که معمولا مخالفان دنبال بهانه ای می گردند تا آن را بزرگ کنند و چماقی کرده بر سر حریف بکوبند. در این وسط البته کسانی قربانی می شوند. معلم عزیز ما آقای دانش آشتیانی این بار قربانی این انتخابات شد. همه کسانی که آقای دانش آشتیانی را از نزدیک دیده اند و می شناسند می دانند که چه انسان شریف و سلیم النفسی است و چقدر هجمه هایی که به ایشان شد غیرمنصفانه بود. برای من جالب است که روز قیامت چگونه خواهند توانست از پس این رفتارشان بر آیند. چند نکته در این قضیه وجود دارد که نباید به آسانی از آن گذشت: ✳️1- فقدان جایگاه قانون در فرهنگ سیاسی ما: در کشورهایی که قانون و قانون مداری شان جا افتاده ای دارد اگر کسی نشان دهد که کار و اقدام خود یا وابستگانش قانونی بوده همه حرف و حدیثها تمام می شود اما در کشور ما اینگونه نیست چرا که قانون جایگاه نهایی ندارد و ملاک اصلی قلمداد نمی شود. اگر این قضیه در کشوری مثل آلمان رخ داده بود هیچ سرشکستگی برای وزیر قلمداد نمی شد که دختر وی کار قانونی کرده است ولی در ایران اینگونه نیست و کار انتفاعی سودآور ولو قانونی مورد مذمت قرار می گیرد. 2✳️- نکته دوم این است که تعبیر وارداتچی بودن به عنوان یک توهین بارها مورد استفاده قرار گرفت. به کار بردن چنین تعبیری برای تاجران کشور کار درستی نیست. فراموش نکنیم که پیامبر اسلام و خدیجه تاجر بودند و امیرالمومنین در نامه مالک اشتر چه تعبیرهای بلندی برای تاجران به کار بسته است. تاجران ما را از رشد تکنولوژی و خلاقیت در سراسر جهان بهره مند می سازند. 3✳️- نکته سوم این است که برخی از ما گاه دچار چنان افراط و آیده آل گرایی می شویم که بعداً از آن سو می افتیم. مثلا می گویند که یک وزیر باید حتی یک لحظه به کاری غیر از مسئولیت خود فکر نکند و اگر دغدغه دیگری ولو کوچک داشته باشد خیانت در امانت کرده است. مثلا می گفتند ابطحی که رئیس دفتر آقای خاتمی بود چرا در نشست ها با موبایل خود عکس می اندازد و در فیسبوک خود می گذارد. آیا این کار موجب نمی شود از کار اصلی اش باز ماند؟ آن وقت می بینیم که برخی از همین کسانی که چنین ادعاهایی می کنند در دوران مسئولیت به کلاس خارج فقه می روند، وقت خود را صرف شرکت در انبوه مناسک سیاسی و مذهبی می کنند، پیوسته در جلسات بی فایده سیاسی حضور دارند و دایم در کنفرانسهای کم ارزش داد سخن می رانند. یک زمان یاد اول انقلاب می افتیم و می گوییم که وزیر نباید حتی لحظه ای به منافع مادی خود فکر کند بعد از 40 سال می بینیم که مبارزه با فساد یکی از موضوعات اصلی در انتخابات می شود. 4✳️- داد و قالهای زیادی حول سند 2030 انجام شد ولی یک دغدغه اصلی برای دوستان من که در مدارس مذهبی معلم هستند باقی مانده و حل نشده است و آن این است که چگونه با رسیدن زمان بلوغ مفاهیم مرتبط با امور جنسی را به دانش آموزان منتقل کرد؟ چگونه به دانش آموزان از کودکی مراقبت از بدن در برابر تعرضات جنسی را آموزش داد؟ چگونه جوانانی که در معرض رابطه جنسی قرار می گیرند رفتار جنسی کم خطر را یاد داد؟ همه می دانند که اگر این امور توسط معلمان دلسوز و با تجربه آموزش داده نشود بچه ها از همدیگر با شاخ و برگ فراوان و به شکل نادرست می شنوند و این امر پیامدهای بدتری دارد. ای کاش کسانی که اینهمه در مورد سند 2030 فریاد زدند یک نیمچه راه حل هم برای این سوالات عرضه کنند. 5✳️- نکته پنجم این است که آموختیم در قضایایی اینچنین یک زمان اوج دارد که فشار روانی و اجتماعی روی فرد بسیار بالا می رود. گاه این فشار چنان زیاد می شود که فرد می شکند ولی اگر شخص بداند که این دوره اوج زمانی دارد و بعد از مدتی فروکش می کند آمادگی بیشتری برای تحمل آن خواهد داشت. آقای دانش عزیز نیز در این مدت سختی فراوانی برد ولی به سرعت این مسئله به حاشیه می رود و ایشان روسفید کارهای علمی و آموزشی اش را مثل دیگر سالهای زندگی ادامه خواهد داد ولی روسیاهی این قضیه در این دنیا و آن دنیا برای اتهام زنان و یارانش باقی می ماند که اینگونه برای متاع دنیا با آبروی او بازی کردند! دوست عارف مسلکی دارم که سالها قبل می گفت که این گندم ری به قالیباف نمی رسد و چه خوش دیدیم که نرسید! اعتبار آقای دانش آشتیانی از پست و مقام نبوده بلکه از شخصیت درونی اش ایجاد شده و این چیزی نیست که با این بالا و پایین شدنهای بیرونی از دست برود. جامعه ما برای کسوت معلمی بیش از اینها ارزش قائل است که با یک هوچی گری تلاش چند ساله یک معلم را نادیده بگیرد. ✳️6- نکته آخر این است که نحوه برخورد قوه قضائیه با این مسئله به تقویت جایگاه این دستگاه در جامعه نه تنها کمک نکرد که به گمان من آن را تضعیف نمود. ابدا مصلحت نیست بهایی به این بزرگی برای یک بهانه جویی سیاسی موقت پرداخته شود. فاعتبرو یا اولی الابصار https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 خرداد 1396 02:58
