پیشنهادات من برای شروع ژورنالیسم

دوستی از من در مورد شروع روزنامه نگاری سوال کرد. من فی البداهه این نکات به ذهنم رسید که عرضه کردم.
راستش من ژورنالیسم را به صورت آماتور یاد گرفتم و کلاسیک نیاموختم لذا آنچه را که از تجربه خود در ذهن دارم به اختصار می نویسم
1- من معتقدم که نوشتن محصول زیاد خواندن است. می گویند اگر کسی هزار شعر از حفظ کند کم کم می تواند شعر بگوید، در مورد نوشتن هم می توان همین گونه سخن گفت.اگر مطالعه شما در یک حوزه اجتماعی زیاد باشد کم کم احساس می کنی که حرف هایی داری که می خواهی بزنی و دنبال مجال مناسب برای طرح آن می گردی.یکی از این مجال ها نگارش و دیگری سخنرانی است. من خاطرم می آید که زمانی کارم را با چهار وبلاگ شروع کردم و هر کدام را هر روز به روز می کردم چون احساس می کردم حرف نزده زیاد دارم. لذا مطالعه مطالعه و مطالعه مهمترین پیش نیاز و شرط تولید مکتوب و شفاهی است و البته خود این مطالعه مرهون سوال و شیفتگی برای یادگرفتن است. حتما شنیده ای "آب کم جو تشنگی آور بدست تا بجوشد آبت از بالا و پست". بحث در مورد چه چیزی خواندن خود مجال جداگانه می طلبد.
2- وقتی کسی که مطالعه کرد باید قدرت تطبیق با مسائل عینی جامعه پیدا کند به نحوی که این دو را به زور بهم نچسباند. بسیارند اقتصادخوانده ها ولی اقتصاددان و کسی که فهمی برای تجویز راه حل برای ایران داشته باشد کم است چون افراد حین خواندن و آموختن تلاش نمی کنند مصادیق عینی این حرف ها را در بستر مسائل ایران و دور و بر خود پیدا کنند. لذا خواندن بی تامل را توصیه نمی کنم. الگوی پیشنهادی من مزه مزه کردن مطالب کتاب ها همراه با اندیشه  است. طبعا این حرف برای کتاب های عمیق صادق است نه کتاب های سطحی که خواندن آنها بیشتر وقت کشی است.
3- گام سوم تلاش برای یافتن قلمی است که بتواند با توده مردم ارتباط برقرار کند. من با زیاد نوشتن توانستم رنج نوشتن را به لذت نوشتن تبدیل کنم. استاد ملکیان زمانی به من توصیه کرد که کتاب های نویسندگان خوب مثل عباس زریاب را بخوانم تا خوب نوشتن را بیاموزم. کاش فرصت می کردم تا به این توصیه عمل کنم. بهرحال نوشتن نیازمند ممارست است
4- به نظرم وبلاگ بهترین مجال برای شروع است. در وبلاگ آدمی صحبت با جامعه را می آموزد و می فهمد چقدر حرف دارد. خیلی ها در این توهم هستند که حرف های زیادی دارند ولی بعد از شروع به کتابت می فهمند که حرف چندانی در آستین ندارند و ناگزیر به شلوغ کاری سیاسی و غرزدن نسبت به رانت جویی جامعه وحرف های کلی مثل عقب ماندگی ساختار های اساسی جامعه می پردازند. همین که مسئولین جمهوری اسلامی تقریبا هیچ کدام یک کتاب درست و درمان در مورد سیاست مداری، سیاست گذاری، روش مدیریت و این حرفها تالیف نکرده اند خود دلیلی بر خالی بودن دست شان است. خیلی از وقت آنها صرف سیاسی بازی و لابی شده و در این عرصه مهارت یافته اند و متاسفانه همین را هم نمی توانند مستند کنند.
5- برای ژورنالیسم من یک قاعده من درآوردی دارم که به نظر خودم درست است. من معتقدم که یک سرمقاله روزنامه یا یک مطلب ژورنالیستی باید مثل اوج گرفتن و فرود آمدن هواپیما شروع و پایان داشته باشد. برای این مقصود هر سر مقاله باید حاوی تنها یک پیام و یک مضمون باشد. باید مضمون های مختلف را هنرمندانه به سرمقاله های مختلف و در عین حال مستقل شکست. مردم عصر وایبر و فیسبوک، حال خواندن مطلب طولانی ندارند. باید یک شروع سریع داشت و بدون معطلبی به اصل مطلب و طرح شواهد له و علیه پرداخت و به سرعت به نتیجه گیری رسید.
6- اخیرا استادی به من این نکته طلایی را یادآوری کرد که ابتدای هر مطلب باید یک قلاب باشد تا خواننده را به دام اندازد. باید شروع نوشته با چیزی باشد که وی را تحریک به خواندن بقیه مطلب کند. من خیلی وقت ها با یک سوال صریح شروع می کنم و یا به سرعت سعی می کنم یک باور متعارف خواننده را زیر سوال ببرم تا خواننده تحریک شود بقیه مطلب را بخواند. 
