حسرت ها: در تحصیلات تکمیلی

این مظالب ظاهرا شخصی شاید نکاتی قابل توجه برای خوانندگان داشته باشد: اگر به گذشته بر می گشتم این کارها را می کردم: - سعی می کردم در یک کشور انگلیسی زبان مستقر شوم. به این ترتیب حداقل انگلیسی ام بهتر از الان می شد. - اگر از بد حادثه در کشور غیرانگلیسی زبان مستقر شدم، سریع زبان آن کشور را یاد می گرفتم. حتی بهتر بود که قبل از آمدن زبان آنها را یاد بگیرم. اگر بشود یک کتاب در مورد تاریخچه معاصر آن کشور خواند که بسیار بهتر است. اگر بشود در مورد فرهنگ و رسوم آنها اطلاعاتی کسب کرد زندگی جالب تر و مفهوم تر خواهد بود. - در دانشکده ای تحصیل می کردم که تعداد دانشجویان دکترایش زیاد باشد. به اصطلاح یک comunity از دانشجویان دکترا وجود داشته باشد تا فضای تحقیق فضایی زنده باشد. در چنین فضایی است که فشار رقابت مغز آدمی را به فعالیت وا می دارد. در چنین فضایی است که آدمی با احتمال بیشتری می تواند یک همکار علمی پیدا کند. در چنین فضایی است که کار خسته کننده تحقیق جذابیت خود را می یابد و آدمی دچار کمبود انرژی نمی شود. -این توصیه را شنیده بودم ولی دیر. اینکه می ارزد آدمی یک سال دیرتر دکترای اقتصاد/فاینانس بخواند ولی این یکسال را صرف توپولوژی، تئوری اندازه و آنالیز حقیقی کند. واقعا این دانش برای درک خوب اقتصاد در سطوح عالی لازم است. از بدشانسی چنین چیزی در زمان در برنامه دکترا گنجانده نشده بود گرچه الان کمی اضافه شده است. - اگر به گذشته بر می گشتم ترجیح می دادم که در دانشگاهی شروع به کار کنم که شهر آن قشنگ و دیدنی باشد. وجود فضای سبز، یک رودخانه، تپه یا کوه در نزدیکی همگی زندگی طولانی و شاید ملال آور در دوران دکترا را پذیرفتنی می کند. من خودم واقعا زندگی در شهر دانشجویی را پسندیدم و نشاط جوانی موجود در این شهرها آدمی را به حرکت وا می دارد.