امروز دو ایمیل در رابطه با کتاب اقتصاد برای همه دریافت کردم با سلام و احترام خدمت آقای دکتر علی سرزعیم بنده ؟؟؟؟ هستم . دانشجوی کارشناسی ارشد رشته مهندسی صنایع گرایش مدیریت مهندسی . چندی پیش در خلال نمایشگاه کتاب اقدام به خریداری جلد اول کتاب اقتصاد برای همه تالیف جنابعالی کردم. مطالب کتاب انقدر برای من جذاب بود که طی این چند روز کتاب را به انتها رسانده و در حال مرور مجدد مطالب جذاب و گیرای آن هستم . کتاب حضرت عالی از جنبه های مختلف برای بنده جذاب بود. هم به جهت رشته تحصیلی من و قرابت آن با رشته اقتصاد هم به جهت تنیدگی زیاد موضوع اقتصاد در زندگی امروز ما ایرانیان و هم از جهاتی دیگر ایمیل دوم: در حال مطالعه کتاب "اقتصاد برای همه" هستم. بابت قلم روان و ذهن منظمی که دارین بهتون تبریک میگم. فقط یه نکته بود که حیفم اومد اصلاح نشه تو کتاب واژه "سیاست‌گذاری" به این شکل صحیح هست اما تو جای‌جای کتاب به شکل "سیاست‌گزاری" اومده. باز هم ازین‌که با سادگی و شیوایی، خواندن اقتصاد رو چنین لذت‌بخش کردید، از شما سپاس‌گزارم. اگرچه کتاب نوشتن به لحاظ مالی بیزنس شکست خورده ای است ولی این بازخوردهاست که آدمی را به ادامه آن ترغیب می کند
دوشنبه, 01 خرداد 1396 03:31
ارزیابی دوم خرداد 76 پس از 20 سال امروز دوم خرداد 1396 است و از دوم خرداد 1376 دقیقا 20 سال می گذرد. دوم خرداد 1376 با چند شعار خلق شد: آزادی بیان، جامعه مدنی، حاکمیت قانون. فراموش نکنید آن زمان یکی از شعارهای اصلی خاتمی در تبلیغات انتخاباتی عدالت اجتماعی بود! این شعار متاسفانه کلا تحت الشعاع قرار گرفت ولی شعار هویتی جناح چپ به حساب می آمد که در تقابل با جناح راست و آقای هاشمی معنای مشخصی به همراه داشت. بگذریم. در فضایی که یاس و ناامیدی از آینده در چشمان همه موج می زد دوم خرداد 1376 بر اثر یک اشتباه در محاسبه و استفاده زیرکانه جناح چپ از آن واقعه خلق شد. بد نیست که بعد از گذشت این فاصله زمانی یک ارزیابی گذرا از آن واقعه داشته باشیم. در این ارزیابی به جای آنکه بر کارشکنی ها و اقدامات مخالفان دوم خرداد 76 تمرکز کنم بر ضعفها و اشتباهات اصلاح طلبان تاکید خواهم کرد: 1- آن زمان تصور می کردیم که اگر آقای ناطق رئیس جمهور شود بدبخت خواهیم شد. با عینک امروز که نگاه می کنیم می بینیم چه تصور خام و اشتباهی داشتیم. آقای ناطق نوری تغییر نکرد و اتفاقا همان ناطق نوری آن زمان است. جالب آنست که قرار بود وزیر بازرگانی آن آقای نهاوندیان باشد (رئیس دفتر آقای روحانی) و وزیر خارجه اش آقای لاریجانی و وزیر اقتصادش آقای دکتر طبیبیان، وزیر صنعت آقای آل اسحاق و وزیر مسکنش آقای آخوندی (وزیر فعلی).... با عقل فعلی واقعا به نظرم می رسد که کابینه خیلی خوبی می شد. چه می دانم شاید ما جوان بودیم و انتظارات مان زیاد بود. شاید بازهم فریب جوانان تندروی چپ را خوردیم که عجله داشتند به قدرت برگردند. ولی هر چه بود آمدن آن کابینه را به اشتباه یک فاجعه می خواندیم. 2- از جهت دیگری نیز عجله کردیم. با عقل الان احساس می کنم که خاتمی با آن شعارها شاید برای جامعه ما خیلی زود بود. در شرایطی که بحث ذوب در ولایت شدن در حاکمیت رواج داشت طرح بحث جامعه مدنی خیلی غیرمنتظره بود. این قضیه به جای آنکه حاکمیت و طیف سیاسی مخالف را با اصلاحات همراه کند دچار تهدید هویتی کرد. آنها احساس کردند نه تنها قرار است قدرت را از دست دهند بلکه قرار است اساس هویت خود را که تفکر دینی است از دست بدهند. این مسئله موجب شد تا به جای اینکه فرآیند توسعه سیاسی هموارتر به پیش رود با دشواری افزونتری روبرو شود. به همین دلیل معتقدم که طرح شکاف های فرهنگی و عقیدتی به جای تاکید روی شکافهای سیاسی خطای استراتژیکی بود که رهبران جریان اصلاح طلب مرتکب شدند. مطالبه آزادیهای اجتماعی به جای حاکمیت قانون راهبردی بود که جبهه این سو را متفرق و مخالفان اصلاحات را منسجم می کرد. در آن مقطع معدود نداهایی چون آقای عباس عبدی وجود داشتند که اصرار می کردند به جای تاکید روی وسعت آزادی باید روی عمق آزادی ولو در یک مساحت کم تاکید نمود ولی افسوس که این نداها شنیده نشد. 3- جناح چپ آن زمان که حاملان اصلی جریان اصلاح طلبی بودند از دو جهت دچار دگردیسی شدند. نخست آنکه آنها به تدریج شعار عدالت اجتماعی و مبارزه با فساد که شعار کلاسیک جریانهای چپ است را به فراموشی سپردند و از خاطرشان رفت که قرار بود آنها مشعل رسیدگی به فقرا را حمل کنند. قصور اصلاح طلبان چپ در این دو حوزه این فرصت را برای آقای احمدی نژاد از درون اردوی راست ایجاد کرد که آنها این شعار را به عنوان پرچم خود انتخاب کنند و تا انتخابات ریاست جمهوری 1396 آن را حمل کنند. اینگونه بخشی از پشتوانه اجتماعی خود را به راحتی تقدیم جناح مخالف کردند. جهت دوم نیز این بود که وارد مناقشات نظری با تفکر سنتی شدند. آنها در ظاهر تصور می کردند که با شخص آیت الله مصباح یزدی مقابله می کنند اما توجه نداشتند که آقای مصباح سخنگوی تفکر سنتی در حوزه شده که هویت خود را در برابر تفکرات مدرن در معرض تهدید می بیند. اصلاح طلبان بی پروا با نمادهای روحانیت سنتی در افتادند اما توجه نداشتند که اصلاحات جز با همراه کردن همه بخش های جامعه به پیش نمی رود. به این ترتیب جریان چپ و اصلاح طلبی روز به روز از هویت مذهبی خود دور و دورتر شد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 خرداد 1396 03:31