7- زیبا نوشتن خود مقوله ای جداگانه است که در عصر ما من دکتر سروش را مثال اعلای آن می دانم. تنها با خواندن زیاد سعدی و قائم مقام و حفظ کردن آنها می توان به چنین قله رفیعی رسید کما اینکه خود ایشان بارها این توصیه را به روحانیون کرده که سعی کنید مثنوی و گلستان و بوستان را از بر کنید تا کلامتان با شهد کلام بزرگان شیرین شود. به سخنرانی های آقای نقویان نگاه کنید؟ وی عاشق اشعار فروغ فرخزاد است و سخنرانی ای نیست که شعری از فروغ نخواند و آن را به امام زمان و غیره ربط ندهد. بالاخره نقویان در میان همه روحانیون فرد موفقی است. یک دلیل آن بهره گیری از ادبیات غنی ماست که مهجور مانده است. ادبیات ادبیات ادبیات! این را سه بار نوشتم تا تاکید کرده باشم. توصیه دوستانه من این است که با یکی از کتاب های بزرگ تاریخ ما انس پیدا کنی. می تواند سعدی باشد یا نظامی یا فردوسی یا مثنوی یا نهج البلاغه و یا قرآن. مهم این است که آنقدر فرد انس پیدا کند که به هر بهانه فرازی از این کتاب ها به یادش آید. به دکتر سروش نگاه کنید که سراغ هر چیز می رود نهایتا یاد مولوی می افتد کما اینکه مولوی در داستان عاشق بخارایی حین تعریف داستان عشقی ناگهان یاد عشق خود شمس می افتد و عنان داستان از دستش می رود و به وادی خود سفر می کند. 
8- دو تمرین خاص را می توانم پیشنهاد کنم که خودم هم از آن بهره می برم .یکی نگارش انشاءهایی است که در آزمون جی آر ای (و شاید تافل) پیشنهاد می شود. اینها موضوعات چالشی هستند که فرد را وا می دارد تا تفکر نقدی را جدی بگیرد و یک موضع سازگار بگیرد و برایش خلاقانه شواهد له یا علیه جمع کند. دیگری خواندن سرمقاله های نویسندگان معروف آمریکا مثل توماس فریدمن و خصوصا پاول کروگمن است البته کروگمن اقتصادی می نویسد و برای غیراقتصاد خوانده ها شاید فهمش کمی دشوار باشد. 
9- نهایتا اینکه درست نویسی در فارسی منوط به آموزش است. "هیچ کس در پیش خود چیزی نشد". قلم من در عین حال که مورد تشویق قرار گرفته مورد ملامت زیاد دوستان هم هست و من راستش هیچ ادعایی نسبت به آن ندارم. مشتاقانه دنبال یک کلاس ویراستاری هستم تا تحت نظر یک استاد ممتاز قلمم را تربیت کنم و زبان فارسی را حداقل از این که هست آشفته تر نسازم.
10- پیشنهادی که شاید خنده دار به نظر رسد این است که سعی کن تایپ 10 انگشتی را فرا بگیری. یکی دو هفته اول انگشت ها درد می گیرد اما به تدریج عادت می کنی. کیبورد و صندلی مناسب خیلی کمک می کند. برای من به شخصه نوشتن مثل نواختن پیانوست و وقتی مطالب دلخواهم را می نگارم واقعا رقص گونه تایپ می کنم و از این نوع نوشتن لذت می برم. روشن است که در عصر ما دیگر نوشتن روی کاغذ و بعد منتقل کردن به کامپیوتر امری بی معنا شده است.
11- من یک قاعده در نوشتن وبلاگ و ژورنالیسم را رعایت می کنم و آن این است که مثل شاعرها دنبال بیان احساسات نیستم. معمولا وبلاگ و نوشته را مجالی برای عرض حال یا مسائل شخصی نمی دانم. معتقدم باید وقت خواننده را صرف چیزی کرد که برایش فایده داشته باشد و روی این مسئله معمولا با حساسیت عمل می کنم. دقیقا به همین دلیل موجز نویسی را هم توصیه می کنم. وقت مردم ارزش زیادی دارد و نباید آن را مسرفانه تلف کرد. مضاف بر آن اصرار دارم که تا جای ممکنحرف تکراری  نزنم. از نشخوار کردن غذای خورده شده دیگران متنفرم. تکرار مکررات برای خود نویسنده ملال آور است چه رسد به خواننده. تصور می کنم حرف ها و ایده های اصیلی که شخص با تجربه اصیل زندگی خود رسیده برای دیگران خیلی جذاب است. شاید فرافکنی می کنم لااقل برای شخص من خواندن و شنیدن تجربه های اصیل زندگی امری لذت بخش است. خواندن سبک های زندگی و ایده های جدید که در سیستم ها و جوامع دیگر رایج است نیز امر گرانبهایی است که می تواند جذاب و در عین حال مفید باشد.
اینها چیزهایی است که فی البداهه در ذهن داشتم اگر چیز دیگری به خاطرم آمد بعدا بیان می کنم. همانطور که گفتم این توصیه ها مبتنی بر تجربه شخصی خودم بود و به همین دلیل ارجاع به خودم در این متن قدری زیاد شد. بهرحال خطاب به یک دوست نوشتم
امیدوارم مفید باشد