ارزیابی دوم خرداد 76 پس از 20 سال (ادامه) 4- خطای دیگر اصلاح طلبان این بود که به مضمون شعار اصلاح طلبی و تقابل با روشهای انقلابی پای بند نبودند. اصلاح طلبی یعنی سازشکاری یعنی در عرصه سیاست مسائل را ناموسی نمی کنیم و حاضریم امتیازی دهیم تا امتیازی به دست آوریم و اینگونه بدون تحمل خشونت جامعه را گام به گام به پیش می بریم. این نگاه متاسفانه غایب بود و فضا چنان تند و هیجانی شده بود که هر امتیازدهی خیانت قلمداد می شد. معنای دیگر اصلاح طلبی مقدس نبودن افراد و سیاستمداران و اقدامات آنها و پذیرش نقد است ولی فضای جامعه توسط روزنامه ها و فعالان سیاسی به سمتی رفت که هیچ نقدی بر دولت پذیرفته نمی شد و همه صداهای منتقد در درون جریان اصلاحات به چوب اینکه نباید آب به آسیاب دشمن ریخت نواخته می شدند یا از ترس متهم شدن به مخالفت با اصلاحات ساکت می شدند. این قضیه یادآور طنزی است که می گویند مسلمانی مسیحی شد و درون کلیسا در حال تلقین اوراد مربوطه بود. ناگهان برق کلیسا می رود و بعد می آید و آن فرد ناخودآگاه صلوات می فرستد! اصلاح طلبان ما اگرچه در کلام پیوسته تکرار می کردند دوره انقلابی گری گذشته اما هنوز نتوانسته بودند خود را از انقلابی گری دور کنند. مطالبه خواسته های بزرگ و سریع تنها با انقلابی گری و دنبال کردن خواسته های کوچک ولی پیوسته با مشی اصلاح طلبانه سازگار است. 5- دوره دوم خرداد 76 تا بسته شدن مطبوعات را دوره بهار مطبوعات و رستاخیز روشنفکران می خوانند اما این نیمه پر لیوان را دیدن است. نیمه خالی این لیوان ضعف شدید سیاستمداران جناح چپ بود. از آنجا که سیاستمداران اصلاح طلب ضعیف بودند روزنامه نگاران در نقش افراد تعیین کننده فضای سیاسی ظاهر شدند. به جای آنکه سیاستمداران محتوای سیاست را تعیین کنند آنها دنبال روی روزنامه نگاران و روشنفکران می شدند و گاه ناگزیر می شدند به دنبال روشنفکران به عرصه مناقشات نظری و عقیدتی وارد شوند. همه این بساط غلط بود! نه روزنامه نگار و نه روشنفکر نمی توانند جایگزین سیاستمدار شوند. سیاستمدار باید به پیش رود و روزنامه نگار اخبار و دیدگاه های وی را تحلیل کند نه بر عکس. حضور روشنفکران که اثرات مخرب تری داشت و تبدیل مناقشات سیاسی به مناقشات ایدئولوژیک را تشدید کرد. روشنفکران عموما چون در سیاست کم تجربه هستند و چون ارتباطات اجتماعی کمتری دارند و شناخت خوبی از جامعه ندارند زود امیدوار و زود ناامید می شوند و وقتی روشنفکران میدان دار شوند این امیدهای واهی و ناامیدیهای سریع به سرعت به جامعه هوادار اصلاحات نیز تزریق می شد. 6- خطای کلیدی و مهم دیگر اصلاح طلبان اصرار شدید آنها بر نامزدی مجدد آقای خاتمی در سال 1380 بود. آقای خاتمی صریحا عدم تمایل خود را به نامزدی مجدد و قبول رهبری تعارضهای سیاسی اعلام کرده بود ولی اصلاح طلبان دنبال یک برد راحت بودند ولی راههای آسان لزوما راههای درست نیستند. طرح یک شخصیت جدید که آمادگی بیشتری برای پیشبرد پروژه اصلاحات داشت می توانست برای بلندمدت اصلاحات مفیدتر باشد ولی روشن است که کسب پیروزی در انتخابات کار آسانی نمی شد. اصلاح طلبان گزینه آسان را انتخاب کردند ولی آقای خاتمی دیگر انگیزه و انرژی لازم برای جنگیدن روی شعارهای اساسی دوم خرداد را نداشت. البته بر ایشان حرجی نیست چون صراحتا عدم تمایل خود را اعلام کرده بود و حتی با گریه در هنگام ثبت نام آن را علنی کرد ولی او را مجبور به ادامه راه کردند. 7- ماحصل این اشتباهات آن شد که پروژه دوم خرداد ابتر و ناقص ماند و در اینجا نیز مثل خیلی از امور انجام یک کار نصفه نیمه و ناموفق بدتر از عدم شروع است. جامعه ایران که حاضر به قبول و تحمل آقای ناطق نوری با آن کابینه نشد به احمدی نژاد تن داد. به اعتقاد من چندان بیراه نمی گویند که آمدن احمدی نژاد محصول پروژه ناتمام دوم خرداد بود. دوستان دوم خردادی به اعتراض می گویند که دوم خرداد با همه ناکامی هایش اثرات فرهنگی عمیقی برجای گذاشت چون مفاهیم مدرن از زبان رئیس جمهور به آحاد جامعه منتقل شد. در این مواقع است که می گویم میان شما و کسانی که می گویند فرهنگ باید توسط سیاست ساخته شود فرقی نیست! همه کسانی که تصور می کنند باید فرهنگ را مهندسی کرد و از سکوی سیاست می توان برای تغییر فرهنگ استفاده کرد در این اشتباه شریکند. چه کسانی که می گویند باید از سیاست برای مدرن کردن جامعه استفاده کرد و چه کسانی که می گویند باید از سیاست برای اسلامی کردن جامعه استفاده کرد. به اعتقاد من هر دو در خطا هستند. فرهنگ را نهادهای اجتماعی و غیردولتی می سازند و سوبسیدها و بودجه ها تاثیر زیاد و ماندگاری در فرهنگ ندارند. جامعه ما به قدری که با همت خود مردم توانست نهال نهادهای مدرن غیردولتی ایجاد کند مدرن شد و به قدری که نهادهای مذهبی غیردولتی را ایجاد و تداوم می بخشد مذهبی می ماند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 خرداد 1396 03:31
جمع بندی و نتیجه گیری اینک 20 سال از آن ایام گذشته است و جامعه ما فراز و فرود زیادی را از سر گذراند و هزینه زیادی بابت کسب این تجربه ها پرداختیم. عزیزان زیادی به زندان رفتند و آسیب دیدند. بودجه های زیادی هدر شد. امیدهای زیادی ناامید شد. افراد نالایقی بر عرصه مسئولیت رسیدند.... همه و همه هزینه های بزرگی برای کشور بود. آیا از این تجربیات می توانیم روی نکات زیر اتفاق نظر پیدا کنیم: • توسعه سیاسی با فعال کردن شکاف های فرهنگی سازگار نیست. اصلاح طلبان به جای برجسته کردن تعارض دین و غیردین و ایجاد تهدیدهای هویتی بهتر است روی شکاف های سیاسی متمرکز شوند. • به جای اینکه پیوسته دنبال راه های برد-باخت در عرصه داخلی باشیم به فکر راه های برد-برد باشیم. این راه حلها اگرچه به لحاظ روانی دردناکند اما در عوض کم هزینه هستند. آیا این فرمول نمی تواند در قضیه حصر جواب دهد؟ • تاکید بر موفقیت های گام به گام اما استوار به جای بلندپروازیهای حساسیت زا اما ناپایدار گزینه بهتری برای انتخاب کردن است • هیچ کس نمی تواند ادعای اصلاح طلبی کند اگر از نقد درون جریانی استقبال نکند. مدرن بودن و اصلاح طلبی با نقدپذیری و تاکید بر خطاپذیر بودن انسانها و مقدس نبودن فعالان سیاسی و اقدامات آنها معنا می یابد. به امید پیشبرد بیشتر اصلاحات در عرصه سیاست و اقتصاد ایران https://telegram.me/ali_sarzaeem
دوشنبه, 01 خرداد 1396 04:20
کاشکی ما هم مراسم های ورود و فارغ التحصیلی، شروع و پایان یک پروژه را به خوبی جشن بگیریم
دوشنبه, 01 خرداد 1396 06:22
خدایا ما را از شر خانواده هاشمی مصون بدار. آمین
دوشنبه, 01 خرداد 1396 06:33
خیلی تمایل به توضیح در مورد نوشته قبل ندارم فقط نگرانم
دوشنبه, 01 خرداد 1396 08:05
چرا باید نگران اصلاح طلبی باشیم؟ روشن است که بچه داشتن صرفا به دنیا آوردن بچه نیست بلکه گام به گام باید مراقب بود تا این بچه بزرگ شود و پرورش یابد تا به یک مرد یا زن بالغ تبدیل شود و نهایتا بتواند روی پای خود بایستد و زندگی خود را تشکیل دهد. در همه این فرآیند باید مراقبت کرد. به همین قیاس نهاد دمکراسی و اصلاح طلبی در کشور نیازمند مراقبت است تا بتواند جان بگیرد. از یک سو باید پیوسته با اطرافیان خود در جامعه گفتگو کنیم تا آنها را همراه سازیم. از سوی دیگر باید با بازیگران حکومتی گفتگو کرد تا مانع نمو و بالندگی آن نشوند و کمتر به آن آسیب رسانند. هم زمان باید مراقبت کرد تا بازیگرانی که به عنوان اصلاح طلب وارد مسئولیت می شوند رفتارها و اقداماتی نکنند که به اصل این ریشه و نهاد آسیب رساند. سختی کار این است که همه این امور توسط انسانهایی صورت می گیرد که همه ویژگی های انسانی را دارند یعنی معصوم نیستند و خطا می کنند، ترجیحات و منافع فردی دارند، گاه احساسات بر عقل آنها غلبه می کند، گاه دانش و تحلیل درستی در مورد مسائل ندارند. همه اینها احتمال خطا در رفتار بازیگران اصلاح طلب را زیاد می کند. چگونه می شود این خطا را کم کرد؟ با نظارت اجتماعی و حضور در صحنه! این اشتباه است که رای بیاندازیم وکار را به امید خدا رها کنیم و بعد ببینیم چه محصولی عمل آمده است. باید از همان گام اول مراقب بود تا این نهال کج روی نکند، از آفت ها در امان ماند، ویژگیهای منفی انسانی موجب عملکرد نادرست سازمانی نشود. باید نقاط ضعف یک فرد با نقاط قوت فرد دیگر پوشش داده شود و نهایتاً آنقدر نظارت و فشار درست از بیرون وجود داشته باشد که بازیگران در صحنه حکومت راهی جز اتخاذ تصمیمات درست نداشته باشند. تجربه ناموفق شورای شهر اول و ناکامی های اصلاح طلبی و از آن مهمتر ناکامی در تحقق توسعه اقتصادی پیش روی ماست. اینکه یک لیست رای آورد تضمین نمی کند که عملکرد خوبی هم داشته باشد. اینکه آقای روحانی رای آورد تضمین نمی کند که دولت خوبی هم ایجاد شود و عملکرد خوبی داشت باشد. باید در طی مسیر هم مراقب بود. اگر بهروزی ما به توفیق پروژه اصلاح طلبی گره خورده و اگر واقعا آرزومندیم که وضعیت کشور بهبود یابد نباید بعد از انتخابات به حاشیه رفت بلکه باید با چشمان نگران روند امور را دنبال کرد و به سهم خود برای تداوم اصلاحات اقدام کرد. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 03 خرداد 1396 03:22
چشم اندازهای بحران در قاره آسیا چندی قبل با دوستی در مورد سرنوشت داعش و تفکرات تکفیری صحبت می کردم. به او گفتم که این جریان در عراق به زودی تمام می شود و در سوریه نیز تحت کنترل است ولی فکر می کنی از کجا سر بر آورد؟ پاسخ داد شمال آفریقا یعنی لیبی، مصر، تونس و مراکش. لبخندی زدم و گفتم تو به مناقشات موجود در آنجا نگاه کردی و گفتی ولی بحران تروریسم از آسیای جنوب شرقی برخواهد خواست! برایش خیلی تعجب آور بود. برایش گفتم که در سفر چین با دوستانی از اندونزی هم صحبت شدم. مسلمانان مقید و روشنی بودند. می دانید که اندونزی پرجمعیت ترین کشور اسلامی به شمار می رود با جمعیتی حدود 250 میلیون نفر. آنها برایم می گفتند که جریانات مذهبی در دانشگاه ها خیلی قوی است و جز یک اقلیت خیلی کوچک بقیه مذهبی هستند. در این مذهبی ها هم اکثریتی شبیه دو سوم متعلق به جریان سلفی هستند و یک سوم باقی مانده گرایشات اخوانی دارند! امروز در خبرها خواندم که یک شهر در فیلیپین تحت سلطه داعش در آمد. فکر نمی کردم که این پیش بینی به این زودی محقق شود! دوران سختی پیش روی آسیا و جهان است. شکر خدا ما در داخل از این مرحله گذر کردیم. فداکاری های زیادی صورت گرفت که این جریان در بیخ گوش ما در عراق، سوریه و لبنان مهار شد. بقیه پیش بینی نگران کننده ام ظهور افراط گری در منطقه قفقاز است. خدا به خیر بگذراند. https://telegram.me/ali_sarzaeem
چهارشنبه, 03 خرداد 1396 05:40
هر سال در هنگام فتح خرمشهر هم زمان شوق شنیدن این خبر در کودکی هم زمان با درد ناشی از شهادت بیش ا 4000 نیروی ایرانی در آن عملیات به ذهنم سرازیر می شود. سالروز فتح خرمشهر مبارک و یاد و خاطره همه کسانی که بی ادعا فداکاری کردند گرامی باد.
جمعه, 05 خرداد 1396 02:31
پاسخ به نقد آقای زمانیان با عنوان پوپولیسم در خدمت پوپولیسم ????دوست خوبم آقای زمانیان در ایام انتخابات نقدی منتشر کرد با عنوان «پوپوليسم در خدمت پوپوليسم: نقدي بر پوپوليست‌شناسي‌هاي!! وطني در آستانه انتخابات» که پاسخ آن را به بعد از انتخابات موکول کردم. اما جواب من: ☑️نکته اول ایشان این است که چرا مصادیق پوپولیسم را در دوره آقای احمدی نژاد و در دیدگاه های رقیب آقای روحانی با دقت رصد کرده ایم ولی در مورد طرح تحول سلامت که از دید ایشان «ستاره‌اي درخشان در سپهر پوپوليزم ايران ماندگار شده» سخنی نگفته ایم. پاسخ ایشان این است که ما چهار سال دولت روحانی هم در صحنه مطبوعات و هم از طریق گزارشهای کارشناسی تا جایی که ظرفیت داشتیم نقدهای خود را آشکارا مطرح کردیم و به وظیفه خود تا جایی که می دانم عمل کردم. البته در زمان انتخابات آدمی باید کیاست داشته باشد و بداند که در این مقطع آیا لازم است نقد روحانی صورت گیرد؟ آیا اینگونه به گزینه ای بهتر می رسیم یا گزینه ای بدتر؟ چون تصور من این بود که به گزینه ای بدتر می رسیم نقد روحانی را در ایام انتخابات متوقف کردیم. در مورد طرح تحول سلامت خود من شاید اولین کسی بودم که در مجموعه اندیشکده حاکمیت اشکالات این طرح را گفتم. شاید شما و خیلی به خاطر نداشته باشند ولی دو سرمقاله روزنامه جهان صنعت به تاریخ 10 خرداد 93 و 1 بهمن 93 و مقاله ای در ویژه نامه عید 94 در نقد آن منتشر کردم. باز هم اگر خاطرشان باشد می خواستم دو پیوست در کتاب پوپولیسم ایرانی اضافه کنم که یکی مصداقی از پوپولیسم در دوره خاتمی بود و دیگری مصداقی از پوپولیسم در دوره روحانی. به دو دلیل از انجام آن منصرف شدم که یکی از آنها عدم اشراف لازم به قضیه طرح تحول سلامت بود. در حدی که به عنوان اقتصاددان می فهمیدم در سرمقاله ها منتشر کردم ولی اگر بیشتر می خواستم با آن مخالفت کنم باید روی اقتصاد بهداشت تمرکز می کردم ولی این فرصت را نیافتم. مطمئن نیستم که دوستان ایشان نیز بنیان نظری لازم برای ورود به این مسئله را داشته باشند. ورود ناقص برای جنگیدن با یک مسئله مهم مثل طرح تحول سلامت ضرر بیشتری دارد تا نفع بیشتر. تنها کاری که از دست دوستانمان برآمد این بود که اصلاحاتی در طرح تحول سلامت را به عنوان برنامه دولت دوازدهم نهایی کردند تا هر کس که وزیر بهداشت شد ناگزیر از اجرای آن اصلاحات شود تا روند فزاینده هزینه های آن مهار شود. باید این نکته را نیز اضافه کنم که طرح تحول سلامت جنبه های مثبت قابل توجهی هم دارد که قضاوت شما مبنی بر آنکه ستاره درخشان در سپهر پوپولیزم ایران است را قضاوتی غیرمنصفانه می کند. ☑️نکته دوم ایشان این است که چرا فرق متغیر اسمی و واقعی را در ادعای رقبای روحانی مبنی بر پرخرج بودن دولت یازدهم لحاظ کردم ولی در مورد ادعای قالیباف مبنی بر 5/2 برابر درآمد ملی آن را لحاظ نکردم. پاسخ این است که این توجیهی بود که بعدا برخی علم کردند تا بگویند حرف قالیباف خیلی پرت نبود. واقعا اگر از خود ایشان سوال می کردید که منظور شما درآمد واقعی است یا اسمی می گفت واقعی چون خود ایشان صریحا گفت که من همزمان با سیاست های انبساطی قیمت ها را هم کنترل می کنم تا تورم نشود! ☑️نکته سوم ایشان این است که چرا به اشتغال یک میلیون نفری حمله کردید وقتی در قانون برنامه هدف 950 هزار نفر بود؟‌ تا جایی که یادم هست من شخصا به اشتغال یک میلیون نفر در سال حمله نکردم ولی به نظرم خود این هدف در قانون برنامه هم محل اشکال بود. من نمی دانم که هدف تعریف شده توسط برنامه ششم توسط سازمان برنامه تعیین شده بود یا مثل خیلی اهداف دیگر به زور نمایندگان مجلس گنجانده شد. من به اشتغال زایی پتروشیمی حمله کردم. https://telegram.me/ali_sarzaeem
جمعه, 05 خرداد 1396 02:32
پاسخ به نقد آقای زمانیان با عنوان پوپولیسم در خدمت پوپولیسم- ادامه???? ☑️نکته چهارم این بود که ایشان گفتند وعده دولت مبنی بر اینکه با برجام همه تحریم ها حذف می شود ولی بعدا گفتند منظور تحریم های هسته ای بود یک رفتار پوپولیستی است. همچنین اضافه کردند آیا چشم پوشی بر ادعای آقای روحانی مبنی بر اینکه کسانی می خواهند پیاده روها را دیوار بکشند چشم پوشی از پوپولیسم روحانی نیست؟ سپس مرا متهم کردند که معیار دوگانه ای در مواجهه با پوپولیسم اتخاذ کرده ام یعنی پوپولیسم روحانی را نادیده می گیرم ولی پوپولیسم دیگران را نمی بخشم. پاسخ من این است که به کلمات جفا نکنیم و نخواهیم همه بدیها را در درون کلمه پوپولیسم بگنجانیم و بعد با آن برچسب همه را به چوب پوپولیسم برانیم. هر اشکالی یک اسم دارد و پوپولیسم معنای مشخصی دارد که تلاش کردم در فصل اول کتاب آن را مشخص کنم. تعریف دقیق آن این است که رابطه مالی نامتوازن میان دولت و جامعه برقرار شود و کسی آن را اهرم کسب محبوبیت و رای قرار دهد. تعریف ساده آن این است که منافع بزرگ بلندمدت قربانی منافع کوتاه مدت کوچک شود. با این تعریف طرح موضوع کشیدن دیوار دیگر پوپولیستی نیست ولی می تواند رقیب هراسی نام گیرد. من شخصا با این حرف آقای روحانی مخالف بودم و همانطور که در نوشته اخیر در نقد دوم خرداد آوردم صلاح کشور در این نیست که شکاف فرهنگی را تشدید کرد بلکه باید شکاف سیاسی را برجسته کرد. اگر آقای روحانی به بازداشت یاشار سلطانی بعد از افشاگری اعتراض می کرد صدها مرتبه بهتر از طرح دیوارکشیدن در پیاده رو بود. بگذریم. ☑️نکته پنجم آنکه متهم شده ام به اینکه نسبت به پوپولیسم دولتی تغافل کرده ام. واقعیت این است که در ایام انتخابات بی طرفی را قبول نداشتم و آن مقطع را زمان رفتار سیاستمدارانه می دانستم و به همین دلیل نقد روحانی را به تعویق انداختم. گفته شده که ادامه این مسیر به حاکمیت پوپولیسم در دولتی فعلی می انجامد. پاسخ این است که اگر مصلحت انگاری رویه گردد قطعا همین طور است. به همین دلیل معتقدیم از فردای انتخابات باید چاقوی نقد را تیز کرد و تحلیل هایی چون آب به آسیاب دشمن نریختن را کنار گذاشت. ایشان اضافه کرده اند «پوپوليسم ريشه در فرهنگ ما دارد و ريشه کن کردن آن ردايي فراتر از قامت ژورناليست‌هاي سياسي و نگاهی وسیع‌تر از مشاوران انتخاباتي اصلاح طلب و اصولگرا مي‌طلبد. بهتر آن بود که لااقل رعايت انصاف مي کرديد و با ترسيم واقعيت موجود از مردم مي‌خواستيد که از باب مصلحتِ کشور از ميان دو گروهي که بنا بر آموزه‌هايتان، بايد آنها را پوپوليست‌ها و پوپوليست‌ترها بدانيد، گروه اول را برگزينند». منصفانه نگاه کنید در این انتخابات کدام وعده پوپولیستی از سوی آقای روحانی داده شد؟ در حالیکه بمباران وعده های معیشتی از یک سو اعلام می شد در سمت آقای روحانی حداکثر مقاومت در برابر ابراز وعده هایی از این دست صورت گرفت که در سپهر سیاست ایران یک مدال زرین و افتخار به شمار می رود. بنده هم معتقدم که مساله اصلی پوپولیسم بیش از آنکه مساله جانب عرضه باشد مساله جانب تقاضاست یعنی تفکر توده مردم در بسیاری از حوزه ها اشکال دارد و همین امر عرصه را مستعد پذیرش پوپولیسم می کند. به سهم خود در این زمینه تلاش می کنم. ☑️نکته آخر خیرخواهانه گفته شده که تعریف افراد اقتصادنخوانده موجب نشود که دچار توهم شوم که همه مطالبی که می نویسم درست است. به تعبیر ایشان «اجازه ندهيد امر بر شما مشتبه گردد و خداي نکرده گمان کنيد تعريف وتمجيد عوام اقتصاد نخوانده محک مناسبي در عرصه علمي به شمار می‌رود». تذکر درستی است ولی چه کنم که بسیاری از دوستان مرا از نقدهای آموزنده خود محروم می سازند. به تجربه در مورد بسیاری از افراد سرشناس کشور دیده ام که نقد ناشده باقی ماندن توهم دانایی ایجاد می کند. لذا خواهش مشفقانه همه دوستان اعم از اقتصادخوانده یا نخوانده آنست که مرا از نقد نوشته هایم محروم نسازند و رضایت ندهند که در جهل مرکب باقی بمانم. ⏹توفیق همگان را از خداوند خواستارم https://telegram.me/ali_sarzaeem
شنبه, 17 تیر 1396 03:25

نه به موفقیت سیاسی به خاطر پرهیز از خشونت???? ⏹به عنوان یادگار جمله‌ای از گاندی در صفحه 62 این کتاب را با شما در میان می‌گذارم: «همه عمرم برای آزادی هند تقلا کرده‌ام. اما اگر مجبور شوم آن را با خشونت به دست آورم، آزادی را نخواهم خواست». به نقل از کتاب گاندی و استالین، لویی فیشر، ترجمه غلامعلی کشانی، ص 62 ⏹خاطرم می‌آید که سالها قبل در مورد دولتی‌سازی شرکت‌ها در اول انقلاب تحقیق می‌کردم و به همین واسطه به نام آقای معین فر برخوردم. ایشان جزو اولین رئیس سازمان برنامه بعد از انقلاب بودند و از اعضای نهضت آزادی به شمار می‌رفتند. توانستم وقت ملاقات بگیرم و گفتگویی انجام دهم. از آن جلسه پرثمر چند نکته مهم آموختم. یکی از آموخته‌ها این بود. ایشان می‌گفتند که ما وقتی جوان بودیم برای ملی کردن صنعت نفت تلاش می‌کردیم و انجام این کار یک نوع آرزو برای ما بود. مهمترین مانع برای تحقق آن وجود شخصیت رزم‌آرا بود. رزم‌آرا فرد مهمی بود که با این کار مخالف بود و تا وقتی بود تصور می‌کردیم که تحقق ملی کردن صنعت نفت ممکن نیست. لذا وقتی رزم‌آرا ترور شد آنقدر خوشحال شدیم که نمی‌توان آن را وصف کرد زیرا می‌گفتیم بزرگترین مانع ملی کردن نفت از پیش پا برداشته شد. الان که سالها از آن زمان گذشته و چند دهه تجربه سیاسی آموخته‏ام بر اساس آن اندوخته می‏گویم که ای کاش رزم‏آرا ترور نمی‌شد و ملی کردن صنعت خیلی دیرتر اتفاق می‏افتاد. موفقیت سیاسی که به بهای خشونت رخ دهد ارزشمند نیست و زیانهایی دارد که آن زمان نمی‌دیدیم ولی الان ترجیح می‌دهم موفقیت سیاسی دیرتر به دست آید ولی از راه خشونت نباشد. https://telegram.me/ali_sarzaeem




@ali_sarzaeem


 

یادداشت های روزانه من

چهارشنبه, 06 مرداد 1395

چند ماه قبل دکتر میدری معاونت رفاه وزارت کار، در مرکز بررسیهای استراتژیک سخنرانی مهمی داشت که نکاتب برجسته آن را می آورم. بوجه رفاهی کشور 95 هزار میلیارد تومان است که شامل آموزش و پرورش نمی شود (در برخی کشورها آموزش و پرورش جزو سرفصل رفاهی است) دولت برای سبد کالا 1700 میلیارد...

ادامه مطلب...

شنبه, 12 تیر 1395

خلاصه سخنرانی شانتا دوارجان- اقتصاددان دفتر خاورمیانه بانک جهانی خاورمیانه خاستگاه آموزش عالی بوده است. ایران، مراکش و مصر سه تا از قدیمی ترین دانشگاه های جهان را داشته اند. با این حال از کل دانشگاه های کشورهای عربی تنها سه دانشگاه در لیست 500 دانشگاه برتر هستند و تقریبا هیچ...

ادامه مطلب...

چهارشنبه, 09 تیر 1395

پاسخ نویسنده به سوال فوق مثبت است. پنج مثال برای این مدعا مطرح می کند. 1) کار کودکان: رقابت شدید موجب می شود که استخدام و به کارگیری کار کودکان مزیت رقابتی ایجاد کند (حتی با فرض بهره وری کمتر آنها نسبت به بزرگسالان) 2) رشوه برای کاهش مالیات: فشار رقابت انگیزه برای رشوه دهی برای...

ادامه مطلب...

سه شنبه, 25 اسفند 1394

به سنت هر سال تلاش می‌کنم یکی از دیدگاههایی که از تجربه زندگی به آن رسیدم را به مناسبت عید تقدیم کنم. یکی از پدیده‌های زندگی جمعی ما آنست که انسانها عقاید مختلف دارند. این امر در عین حال که شاید بدیهی به نظر رسد می‌تواند خیلی هم عجیب باشد چرا که اگر قرار باشد استدلال و منطق...

ادامه مطلب...

دوشنبه, 16 آذر 1394

اخیراً دوستی نسبت به نیافتن شغل پس از گذراندن مقطع کارشناسی ارشد در رشته اقتصاد شکایت کرده و گفته که اگر نجاری و آهنگری آموخته بود در وضعیت بهتری قرار می‌داشت و برای برون‌رفت از این وضع طلب مشورت کرده بود. ضمن ابراز تاسف از این مسئله باید گفت که بخشی از این مشکل به شرایط کشور...

ادامه مطلب...

مطالب پیشنهادی از دیگر سایت ها